حریرسخن
نازک خیالی وشرح فارسی عمومی وادبیات دبیرستان 
قالب وبلاگ

باز آمدم از چشمه خواب ، كوزه تر در دستم.

مرغاني مي خواندند.

 نيلوفر وا مي شد.

 كوزه تر بشكستم،

در بستم

و در ايوان تماشاي تو بنشستم.

 

****

آني بود ، در ها وا شده بود .

برگي نه ، شاخي نه ، باغ فنا پيدا شده بود.

مرغان مكان خاموش ، اين خاموش ، آن خاموش . خاموشي

گويا شده بود.

آن پهنه چه بود : با ميشي ، گرگي همپا شده بود.

نقش صدا كم رنگ ، نقش ندا كم رنگ .پرده مگر تا

شده بود؟

من رفته ، ما بي ما شده بود.

زيبايي تنهاشده بود.

هر رودي ، دريا،

هر بودي ، بودا شده بود.

http://adabefarsi2.blogfa.com/

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 14:33 ] [ فرشته جوادی ]

مواد آزمون

نمره پایانی اول

نمره پایانی دوم-شهریور-

دی- بزرگسالان

 

 

نیمه اول کتاب

نیمه دوم کتاب

معنی و مفهوم شعر و نثر

6

2

4

درک مطلب

4

5/1

5/2

خودآزمایی

3

1

2

تاریخ ادبیات و درآمد

2

-

5/1

آرایه ها و نکات بلاغی

2

-

2

شعر حفظی

2

-

2

معنی واژه در جمله

1

5/0

1

 

 

5

15

 

20

20

نوبت اول:از ابتدای کتاب تا پایان درس14     نوبت دوم: از درس 15 تا پایان کتاب

بارم بندی جدید ادبیات تخصصی چهارم انسانی(91)

مواد آزمون

نمره پایانی اول

نمره پایانی دوم-شهریور

دی-بزرگسالان

 

 

نیمه اول کتاب

نیمه دوم کتاب

قافیه

5/2

5/0

-

عروض

5/7

2

-

معنی و مفهوم شعر و نثر

3

1

4

درک مطلب

2

1

3

خودآزمایی

5/1

-

5/1

معنی واژه

1

-

5/0

دانش های ادبی

5/2

5/0

2

شعر حفظی

-

-

1

نقد ادبی

-

-

3

جمع کل

20

5

15

 

 

20

نوبت اول:از ابتدای کتاب تا پایان درس ۱۳ نوبت دوم : از درس ۱۴ تا پایان کتاب


[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 10:37 ] [ فرشته جوادی ]

درس اوّل  ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم   1) سپاس و ستایش مخصوص خداوند گرامی و بزرگ است که عبادت او موجب نزدیکی به اوست و شکرگزاری از او موجب زیادی نعمت می شود. هر نفسی که پایین می رود، یاری رساننده ی زندگی است و وقتی بیرون می آید، شادی بخش وجود است. پس در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و بر هر نعمتی شکری واجب است. بیت: هیچ کس از عهده ی سپاسگزاری نعمت های خداوند برنمی آید. آیه ی قرآن: ای خاندان داود، سپاس گزارید و عدّه ی کمی از بندگان من سپاس گزارند. بیت: بهتر است که بنده به خاطر گناه و کوتاهی خود/ به درگاه خداوند عذر بیاورد و توبه کند. بیت: وگرنه هیچ کس نمی تواند آن چه را که شایسته ی خداوند است، به جای آورد. 2) رحمت بی اندازه و فراوان خداوند به همه رسیده و همه ی بندگان از نعمت او بهره مند هستند. آبروی بندگان را با وجود گنهکاری آنان نمی ریزد و روزی مقرّر آن ها را با وجود خطاکار بودنشان قطع نمی کند. 3) به باد صبا گفته تا سبزه و چمن را بگسترد و به ابر بهاری دستور داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد. به عنوان خلعت نوروزی، درختان را با برگ های سبز پوشانده و به مناسبت فرارسیدن فصل بهار، شکوفه ها را بر سر ِ شاخه های کوچک رویانده است. شیره ی درخت انگور به واسطه ی قدرت او به شیرینی برگزیده تبدیل شده و تخم بی ارزش خرما در اثر پرورش او، نخلی بلند شده است. بیت: تمام پدیده های هستی در تلاش و تکاپو هستند/ تا تو روزی خود را به دست آوری و در عین حال از خداوند غافل نباشی. بیت: همه ی پدیده ها به خاطر تو فرمانبردار هستند/ بنابراین از انصاف به دور است که مطیع خداوند نباشی. 4) در حدیثی از سرور و مایه ی افتخار موجودات جهان و رحمتِ جهانیان و برگزیده ی انسان ها و مایه ی کمال گردش روزگار یعنی محمّد مصطفی - که درود خداوند بر او و خاندانش باد- آمده است، بیت: او شفاعت کننده، فرمانروا، پیام آور، بخشنده،/ صاحب جمال، خوش اندام، خوش بو و دارای نشان پیامبری است. بیت: به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی ِ خود تاریکی را برطرف کرد./ همه ی خوی ها و صفات او زیباست، بر او و خاندانش درود بفرستید. بیت:امّتی که تو پشتیبان آن ها باشی، هیچ غمی ندارند/ همان گونه که آن کسی که نوح کشتیبان او باشد، از طوفان هیچ ترسی نخواهد داشت.  5) هر زمان که یکی از بندگان آشفته حال، به امید قبولی توبه دست به درگاه خداوند - بلندمرتبه و بزرگ- بلند کند، خداوندِ بلندمرتبه به او توجّه نمی کند. بنده بار دیگر خداوند را می خواند و خداوند باز هم از او روی برمی گرداند. بارِ دیگر بنده با التماس و زاری، خداوند را می خواند. خداوند - پاک و بلندمرتبه- می فرماید: ای فرشتگانم، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد؛ پس آمرزیدمش. دعایش را اجابت کردم و امیدش را برآوردم زیرا از زیادیِ دعا و زاریِ بنده شرم می کنم. بیت: بزرگواری و لطف خداوند را نگاه کن/ که بنده گناه کرده است ولی او شرمنده می شود.     6) گوشه نشینان کعبه ی عظمت خداوند به کوتاهی خود در عبادت اعتراف می کنند که: تو را آن چنان که شایستـه است، پرستش نکردیـم، و توصیـف کننـدگان زیـور ِ زیبایـی خداونـد، خـود را سـرگشتـه می داننـد و می گویند: تو را آن چنان که شایسته و سزاوار شناسایی توست، نشناخته ایم. بیت: اگر کسی وصف خداوند را از من بپرسد/ چیزی نمی توانم بگویم زیرا انسان عاشق نمی تواند از خداوندِ بی نشان سخن گوید. بیت: عاشقان واقعی کشتگان معشوق خود هستند/ و همان گونه که از کشته شدگان صدایی برنمی آید، عاشقان واقعی نیز قادر به توصیف محبوب خود نیستند. 7) یکی از عارفان در حالت تفکّر عارفانه فرو رفته و در دریای کشف حقایق عرفانی غرق شده بود؛ وقتی که از این حالت بیرون آمد، یکی از دوستان به او گفت: از این بوستان معرفت الهی چه هدیه ای برای ما آوردی؟ 8) گفت: در نظر داشتم که وقتی به درخت معارف الهی رسیدم، دامنم را پر از گل (معرفت الهی) کنم و برای یاران هدیه ای بیاورم. وقتی رسیدم، حالت خوش حاصل از دریافت معارف الهی مرا آن چنان مست کرد که از خـود بی خود شدم. بیت:ای بلبل، راه و رسم واقعی عشق را از پروانه بیاموز/ زیرا سوخت و جان خود را در راه معشوق از دست داد امّا صدایی از او بلند نشد. بیت: کسانی که ادّعا می کنند خداوند را شناخته اند در واقع هیچ خبری از او ندارند/ زیرا هر کس که خداوند را شناخت، خود بی نشان و ناپیدا شد. بیت: ای خداوندی که از خیال و سنجش و گمان و وهم/ و از هر چه که درباره ی تو گفته اند و شنیده ایم و خوانده ایم، برتر هستی، بیت: مجلس ذکر و سپاس تو تمام شد و عمر ما به پایان رسید/ ولی ما هنوز در آغاز توصیف تو مانده ایم.     افلاک، حریم بارگاهت   1) ای پیامبری که در شب معراج از آسمان هفتم گذشتی/ و ای کسی که آسمان برین تکیه گاه توست. 2) تو آن چنان بلندمقامی که گوشه ی کلاهت بالاتر و برتر از آسمان نهم است. 3) هم عقل پیرو و مطیع و در خدمت توست/ و هم دین به تو پناه آورده است. 4) ماه همانند آویز ِ زینتی در گردن اسب توست/ و شب نیز همانند رشته های سیاه حاشیه ی پرچم توست. 5) جبرئیل در درگاه تو اقامت دارد/ و آسمان ها حریم بارگاه تو هستند (آسمان ها تحت فرمان تواند). 6) آسمان با همه ی بلندی اش در برابر تو خوار و بی ارزش است/ و عقل با همه ی بزرگی اش در مقابل تو همانند کودکی حقیر و ناتوان است. 7) خداوند برای تکریم و بزرگداشت تو به چهره ی زیبا و مبارکت سوگند خورده است. 8) خداوند که عقل و خرد را نگهبان جان قرار داد/ بارها نام تو را در کنار نام خود آورده است.     درس دوم  رزم رستم و اسفندیار   1) هنگامی که روز شد، رستم گَبر را بر تن کرد/ و علاوه بر گبر، ببر ِ بیان (زره ی مخصوص) را نیز برای حفظ تن پوشید. 2) کمندی بر ترک بند زین خویش بست/ و بر اسب قوی هیکل و تنومند خود نشست. 3) رستم به کنار رود هیرمند آمد/ در حالی که دلش پر از آه و تأسّف بود و لبی پر از پند داشت. 4) او از لب رود هیرمند گذشت و به بلندی (تپّه) روی نهاد/ در حالی که از کار جهان شگفت زده بود. 5) فریاد برآورد که ای اسفندیار خجسته،/ هم نبرد تو آمد، آماده ی جنگ باش. 6) وقتی اسفندیار این سخن را از آن شیر جنگاور پیر (رستم) شنید، 7) خندید و گفت: از وقتی که از خواب برخاسته ام، آماده هستم. 8) اسفندیار دستور داد تا جوشن و کلاهخود و تیردان و نیزه ی او را، 9) پیش او بردند و او اندام روشن خود را با آن پوشاند/ و کلاه پادشاهی را بر سر نهاد. 10) اسفندیار دستور داد تا اسب سیاه او را زین کردند و به نزد او بردند. 11) وقتی اسفندیار جوشن خود را پوشید/ به سبب نیرو و شادی فراوانی که در او بود، 12) ته نیزه را بر زمین زد/ و به وسیله ی نیزه پرید و بر پشت اسب نشست. 13) همانند پلنگی که برای شکار گورخر بر پشت آن می نشیند/ و گور خر را آشفته و مضطرب می کند. 14) هر دو پهلوان این چنین به جنگ رفتند/ انگار در جهان هیچ مجلس شادی و بزمی وجود ندارد. 15) وقتی که رستم و اسفندیار، آن دو پهلوان شجاع و سرافراز، به هم نزدیک شدند، 16) از اسب هر دو پهلوان فریاد بلندی برخاست/ به گونه ای که انگار دشت نبرد از هم شکافته شد. 17) رستم با آواز بلند به اسفندیار چنین گفت/ که: ای شاه خوشدل و باسعادت، 18) اگر جنگ و خونریزی و دست زدن به چنین کاری سخت ( جنگ و کشتار) را می خواهی، 19) بگو تا فرمان دهم سواران زابلی  با خنجر کابلی در دست، بیایند. 20) آن ها را در این رزمگاه به جنگ می گماریم/ و خود در این جا مدّتی درنگ می کنیم. 21) تا مطابق میل تو خون ریخته شود/ و تو تلاش و جنگ آن ها را ببینی. 22) اسفندیار به رستم این گونه پاسخ داد/ که چرا این قدر چنین سخنان ناشایستی را بر زبان می آوری؟ 23) من به جنگ زابلستان یا جنگ ایران و کابلستان نیازی ندارم. 24) آیین من هرگز این چنین مباد/ و این کار در دین من سزاوار و شایسته نیست 25) که ایرانیان را به کشتن دهم/ و خود در جهان تاج پادشاهی بر سر بگذارم. 26) تو اگر به یار و کمکی نیاز داری، بیاور/ امّا من هیچ نیازی به یار ندارم. 27) دو جنگجو (رستم و اسفندیار) پیمان بستند/ که کسی در جنگ به آنان کمک نکند.     28) نخست با نیزه به نبرد پرداختند/ و با آن، جوشن یکدیگر را پاره و بدن همدیگر را خون آلود کردند. 29) به سبب نیروی اسبان که به چپ و راست می رفتند و نیز به سبب ضربه ی دو پهلوان/ شمشیرهای سنگین شکست. 30) همانند شیران جنگی برآشفتند/ و بدن یکدیگر را خشمگینانه کوبیدند. 31) هم چنین دسته ی گرزهای سنگین شکست/ و دست پهلوانان خسته و ناتوان شد. 32) پس از آن کمربند یکدیگر را گرفتند/ و دو اسب تندروی پهلوانان نیز سرها را به پایین خم کرده بودند. 33) دو پهلوان بر یکدیگر زور وارد می کردند/ امّا هیچ یک از پهلوانان از جای خود حرکت نکرد (هیچ یک بر دیگری فائق نیامد). 34) دو پهلوان از میدان جنگ دور شدند/ در حالی که هم خود و هم اسبانشان خسته و درمانده شده بودند. 35) دهانشان کف آلود و پر از خون و خاک/ و تمام لباس های جنگی آن ها پاره پاره شده بود. 36) مگر تو ای مرد سیستانی، کمان و نیرو و قدرت مرا فراموش کردی؟ 37) تو به سبب نیرنگ زال این چنین سالم هستی/ وگرنه در حال مرگ بودی. 38) امروز بدن تو را چنان می کوبم/ که از این پس پدرت، زال، تو را زنده نبیند. 39) از خداوند پاک که جهان در دست قدرت اوست، بترس/ و عقل و احساس خود را تباه مکن (بر خلافِ عقل و احساس خود عمل مکن). 40) من امروز برای جنگیدن نیامدم/ بلکه برای حفظ آبرو و عذرخواهی آمده ام. 41) تو با من ستمکارانـه رفتار می کنی و می جنگـی/ و دو چشـم عقـل خـود را می بنـدی و عاقلانـه رفتار نمی کنی. 42) زه کمان را بست و کمان را آماده کرد و آن تیر گز/ که پیکان آن را در زهر پرورده بود، 43) آن تیر گز را در کمان نهاد/ و سر خویش را به سوی آسمان کرد. 44) گفت که ای خداوند پاک و آفریننده ی خورشید/ و ای افزاینده ی دانش و نیرو و فروغ ایزدی، 45) تو جان پاک و توان و روان مرا می بینی 46) که چقدر می کوشم تا شاید اسفندیار/ از جنگ صرف نظر کند. 47) تو می دانی که او با ستمکاری و بی عدالتی می جنگد/ و دم از جنگ و دلاوری می زند. 48) مرا به مکافات این گناه بازخواست نکن/ تو آفریننده ی ماه و تیر هستی. 49) رستم زود تیر گز را در کمان نهاد/ بدانگونه که سیمرغ دستور داده بود. 50) تیر را بر چشم اسفندیار زد/ و جهان در پیش چشمان اسفندیار تیره و تار شد (اسفندیار نابینا شد). 51) قامت بلند اسفندیار خمیده شد/ و با فرا رسیدن مرگ، دانش و شکوه از او دور گشت.                  درس ششم  قاضی بست   1) و روز دوشنبه، هفتم صفر، امیر مسعود سحرگاه، سوار اسب شد و با بازان و یوزپلنگان شکاری و چاکران و هم نشینان و نوازندگان و خوانندگان به کنار رود هیرمند رفت؛ و غذا و شراب بردند و شکار زیادی به دست آمد زیرا تا هنگام چاشت (بین صبح و ظهر) مشغول شکار بودند. سپس، به کنار آب فرود آمدند و خیمه ها و سایبان ها را بر پا کردند. غدا خوردند و شراب نوشیدند و بسیار خوش گذراندند. 2) اتّفاقا، پس از نماز، امیر مسعود کشتی ها را خواست و ده قایق کوچک آوردند. یکی از قایق ها بزرگ تر و برای نشستن امیر بود و بسترها را مهیّا کردند و سایبانی بر آن کشیدند. و امیر به آن جا رفت و از هر نوع مردم در کشتی های دیگر بودند و هیچ کس خبر نداشت. ناگهان، متوجه شدند که چون آب فشار آورده و کشتی پر شده بود، شروع به پاره پاره شدن و فرو رفتن کرد. زمانی آگاه شدند که نزدیک بود کشتی غرق شود. بانگ و آشوب و فریاد برخاست. امیر بلند شد و خوشبختانه کشتی های دیگر به او نزدیک بودند. هفت هشت تن از آن ها پریدند و امیر را گرفتند و به کشتی دیگری رساندند و بسیار کوفته و مجروح شد و پای راست او زخمی گشت؛ بـه گونه ای که به انـدازه ی یک کمربنـد پوست و گوشت جـدا شد و چیـزی نمانده بود که غرق شود. امّا خداوند پس از نشان دادن قدرت، رحمت کرد؛ و جشن و شادی ای به آن فراوانی، تیره و مکدّر شد و وقتی امیر به کشتی رسید، کشتی ها را راندند و به کناره ی رود رساندند. 3) و امیر که از مرگ نجات یافته بود، به خیمه آمد و لباس هایش را عوض کرد و خیس و ناخوش شده بود و سوار اسب شد و سریع به قصر آمد زیرا خبری بسیار ناراحت کننده در لشکرگاه افتاده بود و اضطراب و پریشانی زیادی به پا شده بود و بزرگان و وزیر برای استقبال رفتند. وقتی پادشاه را سالم یافتند، فریاد و دعا از سپاهی و رعیّت بلند شد و آن قدر صدقه دادند که اندازه و حساب نداشت. 4) و روز دیگر امیر دستور داد تا به سبب این حادثه ی بزرگ و دشوار که افتاد و سلامتی که به آن پیوسته شد نامه ها به غزنین و تمام مملکت بنویسند و فرمان داد تا به شکرانه ی این سلامتی یک میلیون سکّه ی نقره در غزنین و دو میلیون سکّه ی نقره در سرزمین های دیگر، به نیازمندان و درویشان بدهند و نامه نوشته شد و به امضای امیر استوار و محکم شد و مژده دهندگان رفتند. 5) و روز پنجشنبه، یازدهم صفر، امیر دچار تب سوزانی شد و هذیان بر امیر غلبه کرد، به گونه ای که نتوانست اجازه ی دیدار و ملاقات دهد و از مردم پنهان شد، به جز از پزشکان و چند تن از خدمتکاران مرد و زن، و دل ها بسیار حیران و نگران شد تا حال امیر چگونه می شود. 6) از زمانی که این کسالت و بیماری پیش آمده بود، بونصر به خطّ ِ خود از نامه های رسیده، موضوعات مهم را بیرون می آورد و به خاطر زیادی موضوعات مهم، آن چه را که ناپسند نبود به دست من به اندرون خانه می فرستاد و من آن را به آغاجی خادم می دادم و سریع جواب می آوردم و امیر را اصلاً نمی دیدم تا زمانی که نامه هایی از پسران علی تکین آمد و من موضوعات مهم آن نامه ها را بردم و مژده ای بود. آغاجی گرفت و پیش امیر برد. پس از یک ساعت، بیرون آمد و گفت: «ای ابوالفضل، امیر تو را می خواند.» 7) پیش رفتم. دیدم خانه را تاریک کرده و پرده هایی از جنس کتان آویزان کرده و خیس نموده و شاخه های بسیاری قرار داده و تاس های بزرگ پُر یخ بر بالای آن نهاده بودند و امیر را دیدم که آن جا بر بالای تخت نشسته است، در حالی که پیراهن نازک کتانی بر تن و گردن بندی کافور در گردن داشت و بوالعلای پزشک را آن جا پایین و کنار ِ تخت نشسته دیدم. 8) امیر گفت: «به بونصر بگوی که امروز تندرست و سالم هستم و در این دو سه روز اجازه ی ملاقات داده می شود زیرا بیماری و تب به طور کامل از بین رفته است.» 9) من بازگشتم و آن چه پیش آمد، به بونصر گفتم. بسیار شاد شد و خداوند - بزرگ و گرامی- را به خاطر سلامتی امیر سجده ی شکر کرد و نامه نوشته شد. نزدیک آغاجی بردم و اجازه ی ورود به من داده شد، تا سعادت دیدار چهره ی مبارک پادشاه دوباره نصیبم شد و امیر آن نامه را خواند و ظرف مرکّب خواست و امضا کرد و گفت: «وقتی نامه ها فرستاده شد، تو برگرد زیرا پیامی در خصوص موضوعی برای بونصر دارم که باید به وسیله ی تو داده شود.» 10) گفتم «همین کار را می کنم.» و با نامه ی امضا شده بازگشتم و این احوال را به بونصر گفتم. 11) و این مـرد بـزرگ و نویسنـده ی باکفایت، با شادمانی شـروع به نوشتن کـرد. تا نـزدیک نماز ظـهر از این کارهای مهم فارغ شده و گروه نوکران و سوار را گسیل کرده بود. پس نامه ای به امیر نوشت و هر چه کرده بود، شرح داد و به من داد. 12) و نامه را بردم و اجازه ی ورود به من داده شد و رساندم و امیر نامه را خواند و گفت «خوب است.» و به آغاجی خادم گفت «کیسه ها را بیاور!» و به من گفت «بگیر؛ در هر کیسه هزار مثقال تکّه ها و پاره های طلاست. به بونصر بگو که طلاهایی است که پدر ما از جنگ هندوستان آورده است و بت های طلایی را شکسته و ذوب و تکّه تکّه کرده است و حلال ترینِ مال هاست. و در هر سفری برای ما از این طلا می آورند تا صدقه ای که می خواهیم بدهیم حلال بی شک و تردید باشد از این طلاها می دهیم؛ و می شنویم که قاضی بست، بوالحسن بولانی، و پسرش، بوبکر، بسیار تهیدست هستند و از کسی چیزی نمی گیرند و زمین زراعتی اندکی دارند. یک کیسه باید به پدر داد و یک کیسه به پسر، تا برای خود زمین زراعتی ِ حلال ِ کوچکی بخرند و بهتر و راحت تر بتوانند زندگی کنند و ما مقداری از حقّ این نعمت تندرستی که بازیافتیم، به جا آورده باشیم.» 13) من کیسه ها را گرفتم و به نزد بونصر بردم و حال را شرح دادم. 14) بونصر دعا کرد و گفت: «پادشاه این کار را بسیار نیکو انجام داد و شنیده ام که بوالحسن و پسرش گاهی به خاطر ده سکّه ی نقره درمانده هستند.» و به خانه برگشت و کیسه ها را با او بردند و پس از نماز، کسی را فرستاد و قاضی بوالحسن و پسرش را خواند و آن ها آمدند. بونصر پیام امیر را به قاضی رسانید. 15) قاضی بسیار دعا کرد و گفت: «این بخشش و انعام مایه ی افتخار من است. آن را پذیرفتم و پس دادم زیرا به دردِ من نمی خورد و قیامت بسیار نزدیک است، نمی توانم حساب آن را پس بدهم و نمی گویم که به آن ها نیاز ندارم امّا چون به آن چه دارم و کم است قانع هستم، گناه و عذاب این مال چه به دردِ من می خورد؟» 16) بونصر گفت: «شگفتا، طلایی که سلطان محمود با جنگ از بتخانه ها به وسیله ی شمشیر آورده و بت ها را شکسته و تکّه تکّه کرده و خلیفه گرفتن آن را جایز می داند، آن طلاها را قاضی نمی گیرد؟» 17) قاضی گفت: «زندگی سرور ِ ما دراز باد؛ وضع خلیفه فرق می کند زیرا او صاحب ولایت است و خواجه با امیر محمود در جنگ ها بوده است و من نبوده ام و بر من پوشیده است که آن جنگ ها بر اساس سنّت و روش پیامبر (ص) است یا نه. من این طلاها را نمی پذیرم و مسئولیّت این را به عهده نمی گیرم.» 18) بونصر گفت: «اگر تو قبول نمی کنی به شاگردان خود و به نیازمندان و درویشان بده.» 19) قاضی گفت: «من هیچ نیازمندی را در بُست نمی شناسم که طلا را بتوان به آن ها داد و این چه کاری است که طلا را کس دیگری ببرد و من در قیامت حساب آن را پس دهم؟ به هیچ حال این مسئولیّـت را قبول نمی کنم.» 20) بونصر به پسر قاضی گفت: «تو طلاهای متعلّق به خود را بگیر.» 21) پسر قاضی گفت: «زندگی سرور ما دراز باد. به هر حال من نیز فرزند این پدر هستم که این سخن را گفت و از وی علم آموخته ام و اگر او را یک روز دیده و احوال و عادات او دانسته بودم، واجب می کرد که در طول عمـر از او پیـروی می کردم. پس، جای آن نیست کـه پس از سال ها زندگی با او خلاف نظرش رفتار کنـم و من هم از حساب رسی و توقّف در رستاخیز و پرس و جوی قیامت می ترسم که او می ترسد و آن چه از مال اندک دنیا دارم حلال و کافی است و به چیز بیشتری نیازمند نیستم.» 22) بونصر گفت: «خدا خیرتان دهد؛ همانا شما دو تن بسیار بزرگ هستید» و گریه کرد و آن ها را برگرداند و بقیه ی روز در فکر بود و از این ماجرا یاد می کرد. 23) و روز دیگر، نامه ای به امیر نوشت و حال را شرح داد و طلاها را برگرداند.     درس نهم  بانگ جرس   1) هنگام آن است که توشه ی سفر را بر اسب ببندیم و آماده ی سفر شویم/ و قصد کنیم از بیابان های پر از خار و کوه های پر از سنگ (همه ی مشکلات و موانع) عبور کنیم. 2) از هر جانب بانگ کوچ کردن به گوشم می رسد/ زنگ کاروان به صدا درآمده است، وای بر من که آرام و خاموش هستم. 3) انسان های دلیر و شجاع سفر را آغاز کردند/ پا در رکاب اسب تندروی خود نهاده و آماده ی حرکت و هجوم هستند. 4) ای بـرادر، زمان سفـر فرا رسیـده و راه طولانـی است/ نترس، شتاب کـن که همّـت و تلاش کارساز و مشکل گشا است. 5) زمان سفر فرا رسیده است باید اسب را بر دامن کوه و صحرا بتازانیم/ و تا سرزمین فلسطین که مقدّس و شایسته ی زیارت است، پیش برویم. 6) صحرا پر از دشمنان و صهیونیست های اشغالگر است/ امام خمینی پیشرو و راهنما است و دشواری های فراوانی بر سر راه قرار دارد. 7) ای برادر، به خاطر اشغال خاک ما، خانه بر ما تنگ شده/ و ننگ است که بیگانگان سرزمین ما را اشغال کنند و در وطن ما باشند. 8) فرمان رسید که سرزمین فلسطین را از دشمن پس بگیرید/ و آن را از دست صهیونیست های اشغالگر آزاد کنید. 9) امام خمینی قصد نابودی اشغالگران اسراییلی را کرده است/ ای یاران، باید رهبر را یاری نمود. 10) حکم و فرمان رهبر است که بر دشت بتازید/ حتّی اگر دشت دریایی از خون شود، باز هم بتازید و پیش بروید.       11) اطاعت و فرمانبرداری از حکم رهبر واجب است/ و در این راه حتّی اگر بر سر ما شمشیر ببارد، بگو ببارد، دشوار نیست. 12) ای دوست من، برخیز و قصد سفر کن/ و حتّی اگر شمشیر ببارد، جان خود را سپر کن و از جان مایه بگذار. 13) ای دوست من، برخیز تا به سوی بلندی های جولان حرکت کنیم/ و از آن جا با تاخت و تاز تا حدّ لبنان برویم. 14) آن سرزمینی که هر سویش شهیدان بسیاری دارد/ و در همه ی کوچه هایش غمی پنهان وجود دارد. 15) ای دوست من، غم ِ لبنان ما را کشت/ و داغ کشتار مردم دیریاسین پشت ما را شکست. 16) باید با مژگان خود، گرد و غبار را از طور سینا پاک کرد/ و سینه خیز و با نهایت شوق و اشتیاق از این جا تا فلسطین رفت. 17) ای دوست من، برخیز و بانگ پیشرو لشکر را بشنو/ اکنون امام ما پرچم به دوش گرفته و آماده ی حرکت است. 18) تکبیرزنان و لبّیک گویان بر اسب تندروی خود بنشین/ و همراهِ امام به سوی مقصد که دیار قدس است، حرکت کن.   درس دهم  باغ نگاه   1) به هنگام صبح، نور چشمان تو همانند دو مرغ آزاد/ آرام و بی هیچ صدا/ ساحت چشمان تو را ترک کرد. 2) به هنگام شب، نور چشمان تو همانند دو صف از یاکریم/ همراه با نسیم/ از چشم تو/ پَر کشید و رفت. 3) آفتاب با همه ی روشنی و عظمتش،/ در مقایسه با نور معنوی چشمان تو ارزشی ندارد (فروغ چشم تو از فروغ خورشید بیشتر است). 4) آبشار با همه ی جوش و خروشش،/ تنها موج آرام و فروخفته ای از خشم تو است (خشم تو بسیار پرخروش تر از آبشار است). 5) با این که چشمانت نور ندارد امّا هنوز می توان از نگاهت/ نور و روشنایی معنوی را،/ وام گرفت.     درس یازدهم  ترانه ی من   1) همان گونه که امواج دریا با شتاب به سوی ساحل (پایان مسیر) می روند، لحظات عمر ما نیز با سرعت به سوی پایان خود می شتابند. 2) لحظات عمر جای خود را به یکدیگر می دهند (از پی هم می گذرند) و در کشاکشی دایمی پیوسته از همدیگر سبقت می گیرند. 3) تولد که زمانی از گوهر نور و روشنایی بود (به سبب صفا و پاکی انسان در کودکی یا دمیده شدن روح خداوند در انسان)، به سوی بلوغ می رود و آن گاه که به اوج شکوه جوانی رسید، حوادث ناگوار شکوه آن را تهدید می کنند. 4) زمان که روزی بخشنده بود و شکوه جوانی را به انسان عطا کرده بود، همه ی بخشش ها ی خود را نابود می کند. 5) آری، زمان، شکوه جوانی را از بین می برد و پیشانی زیبا را پر از چین و چروک می نماید (انسان را پیر می گرداند) و همه ی چیزهای ارزشمند (جوانی ، جلوه های زیبا و ...) را نابود می کند. 6) هیچ موجود زنده ای از آسیب روزگار در امان نیست به جز شعر من که در آینده بر جای می ماند تا روزگارِ ستم پیشه بر خلاف میل خود، بزرگی و ارج تو (جوانی یا شعر شاعر) را مورد ستایش قرار دهد.      درس دوازدهم  چشم به راه   1) خدایا کسانی که همه چیز دارند اما تو را ندارند، آن هایی که فقط تو را دارند را مسخره می کنند (کافران، مؤمنان را مورد تمسخر قرار می دهند). 2) تولد هر کودک حاوی این پیام است که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است (خداوند هنوز امیدوار است که انسان در صراط مستقیم قرار گیرد زیرا اگر ناامید می شد، دیگر هیچ کودکی را نمی آفرید). 3) خداوند به انسان می گوید: تو را شفا می دهم به این جهت که به تو آسیب می رسانم، و تو را دوست دارم زیرا با بلا و سختی، مجازات و امتحانت می کنم. 4) کسانـی کـه از حقیقت و عوامـل هدایـت روی برمی گرداننـد و آن را انکـار می کننـد، خـود دچـار گمراهی می شوند. 5) انسان های بخشنده و ایثارگر، خوبی و روشنایـی را به دیگـران می دهند و رنـج و بلا را برای خود نگه می دارند (دیگران را بر خود ترجیح می دهند). 6) انسان های خودخواه و سودجو تصور می کنند که همه چیز برای منفعت آن ها خلق شده و باید در خدمت آن ها باشد. 7) خداوند نه به خاطر نعمت های آسمانی و زمینی، بلکه به خاطر عشق و محبتی که به ما نثار می کند، منتظر عشق ورزی و سپاسگزاری است (گل ها، دعوت نامه هایی به بندگان برای روی آوردن و بازگشتشان به سوی آفریدگار است).     درس سیزدهم  امید دیدار   1) روز جدایی از یار اگر با بی وفایی همراه نباشد، روز خوشی خواهد بود. 2) اگر چه جدایی و دوری از یار تلخ و دشوار است/ امّا امید دیدن یار در آن شیرین و دلپذیر است. 3) تحمّل غم و اندوه تنهایی خوب است/ اگر امید دیدار دوباره ی یار وجود داشته باشد. 4) اگر صد سال (زمان بسیار طولانی) غم و اندوه بخورم، چیز زیادی نیست/ وقتی که یک روز چهره ی دوست را ببینم. 5) اگر فقط یک روز را با معشوق به خوشی سپری کنی/ غم و اندوه صد ساله و طولانی خود را فراموش خواهی کرد. 6) ای دل، تو از باغبان کمتر نیستی/ و عشق تو به معشوق نیز کمتر از عشق باغبان به گلستان نیست. 7) آیا نمی بینی وقتی باغبان گلی می کارد/ چقدر غم و غصّه می خورد تا گل را پرورش دهد؟ 8) او روز و شب بی خواب و خوراک است و آرام و قرار ندارد/ گاهی گل را پیرایش و زینت می کند و گاهی به آن آب می دهد. 9) گاهی به خاطر آن گل بی خواب می شود/ و گاهی نیز از خار آن گل دستش زخمی می گردد. 10) او به این امید، آن همه غم و رنج می بیند/ که سرانجام روزی این گل به بار بنشیند و گل های آن شکفته شود. 11) آیا نمی بینی کسی که بلبلی دارد/ که از آواز آن دل انسان شادی و نشاط می یابد، 12) شب و روز (پیوسته) به آن بلبل آب و دانه می دهد/ و از چـوب های خوشبو و مرغـوب برایش آشیانه می سازد؟ 13) همیشه به وجود آن بلبل شاد و خوش و خرّم است/ به امید آن که آواز خوشی برای او بخواند. 14) همیشه تا زمانی که ماه و خورشید طلوع می کند ( تا جهان به هستی خود ادامه می دهد)/ من به وصال یار خویش امیدوار هستم. 15) در دل من، درخت عشق و مهربانی/ به سرو بوستان شباهت دارد. 16) نه شاخه ی آن به هنگام سرما خشک می گردد/ و نه برگ آن به هنگام گرما زرد می شود. 17) بلکه همیشه سرسبز و نیکو و باطراوت است/ به گونه ای که انگار هر روز آن بهاری است. 18) در دل تو، درخت عشق و مهربانی/ به گلزار پاییزی شباهت دارد. 19) که برهنه و بی برگ و بار مانده/ و گل و برگ هایش از بین رفته و فقط خار آن باقی مانده است. 20) من همانند شاخه ای تشنه در فصل بهار هستم/ و تو نیز همانند هوای ابری و بارانی هستی که من برای زنده ماندن به تو نیازمندم. 21) ای معشوق، هیچ گاه از تو قطع امید نمی کنم/ تا جان شیرین از من جدا نشود ( زندگی من به امید وصال تو وابسته است و اگر قطع امید کنم، می میرم). 22) از زمانی که عشق، صبر را از دل من بیرون رانده و مرا بی آرام و شکیب کرده است/ جان من به امید وصال تو باقی مانده است. 23) جان من به یکباره در تب و تاب و حرارت آتش جدایی نخواهد سوخت/ زیرا امید وصال تو مایه ی آرامش و تسکین تب و تاب جانم است. 24) وای بر جانم اگر امیدی برای من باقی نماند و ناامید شوم/ زیرا حتّی یک لحظه نیز بدون امید زنده نخواهم ماند.    آفتاب وفا   1) ای صبح دم، ببین که تو را به کجا می فرستم/ تو را به عنوان پیک نزد معشوق می فرستم. 2) این نامه ی سربسته و مهر و موم شده را که حاوی اسرار عشق است، به آن یار مهربان برسان/ و به کسی اطّلاع نده که تو را کجا می فرستم. 3) تو پرتو صفا و نور خلوصی از سرای معشوق هستی/ و من تو را به سوی همان بارگاه (سرای معشوق) روانه می کنم. 4) ای صبح دم، باد صبا دروغگو است و تو صادق و راستگو هستی/ و من بر خلاف میل باد صبا تو را به سرای معشوق می فرستم. 5) از ابر سحرگاهی زرهی برای قبای زرّین خود فراهم کن/ زیرا تو را هماننـد پیک بسته قبا (آماده و مهیّا) می فرستم. 6) هوا و هوس خود را بـه رشته ی جان گـره زده است/ ای صبح دم، تو را به نزد گـره گشای عشق (خـدا) می فرستم که مرا از بند هوا و هوس برهاند. 7) جان انسان یک لحظه هم درنگ نمی کند، بلکه می گذرد/ و به همین سبب تو را با این شتاب به سوی معشوق می فرستم. 8) به یکایک این دردهایی که در دل خاقانی وجود دارد، نگاه کن زیرا تو را برای تهیّه ی داروی این دردها به نزد معشوق می فرستم.     درس چهاردهم  پروانه ی بی پروا   1) شبی پروانه ها جمع شدند/ و در مجلس مهمانی ای خواهان شمع شدند. 2) همه می گفتند: یکی از ما باید برود/ و خبری از معشوق (شمع) بیاورد. 3) یکی از پروانه ها تا قصری دور رفت/ و در فضای آن قصر نوری از شمع (نشانی از معشوق) را یافت. 4) برگشت و به شرح آن چه دیده بود، پرداخت/ و به اندازه ی درک و فهم خود شمع را توصیف کرد. 5) سخن شناسی که در آن جمع، مقام و منزلتی داشت/ گفت: او به حقیقت شمع را نشناخته است. 6) یکی دیگر از پروانه ها رفت و از نور عبور کرد/ و خود را از دور بر شمع زد. 7) این پروانه در حالی که پرواز می کرد در نور شمع رفت/ و معشوق (شمع) بر او غلبه کرد و او مغلوب شد.   ۸) او نیز برگشت و مقداری از اسرار معشوق را بیان کرد/ وچیزهایی از وصال شمع را شرح داد. 9) سخن شناس به او گفت: ای عزیز، این نشانه های شناخت معشوق نیست/ و تو نیز همانند پروانه ی پیشین هیچ نشانه ای از معشوق نداری. 10) پروانه ی دیگری بلند شد و با سرمستی رفت/ و با شادی و نشاط بر سر آتش نشست. 11) این پروانه، آتش شمع را به آغوش کشید/ و با شمع درآمیخت و خود را کاملاً فراموش کرد. 12) وقتی آتش سراسر وجود او را فراگرفت/ اعضای بدن او همانند آتش سرخ شد و به رنگ آتش درآمد. 13) آن سخن شناس وقتی او را از دور دید/ که شمع او را به رنگ خود درآورده، 14) گفت: فقط این پروانه کارآزموده است/ هیچ کس دیگر نمی داند، تنها او خبر دارد و بس. 15) آن کسی که در راه عشق، خود را فراموش کرد و اثری از او باقی نماند/ تنها اوست که از میان همه، از معشوق خبر دارد. 16) تا زمانی که هستی ِ خود را فراموش نکنی و به جسم و جان توجّه داشته باشی/ هیچ خبری از معشوق نخواهی یافت.    سخن تازه   1) آگاه باش که سخن تازه بگویی تا هر دو جهان تازه و باطراوت شود/ سخنی که از حدّ جهان مادّی فراتر رود و حدّ و اندازه ای نداشته باشد. 2) کسی که از دم عیسایی تو زنده و باطراوت نشود، بدبخت است/ چنین کسی یا دچار رنگ (زرق و برق و فریب) می شود یا دچار آوازه (شهرت طلبی). 3) هر کس به تو متوسّل شود، به زودی به گنج دست خواهد یافت (به همه چیز دسترسی می یابد)/ به ویژه که تو او را بپذیری و محرم خود کنی. 4) آب و خاک (عناصر سازنده ی وجود انسان) از کجا می دانستند روزی گوهر گوینده (نفس ناطقه ی انسان) و غمزه ی غمّازه (نشان دهنده ی رازهای الهی) می شوند. 5) اگر لطف و عنایت تو نباشد، کسی شاداب و مؤفّق نخواهد شد/ و اگر کسی بدون لطف و عنایت تو به شادابی و مؤفّقیّت برسد، آن شادابی و مؤفّقیّت، فریب و غیر واقعی و ناپایدار است. 6) وقتی شتر حضرت صالح از دل کوه بیرون آمد، من یقین پیدا کردم/ که کوه در پی مژده ی تو به شتر تندرو تبدیل می شود (عشق الهی موجب تحرّک همه ی پدیده ها می شود). 7) رازهای الهی را پنهان کن و خاموش باش اگر چه خاموشی تلخ و دشوار است/ آن چه که درون خود پنهان کـرده ای و تـو را رنج می دهـد، دوباره تـو را زنـده و شاداب خواهـد کرد (راز عشق با وجـود دردآوری، درمان بخش است).     درس پانزدهم  کبوتر طوقدار   1) حکایت کرده اند که در ناحیه ی کشمیر شکارگاهی خوش و چمنزاری باصفا وجود داشت که از تابش و انعکاس آن، پر سیاه کلاغ همانند دم طاووس زیبا به نظر می رسید و در مقابل زیبایی آن، دم طاووس به پر سیاه و زشت کلاغ شباهت داشت. بیت: گل لاله در آن جا همانند چراغی می درخشید/ ولی به خاطر دود این چراغ، درون آن سیاه شده بود. بیت: گل شقایق بر ساقه ی خود به گونه ای ایستاده/ که انگار جام شراب سرخ بر شاخه ی زمرّد قرار گرفته است. 2) و در آن شکارگاه، شکار فراوانی وجود داشت و صیّادان پی در پی آن جا رفت و آمد می کردند. کلاغی در پیرامون آن شکارگاه، بر درخت بزرگ و انبوهی لانه داشت. نشسته بود و به چپ و راست نگاه می کرد. ناگهان صیّادی تندخو در حالی که لباسی خشن بر تن و دامی بر گردن و عصایی در دست داشت، به آن درخت روی نهاد. کلاغ ترسید و با خود گفت: این مرد کاری دارد که می آید و نمی توان فهمید که قصد شکار مرا دارد یا کس دیگری را. من به هر حال در جای خود می مانم و نگاه می کنم که چه کار می کند. 3) صیّاد جلو آمد و دام را پهن کرد و دانه انداخت و در کمین نشست. مدّتی منتظر ماند؛ گروهی کبوتران رسیـدنـد و رئـیس آن هـا کـبـوتـری بـه نـام مطـوّقه بـود و در اطـاعـت و فرمـانبـرداری از او روزگـار را سپـری می کردنـد. کبوتران همین که دانـه را دیدنـد، غافلانه پایین آمدنـد و همه در دام افتادنـد و صیّاد شاد شد و جلوه کنان و با ناز شروع به دویدن کرد تا آن ها را گرفتار کند و کبوتران بی قراری می کردند و هر کدام برای رهایی خود تلاش می نمودند. مطوّقه گفت: «جای جدال و ستیزه نیست؛ باید به گونه ای باشد که همگان رهایی یاران را از رهایی خود مهم تر بدانند و اکنون سزاوار آن است که همه به شیوه ی یاری و همدستی نیرویی به کار ببرید تا دام را از جا برداریم زیرا رهایی ما در این کار است.» کبوتران فرمان مطوّقه را به جا آوردند و دام را کندند و راه خود را در پیش گرفتند و صیّاد به دنبال آن ها رفت، به آن امید که سرانجام خسته و درمانده شوند و بیفتند و کلاغ با خود فکر کرد که به دنبال آن ها بروم و معلوم کنم که سرانجام کارشان چه می شود زیرا من نیز ممکن است به چنین حادثه ای گرفتار شوم و می توان از تجربه ها، سلاح هایی برای دفع حوادث روزگار ساخت. 4) و مطوّقه وقتی دید که صیّاد به دنبال آن ها است، به یاران خود گفت: «این لجوج و گستاخ در صید کردن ما جدّی است و تا از چشم او ناپدید نشویم ما را رها نمی کند. راه چاره آن است که به طرف مکان های آباد و پر درخت برویم تا دیگر نتوانـد ما را ببیند، ناامیـد و بی بهره بازگردد که در این نزدیکـی موشی از دوستان من است؛ به او می گویم تا این بندها را ببرّد.» کبوتران فرمان مطوّقه را راهنمای خود ساختند و راه را کج کردند (تغییر مسیر دادند) و صیّاد بازگشت. 5) مطوّقه به محلّ سکونت موش رسید. به کبوتران دستور داد که: «فرود بیایید.» کبوتران از فرمان او اطاعت کردند و همه نشستند و نام آن موش زبرا بود که دارای زیرکی و هوشمندی کامل و عقل فراوان و تجربه ی بسیار بوده و خوبی و بدی احوال روزگار را مشاهده کرده بود و در آن مکان ها برای فرار در هنگام خطر و حادثه، سوراخ های بسیاری ساخته و برای هر سوراخ راهی در سوراخ دیگر باز کرده بود و متناسب با دانش و مصلحت از آن مواظبت می کرد. مطوّقه فریاد زد که «بیرون بیا.» زبرا پرسید که: «کیست؟» مطوّقه نام خود را گفت؛ زبرا او را شناخت و با شتاب بیرون آمد. 6) وقتی موش مطوّقه را گرفتار بلا دید، اشک از چشم جاری کرد و اشک فراوانی بر چهره ریخت و گفت: «ای دوست عزیز و رفیق سازگار، چه کسی تو را در این رنج گرفتار کرد؟» مطوّقه جواب داد که: «سرنوشت و تقدیر آسمانی مرا در این گرفتاری انداخته است.» موش این سخن را شنید و زود شروع به بریدن بندهایی کرد که مطوّقه به آن بسته بود. مطوّقه گفت: «ابتدا بند دوستانم را باز کن.» موش به این سخن توجّهی نکرد. مطوّقه بار دیگر به موش گفت: «ای دوست، اگر ابتدا بند دوستان را باز کنی سزاوارتر است.» موش گفت: «این سخن را زیاد تکرار می کنی؛ آیا تو به جان خود نیازی نداری و برای آن حقّی قایل نیستی؟» مطوّقه گفت: «مرا به سبب این کار نباید سرزنش کرد زیرا من ریاست این کبوتران را به عهده گرفته ام و به همین سبب آن ها حقّی بر گردن من دارند و چون آن ها با اطاعت و خیرخواهی، حقوق مرا به جا آوردند و با یاری و پشتیبانی آن ها از دست صیّاد رهایی یافتم، من نیز باید از عهده ی وظایف ریاست برآیم و وظایف و اعمال سـروری را بـه جـا آورم و می ترسـم کـه اگـر از باز کـردن گـره های من آغـاز کنـی، خستـه شـوی و بعضـی از کبوتران در بند باقی بمانند امّا وقتی من در بند بسته باشم - اگر چه بسیار خسته شده باشی- سستی در حقّ مرا جایز نمی دانی و دلت به آن (سستی در حقّ من) راضی نمی شود و هم چنین چون به هنگام بلا و گرفتاری با یکدیگر مشارکت داشته ایم، به هنگام آسایش نیز همراهی و سازگاری سزاوارتر است، وگرنه سرزنش کنندگان و عیب جویان فرصت سرزنش و بدگویی می یابند. 7) موش گفت: «عادت جوانمردان همین است و به سبب این خلق و خوی پسندیده و روش ستوده ات نظر و عقیـده ی دوستـان درباره ی دوستی و محبّـت تـو پاک تر می گـردد و اعتماد یاران نسبت به بزرگـواری و پیمان داری تو بیشتر می شود.» و آن گاه با جدّیّت و رغبت بندهای آن ها را به طور کامل برید و مطوّقه و یارانش، آزاد و در امان بازگشتند. از ماست که بر ماست   1) روزی عقابی از روی سنگ به هوا بلند شد/ و در جست و جوی طعمه پر و بال خود را حرکت داد و پرواز کرد. 2) به راستی بال های خود نگاه کرد و گفت:/ «امروز همه ی پهنه ی جهان زیر پر من است و بر تمام جهان تسلّط دارم. 3) وقتی بر اوج آسمان پرواز می کنم، با نگاه تیز خود/ حتّی ذرّه ای را نیز در ته دریا می بینم. 4) حتّی اگـر پشـه ای بـر روی خـار و خـاشاک حـرکـت کنـد/ حـرکت آن پشـه در نظـرم آشکـار است و آن را می بینم». 5) بسیار از خود سخن گفت و تکبّر ورزید و از سرنوشت نترسید/ نگاه کن که از این روزگار ستمگر چه بلایی بر سر او آمد. 6) ناگهان از قضا و سرنوشت بد، تیراندازی ماهر و بی رحم از کمین گاه، تیری را مستقیم به سوی عقاب پرتاب کرد. 7) آن تیر دردناک و کاری به بال عقاب خورد/ و او را از آسمان به زمین فرود آورد و پایین انداخت. 8) عقاب بر خاک افتاد و همانند ماهی شروع به غلتیدن کرد/ و آن گاه پر خود را از چپ و راست گشود. 9) گفت: «جای شگفتی است که از چوب و آهن (تیر)/ چگونه این تیزی و سرعت و شتاب به وجود آمده است!؟» 10) به سوی تیر نگاه کرد و پر خود را بر آن دید/ گفت: «نباید از کسی بنالم زیرا هر چه بر سرم آمده، از جانب خودم است!»      درس شانزدهم  زاغ و کبک   1) کلاغی به سبب آن که دنبال آسایش بود/ از باغ به صحرایی سفر کرد و در آن جا اقامت نمود. 2) عرصه و میدانی را در دامنه ی کوه دید/ و دامن پر از گل و سبزه ی کوه، نشان از گنج نهفته در دل کوه داشت. 3) کبکی کمیاب و بسیار زیبا/ زیباروی آن گلزار فیروزه ای رنگ بود. 4) آن کبک دارای گام های سریع و تندرو و دونده و خوش حرکت بود و زیبا می پرید و با ناز راه می رفت. 5) هم حرکات کبک با هم متناسب و هماهنگ بود/ و هم گام هایش نزدیک به هم و زیبا بود. 6) کلاغ وقتی آن راه رفتن و حرکت و جنبش نرم و آهسته را دید، 7) با دلی گرفتار درد و شیفته ی حرکات کبک/ به تقلید از راه رفتن او پرداخت. 8) کلاغ شیوه ی راه رفتن خود را ترک کرد/ و شروع به تقلید از کبک نمود. 9) همانند کبک، گام می نهاد/ و از شیوه ی راه رفتن او تقلید می کرد. 10) خلاصه، کلاغ چند روزی در آن چمنزار، بر این شیوه به دنبال کبک رفت و از او تقلید کرد. 11) سرانجام به سبب خام بودن و ناپختگی خود ضرر کرد/ و راه رفتن کبک را نیز نیاموخت. 12) کلاغ شیوه ی راه رفتن خود را فراموش کرد/ و از این کار خود (تقلید از کبک) زیان دیده ماند.     درس هفدهم  هجرت   1) سرگذشت انقلاب را با من بخوان زیرا چیزهای دیگر همه افسانه ای بیش نیست/ من این سرگذشت را بارها خواندم، سرگذشتی عاشقانه است. 2) دوره ی استبداد و خفقان بود و بلا و مصیبت از هر سو هجوم می آورد/ و در مبارزه با این ظلم و ستم، هر روز مانند عاشورا و هر جا مانند کربلا به نظر می رسید. 3) ستمگران و عمّال ستمشاهی پیوسته بر ظلم و ستم دامن می زدند/ و علی رغم سختگیری آنان، ستمدیدگان در فکر انقلاب بودند. 4) جان مردم از شدّت ظلم و استبداد و خفقان دلگیر می شد/ و دل نیـز در رسیـدن به آرزوها پیر و فرسوده می گشت و به آرزوهایش نمی رسید. 5) همه ی امیدها در ناامیدی و محرومیّت به درد و غم تبدیل می شد/ و عشق و محبّت رونق خود را از دست می داد. 6) شب های غفلت و خواب زدگی را تبدار (پر از التهاب و آماده ی انقلاب) دیدم/ و در میان جهل زدگان رهبری آگاه و فرزانه و مبارز یافتم. 7) مردی که با آیینه هم صحبت بود (پاک و زلال بود)/ و از روزن شب (عصر ستم و بیداد) به گذشته ی درخشان اسلام می نگریست. 8) مردی که با همّت و اراده ی قوی خود، بلاها و حوادث را پایمال کرد/ و همه ی مردم جهان، شکوهِ همّت و اراده ی قوی او را ستایش می کردند. 9) مردی که پنهانی با روح و معنویّت هم پیمان شده/ و همانند حضرت نوح در طوفان حوادث انقلاب قرار گرفته بود. 10) مردی که با مردانگی، به مبارزه با ظلم و ستم پرداخت/ و در میان استبداد و خفقان، فریاد اعتراض سر داد. 11) مردِ ابراهیم گونه ای که به اسلام فراموش شده، جان تازه ای داد و آن را احیا کرد/ و در خاموشی و خفقان ندای اسلام را سر داد. 12) که ای مردم پریشان حال و پراکنده، تا کی می خواهید این گونه مضطرب و متفرّق باشید/ جهان به سبب فتنه و آشوب، افسرده شد شما تا کی می خواهید در جهل و غفلت و بی خبری به سر برید. 13) این چه روش و قاعده ای است که ابر نبارد/ و این چه ننگی است که شمشیر خاصیت بریدن را از دست داده باشد. 14) یاد جنگ احد و آن بزرگی ها و پهلوانی ها و شجاعت ها که انجام دادیم به خیر باد. 15) نبرد و شجاعت ما در روز جنگ خیبر یاد باد/ و یاد باد روزی که خشم خداوند در خشم علی (ع) تجلّی یافت.    آفتاب پنهانی   1) امام زمان (ع) که همچون آفتاب پنهانی است/ از سرزمین عرفانی مکّه ظهور خواهد کرد. 2) دوباره دلم به اضطراب و تپش درآمده است، این نشانه ی آن است که کسی به مهمانی دل ِ من می آید (عشق کسی در دلم جای می گیرد). 3) کسی که از هزاران بهار، سرسبزتر و باطراوت تر است/ انسانی بسیار شگفت آور، آن چنان که تو خودت می دانی. 4) تو آغازگر پرواز (رهایی) و پایان بخش سفر عشق هستی (پایان بخش خطّ انبیا و اولیا هستی). 5) تو بهانه ی گریستن دل های دردمند ِ منتظران هستی/ بیا و ظهور کن تا این غم و گریه به پایان برسد. 6) تو متعلّق به سرزمینی هستی که همه جایش آباد است (هر کجا که تو باشی، آباد می شود)/ ظهور کن و بیا زیرا این جهان رو به تباهی و ویرانی نهاده است. 7) عشق در کنار نام تو به مقصد می رسد و به تو منتهی می شود/ بیا و ظهور کن زیرا یاد تو آرامشی است که در دل ها شور و هیجان به پا می کند.     قرآن مصوّر   1) جهان همانند قرآنی است که به تصویر کشیده شده است و پدیده های طبیعت که به منزله ی آیات آن هستند، در آن به جای این که بنشینند، ایستاده اند. 2) هر کدام از پدیده های طبیعت اعم از درخت، دریا، جنگل، خاک، ابر، خورشید، ماه و گیاه مفاهیم جهان هستند. 3) با نگاه و بینشی عاشقانه و ژرف بیا تا جهان را که همانند قرآن مصوّر است، بشناسیم و آن را تلاوت کنیم.     درس نوزدهم  نیاز روحانی   1) به خاطر داشتن دلی غمگین و چشمانی اشکبار/ خلوت و تنهایی من پر از نور و روشنایی است. 2) کسی که شکوه و عظمت او در جهان نمی گنجد و فراتر از جهان است/ مهمان دل من شده است. 3) او غمی بزرگ و کهن به کهنگی تاریخ همه ی دردهای انسان و دلی بزرگ به وسعت گستره ی وجود انسانی داشت (غمخوار درد بشریّت بود و سعه ی صدر داشت). 4) امام همانند صاعقه ای بود که بسیار تند و سریع و اثربخش از سر ِ روزگار گذشت/ و یا همانند عبوری طوفانی بود که خواب و غفلت مردم جهان را به هم زد و آنان را بیدار کرد. 5) غم او برای همیشه و تا وقتی که زنده هستم، اصیل تر و حقیقی تر از یک نیاز روحانی در وجودم جای گرفته است. 6) هنوز دل من صدای اندوهگین امام را به روشنی آیه های قرآنی می شنود (صدای امام همانند آیه های قرآن، روشن است).    چشم های زمین   1) ای دل، بار گناه من و تو سنگین شد/ صبح فرا رسید امّا تاریکی گناه من و تو به روشنی تبدیل نشد. 2) تا زمانی که در یک نیمه شب آه و ناله و دعا و مناجات ما به آسمان بلند نشود، کار ما به سامان نمی رسد و غم و اندوهمان پایان نمی پذیرد. 3) فردای قیامت که عاشقان زخم های سرخ و خونین خود را شاهد و گواه می آورند/ افسوس که ما زخمی بر تن نداریم که شاهد و گواهمان باشد (در مبارزه و ایثار شرکت نکردیم). 4) ای دل، این ایثارگری ها و فداکاری ها، جوش و خروش گرم عشق است پس آرام ننشین و شتاب کن که آن را دریابی/ زیرا سرانجام خواهیم مرد و خاک سردی آرامگاه ما خواهد شد. 5) آن گورهایی که هنوز برای ما کنده نشده و با شور و التهاب فراوانی ما را به سوی خود می کشد/ همانند چشم های زمین است که منتظر ِ آمدن ماست. 6) ای دل، با من تا اوج نور و روشنایی و وصول به کمال همراه و همسفر باش/ که در این سفر، عشق حامی و یاریگر و پشتیبان ماست.   چند رباعی  بر موج بلند   1) زمان به سختی می گذشت و سپری می شد/ و همه ی پدیده های آفرینش و موجودات غمگین بودند. 2) تابوت شهید که بر روی دست های بلند مردم قرار داشت، به خاطر خون شهید و گل و شکوفه ی ریخته شده بر روی آن رنگین بود.    ساز شکسته   1) اگر چه دل من از آینـه هم باصفاتر و پاک تر است/ ولی از خاطر و اندیشـه ی غنچه ها نیـز تنگ تر و گرفته تر است. 2) ای عشق، دل بیچاره ی ما را بشکن/ زیرا ناله ای که از دل شکسته و غمگین بیرون می آید، دلنشین تر و مؤثّرتر است.    تقدیمی   1) سرسبزترین و زیباترین بهار و آواز خوش بلبل تقدیم تو باد. 2) می گویند که روییدن و تولّد عشق در یک لحظه است/ آن یک لحظه (لحظه ی تولّد عشق) هزاران بار تقدیم تو باد.     اجازه   1) صفا و خلوص و طراوت و بوی تازه و سوزنده ترین گرمی و سوز را از عشق بگیر. 2) ای دل من، یادت نرود که در هر لحظه ای که می تپی (در تمام لحظات زندگی) از عشق اجازه بگیری و زندگی ات با عشق باشد.     درس بیست و سوم  اقلیم عشق   1) چشم دل خویش را بگشا و بینش و بصیرت پیدا کن تا بتوانی جان و هر آن چه را که غیر قابل دیدن است، ببینی. 2) اگر به سرزمین عشق روی بیاوری (عاشق شوی)/ همه جا در نظرت همانند گلستان، زیبا جلوه می کند. 3) در سرزمین عشق، گردش زمین و آسمان بر وفق مراد و به کام عاشقان است. 4) در سرزمین عشق هر چه را که می بینی، دلت همان را می خواهد/ و هر آن چه را که دلخواه توست و آرزو می کنی، خواهی دید. 5) گدای بی سر و پای عالم عشق را/ در مقابل مُلک جهان بی اعتنا (سرگران) می بینی ( گدای عالم عشق به جهان و آن چه در آن است، اعتنا نمی کند). 6) در سرزمین عشق، گروهی پابرهنه و تهیدست را/ می بینی که آن چنان بلند همّت هستند که پای بر سر ِ فرقدان نهاده و به اوج عظمت و کمال معنوی رسیده اند. 7) اگر دل هر ذرّه را بشکافی و آن را تجزیه و تحلیل کنی/ می بینی که آفتابی در میان آن وجود دارد ( در هر ذرّه ای از پدیده ها، اسرار و مظاهر گوناگون حق نهفته است). 8) اگـر جان خویش را در آتش عشق بسـوزانی/ عشـق را هماننـد کیمیایـی می بینی کـه جان تـو را بـه کمال می رساند. 9) اگر از تنگنای زندگی دنیوی درگذری و فراتر روی/ وسعت عالم غیب را که بی مکان و غیر مادّی است، مشاهده خواهی کرد. 10) در سرزمین عشق هر آن چه را که تاکنون گوش تو نشنیده، می شنوی/ و هر آن چه را که چشم تو تاکنون ندیده، می بینی. 11) عشق تو را به مرحله ای از شناخت و بصیرت می رساند که از تمام جهان و جهانیان، فقط خدای یگانه را می بینی. 12) از دل و جان، فقط عاشق خدای یکتا باش/ تا در حالت عین الیقین آشکارا ببینی، 13) که در سراسر ِ جهان ِ هستی فقط خدای یکتا وجود دارد و غیر از او کسی و چیزی نیست/ خدا یکی است و خدایی جز او نیست. 14) ای خردمندان، خداوند آشکار و بدون حجاب از تمام پدیده های آفرینش جلوه می کند و خود را می نمایاند. 15) تو می خواهی خداوند را با عقل بشناسی در حالی که وجود با عظمت خداوند همانند آفتابی نورانی در همه جا آشکار است/ حقیقت روشن است و تو در گمراهی مانده ای. 16) چشم خود را به گلستان باز کن و ببین/ که آب صاف و بی رنگ چه زیبایی ها و رنگارنگی هایی در گل و خار به وجود آورده است. 17) ببین که در آن گلزار، از آب بی رنگ صدها هزار گل ِ رنگارنگ به وجود آمده است. 18) با عشق در راه طلب قدم بگذار/ و توشه ی لازم را برای این راه و رسیدن به مقصد بردار. 19) کارهایی که در نزد عقل دشوار است، با عشق آسان می شود. (تقابل عقل و عشق) 20) با عشق به مرحله ای از کمال می رسی که فکرو خیال به آن جا راه ندارد و نمی تواند آن را درک کند. 21) اجازه ی ورود و حضور در محفلی را می یابی که حتّی جبرئیل امین نیز اجازه ی ورود به آن مرتبه را ندارد (اشاره به معراج پیامبر که در آخرین مرحله ی آن، جبرئیل از همراهی ایشان بازماند). 22) راه عشق و توشه و مقصد آن مشخّص است/ اگر مرد راه عشق هستی، بیا و هنر خود را نشان بده. 23) ای هاتف، عارفان که دیگران گاهی آنان را مست و گاهی هوشیار می خوانند، 24) از به کار بردن اصطلاحاتی چون می، بزم، ساقی، مطرب، مغ، دیر، شاهد و زنّار، 25) قصدشان رازهای پنهانی است/ که گاه آن را با اشاره بیان و آشکار می کنند. 26) اگر به راز آنان پی ببری، خواهی فهمید/ که سرّ ِ این اسرار همین است، 27) که در سراسر ِ جهان ِ هستی فقط خدای یکتا وجود دارد و غیر از او کسی و چیزی نیست/ خدا یکی است و خدایی جز او نیست.     درس بیست و چهارم  موسی و شبان   1) موسی (ع) چوپانی را در راه دید/ که پیوسته می گفت: «ای خداوند و ای پروردگار، 2) تو کجایی که من چاکر و بنده ی تو شوم/ و کفش تو را بدوزم و سرت را شانه کنم. 3) به دستت بوسه زنم و پای تو را مالش دهم/ و چون وقت خواب فرا رسید، جای خوابت را جارو کنم. 4) ای خدا، همه ی بزهای من فدای تو باد/ و همه ی هی هی و های های من (فریادهای من) به یاد تو است». 5) آن چوپان به این شیوه سخنان بیهوده می گفت/ موسی (ع) گفت: «ای فلانی، با چه کسی سخن می گویی؟» 6) چوپان گفت: «با آن کسی سخن می گویم که ما را آفرید/ و این زمین و آسمان را خلق کرده است». 7) موسی (ع) گفت: «های، ابله و گستاخ شده ای/ و نه تنها مؤمن نشده ای بلکه کافر گشته ای. 8) این چه سخنان بیهوده و کفرآمیزی است که می گویی؟/ پنبه ای در دهان خود بگذار و خاموش باش. 9) چارق (کفش چرمی) و پاپیچ لایق توست/ این چیزها شایسته ی خداوند نیست. 10) اگر دهانت را از گفتن این سخنان بیهوده نبندی/ آتش قهر الهی فرو می آید و همه را می سوزاند». 11) چوپان گفت: «ای موسی، دهانم را دوختی و مرا خاموش کردی/ و به سبب پشیمانی از سخنانم، جانم را سوزاندی و مرا رنجاندی». 12) لباس خود را پاره کرد و آهی گرم و سوزان کشید/ و سر در بیابان نهاد و رفت. 13) از خداوند به موسی (ع) وحی آمد/ که بنده ی ما را از ما جدا کردی. 14) تو برای نزدیک کردن و وصل نمودن بندگان به خدا مبعوث شدی/ نه برای جدا کردن آنان از خداوند. 15) من در وجود هر کسی خوی و عادتی قرار داده ام/ و به هر کسی شیوه ای آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بیان کند. 16) سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز چوپان از زبان وی مدح و شیرین و از زبان تو (موسی) نکوهش و سمّ است. 17) ذات ما (خداوند) از پاکی و ناپاکی و سستی در عبادت و رغبت به آن بی نیاز است. 18) من بندگان را نیافریدم تا سود و بهره ای ببرم/ بلکه خواستم به آنان بخشش و کرم کنم. 19) همان گونه که شهید ِ به خون تپیده به غسل نیاز ندارد/ خطای چوپان ِ صافی ضمیر (سخنان ِ به ظاهر کفرآمیز او) نیز از صدها عمل ِ نیک پسندیده تر است. 20) مذهب و آیین عشق از همه ی دین ها جداست/ و مذهب و آیین عاشقان، خداوند است. 21) لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نیست که نقش مُهر داشته یا نداشته باشد/ عشق نیز به ذاتِ خود با غم و اندوه همراه است و به همین دلیل، حتّی از دریای غم هم هراسی ندارد. 22) بر دل موسی (ع) سخنان الهی وارد شد/ و بر بینش او افزوده گشت به گونه ای که شنیدن کلام وحی برای او با نوعی شهود همراه شد. 23) وقتی موسی (ع) این سرزنش را از خداوند شنید/ در بیابان به دنبال چوپان دوید تا او را بیابد. 24) سرانجام موسی چوپان را یافت و او را دید/ و به وی گفت: مژده بده که از خداوند برای تو اجازه ای رسید. 25) به دنبال هیچ آداب و رسوم و نظم و ترتیبی نباش/ بلکه هر سخنی که دلت می خواهد با خداوند بگو.   درس بیست و پنجم  شبنم عشق   1) مجموعه ای از هر دو عالم روحانی و جسمانی لازم بود که هم عشق و بندگی و هم علم و شناخت را در حدّ کمال داشته باشد تا بار امانت (ولایت حضرت علی، معرفت یا عشق) را مردانه و عاشقانه بر دوش جان خود حمل کند. 2) خداوند متعال وقتی انواع موجودات را می آفرید، از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، در ساختن ِ هر چیز از واسطه و وسیله ای استفاده کرد. وقتی کار به آفرینش آدم رسید، گفت: «من بشری از گِل می آفرینم» من قالب و جسم آدم را خود بدون هیچ واسطه ای می سازم؛ زیرا گنج معرفت و شناخت را در آن قرار خواهم داد. 3) پس خداوند به جبرئیل دستور داد که برو، از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور. جبرئیل - علیه السّلام- رفت؛ خواست که یک مشت خاک از روی زمین بردارد. خاک به او سوگند داد: سوگند به عزّت و عظمت و بزرگواری خداوند که مرا نبر زیرا من طاقت نزدیکی به خداوند را ندارم و نمی توانم آن را تحمّل کنم. 4) جبرئیل وقتی ذکر سوگند را شنید به درگاه حق بازگشت و گفت: خداوندا، تو داناتری و می دانی که چه روی داده است، خاک راضی نمی شود و قبول می کند که بیاید. خداوند به میکائیل دستور داد: تو برو. میکائیل رفت؛ و خاک او را نیز همان گونه سوگند داد. خداوند به اسرافیل دستور داد: تو برو. اسرافیل رفت؛ و خاک او را نیز همان گونه سوگنـد داد؛ اسرافیل بازگشت. خداونـد متعال بـه عزرائیل دستور داد: تو برو؛ اگر خاک با میل و اراده ی خود نمی آید، او را به زور و اجبار بگیـر و بیاور. عزرائیل آمد و با خشم یک مشت خاک از روی همه ی زمین برگرفت. 5) همه ی فرشتگان در آن حالت، متحیّر و متعجّب شدند. لطف الهی و حکمت خداوندی به باطن و قلب فرشتگان می گفت: «من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» شما نمی دانید که ما با این یک مشت خاک، از ازل تا ابد چه کارهایی داریم؟ 6) شما معذورید زیرا با عشق سر و کار نداشته اید. 7) چند روز اندک صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک از روی قدرت، تصرّف و دستکاری کنـم، تا شما جلـوه های گوناگـون و نقش های رنگارنگ در آینـه ی آفرینش انسان ببینیـد. نخستین نقشـی که در این آینه می بینید آن است که همه باید او را سجده کنید. 8) پس خداوند از ابر کرم و بخشش خود، باران عشق و محبّت بر خاک آدم بارانید و خاک را تبدیل به گِل کرد و با دست قدرت خویش، در آن گِل دلی از گِل آفرید. بیت: خاک آدم با عشق سرشته شد/ و با خلقت آدم فتنه و شور فراوانی در جهان به وجود آمد. بیت: عشق را همچون نیشتری بر رگ روح آدم زدند و آن را شکافتند (آمیختگی عشق با روح انسان)/ در نتیجه، یک قطره خون از آن فروچکید و آن قطره خون را دل نامیدند. 9) همه ی موجودات عالم بالا، فرشتگان مقرّب و روحانی، در آن حالت با شگفتی می نگریستند که خداوند بزرگ با خداوندی خویش، در آب و گِل آدم چهل شبانه روز دستکاری و تصرّف می کرد. 10) خداوند به سرشتن گِل آدم پرداخته که «انسان را از گل خشکِ همچون سفال آفرید» و در هر ذرّه از آن گِل، دلی قـرار می داد و آن را بـا نظـر عنایـت و توجّـه خویـش پرورش می داد و حکمـت آن را با فرشتـگان می گفت: شما به وجود جسمانی آدم که از گِل آفریده شده، نگاه نکنید؛ بلکه به دلی که در این گِل قرار دارد، نگاه کنید. 11) هم چنین جسم آدم چهل هزار سال میان مکّه و طایف افتاده بود. 12) وقتی که کار دل به این کمال رسید، گوهری در خزانه ی غیب وجود داشت که خداوند آن را از فرشتگان پنهان داشته و خزانه داری آن را خود به عهده گرفته بود. فرمود که هیچ خزانه ای جز درگاه ما یا دل آدم، شایسته ی آن گوهر نیست؛ آن گوهر چه بود؟ گوهر عشق و محبت بود که آن را در صدفِ امانتِ شناخت قرار داده و بـر مُلک و ملکوت (ظاهـر و باطـن جهان) عرضـه کـرده بودند اما هیچ کس شایستگـی نگهبانـی و خزانه داری آن گوهر را نیافت. دل آدم شایسته ی نگهبانی آن بود زیرا با توجه و عنایت الهی پرورده شده بود و برای خزانه داری آن جان آدم شایسته بود زیرا چندین هزار سال از پرتو نور خداوندی پرورش یافته بود. 13) هر چند که فرشتگان هوش و فراست خود را برای درک و شناخت آدم به کار می انداختند، نمی دانستند کـه ایـن چـه مجمـوعـه ای است تـا ایـن کـه شیطـان پرحیـله یـک بار به دور ِ آدم می گـردیـد و با آن یک چشـم، اعورانه (مثل آدم یک چشم) به او نگاه می کرد (نویسنده، شیطان را یک چشم می داند چون او انسان را تنها از بعد جسمانی می نگریست). 14) پس وقتی شیطان گردِ همه ی جسم آدم گشت، هر چیزی را که از آن اثری دید، فهمید که چیست اما وقتی به دل رسید، دل را همانند قصری یافت که در پیش آن، سینه همچون میدانی قرار داشت همانند خانه ی پادشاهان. شیطان هر چند تلاش کرد که راهی بیابد تا درون دل وارد شود، هیچ راهی نیافت. با خود گفت: هر چه دیدم آسان بود؛ کار ِ مشکل این جاست. اگر زمانی به ما از این قالب و جسم آسیبی برسد، از این جایگاه (دل) خواهد رسید و اگر خداوند متعال با این جسم سر و کاری داشته باشد یا بخواهد چیزی در آن قرار دهد، در این جایگاه (دل) قرار خواهد داد. با اندیشه های فراوان و ناامید از دل بازگشت. 15) چون به شیطان اجازه ی ورود به دل آدم ندادند و دست رد به روی او نهادند، نزد همه ی جهانیان مردود شد. 16) فرشتگـان بـه خداونـد گفتنـد: چندین زمان است کـه در این یک مشت خـاک با قدرت و خداونـدی خود دست کاری و تصرف می کنی و جهان دیگری از این یک مشت خاک آفریدی و در آن خزانه های بسیار مدفـون و پنهان کردی و به ما هیچ آگاهی ندادی و هیچ کس از ما را محرم این ماجرا نساختی؛ به هر حال به ما بگو این چه خواهد بود. 17) خطاب خداوند ارجمند رسید که «من در زمین جانشینی قرار می دهم» من در زمین، برای حضرت خداوندی جانشینی می آفرینم اما هنوز آن را کامل نکرده ام. این چه شما می بینید، در واقع خانه و منزلگاه و محل نشستن او (جسم و قالب او) است. وقتی او را بر تخت جانشینی بنشانم، همه به او سجده کنید.    
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 10:9 ] [ فرشته جوادی ]
باسمه تعالی  
تاریخ ادبیات ایران
درس اول
درامدی بر عصر حافظ:
1.    علت پراکندگی فرهنگی در عصر حافظ چه بود؟
2.    پیامدهای فتنه ی مغول در زمینه ی فرهنگی چه بود؟
3.    فساد ناشی از حمله مغول در قلمرو ادبیات چگونه خود را نشان داد؟
4.    هرج ومرج در قلمرو ذوق و اندیشه در عصر حافظ بازتاب چه عواملی است؟
5.    گروه های مذهبی به چه علت توانستند اعتقادات خود را در عصر مغول آزادانه آشکار کنند؟
6.    فضای باز عقیدتی دوره ی ایلخانان برای کدام مذاهب زمینه ی رشد را فراهم آورد؟
7.    هدف افرادی مانند خواجه نصیر از نفوذ در دستگاه حکومتی چه بود؟
8.    مذهب شیعه در دوره ی ایلخانان چه وضعی داشت؟
9.    هرات مرکز فرمانروایی کدام پادشاه تیموری بود وچه نقشی در احیای فرهنگی ایران داشت؟
10.    فرمانروای فرهنگ پرور تیموری که خود نیز اهل هنر بود چه نام داشت؟
11.    مهمترین آثار فرهنگی که در دوره ی بایسنقری به وجود آمد کدام اند وهم اکنون چه وضعی دارند؟
12.    زیستگاه وقلمرو بالندگی زبان وفرهنگ فارسی در عصر حافظ  در چه حدودی امتداد داشت؟
13.    چند فرهنگ شهر عصر حافظ را نام ببرید.


وضع عمومی شعر در عصر حافظ:
14.    موضوع ومضمون قصیده در عصر حافظ چه بود؟
15.    در چه زمینه هایی در شعر عصر حافظ پیشرفت و ابتکار دیده می شود؟
16.    تقلید در عصر حافظ چه وضعی داشت ؟
17.    تقلید در عصر حافظ به چند صورت دیده می شد؟
18.    از شاعران دوره های پیش در عصر حافظ سبک و شیوه ی کدام شاعران مورد تقلید قرار می گرفت؟
19.    منظومه سرایی در عصر حافظ به تقلید کدام شاعر رواج پیدا کرد ؟
20.    منظومه ها و خمسه های عصر حافظ از چه نظر نتوانستند به جایگاه خمسه ی نظامی دست یابند؟
21.    کدام شاعران عصر حافظ در استقبال از شعر شاعران گذشته به روش و شگردی خاص دست پیدا کردند؟
22.    نظیره گویی  چیست ؟
23.    نظیره گویی شاهنامه در عصر حافظ به چه دلیل گسترش پیدا کرد؟
24.    کدام انواع ادبی تازه در عصر حافظ گسترش پیدا کرد؟
25.    ساقی نامه چیست؟
26.    معما چیست؟
27.    ماده تاریخ چیست؟
28.    از میان بیت های زیر کدام معما ،معما با استفاده از حروف ابجد و ماده تاریخ است؟
چو نامش بپرسیدم ، از ناز ،زود           به دامن، چو برخاست ، بربط بسود
به تازی بدانستم آن رمز او                  که نامش ز بربط بسودن چه بود
**
نام بت من اگر بپرسی                      سیبی است نهاده بر سر سرو
**
چو سی با ده گرفتم بعد هفتاد               یقین دان نام او صدبار گفتم
29.    صور هشت گانه حروف جمل را بنویسید.
30.    عدد متناسب با هر حرف را برای حروف ابجد تعیین کنید:
ابجد ،هوز،حطی،کلمن،سعفص،قرشت،ثخذ،ضظغ
31.    هریک از دسته عددهای زیر متناسب با کدام حروف است؟
از الف تا ط :                      از ی تا ص:                 از ق تا غ:
32.    ماده تاریخ «عدل مظفر» را به دست آورید.
33.    طنز وانتقاد اجتماعی در شعر کدام شاعران عصر حافظ وجود دارد؟
34.    زبان شعر در عصر حافظ چه وضعی داشت؟
35.    زبان شعر در عصر حافظ از چه نظر دچار تباهی و فساد است؟
36.    عمومیت یافتن در کوچه وبازار چه تأثیری بر زبان شعر گذاشت؟
فخرالدین عراقی :
37.    فخرالدین چرا به عراقی شهرت پیدا کرد؟
38.    عراقی در کدام شهر به کسب معرفت ودانش اندوزی پرداخت؟
39.    عراقی از طریق کدام شخصیت با افکار ابن عربی آشنا شد؟
40.    عراقی در شهر قونیه با کدام شاعر بزرگ روبرو شد وچه ارتباطی بین آنها برقرار شد؟
41.    دیوان فخرالدین عراقی بیشتر شامل کدام قالب های شعری است؟
42.    ده نامه به کدام قالب ادبی سروده شده است؟
43.    ده نامه ی عراقی بر وزن کدام منظومه معروف سروده شده است؟
44.    ساختار کتاب ده نامه عراقی چگونه است؟
45.    ده نامه به چه نوع شعری اطلاق می شود؟
46.    موضوع کتاب لمعات عراقی چیست؟
47.    لمعات به نثر است یا نظم ؟
48.    معروف ترین شرح وتفسیر لمعات چه نام دارد و از چه کسی است؟
49.    تفاوت مثنوی و قصاید عراقی با غزل های او از لحاظ مضمون و تأثير گذاری چیست؟
درس دوم
خواجوی کرمانی:
1.    این که  سعدی و حافظ پیش و پس از خواجو ظهور کرده اند، از چه جهت درخور توجه است و از چه جهت برای خواجو نا خجسته است؟
2.    بیت زیر چه واقعیتی را از طرز شاعری خواجو بیان می کند؟
استاد غزل سعدی است نزد همگان اما       دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو
3.    چرا خواجو تخلص خواجو را برای خود برگزید؟
4.    چرا خواجو را نخل بند شاعران لقب داد ه اند؟
5.    علت تأثیر پذیری شدید حافظ از خواجو چیست ؟
6.    خواجو در چه سالی درگذشت و آرامگاه او کجاست؟
7.    آثار خواجو را به چند دسته می توان تقسیم کرد؟نام ببرید.
8.    دیوان خواجو شامل چند بخش است ؟
9.    دیوان خواجو شامل چه قالب هایی است ؟
10.    خمسه ی خواجوشامل کدام مثنویات است؟
11.    مهم ترین آثار منثور خواجو کدام اند؟
12.    نوع نثر مناظره های خواجو چگونه است؟
13.    محتوای مناظره های سه گانه ی خواجو را بنویسید.
14.    محتوا ی قصاید خواجو چیست؟
15.    خواجو مطالب و مسائل اجتماعی و انتقادی را در کدام قالب جای داده است؟
16.    خواجو در قصیده وغزل به چه شاعرانی نظر دارد؟
17.    در هرکدام از انواع ادبی زیر خواجو کدام شاعر را سرمشق قرار داده بود؟
قصیده :           غزل:                حماسه:                  داستان غنایی:
18.    شعر خواجو در مقایسه با الگوهای او چگونه ارزیابی می شود؟
با توجه به بیت زیر از خواجو به پرسش های زیر پاسخ دهید.
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم به می پرستی جستم ز خود رهایی
19.    شاعر از چه فن ادبی در شعر استفاده کرده است؟
20.    بیت زیر با توجه به اشتراک مضمون با بیت قبل  از کدام شاعر پس از خواجو می تواند باشد؟
به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم              که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
ابن یمین:
21.    ابن یمین چه مذهبی داشت و در کجا زاده شد؟
22.    چرا ابن یمین شاهان و امرای سربداری را می ستود؟
23.    خصوصیات اخلاقی ابن یمین چه بود؟
24.    عمده هنر ابن یمین در سرو دن کدام نوع شعر است؟
25.    با توجه به محتوای اخلاقی و اشاره به شغل دهقانی در بیت زیر در جای خالی تخلص شاعر را حدس بزنید.
این جهان مزرعه ی آخرت است           هرچه خواهد دلت ای دوست بکار
دهقنت پیشه گرفت ........                  تا هم از کشت خودش آرد بار
26.    موضوع قصیده های ابن یمین چیست؟
27.    ارزش ادبی قصاید و غزلیات ابن یمین چگونه است؟
28.    در شعر ابن یمین کدام ارزش های اخلاقی مورد تأکید قرار گرفته است؟
سیف فرغانی:
29.    فرغانی مصادف با کدام واقعه ی تاریخی و در کجا زاده شد؟
30.    سیف فرغانی چرا به فرغانی شهرت یافت ؟
31.    کدام دو شاعر بزرگ قرن با سیف فرغانی همزمان بوده اند ونوع ارتباط سیف با آنها چگونه بود ؟
32.    سبک  وشیوه ی سیف از چه جهت به شیوه ی شاعران خراسان نزدیک است ؟
33.    سیف در قصیده از کدام شاعران الهام گرفته است ؟
34.    سیف چگونه در سرودن، گرفتار هنر نمایی های شاعرانه شده است ؟
35.    غزلهای سیف به تقلید از کدام شاعر است؟
36.    علت گرایش سیف به غرلسرایی چیست؟
37.    سیف در استفاده از ذوق شاعری به شاعران دیگر چه سفارشی می کند؟
38.    چه چیزی نشانگر ارادت سیف به امامان شیعه است؟
عبید زاکانی:
39.    عبید در چه زمان و در کدام شهر زاده شد؟
40.    چرا عبید به زاکانی معروف شد؟
41.    عبید با کدام امرای عصر خو دارتباط داشت ؟
42.    پیامدهای اخلاقی واجتماعی حمله ی مغول در عصر عبید خود را چگونه نشان داد ؟
43.    عیب رکیک بودن سخنان عبید چگونه جبران یا توجیه می شود؟
44.    بیت زیر از عبید هدف روی آوردن شاعر به طنز را چه چیزی اعلام می کند؟
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز        تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی
45.    آثار عبید به نظم است یا به نثر ؟
46.    اشعار جدی عبید شامل چه آثاری است ؟
47.    دیوان عبید شامل چه قالب هایی است ؟
48.    ارزش ادبی آثار جدی عبید نسبت به پیشینیان چگونه است؟
49.    نام مثنوی معروف عبید که به شیوه ی ده نامه سروده شد ه است ،چیست؟
50.    از میان آثار منظوم عبید کدام منظومه ی او اهمیت خاصی دارد؟
51.    در منظومه موش وگربه کدام طبقات اجتماعی مورد نقد قرار می گیرد؟
52.    درچه صورت می توان موش وگربه را اثری کاملاً سیاسی دانست؟
53.    آثار طنزآمیز منثور عبید به ترتیب اهمیت کدام اند؟
54.    چرا بیش تر طنزهای عبید را نمی توان در همه جا نقل کرد؟
55.    چه ویژگی هایی در شعر عبید شدت فساد وتباهی های روزگار او را نشان می دهد؟
56.    عبید در پرداختن هزلیات خود به کدام شاعران نظر داشته است؟
57.    چرا موقعیت عبید در ادب انتقادی فارسی شاخص وممتاز باقی مانده است؟
درس سوم
حافظ
1.    نام اصلی حافظ چه بود ؟
2.    چرا شاعر تخلص حافظ را برای خود برگزید ؟
3.     حافظ  به چه لقب هایی معروف است؟
4.    زادگاه حافظ کجاست؟
5.    حافظ در چه زمان به دنیا آمد؟
6.    درباره ی اصل ونسب حافظ چه می دانید؟
7.    محل اقامت حافظ کجا بود؟
8.    حافظ به چه جاهایی سفر کرد؟
9.    تفاوت سلیقه حافظ با سعدی در سفرچیست؟
10.    تاریخ وفات حافظ را بنویسید.
11.    علوم قرآنی چه تأثیری بر  سبک حافظ داشت؟
12.    حافظ  از دانش های زمان چه  بهره ای داشت؟
13.    شاهان معاصر حافظ کدام اند؟
14.    مرگ فرزند  چه نمودی در شعر حافظ داشت ؟
15.    شاهی که حافظ دوستش می داشت که بود؟
16.    منظور حافظ از نماد محتسب  کیست ؟
17.    علت نفرت حافظ از محتسب چیست؟
18.    آثار حافظ کدام اند؟
19.    دلیل نادیده انگاشته شدن قصاید ومثنوی های حافظ چیست؟
20.    سر مشق حافظ  در غزل سرایی که بود؟
21.    علت اینکه برخی حافظ را خاتم شعرای ایران دانسته اند چیست؟
22.    شباهت وتفاوت لحن حافظ با شاعران منتقد دیگرچیست؟
23.    راه  نو حافظ در غزل چه بود؟
24.    تلفیق فرهنگی در شعر حافظ چه نمودی دارد؟
25.    بهترین مضمون در شعر حافظ چیست؟
جامی
26.    نام شاعر چه بود؟
27.    جامی به چه لقب هایی معروف بود؟
28.    شاعر تخلص جامی را به چه مناسبت برگزید؟
29.    تولد جامی در چه سالی اتفاق افتاد ؟
30.    زادگاه جامی کجاست ؟
31.    جامی چند بار و به کجاها سفرکرد؟
32.    شاهان معاصر جامی را نام ببرید.
33.    دوران دانش پژوهی چگونه گذشت؟
34.    جامی در چه سالی وفات کرد؟
35.    جایگاه معنوی شاعر در عصر خویش چگونه بود؟
36.    اثار منظوم شاعر:   الف)                            ب)
37.    به کدام مناسبت جامی دیوان خود را  به سه بخش تقسیم کرد؟
38.    مثنوی های هفت گانه جامی کدام اند؟
39.    الهام بخش جامی در مثنوی ها کیست؟
40.    موضوع هر یک از مثنوی ها ی جامی چیست؟
41.    آثار منثور جامی کدام اند؟
42.    در نگارش بهارستان کدام کتاب الگوی جامی بود؟
43.    موضوع آثار مثنوی جامی را بنویسید.
44.    ارزش ادبی هفت اورنگ و بهارستان چیست؟
درس چهارم
درآمدی بر عصر خواجه رشیدالدین
1.    چرا پادشاهان مغول و تیموری مورخان را حمایت و تشویق می کردند ؟
2.    فرزانگان ایرانی عصر مغول به چه علت به نگارش تاریخ وقایع گذشته اقدام می کردند ؟
3.    کاربرد واژگان ترکی در عصر خواجه رشیدالدین در نثر فارسی چگونه بود ؟
4.    چرا وجود کلمات ترکی در زبان فارسی نتوانست مشکل عمده ای ایجاد کند ؟
5.    علت موج عربی مآبی که در دوره ی صفویه پیدا شد چیست ؟
6.    از میان زبان های عربی و ترکی و مغولی کدام تأثیر بیشتری در نثرفارسی عصر خواجه رشید الدین گذاشت؟
7.    تأثیر زبان عربی در اثر خواجه رشیدالدین در چه حوزه هایی خود را نشان داد؟
8.    مهم ترین اثر تاریخی و ادبی عطا ملک چه بود؟
9.    نوع نثر جهان گشا چیست؟ ویژگی های آن چیست ؟
10.    عطا ملک جوینی چگونه به دربار مغولان راه یافت؟
11.    ربع رشیدی در کجا تاسیس شد؟
12.    چرا ربع رشیدی به این نام معروف شد؟
13.    مهم ترین خدمت فرهنگی خواجه رشیدالدین فضل الله در عصر مغول چه بود؟
14.    سرانجام خواجه رشیدالدین فضل الله در دربار مغول چه بود؟
15.    مهم ترین اثر خواجه نصیرالدین فضل الله چیست؟
16.    کتاب جامع التواریخ در چه سالی به پایان رسید ؟
17.    ویژگی های نثر جامع التواریخ چیست؟
18.    چرا جامع التواریخ را از نمونه های سالم نویسندگی در سده ی هشتم باید دانست؟
درس پنجم :
درآمدی بر عصر صائب                                                       
1.    چرا صفویان به زبان ترکی تعلق خاطر داشتند؟
2.    پدر شعر ترکی کیست؟
3.    چه عاملی سبب ترویج دوباره ی زبان عربی در عصر صفویه شد؟
4.    رواج عربی در عصر صفوی چه تأثیری بر زبان فارسی گذاشت؟
5.    در دسترس عوام قرار گرفتن شعر چه تأثیر منفی و مثبتی بر ادبیات گذاشت؟
6.    مناطق عمده ی رشد و پرورش زبان و ادب فارسی کجا بود؟
7.    زبان فارسی در دستگاه حکومتی هند چه وضعیتی داشت؟
8.    چه عواملی سبب مهاجرت شاعران ایرانی به هند شد؟
9.    علت توجه سلاطین بابری هند به شاعران فارسی زبان چه بود؟
10.    زبان فارسی تا چه دوره ای در هند رواج داشت و چه زبان های دیگری جایگزین شدند؟
11.    قالب عمده ی شعر در عصر صفویه چیست؟
12.    موضوع شعر در عصر صفویه چیست؟
13.    مشخصات کلی سبک عصر صائب چیست؟
14.    خصوصیات اخلاقی وحشی بافقی چه بود؟
15.    مثنوی های وحشی را نام ببرید.
16.    شهرت شاعری وحشی مرهون چیست؟
17.    کدام مثنوی بافقی ناتمام ماند؟
18.    شاعری محتشم چند رویه دارد؟
19.    طولانی ترین ترکیب بند ادبی فارسی از کیست؟
20.    مجموعه غزلیات محتشم چه نام دارد؟
درس ششم:
1.    چرا کلیم همدانی به کاشانی مشهور شد؟
2.    کلیم در چه عهدی به هند رفت و در چه عهدی ملک الشعرا شد؟
3.    کلیم در اواخر عمر کدام مثنوی را به نظم کشید؟
4.    شهرت کلیم در چیست؟
5.    چه ویژگی هایی در سخنان کلیم برجسته بود؟
6.    چه چیزی شعر و غزل کلیم را میان اقران متمایز ساخت؟
7.    چرا به کلیم خلاق المعانی ثانی لقب دادند؟
8.    صائب در دربار کدام پادشاه به عنوان ملک الشعرا دست یافت؟
9.    مثنوی صائب چه نام دارد؟
10.    شاهکار شاعری صائب چه چیز است؟
11.    علت دشواری مضمون های شعرهای صائب چیست؟
12.    بیدل چرا از خدمت دربار کنار رفت؟
13.    آثار منثور بیدل کدام اند ؟
14.     مثنوی های بیدل چه نام دارند؟
15.    رنگ عرفانی در کدام نوع شعرهای بیدل نمود بیشتری  دارد؟
16.    ویژگی عمده شعر بیدل چیست ؟
درس هفتم:
1.    میرزا مهدی خان استر آبادی با نوشتن کدام کتاب ها به شیوه ی تاریخ وصّاف رفت ؟
2.    میرزا مهدی خان دره نادری را به تقلید کدام کتاب نوشته است؟
3.    چرا زبان فارسی در عصر قائم مقام فاسد شد؟
4.    قائم مقام در نثر از کدام شاعر الهام گرفته است؟
5.    مهم ترین نوشته های قائم مقام  بیش تر شامل چیست؟
6.    اختصاصات نثر قائم مقام چیست؟
7.    سبک نویسندگی قائم مقام به چه عللی مورد توجه قرار گرفت؟
8.    چه عواملی به تحول نثر فارسی و رواج ساده نویسی پس از قائم مقام کمک کرد؟
9.    کدام افراد آگاهانه از شیوه ی نویسندگی پیشینیان انتقاد و اسلوب های ساده نویسی غربی استفاده کرد؟
10.    نویسنده ی کتاب حاجی بابا اصفهانی کیست؟
11.    موضوع کتاب حاجی بابا اصفهانی چیست؟
12.    مترجم کتاب حاجی بابا اصفهانی کیست؟
13.    چه عواملی در توفیق و شهرت حاجی بابا تأثیر داشت؟
14.    نوع ادبی مسالک المحسنین چیست؟
15.    موضوع کتاب مسالک المحسنین چیست؟
16.    چرا در اواخر دوره ی قاجار روشن فکران و اصلاح طلبان در استانبول گردهم می آمدند؟
17.    نوع ادبی کتاب زندگی من چیست؟
18.    نام دیگر کتاب شرح زندگی من چیست؟
19.    هدف عبدالله از نوشتن زندگی من چه بود؟
درس هشتم:
1.    چرا در روزگار آشفته ی صفویه توجه به شعر و غزل برای طبقات مختلف پذیرفته و ممکن نبود؟
2.    شاعران پس از صفویه با چه توجیهی از شیوه ی هندی دست برداشتند؟
3.    اعضای انجمن ادبی مشتاق چه کسانی بودند؟
4.    کار انجمن مشتاق از چه جهت در تغییر سبک اهمیت داشت؟
5.    وضع غزل و قصیده در عصر هاتف چگونه بود؟
6.    غزل و قصیده عصر هاتف چه تفاوتی با غزل و قصیده سبک هندی داشت؟
7.    با وجود اصرار نادر شاه بر اتحاد شیعه و سنی چرا مردم همچنان به شعر مذهبی گرایش داشتند؟
8.    دعوت به بازگشت در نثر هاتف چه تحول شگرفی در فضای شعر فارسی پدید آورد؟
9.    تقلید در عصر هاتف چه وضعی داشت؟
10.    چه دلایلی نشان می دهد که اصفهان همچنان در عصر هاتف اهمیت و مرکز یت خود را حفظ کرد؟
11.    مشتاق در شیوه ی شاعری خود به کدام شاعر پیشین از خود نظر داشت؟
12.    گرایش به صنایع بدیعی در شعر مشتاق چه تفاوتی با شعر عصر صائب داشت؟

درس نهم:
1.    ارتباط آذر بیگدلی با دستگاه حکومت معاصر خود چه بود؟
2.    آذر عضو کدام انجمن بود؟
3.    آذر اصول شعر را از چه کسی آموخت؟
4.    قصاید و غزلیات آذر به شیوه ی کدام شاعران بود؟
5.    آذر در کدام اثر خود از تأثیر سبک دوره ی صائب برکنار نبود؟
6.    مهم ترین اثر آذر بیگدلی چه بود؟
7.    چرا آذر به دیر پسند معروف شد؟
8.    پیش آهنگ سبک بازگشت کیست؟
9.    پیشینه ی اصلی هاتف چه بود؟
10.    شاخص ترین سخنور سبک بازگشت کیست؟
11.    هاتف پزشکی و شعر را پیش چه کسانی آموخت؟
12.    اخوانیات هاتف خطاب به چه کسانی بود؟
13.    هاتف به چند زبان شعر می گفت؟
14.    هاتف در غزل از چه کسانی تبعیت می کرد؟
15.    چرا هاتف با وجود تعداد کم اشعارش در میان شاعران هم عصر خود از همه برتر شمرده می شود؟
16.    شاهکار سخنوری هاتف چه بود؟
17.    هاتف در سرودن ترجیع بند خود به شیوه ی شاعری کدام شاعر نظر داشت؟
18.    ترجیع بند هاتف مشتمل بر چند بند است؟
19.    چه عواملی ترجیع بند هاتف را در زمره ی نامورترین اشعار مستقل زبان فارسی قرار داده است؟
20.    هاتف در ترجیع بند خود از چه سخن می گوید و انسان های عصر خود را به چه می خواند؟
21.    هاتف در دعوت به سعه ی صدر به چه واقعیت هایی از عصر خود نظر داشته است؟
22.    هاتف در ترجیع بند خود راه چاره اختلاف مذاهب را در چه می دانست؟
23.    چراباید فروغی بسطامی را واپسین شاعر طرز  هاتف و مشتاق دانست؟
24.    فروغی بسطامی در غزل سرایی از چه کسی پیروی می کند؟
25.    اولین تخلص فروغی چه بود؟
26.    فروغی بسطامی مورد توجه کدام شاه قاجار قرار گرفت؟

درس دهم:
1.    چه عواملی موجب استمرار شیوه ی شعر علما و به ویژه مدیحه سرایی در قالب قصیده شده است؟
2.    تفاوت دوران صفوی و قاجار از نظر رواج شعر در میان طبقات جامعه چه بود؟
3.    چرا گرایش طبقات پایین پیشوایان به شعر در دوره ی قاجار کاهش یافت؟
4.    کتاب براهین العجم را چه کسی نوشت و به اشاره ی کدام شاعر معروف دست به این اقدام زد؟
5.    تخلص شیخ احمد نراقی چیست؟ و آثار او کدام اند؟
6.    رواج کتاب براهین العجم عصر قاجار نشانگر چه تحولاتی در اقبال به شعر و شاعری است؟
7.    میرزا محمود مازندرانی کیست؟
8.    چند تن از مجتهدان شاعر دوره ی قاجار را نام ببرید.
9.    چرا علما نیز در عصر قاجار به شیوه ی شاعری روی آوردند و آن را کسر شان نمی دانستند؟
10.    چرا تصوف در قاجار در بین عامه نفوذ در خوری پیدا نکرده بود؟
11.    مهم ترین تغییر جغرافیایی در حوزه ی شعر و ادب چیست؟
12.    فتحعلی شاه به چه دلیل به شاعران خود توجه خاصی داشت؟
13.    حلقه ی شاعران دربار قاجار چه کسی بود؟
14.    شاعران دوران قاجار از لحاظ اشتغال به شعر و شاعری به چند گروه تقسیم می شوند؟
15.    ارزش ادبی شعر دوره ی قاجار در مقایسه با ادوار گذشته چگونه ارزیابی می شوند؟
16.    قالب های عمده ی شعر در عصر قاجار کدام اند؟ و به چه سبکی سروده می شوند؟
17.    وضع عرفان در شعر دوره ی قاجار چگونه است؟
18.    وضع شعر از نظر محتوا و مضمون در دوره ی قاجار چگونه است؟
19.    علت گرایش به حماسه در دوره ی قاجار چیست؟
20.    کدام شاعر قاجار حلقه ی اتصال به عصر هاتف است؟
21.    آثار صبا کاشانی را نام ببرید.
22.    گلشن صبا به تقلید کدام اثر سعدی خلق شده است؟
23.    طرز مدیحه سرایی صبا سبک کدام شاعر را به یاد می آورد؟
24.    چه کاستی هایی در شعر صبا دیده می شود؟
25.     مضمون قصاید صبا چیست؟
درس یازدهم :
1.    نشاط علاوه بر زبان مادری چه  زبان هایی را فرا گرفت ؟
2.    نشاط علاوه بر شعر به کدام هنر دیگر آراسته بود؟
3.    نشاط از کدام دانش های زمان خود بهره ور بود؟
4.    نشاط از هوا خواهان کدام سبک شعر بود؟
5.     نشاط چگونه  به معتمدالدوله ملقب شد؟
6.    مجموعه آثار منظوم و منثور نشاط چه نام دارد؟
7.    نشاط از چه نظر در بین هم روزگاران خود کم نظیر است؟
8.    غزل های نشاط چه ویژگی هایی دارد؟
9.    معایب و محاسن قصاید نشاط را بگویید؟
10.    وصال با اتکا بر چه عواملی به محافل انس راه پیدا کرد؟
11.    وصال از چه راهی روزگار می گذارند ؟
12.    وصال از نظر علاقه به سفر چه شباهتی با حافظ دارد؟
13.    دیوان وصال شامل چه قالب هایی است ؟
14.    دو مثنوی وصال را نام ببرید.
15.    وصال کدام مثنوی ناتمام مانده  وحشی را به پایان برد؟
16.    ارزش ادبی فرهاد و شیرین وصال چگونه است ؟
17.    وصال با کدام شاعر هم شهری خود ارتباط نزدیکی داشت ؟
18.    شاعر آواره عنوان کدام شاعر عصر صباست ؟
19.    یغما چرا از به کار بردن واژه های عربی پرهیز می کرد؟
20.    سره نویسی چیست؟
21.    اولین تخلص قاآنی چه بود ؟
22.    قاآنی چگونه  تخلص قاآنی را برای خود بر گزید؟
23.    قاآنی چگونه به لقب حسان العجم معروف شد ؟
24.    وضع قاآنی در دوره ی امیر کبیر چگونه بود ؟
25.    قاآنی با چه زبان های غربی آشنایی داشت و چه تأثیری بر شعر فارسی گذاشت ؟
26.    دیوان قاآنی شامل چه اشعاری است ؟
27.    کدام نوع شعر قدرت طبع او را  نشان می دهد؟
28.    چرا با وجود بی توجهی قاآنی به معنا شعر او مورد توجه خوانندگان قرار می گیرد؟
29.    نسبت لفظ و معنا در شعر قاآنی چگونه است ؟
30.    نسبت امور  عقلی وحسی در شعر قاآنی چگونه است ؟
31.    قاآنی از میان قدما به کدام شاعران نظر دارد ؟
32.    تقاوت قاآنی با معاصران خود را دراستفاده از قصص چیست ؟
33.    کتاب قاآنی چه نام دارد و به تقلید کدام شاعر نوشته شده است ؟
34.    این بیت چگونه نسبت لفظ و معنا را در شعر قاآنی نشان می دهد؟
رفیق جو ، شفیق جو ، عقیق لب ، شقیق رو
رفیق دل ، دقیق مو،چه موز مشک تارها
درس دوازدهم:
1.    عواملی را که به بیداری جامعه ایران در زمان مشروطیت انجامید ،نام ببرید.
2.    تحصیل کردگان چگونه و از چه طریقی بر جریان نوگرایی و اجتماعی – فرهنگی ایرانیان تأثیر می گذاشتند؟
3.    چه عواملی سبب رشد عرب گرایی در جامعه ایرانی شد؟
4.    علمای شعیه چگونه بر حرکت های اجتماعی عصر قاجار تأثیر می گذاشتند؟
5.    استبداد صغیر به کدام دوره از تاریخ ایران اطلاق می شود؟
6.    چرا شعر دوره ی بیداری را باید امری عمومی دانست نه پدیده ای تجسمی ؟
7.    ویژگی های شعر دوره ی بیداری از نظر کارکرد و شمول چیست؟
8.    جهان شناسی شاعران دورۀ بیداری چگونه شکل می گرفت و چه ویژگی هایی داشت ؟
9.    از نظر ساخت فنی شاعران دوره ی بیداری چند گروه بودند؟
10.    نمونه ی تازه ی تخیل در عصر بیداری را در شعر  کدام شاعر می توان مثال زد؟
11.    هر کدام از گروه شاعران عصر بیداری به کدام قالب های شعر فارسی توجه نشان می دادند؟
12.    چرا شاعران مردم گرای عصر بیداری به موازین ادبی پای بندی چندانی نداشتند؟
13.    شاعران گروه های مردم شعر را وسیله ی دانستند یا هدف؟
14.    ویژگی شعر بیداری از لحاظ محتوا و درون مایه چیست ؟
15.    چرا غزل گویی در دوره ی بیداری از رواج افتاد؟
16.    شاخص ترین درون مایه های شعر فارسی در عصر بیداری را نام ببرید.
17.    ادبیات کارگری چیست ؟

درس سیزدهم :
1.    نام اصلی ادیب الممالک فراهانی چیست؟
2.    چه کسی ادیب الممالک را به این لقب ملقب کرد؟
3.    ادیب الممالک درچه روزنامه ای فعالیت  می کرد ؟
4.    فعالیت اصلی ادیب الممالک درچه زمینه ای بود؟
5.     بیش تر اشعار ادیب الممالک در چه زمانی منتشر شد؟
6.    چرا اشعار ادیب در روزنامه ها چاپ می شد؟
7.    ادیب درکدام قالب شعری بیش تر درخشید ؟
8.    شیوه ی ادیب الممالک در قصیده سرایی چگونه بود؟
9.    چه عواملی فهم شهر ادیب را برای عموم مردم دشوار می سازد؟
10.    مضامین شعر ادیب الممالک عمدتاً چیست ؟
11.    واژه ها ی دساتیری چیست؟
12.    بهار چگونه ملک الشعرا نامیده شد؟
13.    بهار فنون شعر و ادب را از چه کسانی آموخت ؟
14.    بهار چگونه به عالم سیاست روی آورد؟
15.    بهار کدام روزنامه ها را در دوران استبداد به چاپ رساند ؟
16.    بهار در تهران کدام جمله ی ادبی را تأسیس کرد؟
17.    بهار پس از کودتای رضا شاه به چه فعالیت هایی دست زد؟
18.    آثار بهار را نام ببرید.
19.    درون مایه مثنویات بهار چیست ؟
20.    مثنوی های بهار تحت تأثیر کدام شاعران پیشین قرار دارد؟
21.    چه عواملی  کهنگی صورت و قالب مثنوی های بهار را جبران می کند؟
22.    بهار در حبسیاتش یاد آور کدام شاعران پیشین است ؟
23.    بهار در کدام قالب شعری توفیق چندانی نداشته است ؟
24.    بهار در قالب قصیده و چه تحولی به وجود آورد؟
25.    بهار از هر کدام  از شاعران قصیده سرای دوره های پیش چگونه تأثیر پذیرفته است ؟
26.    در کدام شعرهای بهار مسائل  دینی مطرح شده است ؟
27.    تفاوت اشعار دینی با دیگر اشعار در این زمینه چیست ؟
28.    دو مضمون عمده شعر بهار کدام است ؟
29.    دهخدا با کدام زبان غربی آشنایی داشت و این آشنایی چگونه فراهم شد ؟
30.    دهخدا در آغاز مشروطیت به همراه چه کسی فعالیت می کرد؟
31.    پس از قتل میرزا جهانگیرخان دهخدا چه کرد؟
32.    دهخدا برای اولین بار به  نمایندگی کدام شهر به مجلس راه یافت ؟
33.    دهخدا پس از جنگ جهانی اول به چه فعالیت هایی مشغول شد؟
34.    آثار دهخدا به چند دسته  تقسیم می شود؟
35.    مهم ترین آثار ادبی دهخدا کدام اند؟
36.    دهخدا در چرند و پرند از کدام شاعر طنز پرداز و همشهری خود تقلید کرد؟
37.    مهم ترین آثار تحقیقی دهخدا را نام ببرید .
درس  چهاردهم
1.    سیداشرف الدین چگونه به گیلانی مشهورشد؟
2.    نسیم شمال در چه زمانی و در کدام شهر انتشار یافت ؟
3.     چگونه سید اشرف الدین گیلانی به نسیم شمال معروف شد؟
4.    سرانجام کارسیداشرف گیلانی چه شد؟
5.    مهم ترین اثر ادبی سیداشرف گیلانی چیست؟
6.    شعر سید اشرف الدین گیلانی از لحاظ فنی چگونه ارزیابی می شود؟
7.    ویژگی عمده شعر سید اشرف الدین گیلانی چیست؟
8.    سید اشرف الدین در اشعار نسیم شمال از کدام روزنامه تقلید کرد؟
9.    انتقادها و طنزهای منظوم روزنامه ملانصرالدین از چه کسی بود؟
10.    عارف از چه سنی به شعر روی آورد؟
11.    مضمون نخستین اشعار عارف چه بود؟
12.    عارف چرا مورد توجه مظفرالدین شاه قرار گرفت ؟
13.    چرا عارف شاعر برجسته ای نبود؟
14.    چه عاملی ارزش ترانه های میهنی عارف را دو چندان ساخته است ؟
15.    عرصه ی هنری مسلم عارف چیست ؟
16.    چرا تصنیف سازی عرصه ی هنری مسلم عارف است ؟
17.    عشقی  کدام روزنامه را در همدان دایر کرد؟
18.    عشقی چگونه به کوشش های سیاسی روی آورد؟
19.    منظومه ی جمهوری نامه را عشقی در ضدیت با چه کسی سرود؟  
20.    روند توصیف و انتشار روزنامه ی قرن بیستم چگونه بود؟
21.    مضامین شعری عشقی چه بود ؟
22.    ارزش ادبی شعر عشقی چگونه است ؟
23.    چرا عشقی را پیشوای سبک جدید دانستند؟
24.    چرا در عصر بیش تر از همیشه نیازها و تمایلات عامه ی مردم در شعر منعکس گردید؟
25.    کدام شاعر در گروه خواص یا خانواده های اشرافی با شاعران مردمی همقدم همسوی بود؟
26.    ادبیات کارگری پیش از حکومت پهلوی چگونه جولان پیدا کرد؟
27.    دیوان کدام شاعر همدم فرخی بود؟
28.    کدام شاعر طبع شاعری فرخی را شکوفا ساخت ؟
29.    علت دوخته شدن لب فرخی چه بود ؟
30.    فرخی یزدی در تهران کدام روزنامه را منتشر کرد؟
31.    چرا فرخی ایران را ترک کرد؟
32.    سرانجام کار فرخی چه شد؟
33.    شعر فرخی در مقایسه با  اشعار عارف و نسیم شمال چه ویژگی هایی دارد؟
34.    فرخی بیش تر در کدام قالب شعر می سرود؟
35.    محتوای غزل های فرخی چیست ؟
36.    مایه ی اصلی شعر فرخی چیست؟
37.    تفاوت فرخی با شاعران عصر خود از لحاظ فکری چه بود ؟
درس پانزدهم :
1.    شعر دوره ی بیداری تنها از چه لحاظ با جنبش مشروطیت همگام شد؟
2.    چرا سیر و تحول محافظه کارانه ، از نوع آن چه در شعر مشروطه رخ داد در عصر نیما به هیچ وجه بسنده نبود ؟
3.    چرا در عصر بیداری ، نیازهای عامه ی مردم بیش تر در شعر جلوه گر شد؟
4.    چرا قالب های سنتی دیگر قدرت بیان مسائل حیات اجتماعی معاصر را نداشتند ؟
5.    کدام قالب ها در عصر بیداری کم و بیش توفیق به دست آورند؟
6.    چرا سنت گرایان در عصر بیداری می کوشیدند موضوعات تازه را در قالب های شعر سنتی جای دهند؟
7.    سنت گرایان عصر بیداری در غزل و قصیده به جای مفاهیمی چون معشوق ، اسب ، قاطر درباره ی چه چیزی سخن می گفتند ؟
8.    چه تحولی در شعر فارسی به وجود آمد ؟
9.    ایرج میرزا چگونه به سبک جدیدی دست یافت ؟
10.    چرا عشقی و لاهوتی و ایرج نتوانستند راه نوی در شعر فارسی بیابند؟
1.    کشمکشهای بین دو جناح نوگرا و سنت پرست ریشه در چه داشت؟
2.    اعضای انجمن دانشکده چه کسانی بودند و هدف  آن ها چه بود؟
3.    مقاله ی مکتب سعدی چه محتوایی داشت و چه واکنشی را برانگیخت ؟
4.    نظر تقی رفعت درباره ی ادبیات گذشته ی ایران چه بود؟
5.    تقی رفعت در کدام روزنامه قلم می زد؟
6.    نخستین نظریه پرداز شعر نو نیمایی کیست؟
7.    چرا باید تقی رفعت  را باید نخستین نظریه پرداز شعر نو نیمایی دانست؟
8.    چرا نام آذربایجان را به آزادیستان تغییر داده بودند ؟
9.    نخستین اشعار خامنه ای در چه قالبی بود و چه ویژگی هایی داشت ؟
10.    نخستین شعر نو شمس کسایی در کدام روزنامه منتشر شد و چه ویژگی هایی داشت ؟
11.    مرکز عمده نو گرایان در کدام شهر و کدام نشریه ها بود ؟
12.    عاقبت رفعت چه شد ؟
13.    با مرگ تقی رفعت انتشار کدام شعر نوید ادامه ی راه او را می داد؟

درس شانز دهم                        
1.    نخستین منظومه ی نیما چه بود ودر چه سالی سروده شد ؟
2.    کدام  ویژ گی قصه رنگ پریده را از اشعار سنتی جدا کرد؟
3.    کدام شعر را بشارت دهنده ی شعر نیمایی می توان دانست؟
4.    چه کسی نیما را در خط  شاعری انداخت ؟
5.    اشنایی با زبان فرانسه چه تأ ثیری بر نیما گذاشت ؟
6.    نیما از کاروکردار کدام شاعران تجربه می اندوخت ؟
7.    نیما در اغاز به چه سبکی شعر می گفت ؟
8.    منظومه قصه رنگ پریده در چه سنی سرود ؟       
9.    قطعه ی ای شب در چه روز نامه ای منتشر شد ؟
10.    افسانه در چه سالی و در چه روزنامه ای منتشر شد؟
11.    نظام وفا در شکل گیری شعر افسانه چه نقشی داشت ؟        
12.    سال 1301 از چه نظر اهمیت داشت ؟
13.    انتشارافسانه چه واکنش هایی را در پی داشت ونیما درمقا بل آن چه کرد؟
14.    اصول کلی شعر فارسی منظومه افسانه نیما چگونه رعایت شد ؟
15.    تفاوت افسانه با شعر عصر بیداری در چیست ؟
16.    ویژگی های افسانه از نظر خود نیما چیست ؟
17.    قطعات تمثیلی کهنیما  پیش از شعر ققنوس سروده بود ، چه نام دارند ؟
18.    بهترین شعر نیما در فاصله سروده شدن افسانه  تا ققنوس چه بود ؟
19.    نخستین شعر نیما که کاملآاز لحاظ شکل و محتوا با شعر گذ شتگان کاملا
20.    متفاوت بود، چه نام دارد ؟
21.    ویژگی های شکلی و محتوایی شعر ققنوس چیست ؟
22.    قطعه های تمثیلی نیما پس از شعر ققنوس را نام ببرید .
23.    مفهوم دگرگونی از نظر نیما چیست ؟
24.    چرا نیما برای شعر زمانه ی خود محتوای اجتماعی پیشنهاد  کرد؟
25.    چرا نیما معتقد بود که از صورت های قا لبی تکراری باید پرهیز کرد؟
26.    نظر نیما در مورد قافیه چیست؟
   

درس هفدهم
1.    شعرسنتی درعصر نیما در چه گروه هایی رواج داشت ؟
2.    کدام قالب ها درشعر سنتی عصر نیما رونق داشت و کدام قالب ها از رواج افتاد؟
3.    درشعر سنت گرای معاصر چند جریان متفاوت وجود داشت ؟
4.    جلوه های تازه درشعر سنت گرای معاصر چگونه نمود می یابد ؟
5.    قطعه ی گوزن تاک ازکیست وچه جلوه ی تازه ای در آن دیده می شود ؟
6.    شعر امواج سند از کیست و از چه نظر دارای اهمیت است ؟
7.    چه عاملی سبب تنوع وتغییر در شعر سنت گرای عصر نیما شده است ؟
8.    چه عواملی در پرورش استعداد شعری پروین نقش داشتند ؟
9.    پدر پروین چگونه اورا تمرین شاعری می داد ؟
10.    نا کا می در ازدواج چه تأ ثیری درشعر پروین گذاشت ؟
11.    قصاید پروین به شیوه ی کدام شاعر است ؟
12.    کدام سبک ها در شعر پروین ترکیب شده اند ؟
13.    پروین در قطعات خود به کدام شاعران نظر داشت ؟
14.    پروین در قطعات خود از کدام فن ادبی استفاده کرده است ؟
15.    با وجود اقتبا س پروین ازدیگران چه چیزی منا ظره های او را ممتازمشخص کرده است ؟
16.    منظور از عرفان جدید  در شعر پروین چیست؟
17.    زن بودن پروین خود راچگونه نشان می دهد ؟
18.    پروین اوضاع اجتماعی را در شعر خود چگونه منعکس کرد ؟
19.    چرا شهریار تحصیل پزشکی را رها کرد ؟
20.    شعر زیارت کمال الملک به چه منا سبت سروده شد ؟
21.    شهریار تا ایَام باز نشستگی خود چه شغلی داشت ؟
22.    پس از انقلا ب چه تغییری درشعر او پدید آمد؟
23.    شهریار کدام شعرها را در شیوه ی نیمایی سرود ؟
24.    دراشعار نیمایی شهریارچه مسائل عا طفی واحساسی بیان می شود ؟
25.    کدام اثر شهریاردر ادبیات ترکی  شاهکار شمرده می شود ؟
26.    شهریار به کدام شاعران طراز اوَل فارسی عشق می ورزید ؟
27.    از میان شاعران شعر فارسی ، شهریاربه کدام شاعر شیفتگی بیشتری نشان می دهد ؟
28.    شهریاربیشتر در کدام قالب شعری شعر می سرود ؟



درس هجدهم

1.    چه مضمونی بیشتر از سایر مفاهیم در شعر امیری دیده می شود و چرا؟
2.    امیری بیشتر اشعارش را در چه سنی سرود؟
3.    امیری فیروزکوهی به کدام شاعر پیش از خود ،علاقه وتعصب خاص داشت ؟
4.    امیری از شیوه کدام شاعر  در شعر تقلید می کرد ؟
5.    از نظر امیری  تفاوت سبک در قصیده وغزل چیست ؟
6.    امیری کدام منظومه را در قالبی دوبیتی  پیوسته سرود ؟
7.    درشعر امیری چه مضامینی دیده می شود ؟
8.    رهی دوران خدمت اداری خود را چگونه گذراند ؟
9.    چرا رهی در پاکستان وافغانستان ،شهرت بسیار به هم رسانید ؟
10.    رهی در شعر خود کدام سبک ها را به هم آمیخته است ؟
11.    رهی از کدام شاعران تأثیرپذیرفته است ؟
12.    چه عواملی کلام رهی رااز سبک هندی متمایز می سازد؟
13.    عمده ی هنر رهی در چیست؟
14.    فکا هیات رهی باچه امضایی در مطبوعات منتشر می شد ؟
15.    حمیدی شیرازی تحصیلات خود را تا چه مرحله ای ادامه داد؟
16.    موضوع شعرهای دهه اول حیات شا عرانه حمیدی چه بود ؟
17.    شعرهای حمیدی را که شامل اشعار عا شقانه او هستند نام ببرید ؟     
18.    حمیدی در شعرهای عاشقانه خود به چه  سبکی  گرایش نشان می داد؟
19.    چه مضا مین دیگری غیرازعشق در شعر حمیدی وجود دارد ؟  
20.    چند مجموعه شعر حمیدی را با محتوا ی وطنی  نام ببرید .
21.    کدام مجموعه اشعار حمیدی مراحل برتری از پختگی شعر حمیدی را نشان می دهد؟
22.    حمیدی کدام کتاب را درزمینه ادبی نوشت؟
23.    نوشته های منثور حمیدی را نام ببرید .
24.    سبک شعر حمیدی متمایل به کیست وچه تفاوتی با آن دارد ؟
25.    حمیدی درباره شعر نو چه نظری داشت ؟
26.    حمیدی از کدام قالب ها در شعر خود استفاده می کرد ؟
27.    مشهور ترین شعر حمیدی درقالب دو بیتی پیوسته کدام است ومضمون آن چیست ؟
28.    حمیدی کدام منظومه را با الهام از داستان حضرت ابراهیم سرود ؟
29.    نام اصلی مهرداد چیست اوستا در آغاز شاعری به چه شیوه ای شعر می سرود ؟
30.    موفق ترین اثر ادبی اوستا در شیوه ی نیمایی چه نام دارد ؟
31.    اوستا از میان قا لب ها کدام قالب را ترجیح می داد ؟
32.    سبک قصیده گویی اوستا را چه می توان نام نهاد ؟
33.    آثار اوستا را نام ببرید .


تاریخ ادبیات جهان
درس نوزدهم

1.    جوهره وستون فقرات هنر وادبیات قرن بیستم چیست ؟
2.    علل طرح ادعای مدرن بودن کدام اند؟
3.    چرا کار مورخان ادب در ترسیم طرحی روشن از آغاز قرن بیستم بسیار دشوار است؟
4.    چشمگیر ترین ویژگی ادب قرن بیستم چیست؟
5.    مکتب دادائیسم در کدام زمان ظهور کرد؟
6.    دادائیسم ها در باره عقل چه نظری داشتند؟
7.    مکتب دادائیسم از کدام جهت اهمیت بیشتری دارد؟
8.    بنای مکتب سوررئالیسم بر چیست؟
9.    سوررئالیست ها از نظرکدام دانشمند بهره می بردند؟
10.    زرافه ی شعله ور اثر کیست؟
11.    منظور از شیوه باز نمایی غیر باز نمایی یا غیر شیئی در مکتب سوررئالیسم چیست؟
12.    رولان بارت در باره ی شعر چه نظری دارد؟
13.    چرا هنر وادبیات قرن بیستم راه طغیان در پیش گرفت؟





**درس بیستم**
1.    نام مکتب دادائیسم چگونه انتخاب شد؟
2.    بهترین نظام از نظر مکتب دادائیسم چیست ؟
3.    نظر دادائیسم درباره تخیَل چه بود ؟
4.    نظر آندره برتون درباره ی ضعف دادا ئیسم را بنویسید.
5.    منظور بروتون از دالا ن حلقوی دادائیسم چیست؟
6.    نام چند مجله از مجلات دادائیسم ها را بنویسید .
7.    توصیه دادائیسم به نویسندگان درباره روش نوشتن چه بود ؟
8.    عاقبت تزارا ومکتب دادائیسم چه شد ؟
9.    چه چیزی باعث پیدایش مکتب دادا شد؟
10.    ستون فقرات سوررئا لیسم کیست ؟
11.     جنگ چه تحوَلی در شخصیَت آندره برتون برجا گذاشت ؟
12.     آندره برتون چگونه با نظریات جدید فروید آشنا شد؟
13.     جوهره سوررئالیسم چه بود ؟
14.     نخستین کتاب سوررئالیستی چه نام دارد وچه کسی آن را منتشر کرد ؟
15.     اندیشه وهدف بنیان گذاران مکتب سوررئالیسم چه بود ؟
16.     فرا واقعیت چیست ؟
17.     نظر سوررئالیسم درنظارت عقل واخلاق چیست ؟
18.     آندره برتون درباره زیبایی چه می گوید؟
19.     اساس شعر لورکا برچیست ؟
20.     لور کا با کدام کتاب به سوی سوررئالیسم روی آورد ؟
21.     معاصران لورکا اورا چگونه شاعری می دانستند؟
22.     کدام شاعر فارسی زبان آراگون را تحت تأثیر قرار داد؟
23.     آرا گون کدام منظومه را به تقلید از جامی سرود ؟  

« درس بیست و یکم »
1.    کتاب انحطاط  غرب اثر کیست و در آن درباره ی تمدن غربی  چه چیزی  پیش بینی شده است ؟
2.    چرخه ی طبیعی  تمدن غربی از نظر اسوالدا اشپنگلرچیست ؟
3.    مفهوم پست مدرنیسم را نخستین بار چه کسی به کار برد؟
4.    درفرهنگ امریکن هری تیج دربرابر واژه ی پست مدرنیسم چه مطالبی  بیان شده است ؟
5.    پست مدرنیسم چیست ؟
6.    عناصر معنابخش چهارچوب زندگی ما قبل پست مدرنیسم کدام اند ؟
7.    چرا پست مدرنیسم معنی داری عناصر سازنده ی مدرنیسم را انکار می کند ؟
8.    اصول پست مدرنیسم کدام اند ؟
9.    تنها اصل پست مدرنیسم کدام است ؟
10.    چند نویسنده پست مدرنیسم را نام ببرید .
11.    مهمترین اثر پست مدرن بکت چه نام دارد و خلاصه ی آن را بنویسید؟
12.    نوع ادبی در انتظار گودو چیست ؟
13.    درون مایه ی در انتظار گودو چیست ؟
14.    شاهکار فاکنر در رمان نویسی چیست ؟
15.    روش نویسندگی در کتاب خشم و هیاهو چیست ؟
16.    چه چیزی  به داستان خشم و هیاهو جذابیت بخشیده است ؟
17.    خلاصه ی داستان خشم و هیاهو چیست ؟
18.    بزرگترین رمان نویس بین دو جنگ جهانی کیست ؟
19.    چرا ویلیام فاکنز بزرگترین رمان نویس آمریکایی بین دو جنگ جهانی شد؟
20.    آثار ارنست همینگوی را نام ببرید .
21.    مهمترین اثر همینگوی چه نام دارد ؟
22.    کدام اثر ارنست مهمتر از اختراع پیل دانسته شده است ؟
23.    پیام ارنست در کتاب پیرمرد و دریا چیست ؟
24.    خلاصه ی داستان پیرمرد و دریا چیست ؟
25.    در داستان پیرمرد و دریا ماهی نماد چیست ؟
26.    پیام کتاب زنگ ها برای که به صدا در می آید چیست ؟
27.    بیت( چو عضوی به درد آورد روزگار//دگر عضوها رانماند قرار) چه وجه اشترکی با کتاب زنگها دارد؟
28.    اثر مشهورتی . اس. الیوت چه نام دارد و با چه نام هایی به فارسی ترجمه شده است ؟
29.    مضمون منظومه ی The Waste Land چیست؟
30.    چرا جیمز جویس بیشتر از طریق صداها حساسیت خود را به اطراف نشان می دهد ؟
31.    شهرت و اعتبار جویس به  خاطر کدام کتاب های اوست ؟
32.    جویس کدام روش های نویسندگی را در کتاب های خود به منتهای کمال رساند؟
33.    برای درک آثار کدام نویسنده آگاهی از افسانه های ایرلندی و اصطلاحات کولی لازم است ؟
34.    اثر مشهور کامو چه نام دارد؟
35.    اثر مضمون و درون مایه ی بیگانه چیست ؟
36.    آثار کامو را نام ببرید .
37.    کامو چه کسی را دموکرات می داند یا تعریف او از دموکرات چیست ؟
38.    سه رمان نا تمام کافکا چه نام دارند؟
39.    نام کافکا با کدام کتاب او همراه است ؟
40.    خلاصه ی داستان مسخ چیست ؟
41.    مضمون یا درون مایه ی کتاب مسخ چیست ؟
42.    هسه از چه تاریخی با فلسفه و عرفان آشنا شد ؟
43.    چرا آثار هسه رنگ و بویی  عرفانی  دارد ؟
44.    درون مایه بیشتر آثار هسه چیست ؟
45.    آثار هسه را به ترتیب محبوبیت نام ببرید.
46.    هسه در چه سالی  جایزه نوبل را برد ؟
درس بیست دوم
1.    چرا عرب  جاهلی مجالی برای پرداختن به انواع هنر نداشت ؟
2.    بیت زیر کدام واقعیت از زندگی عرب جاهلی را بیان می کند ؟
پزشکی گزیدند مردان یونان                  عرب برره شعر دارد سواری
3.    چرا شعر عرب از صداقت و عاطفه سر شار است ؟
4.    دروه ی جاهلی به  کدام دوره  از شعر و ادب عرب گفته می شود؟
5.    کلیات فرهنگ و ادب جامعه ی جاهلی شامل چه مواردی بود ؟
6.    ویژگی های شعر عصر جاهلی کدام اند ؟
7.    بازار عکاظ در شعر عرب چه نقشی دارد؟
8.    معلقات به چه شعری گفته می شود ؟
9.    معلقات سبعه چیست ؟
10.    شاعران صاحب معلقه کدام اند ؟
11.    شعر عرب پس از اسلام چه وضعی پیدا کرد و چرا؟
12.    شاعران مخضرم به چه شاعرانی گفته می شد ؟
13.    سر آمد شاعران  مخضرم کیست ؟
14.    چرا امویان  تنوانستند مسائل عصر جاهلی را دوباره  زنده کنند؟
15.    چرا دوره ی عباسی را دوره ی طلایی اسلام باید دانست ؟
16.    مسلمانان ملل دیگر چگونه  به گسترش زبان و ادب عرب کمک کردند ؟
17.    ادب مولد یا محدث چیست و چرا به این نام معروف  شده است ؟
18.    در ادب عباسی چه فنون و مضامینی  راه یافت ؟
19.    زبان و ادب عرب پس از دوره ی عباسی  چگونه رو به  خاموشی و انحطاط گذاشت ؟
20.    چه حادثه ای سیاسی – تاریخی  اعراب مصر را از خواب  غفلت بیدارکرد؟
21.    چه عاملی روح وطن پرستی و آزادی خواهی را در ملت مصر بیدار کرد ؟
22.    کدام ملت عرب زودتر از همه با اروپا ارتباط بر قرار کرد و چگونه ؟
23.    آشنایی با فرهنگ وسیاست غربی چه تأثیری بر فرهنگ عرب  گذاشت ؟
24.    کلاسیک ها کدام  گروه از شاعران عرب را تشکیل می دهند ؟
25.    کدام گروه از شاعران عرب  را می توان با شاعران بازگشت ادبی در شعر فارسی  مقایسه  کرد  ؟
26.    مجمع آپولو چگونه تشکیل شد ؟
27.    شاعران بلاد مهجر چه شاعرانی بودند ؟
28.    چه مضامینی در شعر شاعران مهجر وجود دارد؟
29.    شاعران  بلاد مهجر را نام ببرید ؟
30.    کدام انقلاب در ادبیات عرب مسائل تازه ای به  وجود آورد ؟
31.    چه عاملی مسئله ی تعهد را در ادبیات و هنر عرب   مطرح کرد ؟
32.    در شعر عرب  چه کسانی در شعر سفید به تجربه هایی  دست زدند؟
33.    کدام شاعر عرب شعر نوی عربی را تجربه کرد ؟
34.    دفتر شعر نازک الملائکه چه نام دارد ؟
35.    از نظر نازک الملائکه آزادی مجاز شاعر در شعر چیست ؟
36.    نیما یوشیج شعر عرب  کیست ؟
درس بیست و سوم
1.    اللاجئه اثر کیست ؟
2.    شعر اللاجئه از چه نظر در شعر عرب دارای اهمیت است ؟
3.    چرا شعر شاعران فلسطینی به عواطف اعراب فلسطین نزدیک تر است ؟
4.    نخستین کسانی که به رویدادهای فلسطین واکنش نشان دادند ،که بودند؟
5.    حضور مذهب در کدام دوره ی شعر فلسطین چشمگیر است؟
6.    چرا در شعر پس از 1948 توجه کمتری به یهودیان وصهیونیست ها نشان داده شد؟
7.    در اشعار پس از 1967شاعران با چه نگرش  و روشی به تجزیه و تحلیل مشکل فلسطین دست زدند ؟
درس بیست و چهارم
1.    در دوران جدید چند گرایش عمده در ادبیات داستانی عرب  وجود داشت ؟
2.    شیوه ی داستانی جرجی زیدان چیست ؟
3.    آثار جرجی زیدان را نام ببرید .
4.    چه عاملی سبب شدکه شعر عربی حوزه ی مسائل عاشقانه  و عارفانه  به سمت گرایش های رئالستیی سوق پیدا  کند؟
5.    دو ضعف  عمده ی منفلوطی چیست ؟
6.    عامل توفیق  و شهرت منفلوطی چیست ؟
7.    درون مایه و زمینه ی بیشتر قصه های منفلوطی  چیست ؟
8.    آثار مشهور منفلوطی را نام ببرید .
9.    جبران خلیل جبران  کدام انجمن را به راه  انداخت ؟
10.    جبران خلیل جبران  به چه زبان هایی می نوشت ؟
11.    مشهورترین کتاب جبران چه نام دارد و به  چه زبانی  است ؟
12.    دفتر های شعر جبران چه  نام دارد ؟
13.    سه دوره ی فکری  جبران را نام ببرید .
14.    نظر نزار قبانی در باره ی شکست ژوئن چیست ؟
15.    چه کسی نخستین قدم های داستان نویسی  به سبک نوین را برداشت ؟
16.    یک اثر قابل توجه  محمود السید را نام ببرید .
17.    کدام نویسنده ی عرب  برنده ی جایزه ی اصلی نوبل شد ؟
18.    ویژگی آثار نجیب  محفوظ چیست ؟
19.    آثار نجیب محفوظ را نام ببرید .
20.    آنتوان چخوف عرب کیست ؟
21.    یوسف  ادریس در مورد مرگ چه می گوید ؟
22.    آثار مهم یوسف ادریس را نام ببرید.
23.    یوسف ادریس را با چه  نویسندگان غربی  می توان  مقایسه  کرد؟
24.    کدام دو رمان غادۃ السمان به همه ی زبان های مهم  دنیا ترجمه شد ؟
25.    موضوع رمان کابوسهای بیروت چیست؟
26.    آثار غادۃ السمان را نام ببرید .
27.    بزرگترین رمان نویس نسل جدید عرب  کیست ؟
28.    قهوه خانه ی باشوره اثر کیست ؟
29.    خلاصه ی داستان قهوه  خانه ی باشوره را بنویسید؟
30.    کتاب های جمال بنوره را نام ببرید.
31.    ادریس در مقایسه با نجیب محفوظ چه ویژگی هایی دارد؟
32.    نخستین داستان ادریس چیست ؟ و در کجا نوشت ؟ 
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 10:3 ] [ فرشته جوادی ]

الف- معني لغات مشخص شده ي زير را بنويسيد

1- پيغام اومفتاح فتوح است .   2- از او خواست دستوري امّا نديد.

3- چو سوفارش آمد به پهناي گوش.                 4- آثار شادي در وجناتش پديدار گرديد.

5- وكيل باشي مثل جرزخيس خورده وارفت .         6-ماه ايارش آواز ماست ،ميان مزارع زيتون .

7- آسمان با ابرهاي سياهي شبيه به دودهاي متراكم پوشيده بود.8- بشد تيز رهّام باخود وگبر.

ب- ابيات و عبارات زير را به فارسي روان امروزي برگردانيد.(6 نمره)

1) حالا برايت نقل مي گويم . 2)  دستهايش را به سنگ مردگان آويختند 3 ) ما بهره ي خودمونو داديم .       4)  دل ما را هواي خود ده .  5) فلك باخت از سهم آن جنگ رنگ .5/0     

      6) چه زنم چوناي هر دم ، زنواي شوق اودم ؟ 5/0

7) يكي از حضّار كه كبّاده ي  شعر و ادب مي كشيد .5/0

 8 ) دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين          به علي شناختم من به خدا قسم خدا را  75 /0

  9 )  الهي ما را آن ده كه آن به و مگذار ما را به كه ومه. 75/0

10) بر او راست خم كرد وچپ كرد راست                            خروش از خم چرخ چاپي بخاست

11) چو تويي قضاي گردان ،به دعاي مستمندان                      كه زجان مابگردان ره آفت قضا را

د-دانش هاي ادبي ( 3 نمره)

1)نويسندگان آثار زير را بنويسيد.75/0

الف-مناجات نامه :                       ب- حمله ي حيدري:                          ج: چمدان:

2) آغازگر واقع گرايي در نثر فارسي و پدر داستان نويسي معاصر ،كيست؟ 25/0

 3)دو مورد از اصلي ترين مسايل ادب پارسي را ذكر كنيد .5/0

  4)مشهورترين چهره  ي ادب پايداري سياهان كيست ؟ و اثر معروفش چه نام دارد ؟ 5/

   5) برجسته ترين آرايه ي ادبي به كار رفته در بيت زير را بيابيد.5/0

خيزيد وخزآريد كه هنگام خزان است                       باد خنك از جانب خوارزم وزان است.

  6)به چه آرايه اي «‌تلميح»‌گفته مي شود ؟5/0

ن-خودآزمايي (3نمره)

1)در عبارت « بركشته هاي  ما جز باران رحمت خود مبار » مقصود از «‌كشته ها » چيست؟ 5/0

 2) « تو قلب سپه را به آيين بدار » يعني چه ؟ 5/0

  و- شعر حفظي :   2نمره

در اشعار زير نقطه چين ها را پركنيد :

 

عبارت « چند مرده حلّاج بودن » كنايه از چيست؟ 5/0

   4)با توجّه به داستان گيله مرد ،شخصيت گيله مرد نماد چه انساني در عصر خود است؟ 5/0

   5) در شعر « تورا مي خوانم » اثر پابلو نرودا ، مقصود شاعر از جمله ي « ما اين را از گذشته به ارث مي بريم» چيست؟ 5/0

   6) زيتون نماد چيست ؟ ونشانه ي كدام كشور است ؟ 5/0

    7) مقصود از « نرون مرد ، اما رم نمرده است » و «‌با چشم هايش مي جنگد » چيست ؟ 1

هـ  - درك مطلب (4 نمره ) با توجـّه به عبارات زير به سؤالات پاسخ دهيد .

از تمام بندرگاه هايش راندند / زيباي كوچكش را ربودند / وگفتند تو آواره اي / به راستي كه شب رفتني است / نه اتاق توقيف ماندني است / و نه حلقه هاي زنجير / ودانه هاي خشكيده ي خوشه اي / دره ها را از خوشه ها لبريز خواهد كرد / از سايه هاي آبي ،خارهاي سرخ/ براجساد به جا مانده فرو ريخت /آيا از سرزمين توبود كه فرشتگان / سرودهاي صلح وشادي انسان را براي چوپانان خواندند ؟/ وقتي كه مرگ در شكم درندگان / برسر زنان گريان به « دبكه »‌پرداخت / جز اوكسي نخنديد./

 1)منظور از «‌زيباي كوچكش » چيست ؟ 5/0

 2) « شب » استعاره از چيست ؟ 5/0

   3) در كدام عبارت مي توان اميد شاعر را به آينده اي درخشان مشاهده كرد ؟ 5/0

   4) مقصود از «‌سايه هاي آب  » و « خارهاي سرخ» چيست ؟5/0

   5) « دبكه» يعني چه ؟1       6)‌‌‌‌ منظور از « سرودهاي صلح و شادي » و « چوپانان » چيست ؟

[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 10:1 ] [ فرشته جوادی ]
سوالات درس به درس زبان فارسی 1
درس اول ۱- عبارت زير را با كلمه‌ي مناسب تكميل كنيد . « زبان يكي از جنبه‌هاي ...... وجود انسان است » 2- يكي از جنبه هاي راز آميز وجود انسان را نام ببريد . 3- چرا استفاده از زبان بسيار آسان است ؟  4- عبارت زير را با كلمه هاي مناسب تكميل كنيد «يكي از دشواريهاي شناخت زبان .... و ..... بيش از حد آن است .» 5- چرا شناخت زبان دشوار است 6- چرا زبان پيچيدگي دارد ؟ 7- اگر انسان از زبان بي‌بهره بود چه اتفاق مي افتاد ؟ 8- آيا دشواري شناخت زبان تنها ناشي از پيچيدگي و گستردگي بيش از حد آن است ؟ 9- سه كلمه بنويسيد كه وجود خارجي ندارند اما چون در زبان ما بكار رفته‌اند ، براي آنها بيرون از ذهن خود قايل به وجود خارجي شده‌ايم . 10- چرا زبان را بايد آموخت و شناخت با مثالي توضيح دهيد . 11- شناخت زبان به چه چيزهايي نياز دارد ؟ ۱۲-زبان چيست ؟ 13- زبان را در عبارتي كوتاه تعريف كنيد . 14- چرا پيش از آن كه كلمه‌ي (كيوي ) در زبان فارسي پيدا شود ، بود و نبود اين ميوه براي فارسي زبانان يكسان بود ؟ 15- مقصود از ارتباط زباني چيست ؟ 16- منظور از نظام در تعريف زبان چيست ؟ 17- اجزاي سازنده‌ي زبان در درجه‌ي اول چيست 18- عبارت زير را با كلمات مناسب تكميل كنيد. الف – نشانه‌ي هر ..... است كه ..... داشته باشد . ب – انتقال پيام در ارتباط زباني معمولا در قالب ..... صورت مي گيرد . 19- چرا مي توان هر جمله را نمونه‌اي كوچك از نظام بزرگ زبان دانست ؟ 20- اركان اصلي تعريف زبان را بنويسيد . 21- جمله چيست ؟ 22- با ذكر دو مثال قابليت‌هاي زبان را در زندگي روزمره بنويسيد . 23- آيا شناخت زبان با توانايي استفاده از ان يكي است ؟ 24- در جمله‌ي ( عيد شما مبارك  ) چرا هر يك از اجزاي آن را يك نشانه مي ناميم  درس دوم 1-- هر جمله چند قسمت دارد ؟ با ذكر مثال بيان كنيد . 2- در جمله‌ي زير نهاد و گزاره را مشخص كنيد . « زنبور عسل شيره‌ي بهترين گلها را مي‌مكد . » 3- نهاد كلمه يا گروهي از كلمات است كه .... مي دهيم . 4- صاحب خبر همان ..... است . 5- چرا ( شناسه ) نهاد پيوسته ‌ي جمله است ؟ با ذكر مثال توضيح دهيد . 6- شناسه‌ي فعل معمولا در .... با نهاد مطابقت دارد. 7-هر گاه نهاد ، كلمه‌ي ( من ) باشد شناسه‌ي فعل ( .... ) است . 8- هر گاه ، كلمه‌ي (ما ) باشد شناسه‌ي فعل (.... ) است . 9- هر گاه نهاد ، كلمه‌ي ( شما ) باشد شناسه‌ي فعل ( .... ) است . 10- نشانه‌ي فعل چيست ؟ 11- با ذكر دو دليل نهادجمله‌ي زير را تشخيص دهيد .  «دانش آموز وارد كلاس شد . » 12-راه تشخيص نهاد چيست ؟ 13-هسته‌ي گزاره ... است . 14-نهاد اگر محذوف باشد با علامت (..... ) نشان مي دهيم . 15-در جمله‌ي زير نهاد و گزاره را تعيين كنيد . « علماي بزرگ دايم در لشگرگاه رفت و آمد داشتند . » 16-براي گزاره‌ي زير نهاد مناسب بنويسيد . «..... بر ضد ضحاك ستمگر قيام كرد . » 17-براي نهاد زير گزاره‌ي مناسب بنويسيد . « گلستان سعدي ..... » 18-زبان چگونه پديده‌اي است ؟ ( يك سطر توضيح دهيد . ) 19-واژه‌هاي زير  را به طور مناسب در جمله‌ي نمونه جانشين سازي كنيد و تغييرات لازم را انجام دهيد .                                                                                جمله                                                            نهاد                                  گزاره                                                                                                                               عقابها                                  بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند                                               پرنده                                                                              جمله                                                       نهاد                                  گزاره                                                                                                                             پيرمرد                        كودكان را به خانه رساند                                                                                     كودك را                                                                                شما 20-نمودار جمله‌ي « انسان آگاه وظيفه‌اش را به خوبي انجام مي دهد » را رسم كنيد . 21-چرا جمله‌ي زير نادرست است ؟ توضيح دهيد و صحيح آن را بنويسيد .                                                                       « پروين اعتصامي شاعره‌ي متعهد و برجسته‌ي ايران است »  درس سوم 1-براي تبديل جمله‌هاي گفتاري به جمله‌هاي نوشتاري چه مواردي را بايد توجه كرد ؟ 2-در نوشتن بايد به اصل .... و ..... توجه كنيم . 3-براي تقويت مهارت نويسندگي چه راه هايي وجود دارد ؟ ( 4 مورد ) 4-براي خيال انگيز كردن نوشته ، مؤثرترين شيوه كدام است ؟ 5-هر گاه بخواهيم چيزي را توصيف كنيم بايد به چه خصوصيات آن توجه كنيم ؟ 6-يك صحنه يا منظره را چگونه توصيف كنيم ؟ 7-براي توصيف حالات روحي افراد به كدام ويژگي بايد توجه شود ؟ 8-براي توصيف وضع ظاهري افراد كدام ويژگيهاي فرد را بايد در نظر بگيريم ؟ 9-انواع نامه‌ها را بر حسب نوع نگارش و گيرنده‌ي آن نام ببريد . 10-كدام يك از گروههاي زير از نظر املاء درست است ؟ چرا ؟ الف : راي ، سائل ، جزء                   ب : راي ، سائل ، جزء 11-عبارت زير را از زبان گفتاري به زبان نوشتاري بنويسيد «فردا صب زود ، خاركش به جاي اين كه به صحرا بره ، رف به قصر حاكم ، به قصر كه رسيد متوجه شد اشرفيا نيس .» 12-چرا در تركيب «منشاء حيات » گذاشتن نشانه‌ي (-) كسره درست است ؟ 13-متن زير را اصلاح كنيد .« خانم سعيدي ليسانسيه‌ي زبان و ادبيات فارسي است . وي درباره‌ي ديوان پروين اعتصامي شاعره‌ي مشهور ايران مطالبي را بيان كرد .» 14-شرح حال پنجره‌ي كلاس را از زبان خودش بنويسيد . (4 سطر )  درس چهارم 1- اجزاي جمله‌هاي زير را مشخص کنید . الف : هوا روشن شد .           ب: دوستان ما خواهند آمد.      ج : مشركان بتها را مي پرستیدند.  د : فردوسي بيشتر داستان هاي شاهنامه را از روايت‌هاي پهلوي گرفته است . 2- گروه اسمي كه پس از حرف اضافه بيايد چه ناميده مي شود ؟ 3- در جمله ی «حسن به پدرش مي نازد » گزاره از چه اجزايي تشكيل شده است بنويسيد . 4- به  جمله ی « مشركان بتها را مي‌پرستيدند»يك گروه قيدي بيفزاييد . 5-  مسند را در جمله‌ي « ايران سرزمين دليران است.»مشخص كنيد . 6- كلمه يا گروهي از كلمات كه به فعل اسنادي نياز دارند چه ناميده مي شوند ؟ 7- نشانه‌ي مفعول چيست ؟ 8- كلمات زيررا با املاي مناسب‌تر آن ها با خط تحريري بنويسيد . سؤال                مسائل                      نئون                         لؤلؤ 9- مفعول را در جمله‌ي زير مشخص كنيد . «رستم پس از شكار، رخش را رها كرد» 10- در نموداري اجزاي جمله‌ي زير را مشخص كنيد . « زندگي چيست ؟ » 11- (( را )) نشانه‌ي كدام جزء جمله است ؟  درس پنجم 1- ويرايش يا ويراستاري را تعريف كنيد . 2- چرا هر نوشته‌اي بايد ويراستاري شود ؟ 3- ويراستار به چه كسي مي گويند ؟ 4- انواع ويرايش را نام ببريد . 5- «بررسي ظاهري و نظم و ترتيب بخشيدن به اثر »مربوط به كدام يك از انواع ويرايش است . نام ببريد . ۶- « بررسي جنبه‌ي علمي يا تخصصي يك اثر » مربوط به كدام يك از انواع ويرايش است ؟ نام ببريد . ۷-« بررسي جنبه‌هاي دستوري و نگارش و املايي »مربوط به كدام يك از انواع و.يرايش است نام ببريد . 8- بند ( پاراگراف ) چيست ؟ 9- براي هر يك از موارد زير چه نشانه‌ي نگارشي استفاده مي شود ؟ 1- بعد از منادا   2- براي جدا كردن عبارت و جمله‌ي معترضه      3- قبل از نقل قول 4-  براي جدا كردن روز ، ماه و سال 10- براي هر يك از موارد زير چه نشانه‌ي نگارشي استفاده مي شود ؟ 1- در پايان جمله‌هاي خبري       ۲- براي نشان دادن افتادگي كلمه يا كلماتي از يك نسخه‌ي خطي 3- براي بر شمردن اجزاي يك چيز  4- بين لغت و معناي آن            5- براي توضيح يك كلمه در پاورقي  6- براي دستورهاي اجرايي در نمايش‌نامه 11- جمله‌ي زير را مي توان با كمك علايم نگارشي دو گونه خواند هر دو گونه‌ي آن را بنويسيد . « بخشايش لازم نيست اعدامش كنيد» 12-در هر يك از عبات‌هاي زير نشانه‌هاي نگارشي مناسب به كار بريد . الف : عوامل مهم تربيت عبارتند از خانواده ، مدرسه ، معلم و                      ب : گاندي در حالي به وطن بازگشت 1917 كه شهرت خاص و عام يافته بود .  درس ششم 1- يكي از شگفتي‌هاي زبان انسان اين است كه هر چند نظام يگانه‌اي است ، شكل هاي بسيار متنوعي به خود مي گيرد . با ذكر مثال توضيح دهيد . 2- تفاوت زبان‌هاي انساني با زبان پديده‌هاي ديگر چيست ؟ 3- ويژگيهاي ذاتي زبان انسان را نام ببريد . (3 مورد ) 4- منظور از دوساختي بودن  زبان انسان چيست ؟ با ذكر مثال . 5- ساخت‌هاي معني دار كه از تركيب صداهاي بي معني هستند چه ناميده مي‌شوند ؟ 6- نشانه و جمله را با ذكر مثال توضيح دهيد . 7- مهمترين ويژگي زبان انساني چيست ؟0 8- جمله‌هاي نا  محدود را به كمك كدام ويژگي زبان مي سازيم ؟ 9- منظور از ويژگي ( زايايي )زبان انسان چيست ؟ 10- منظور از ويژگي ( نابجايي ) زبان انسان چيست ؟ 11- شكل‌هاي مختلف يك زبان را نام ببريد . (3 مورد ) 12- تفاوت معنايي كلمه‌ي زبان را در نمونه‌هاي زير بيان كنيد . خوراك زبان   ، زبان رنگها ، زبان فارسي ، زبان پرندگان 13- لهجه چيست ؟ با ذكر مثال توضيح دهيد . 14- گويش چيست  ؟ با ذكر مثال توضيح دهيد . 15- گويش‌هاي هر زبان معمولا به چهار دسته تقسيم مي‌شوند نام ببريد . 16- چه عواملي موجب تغيير و تحول زبان انساني مي‌شود . 17- فرق لهجه و گويش چيست ؟ 18- هر يك از گويش‌هاي زير مربوط به كدام گروه گويشي است ؟ 1- گويشي كه به ناحيه‌اي تعلق دارد .          2- گويشي كه متعلق به طبقه يا قشر اجتماعي خاصي است 19- سخن گفتن درباره‌ي « آدم برفي »مربوط به كدام ويژگي زبان انساني است ؟ 20- با كدام ويژگي زبان مي توانيم درباره‌ي چيزهايي كه اكنون وجود ندارند سخن بگوييم . 21- دو ساختي بودن زبان چه فايده‌اي دارد ؟ 22- براي هر يك از ويژگي‌هاي زايايي و نا به جايي زبان دو مثال بنويسيد .  درس هفتم 1- «تقرير » به چه معناست ؟ املاي تقريري چيست ؟ 2- چهار مورد از فوايد درس املا را بنويسيد . 3- مهارت هاي املاي تقريري را بنويسيد . 4- مهارت‌هاي ( گوش كردن ، بيان كردن ، نوشتن ، خواندن ) را به چه وسيله‌اي مي‌توانيم به دست آوريم . 5- كدام يك از واژه هاي زير نادرست است ؟ الف : گزارشات      ب : معلومات           ج: پيشنهادات           د: احساسات 6- كدام يك از دو جمله‌ي زير درست است چرا ؟ الف : نوع بيماري پس از تحقيقات و آزمايش هاي متعدد شناخته شد . ب : نوع بيماري پس از تحقيقات و آزمايشات متعدد شناخته شد .  درس هشتم ا-شخص ، زمان و نوع افعال زير را مشخص كنيد: خورده باشيم – گفته ايد- مي شناختم – خواهند پذيرفت – بخواني – دارد مي شنود- پخته باشي                                                          2- بن ماضي ومضارع اين افعال را مشخص كنيد: نقل مي كنند- گردآورد- نوشته شده است- مي شود بخواهيم – نمي دهد – نباشد- بازمي گويند.        انتخابي                                                      3- ساخت اول شخص مفرد را درهشت زمان ازمصدر " نهادن" بنويسيد. ( ماضي ساده ، استمراري بعيد،التزامي ،نقلي مضارع اخباري ، التزامي،آينده)                                                  4-ساخت دوم شخص مفرد را در هشت زمان از مصدر " ساختن " بنويسيد.                        5- ساخت سوم شخص مفرد را در هشت زمان از مصدر" ديدن " بنويسيد.                       6 - ساخت اول شخص جمع را در هشت زمان از مصدر" خواندن " بنويسيد.                     7- ساخت دوم شخص جمع را در هشت زمان از مصدر" شناختن " بنويسيد .                   8- ساخت سوم شخص جمع را در هشت زمان از مصدر" دويدن " بنويسيد.                      9- از فعل هاي "گزارده است"  ، "مي انباشتي "، " نمي آفرينند"  ، "مي آييم "   و " نگريسته باشد  "   بن ماضي  مضارع و مصدر و صفت مفعولي بسازيد. 10- فعل ها‌ي زير را با حفظ شخص به زمان‌هاي گذشته‌ي ساده ، نقلي و بعيد برگردانيد و مشخص كنيد كه در كدام فعل‌ها پس از تغيير ، شناسه به تهی     بدل شده است .  مي‌شنود ، خواهيد نوشت ، برويم ، خواهد ديد ، مي‌آوري 11- يك روز بهاري را در يك بند توصيف كنيد .  12- براي نشان دادن دو ساختي بودن زبان دو مثال بنويسيد . 13- املاي صحيح كلمات زير را با خط تحريري بنويسيد .  تهييه‌ي لباس ، تعين قيمت ، تحقيق و برسي ، عماق دريا ، تلاتم دريا ، نامه‌ي مذبور ، راجب درس ، تشكر و سپاس گذاري ، وحله‌ي اول ، مللوك گذشته  درس نهم 1.مقصود از زبان علمي و ادبي چيست ؟ توضيح دهيد . 2. ويژگيهاي زبان علمي چيست ؟ ( دو مورد ) 3. تفاوت زبان ادبي را با زبان علمي بنويسيد . 4. نوع نوشته‌ي زير را از نظر كاربرد زبان تشخيص دهيد .  " اصولا فعاليت‌هاي انسان از جمله گسترش هر چه بيشتر منابع باعث مصرف آب مي‌شود ، به خصوص كشورهاي در حال توسعه به منظور پيشبرد صنايع خود نياز مبرمي به آب دارند و اين ماده‌ي به ظاهر ارزان هم نقش حياتي در زندگي بشر و هم در صنعت دارد و به ندرت مي‌توان صنعتي را پيدا كرد كه در آن آب نقش حياتي نداشته باشد . " 5. "آسمان " و ابرهايش را به زبان ادبي توصيف كنيد .  6. عواملي را كه در نوشته‌ي ادبي كاربرد دارند ، نام ببريد . 7. زبان نوشته‌ي زير علمي است يا ادبي ؟ دليل آن را بنويسيد .  " ناگهان فرياد‌هاي هماهنگ اذان از هر گوشه بال مي‌گشايند و سر به هم مي دهند و چنان دامن گستر و آزاد راه مي‌گشايند كه گويي از همه سو به ساحل هستي مي‌خورند و به مشعر باز مي‌گردد . نسيم اذان بر اين كشتزار سپيد توحيد كه هيچ سقفي و سايباني وحدت شكوهمندش را نمي شكند ، مي‌وزد و بر آن نرم و خوش آهنگ موج مي‌افكند " 8. زمان فعل‌هاي زير را بنويسيد : بينديشند ، شود ، مطرح كنند  . 9. در حكايت زير آرايه هاي ادبي را مشخص كنيد :  " حكيمي پسران را پند همي داد كه جانان پدر ، هنر آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر بر محل خطر است ، يا دزد به يك بار ببرد يا خواجه به تفاريق بخورد . اما هنر چشمه‌ي زاينده است و دولت پاينده و اگر هنرمند از دولت بيفتد ، غم نباشد كه هنر در نفس خود ، دولت است ، هر جا كه رود ، قدر بيند و بر صدر نشيند و بي‌هنر ، لقمه چيند و سختي ببند . 10. غلط هاي املايي نوشته‌ي زير را بيابيد و اصلاح كنيد . الف- او به سمت كتابدار دبيرستان منسوب شده است . ب-. سهراب سپهري از شاعران ماثر ايران است . پ-حقيقت علم ، كمك به هم نوع خيش و كسب رضايت باري تعالا است . ت- سنگ‌هاي خورد را از زمين زراعي جم كرد . درس دهم 1- فعل قسمت ( الف و ب ) را از نظر گذرا و ناگذر  بودن مشخص كنيد . الف ) روزگار مي‌گذرد                          ب ) اتوبوس از روستاهاي نزديك اين جلگه مي‌گذرد . 2- فعلي در دو جمله بنويسيد كه در يك جمله " گذرا " و در جمله‌ي ديگر ناگذر باشد . 3-جمله‌ي زير چند جزئي است ؟ اين جمله گذر است يا ناگذر ؟ در صورت گذرا بودن نوع آن را مشخص كنيد : " امواج دريا در زير انوار طلايي خورشيد تلالؤ خيره كننده‌اي دارند . " 4-فعل‌هاي متن زير گذرا است يا ناگذر ؟ در صورت گذرا بودن نوع آن را مشخص كنيد . " سواركاران با شتاب مي‌تاختند تا از رود دجله بگذرند و با دشمنانشان سرسختانه بجنگند ، اما مبارزان سپاه مقابل راه را بر آنان بستند . " 5-مصدر " گسستن " را يك با به صورت ناگذرو يك بار به صورت گذرا در جمله اي به كار بريد . 6-از مصدر " گسستن " بن مضارع و ماضي بنويسيد . 7- مصدر " بريدن " را يك بار به صورت ناگذر و يك بار به صورت گذرا در جمله‌اي به كار ببريد . 8-بن ماضي و مضارع مصدر " بريدن " را بنویسید. 9-  مصدر  " سوختن " و " گداختن " را يك بار به صورت گذرا و يك بار به صورت ناگذر در جمله‌اي به كار بريد . 10-  بن ماضي و مضارع مصادر بالا را بنويسيد . 11-  فعل هاي زير را به صورت گذرا در آوريد . مي‌خوابي ، رسيده‌اند ، مي‌چكيد ، چرخيد ، دويديد 12-  هر يك از فعل‌هاي زير را به سه صورت ماضي ساده ، ماضي التزامي و مضارع التزامي بنويسيد . مي‌آورند ، دويده‌اند ، افكنده بودند ، مي‌برد ، ساخته است ، بپذيرند . 13-  با كلمات زير نوشته‌اي وصفي در يك بند بنويسيد . ژاله ، گل‌ها ، ابر ، آفتاب ، چكيد 14-  فعل " آمد " در دو جمله‌ي زير گذر است يا ناگذر ؟ الف – من آمدم كه شما را ببينم .    ب – من اين همه راه را آمدم كه شما را ببينم . 15-  نمودار درختي جمله‌ي زير را به گونه‌اي رسم كنيد كه اجزاي اصلي آن مشخص شوند . " فصل تابستان كم كم جاي خود را به پاييز مي دهد . " 16-  در متن زير فعل‌هاي گذرا و نوع آن را مشخص كنيد . " آفتاب بامدادي نور طلايي خود را به دشت هديه كرده بود . پس از نم نم باراني كه شب گذشته دشت را شسته بود ، لاله ها پر از طراوت و زيبايي شده بودند . " 17-  نمودار درختي جمله‌ي  زير را رسم كنيد و اجزاي اصلي آن را نام گذاري كنيد . " پرنده‌اي پرهاي خود را شست "  درس يازدهم ۱-منظور از مقايسه چيست ؟ ۲-هدف از مقايسه چيست ؟ ۳-جاي خالي را پر كنيد : معمولا مقايسه‌ ميان دو امري صورت مي گيرد كه بتوان آنها را در ......................... قرار داد از اين رو اعتبار مقايسه بايد همواره ....................... باشد. مقايسه از اين جهت كه مفهومي را در مقابل مفهومي ديگر قرار مي‌دهد روشنگر است . بدين لحاظ سزاوار است كه طرفين مقايسه ................. باشند . مقايسه در حكم .................. است . ۴-در آيه‌ي زير از چه شيوه‌اي براي بيان مطلب استفاده شده است ؟ " مثل كساني كه اموالشان را در راه خدا مي‌بخشند هم چون دانه‌اي است كه هفت خوشه مي‌روياند و در هر خوشه اي يكصد دانه و خداوند براي هر كس كه بخواهد پاداش را چند برابر مي‌كند " ۵-"آزادي " را با چه چيزهايي مي‌توان مقايسه كرد ؟ ۶-چرا كاربرد واژه‌هاي " ناچاراً " و " تلفناً " نادرست است ؟ ۷-شكل صحيح و فارسي واژه‌هاي زير را بنويسيد . جاناً – گاهاً – پيشنهادات – دوماً – زباناً – باغات – گزارشات – تلگرافاً. ۸-آيا كاربرد واژه‌هاي " گزارشات " صحيح است ؟ چرا ؟ ۹-در جمله‌ي : پيامبر اسلام – صلي الله – فرمود : من معلم بر انگيخته شدم " كاربرد جمله‌ي دعايي با ذكر " صلي الله " درست است يا خير ؟ چرا ؟   درس دوازدهم ۱-هسته‌ي گروههاي اسمي زير را مشخص كنيد و نمودار هر يك را رسم كنيد .  شركت ملي پخش و پالايش ايران – هر انسان شريف – همه كس – يك رديف نرده – همان سه گلدان گل – آشيانه‌ي پرنده – امواج خروشان دريا – داستان اين پنج نفر - ۲-در جمله‌هاي زير كلمات مشخص شده ، كدام شناس و كدام ناشناس هستند ؟ علي ! به خانه برگرد – به باغي رفتم – آن شب نيز ماه با درخشش وصف ناپذيري از راه رسيد . آيا امروز شما فلاني را ديده‌ايد . امانتي را كه از دوستم قرض گرفته بودم به او برگرداندم . ۳-با يكي از راه‌هاي چهارگانه‌اي كه خوانده‌ايد ، مشخص كنيد كدام يك از واژه هاي زير اسم است ؟ پارچه ، تعجب آور ۴-در كدام مورد اسم جنس ديده مي‌شود ؟  الف-مادر فريدون او را به البرز كوه برد .            ب- انسان موجود پر رمز و رازي است . ۵-اسم‌هاي زير را با علامت يا علامت هاي مناسب جمع ببنديد .  پارسا - دانشجو - فرمايش-زانو  -  رياضي -  بند- سبزي-  ميوه ۶-تعريف گروه را با ذكر يك مثال بنويسيد . ۷-واژه‌ي درخت را يك بار به صورت شناس و يك بار به صورت ناشناس و يك بار به صورت اسم جمع در سه جمله به كار بريد . ۸-جمع مكسر واژه‌هاي زير را بنويسيد . راي – دعا – كاسب – قله – شاهد – كتاب – حال ۹-در سه جمله‌ي زير نوع واژه‌ي " لباس " را از نظر شناس و ناشناس و جنس مشخص كنيد . الف- لباس ، بدن را از سرما و گرما حفظ مي‌كند .          ب-او لباس را از فروشگاه مخصوص مي خرد . پ- لباسي را كه دوست داشتم خريدم . ۱۰-هر يك از اسم‌هاي زير را در جمله‌اي قرار دهيد . كشور ، گل نرگس ، دانشگاه ، كيف ۱۱-ساخت  اسم‌هاي زير را مشخص كنيد . ( ساده ، مشتق ، مشتق مركب ) پلكان – نرده – باغستان – بينش – باغچه – زرين – سربازخانه – سراپا – سروسامان – بي‌ادب – دانشنامه – رختخواب – نامرد – گريه ۱۲-از اسم‌هاي زير كدام خاص و كدام عام است . علت را بنويسيد . حسين – بيابان – غذا – دوستي – مرجان – كرج – اخلاق ۱۳-در متن زير گروه‌ها را مشخص كنيد ، هسته‌ي گروه اسمي را بيابيد و نقش دستوري هر گروه را بنويسيد . «اين شعر زيباي سعدي ، همه روزه براي رهگذران نكاتي را تداعي مي كند . » ۱۴-در جمله‌ي بالا ساخت اسم هاي : زيبا ، همه‌روز  و رهگذران را بنويسيد .  ۱۵-در همان جمله نوع اسم‌هاي : شعر ، سعدي و رهگذران را در متن بالا از نظر شناس يا ناشناس بودن بنويسيد . ۱۶-اسم هاي  خاص جمله بالا را مشخص كنيد .  درس سيزدهم 1.خط شبه نسخ چه خطي است ؟ 2. مزاياي خط شبه نسخ را بنويسيد . 3.خط تحريري را معرفي كنيد . 4. فوايد به كارگيري خط تحريري را بنويسيد . 5.خط معيار براي دست نوشته هاي ما چه خطي است ؟ چرا ؟ 6. شكل صحيح املايي اين گروه كلمات را بنويسيد . هله‌اي ابريشمين – حسول نتيجه – خطام پايان – اهرار و آزادگان – ادبيات تاثير گزار – سرمنزل قايي – زينت بخش اظهار و گل‌ها – مشاته‌ي صبح – فرياد خان گذيده‌ها – برگ ثمن 7. تفاوت خط شبه نسخ و تحريري چيست ؟                          8. كدام خط به خط نستعليق نزديك است  درس چهاردهم ۱-مواد توصيف را نام ببريد . ۲-چه چيزهايي مواد توصيف را مي‌سازند ؟ ۳-مقصود از توصيف چيست ؟ ويژگي هاي آن را بيان كنيد . ۴-آيا توصيف تنها در نوشته‌هاي داستاني و شعر و گزارش و سفرنامه كاربرد دارد ؟ توضيح دهيد .  ۵-آيا لازم است در توصيف از همه‌ي جزئيات سخن گفت ؟ توضيح دهيد . ۶-عناصر خيال در توصيف چه نقشي دارند و چرا از آنها در توصيف بهره مي‌گيريم ؟  ۷-به كار گيري واژگان مناسب چه تاثيري در توصيف دارد ؟ ۸-جاي خالي را پر كنيد . براي استفاده از صفت ، فعل و قيد مناسب در توصيف ، نويسنده بايد ضمن بهره‌مندي از ............................. الفاظ كافي و در خوري در ذهن داشته باشد تا بتواند در هر موقع تعبيري مناسب بياورد . ۹-بنويسيد هر يك از انواع توصيفات زير ( ص 72و73 كتاب ) براي بيان چه مقصودي است ؟  ۱۰-مفرد جمع‌هاي مكسر زير را بنويسيد .  احرار  - قلاع – قرا – ادله – نسخ – فلاسفه – تجار – مكاتيب – مكاتب – رعايا – نواحي – معاني – اجانب – اشيا ۱۱-شكل صحيح كلمات زير را بنويسيد .                       استيفا از كار ، خورده فروشي ، تمر يادبود ، روغن مايه ، ۱۲-نوشته‌ي زير توصيف علمي است يا ادبي ؟ دليل خود را بنويسيد . هر برنامه‌ي درسي در پي دستيابي به مقاصدي است كه آنها را اهداف آموزشي مي نامند . شناخت دقيق اين اهداف در بكارگيري شيوه‌ها و وسايل  و امكانات مناسب براي تحقق آنها ضرورت دارد . از هدف هاي اموزشي طبقه‌بندي‌هاي متعددي به عمل آمده است . يكي از مشهورترين طبقه‌بندي ها را بنجامين بلوم و همكاران او ارائه دادند . در اين طبقه‌بندي اهداف آموزشي به سه حوزه يا حيطه ي شناختي ( دانش ) عاطفي ( نگرش ) و رواني – حركتي ( مهارت ) تقسيم شده است . ۱۳-يك موضوع را به دلخواه انتخاب كرده آن را به صورت ادبي توصيف كنيد .   درس پانزدهم 1-زبان چیست؟ 2-زبان یک ......................... است که کار اصلی آن ایجاد ارتباط میان انسان هاست. 3-شکل‌های گوناگون زبان را نام ببرید. 4-علمی که به شناخت زبان می‌پردازد چه نام دارد؟ 5-علمی که به شناخت زبان می پردازد ...................... نام دارد؟ 6-زبان شناسی را ................................. زبان نیز تعریف کرده اند. 7-تعریف زبان شناسی چیست؟ 8-منظور از کلمه‌ی «علمی» در تعریف زبان شناسی چیست؟ 9-در گذشته هدف از مطالعه‌ی زبان چه بوده است؟ 10-مطالعه‌ی زبان را با هدف حفظ کتب آسمانی و آثار ادبی از دگرگونی‌های ناشی از گذشت زمان یا ایجاد ارتباط میان اقوام و مللی که به زبان های مختلف سخن می‌گویند، چه می نامند؟ 11-انواع زبان شناسی را نام ببرید؟ 12-زبان شناسی سنتی را تعریف کنید. 13-در مقابل زبان شناسی سنتی - زبان شناسی.................... قرار دارد. 14-زبان شناسی جدید، زبان را به چه منظور مطالعه می‌کند؟ 15-هدف زبان شناسی جدید از مطالعه‌ی زبان چیست؟ 16-علم زبان شناسی جدید از چه زمان آغاز شده است؟ 17-سابقه ی مطالعه زبان به چه زمانی می رسد؟ 18-نام های دیگر زبان شناسی جدید را بنویسید. 19-دستور زبان فارسی امروز با کدام زبان شناسی ارتباط نزدیک تری دارد؟ چرا؟ 20-مشکلات مطالعه‌ی زبان را بنویسید؟ 21-چه عاملی موجب تحول و تغییر در زبان می شود؟ 22-زبان شناسان برای مشکل تغییر و تحول دائمی زبان چه می‌کنند؟ با ذکر مثال.  درس شانزدهم ۱-گروه اسمي از چه عناصري تشكيل مي‌شود . ۲-تعداد هسته و وابسته را در يك گروه اسمي بنويسيد . ۳-يك گروه اسمي چند هسته و چند وابسته دارد ؟ ۴-هسته‌ي هر گروه اسمي ..... است . ۵-وجود هسته در يك گروه اسمي .... ولي وجود وابسته ....... است . ۶-انواع وابسته‌هاي پيشين را نام ببريد .  ۷-وظيفه‌ي وابسته‌هاي هسته در يك گروه اسمي چيست؟ ۸-وابسته‌ها در گروه اسمي چند دسته‌اند ؟ آنها را بنويسيد . ۹-وابسته‌ها در گروه اسمي دودسته‌اند آنها را بنويسيد . ۱۰-كدام يك از موارد زير وابسته‌ي پيشين هستند . زيرشان خط بكشيد .    كدام – بهتر – عجب – پنجم ۱۱-وابسته‌ها را با نمودار پيكاني به هسته وصل كنيد .   فلان امير – چند كتاب علمي ۱۲-به كلمه‌ي كار سه وابسته‌ي پيشين مناسب بيفزاييد .  1. ........ كار              2. ........ كار             3 . ......... كار ۱۳-در عبارت زير وابسته‌هاي پيشين را شناسايي كنيد و نام آنها را بنويسيد در آن روزها هيچ فرد يا گروهي نمي دانست كه چه روزهاي سختي را پشت سر مي‌گذارد . ۱۴-در عبارت " همه جا را گشتم هيج جا را فرو نگذاشتم اما آن را نيافتم "  الف – چند گروه اسمي در عبارت وجود دارد ؟       ب - هسته‌ي گروه اسمي اول را بنويسيد .                پ – نام وابسته‌ي پيشين گروه اسمي دوم را بنويسيد .           ۱۵-هسته‌ي گروه اسمي زير را مشخص كنيد . اين دو دانش‌آموز كوشا – پروانه‌ي زيباي خيالي – زيباترين تصاوير طبيعت ۱۶-از بين كلمات زير وابسته‌هاي پيشين را مشخص كنيد .   هوشمند – پنجمين – سنجيده – فلان ۱۷-چرا واژه‌ي ارباب مفرد به شمار مي‌آيد ؟ ۱۸-از ميان كلمات زير كدام يك امروزه معني مفرد مي‌دهد و دوباره قابل جمع بستن است . وقايع – اسرار- جواهر – مراسم  درس هفدهم ۱-نثر نوشته‌ي زير چگونه است با ذكر دو دليل پاسخ دهيد . «پيغمبر ما را – عليه السلام – بر هر كه عرضه كردندي نستدي و گفتندي : " او يتيم است " ......... پيغمبر را بر حليمه عرضه كردند هم نگرفت و گفت :" مرا خود درويشي خويش بس است " » ۲-چهار ويژگي نوشته‌هاي ساده را بنويسيد . ۳-نوشته‌ي زير ساده است يا پر تكلف . يك دليل بنويسيد . «من براي اظهار اين سر ، فصول مشبع انديشيده بودم و آن را اصول و فروع و اطراف و زوايا نهاده و ميمنه  و ميسره و قلب و جناح آن را به حقوق صحبت و ممالحت و سوابق اتحاد و مخالصت بياراسته . » ۴-سه مورد از نكاتي را كه براي ساده نويسي به من كمك مي كند بنويسيد . ۵-چه موقع صداقت و صميميت از نوشته‌ي ما احساس مي‌شود . ۶-چرا هر گاه مقاصد خود را به زبان خودماني بيان كنيم در سخن ما صداقت و صميميت احساس مي‌شود؟ ۷-استفاده از عبارت‌هاي متكلفانه و فضل‌فروشانه در نوشته چه ايرادي دارد ؟ ۸-برابر امروزي واژگان كهن زير را بنويسيد .  از جاي بشد – چكاد – علي هذا – كانديدا - ۹-به جاي واژگان زير برابر‌هاي مناسب بنويسيد . علي كل حال – مستعمل – ۱۰-جمله‌ي بلند زير را به دو يا چند جمله تبديل کنید. «در هنگام مطالعه بايد مطالب مورد نظر را به دقت مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داده و نكات مهم را يادداشت و گردآوري نماييم . » ۱۱-جمله‌ي بلند زير را به دو يا چند جمله تبديل كنيد . «رابيند رانات تاگور (1861-1942) از شاعران بزرگ جهان و از افتخارات هندوستان و مشرق زمين و در شمار معدود افرادي است كه از قاره‌ي آسيا جايزه‌ي نوبل ادبيات را دريافت كرده است . » ۱۲-داستان زير را به نثر ساده‌ي امروز بازنويسي كنيد . «در روزگار عيسي (ع ) سه مرد در راهي مي رفتند . فرا گنجي رسيدند . گفتند :يكي را بفرستيم تا مارا خوردني آورد . يكي را بفرستادند آن مرد بشد و طعام بخريد با خويش گفت مرا بايد زهر در اين طعام كردن تا ايشان بخورند و بميرند و گنج به من ماند . آن دو مرد ديگر گفتند چون اين مرد باز آيد و طعام بياورد وي را بكشيم تا گنج به ما بماند . چون او بيامد و طعام زهر آلود بياورد وي را بكشتند . پس طعام بخوردند و هر دو بمردند . عيسي (ع) آن جا بگذشت با حواريان گفت : بنگريد كه چگونه هر سه مرد از بهر وي كشته‌ان و وي از هر سه بازمانده . اين پندي است بر جويندگان دنيا از دنيا . » ۱۳-دو نوشته‌ي زير چه وجه اشتراكي از نظر زباني دارند . الف – پيغمبر ما را – عليه السلام – بر هر كه عرضه كردندي نستدي و گفتندي : " او يتيم است " ......... پيغمبر را بر حليمه عرضه كردند هم نگرفت. ب – محبت پاكستاني‌ها نسبت به ما ايراني ها براي من هم تكان دهنده بود و هم ناراحت كننده . ۱۴-صفت مبهم " فلان " را در جمله‌اي به عنوان وابسته‌ي پيشين به كار بريد . 15.دو جمله بنويسيد كه در يكي " چند " صفت مبهم و درز ديگري صفت پرسشي باشد . 16. دو كلمه‌ي هما و سعادت را به صورت مضاف و مضاف اليه بنويسيد در صورت لزوم از واج ميانجي مناسب استفاده كنيد. 17. چرا واژه‌ي " كدام " در جمله‌ي زير صفت پرسشي است نه ضمير پرسشي . 18-کدام شاخه ی زبان شناسیبه مطالعه ی صورت هایی نظیر «همی رفتم» و «شنیدستم» می‌پردازد؟ 19-موضوع مطالعه ی زبان شناسی تاریخی را بنویسید؟ 20-زبان شناسان برای رفع مشکل شکل ها (گونه – گویش و ...) و گستردگی زبان چه می‌کنند؟ 21-گویش شناسی را تعریف کنید؟ 22-وظیفه ی گویش شناسی چیست؟ 23-زبان شناسان برای حل مشکل دگرگونی مداوم زبان چه راه حلی اندیشیده اند؟ 24-مثال های زیر را که در حوزه ی زبان شناسی تاریخی است به زبان امروز بازنویسی کنید: 25- بارانکی خرد خرد می بارید. چنان که زمین  تر گونه می‌کرد. (تاریخ بیهقی 26- از این ناحیت خرما خیزد از هر گونه  واندر وی حیوانات‌اند عجب گوناگون (حدودالعالم) 27- پس یوسف را بدان سر چاه بردند و جامه ازاو بیرون کردند و رسن به میان او اندر بستند. (ترجمه‌ی تفسیر طبری) 28- چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم. (سفرنامه‌ی ناصر خسرو) 29- کدام جمله درست است؟ چرا؟ الف) این گیاه دارویی خواص زیادی دارد.                                              ب) این گیاه دارویی خواص های زیادی دارد.  الف) دانش آموز باید با همه‌ی حواس های خود به درس گوش بدهد.                  ب) دانش آموز باید با همه‌ی حواس خود به درس گوش بدهد. الف) کتب زیادی در کتابخانه ی مدرسه موجود است.  ب) کتب های زیادی در کتابخانه مدرسه موجود است.  درس هجدهم 1-در گروه اسمی هر گاه پس از هسته، کسره، بیاید و سپس اسمی دیگر قرارگیرد اولی را ..... و دومی را ......می خوانیم. هسته ی این گروه اسمی ... است. 2-در گروه اسمی مضاف و مضاف الیه ، هسته ................. است. (یا نام دارد) 3-وابسته های پسین را نام ببرید. 4-هسته و وابسته را در گروه‌های اسمی زیر با نمودار پیکانی نمایش دهید. کتاب جغرافیا                           آسمان‌ها                  پروانه های زیبای خیال 5-هر گاه در گروه اسمی پس از هسته، کسره بیاید، واژه‌ای بعد از اگر اسم، ضمیریا صفت پرسشی نباشد، ............... است. 6-از بین کلمات زیر وابسته های پسین را مشخص کنید: چند – کوشا – این – دوم 7-نوع صفت های بیانی را بنویسید. روشن – خندان – خوردنی – دوخته – آسمانی 8-با استفاده از الگوهای زیر، صفات فاعلی (از گفتن) بنویسید: الف) بن مضارع + ا                                 ب) بن مضارع + -َ نده 9-نمودار درختی گروه اسمی «چند کتاب تاریخی» و «این زیباترین سیاره ی جهان» را رسم کنید. 10-کدام یک از دو جمله‌ی زیر درست است؟ دلیل آن را بنویسید. الف) کجا برای اقامت مناسب تر است؟ ب) آیا کجا برای اقامت مناسب تر است؟ 11-جاهای خالی جدول زیر را کامل کنید: صفات اشاره صفت مبهم هسته صفت بیانی مضاف الیه .................. ..................   ...................... ....................... 12-برای هر یک از نمودارهای گروه اسمی زیر مثال بنویسید.              گروه اسمی                                                        گروه اسمی هسته         وابسته        وابسته                         وابسته            وابسته             هسته اسم         ی نکره             صفت                       صفت اشاره   صفت شمارشی     اسم .....          ...........        .........                       .........                ............         ....... 13-جدول زیر را تکمیل کنید (توجه داشته باشید که صفت های فاعلی سه گانه از همه‌ی فعل ها ساخته نمی‌شود) فعل بن مضارع صفت فاعلی با (–َ نده) صفت فاعلی با الف صفت فاعلی ان می‌دانند ................... ........................ ........................ ......................... 14-در یک نوشته ی ساده و صمیمی «مادر بزرگ» یا «پدر بزرگ» خود را وصف کنید. 15-در یک نوشته ساده و صمیمی «خودتان» را توصیف کنید. 16-برای کلمه ی زیر یک صفت و یک مضاف الیه مناسب بنویسید. شهرِ ......................                   شهرِ ......................... 17-نمودار درختی گروه های اسمی زیر را رسم کنید: پروانه‌ی زیبای خیال / زیباترین تصاویر طبیعت 18-هسته‌ی گروه اسمی مقابل را مشخص کنید.   « این  همه دانشمندان ایرانی» 19-نوع صفت های بیانی زیر را مشخص کنید: الف) سنجیده                   ب)دانا            پ)آسمانی              ت)نیک                   د)دیدنی 20-از کلمه‌ی «فیروزه» صفت نسبی بسازید: 21-برای کلمه‌ی «بو» یک مضاف الیه مناسب بنویسید:        بو..................... 22-هسته ی گروه های اسمی را مشخص کنید، نوع وابسته‌های پیشین و پسین آن‌ها را بنویسید، سپس نمودار درختی آن ها را رسم کنید: این همه لباس زمستانی این چند درخت پیر خشکیده‌ی سرو   درس نوزدهم 1-عام ترین و صمیمانه ترین نوع نوشته چیست؟ 2-................... عام ترین و صمیمانه ترین نوع نوشته است. 25 3-چه چیزهایی می تواند موضوع خاطره باشد؟ (4مورد) 4-منظور از جمله ی (در ثبت وقایع و خاطرات جدول ضربی عمل نکنید) چیست؟ 5-نام یکی از نمونه های خاطره نویسی و یادداشت های روزانه را بنویسید 6-یکی از زیباترین خاطرات خود را شرح دهید.  درس بيستم 1-ضمیر را با ذکر یک مثال تعریف کنید. 2-مرجع ضمیر چیست؟ 3-گروه اسمی ای که ضمیر به جای آن می نشیند ....................... نام دارد. 4-ضمیر به جای .............................. می نشیند. 5-ضمیر از تکرار کدام یک از اجزای جمله جلوگیری می کند؟ 6-ضمیر مانع تکرار کدام یک از ارکان جمله می شود؟ 7-ضمیر و مرجع آن را در عبارت زیر پیدا کنید. مادر واقعاً یک موجود بهشتی است. او همیشه مظهر عشق و وفا بوده است. 8-مرجع ضمیر مشخص شده چیست؟ با علامت پیکان نشان دهید. احمد از برادرش خواهش کرد که در انجام تکالیف، او را راهنمایی کند. 9-دو نوع از انواع ضمیر را نام ببرید. 10-انواع ضمیر را نام ببرید. 11-انواع ضمیر شخصی را بنویسید. 12-ضمیر شخصی چند نوع است؟نام ببرید. 13-ضمیر شخصی، چند شخص دارد؟ 14-ضمیر مشترک را تعریف کنید با ذکر یک مثال. 15-انواع ضمیر مشترک را بنویسید. 16-نوع ضمیرهای عبارت زیر را بنویسید. «این ها خود می دانند که باید چه کنند. » 17-تفاوت ضمیر پرسشی و صفت پرسشی را با ذکر یک مثال برای هر یک بنویسید. 18-آیا جمله ی «آن قدر مطلب را برایش تکرار کردم که به قول معروف خسته شدم» درست است؟ چرا؟ 19-در جمله های زیر به جای ضمیر شخصی جدا، ضمیر پیوسته و به جای ضمیر پیوسته ضمیر جدا بنویسید. الف) کتاب های شما را به امانت برده ام.                      ب) خیاط هنوز لباسش را حاضر نکرده است. 20-در جمله ی زیر ضمیر مشترک را به ضمیر شخصی و ضمیر شخصی را به ضمیر مشترک تبدیل کنید: الف) پدر هر شب که به خانه بر می گردد از کارش صحبت می‌کند.       ب) خودش این مطلب را به شما گفته است؟ 21-یکی از خاطرات دوران کودکی خود را در سه بند بنویسید. 22-کدام یک از دو صورت ترکیب زیر درست است؟ الف) کشتی نوح                                      ب) کشتی ی نوح 22- ضمیر ها و صفت های همگون را –در صورت امکان- با حذف و افزایش موصوف، جانشین یکدیگر سازید: الف) نثر کدام کتاب ساده تر است؟                         ب) چه می‌خوانید؟ 23-در عبارت های زیر ضمیر پرسشی و صفت پرسشی را مشخص کنید. الف) کدام را میخواهی؟                                                         ب) چند کتاب خریدی؟ 24-نوع ضمیرهای مشخص شده را در عبارت زیر مشخص کنید: من دوست خوبی دارم. همه او را دوست دارند. چون خودش را برای کسی نمی گیرد و لبخندش ما را شاد می‌کند.  درس بيست ويكم 1-در گروه کلمه‌های زیر غلط های املایی را به صورت درست بنویسید امیر و معمور ،  نساب الصبیان، حلقه‌های ازکار، وغب و گودی چشم 2-شکل درستِ غلط‌های املایی را بنویسید (غلط نوشتن گروه کلمه های درست نمره‌ی منفی دارد) رایت و الم – خوار مغیلان – تأکید و اصرار – عِزَم و بزرگی – یاری و معونت – قره ی جمادی الثانی  درس بيست و دوم 1-نامه‌های رسمی و اداری چه ویژگی‌هایی دارند؟ 2-نامه‌ی رسمی و اداری از چند قسمت تشکیل می‌شود؟ (4مورد آن را نام ببرید) 3-هنگام نوشتن نامه های اداری به چه نکاتی باید توجه داشت؟ (3مورد) 4-آیا پیام‌های تبریک، تسلیت، دعوت و تشکر هم از نوع نامه های رسمی هستند؟    بله      خیر    5-چرا ترکیب «بر علیه» در این عبارات نادرست است؟  «ملت ایران بر علیه رژیم سلطنتی قیام کرد.» یا  «شهادت بر علیه متهمان باید بر مبنای حقیقت باشد» 6-آیا جمله ی «شهادت دروغ وی بر علیه متهم قبل موجب مجازات خودش شد» درست است؟توضیح دهید. 7-درباره‌ی درخواست انتقال پرونده‌ی تحصیلی‌تان به مدرسه‌ای دیگر» نامه‌ای اداری بنویسید. 8-درباره‌ی یکی از دو موضوع زیر یک پیام بنویسید. الف) تقدیر و تشکر از خدمت گزار مدرسه ب) تسلیت به یکی از آشنایان به مناسبت درگذشت پدر او 9-اشکالات نامه‌ی زیر را بیابید و آن‌ها را اصلاح کنید: 1  باسمه تعالی با عرض سلام رئیس کتابخانه‌ی عمومی شهر بهشهر از این که عنایت کردید و کتاب های بخش فیزیک را در اختیار من قرار دادید ممنونم.  درس بيست و سوم 1-ساده‌ترین راه برای تشخیص گروه قیدی از سایر اجزای جمله چیست؟ 2-در کدامیک از دو جمله‌ی زیر کلمه‌ی دیروز قید است؟ الف) دیروز، روز خوبی بود                     ب)دیروز به دیدن آثار تاریخی رفتم. 3-قیدها از نظر ظاهر به دو دسته تقسیم می‌شوند، آنها را نام ببرید. 4-واژه‌ی فردا را در جمله‌ای به عنوان قید به کار ببرید. 5 5-آیا می‌توان واژه ی دیروز را از جمله‌ی زیر حذف کرد؟ چرا؟ «به دیروز می اندیشم که خیلی زود گذشت». 6-برای هر یک از انواع قیدهای نشانه دار مثالی بزنید. 7-برای هر یک از انواع قیدهای بی نشانه مثالی بزنید. 8-نوع قیدهای مشخص شده در عبارات زیر را بنویسید. الف) با عجله آمده بود            ب)پدر در کار خودش واقعاً استاد بود     ج) تا شهر راه زیادی را پیمودیم 9-نوع قیدهای مشخص شده در عبارات زیر را بنویسید. الف) به زور جعبه را از من گرفتند                           ب) آهسته به راه خود ادامه دادیم ج)او هرگز از ناملایمات شکایت نکرد.                       د) علی با اتوبوس به تهران می رود. 10-نوع قیدهای مشخص شده در عبارات زیر را بنویسید. الف) امروز، صبح هواپیما تأخیر داشت.                    ب)آهسته به راه خود ادامه دادیم. ج) از اینجا تا تهران راه زیادی باقی مانده است.        د) قرار است امشب به تهران بروم . 11-قیدها را در عبارت زیر بیابید و نوع هر یک رابنویسید. «همه جا را به سرعت گشتم اما متأسفانه نتوانستم پیدایش کنم با ناراحتی به خانه برگشتم. » 12-در جمله‌ی زیر یک متمم قیدی و یک قید پیشوندی مشخص کنید. «دوستانم امروز به سرعت به دیدن ما خواهند آمد.» 13-کلمه‌ی آهسته را در دو جمله یک بار به عنوان قید و یک بار به عنوان صفت به کار ببرید. 14-در جمله‌ی زیر قید مختص را مشخص کنید.     « مردمی که عقیده ی راسخ دارند هرگز ناامید نمی شوند .» 15-در جمله‌ی «ما دیروز، باز، آنجا، علی را دیدم» چند قید به کار رفته است؟ 16-در چهار جمله‌ی زیر نقش کلمه‌ی دیروز را بنویسید. الف) روز ملاقات بیماران دیروز بود.                            ب)هوای دیروز از امروز بهتر است.    ج) دیروز برای دیدن مسابقه به ورزشگاه رفتم.          د) متأسفانه دیروز را به راحتی از دست دادیم . 17-واژه و ترکیب های زیر را در جمله به عنوان قید به کار ببرید.        الف) دلاورانه   ب) دیروز ظهر 18-شکل ملفوظ و مکتوب کدامیک از واژه‌های زیر متفاوت است؟ چرا؟   نیایش، سینی 19-واژه‌ای مثال بزنید که شکل ملفوظ و مکتوب آن متفاوت باشد.  درس بيست و چهارم 1-زبان شناسان برای حل مشکل پیچیدگی و گستردگی زبان چه تدبیری اندیشیده اند؟ 2-زبان شناسان زبان را در چند سطح بررسی می‌کنند؟ نام ببرید. 3-زبان شناسان برای حل کدام مشکل شناخت زبان ، آن را در سه سطح بررسی می کنند؟ 4-واج شناسی چیست؟ 5-سطحی که به مطالعه ی صداهای زبان و قواعد ترکیب آنها اختصاص دارد............... نام دارد. 6-زبان فارسی دارای .............. واج است. 7-صداهای زبان طبق کدام قواعد با هم ترکیب می‌شود تا نشانه ها ساخته شود؟ 8-کدام یک از ساخت های زیر در زبان فارسی رایج نیست؟  مازد  ، بیست  ، ندنژ،  سرو 9-وظیفه ی سطح دستور زبان چیست؟ 10-سطحی که بررسی نشانه های زبان به منظور ساخت کلمات، عبارات و جمله ها می پردازد .................... نام دارد. 11-دستور زبان به دو بخش .................... و ......................... تقسیم می شود. 12-در سطح دستور زبان از نشانه های زبان با عنوان ................... یاد می‌کنند. 13-وظیفه ی بخش صرف در دستور زبان چیست؟ 14-نوع ساخت واژه های زیر را بنویسید.  بی خبر   - کتاب خانه   -  گل فروش  ، باغبان 15-وظیفه‌ی بخش نحو در دستور زبان چیست؟ 16-بررسی گروه فعلی «گفته است» وظیفه‌ی کدام بخش دستور زبان است؟ 17-بررسی گروه اسمی «این چهار کتاب» وظیفه‌ی کدام بخش از دستور زبان است؟ 18-کدام بخش دستور زبان ناظر بر ساخت کلمات مشتق یا مرکب است؟ 19-در سطح معنا شناسی به ......................... و ......................... پرداخته می شود 20-وظیفه ی سطح معنا شناسی چیست؟ 21-روابط معنایی بین گروه ههای زیر را بنویسید.      درخت و چنار  -  سقیم و صحیح  ، پدر و بابا 22-رابطه ی معنایی بین گروه های زیرا را بنویسید.    بدن و دست  - آسمان و زمین  ، خانه و منزل 23-بین واژه های گروه اسمی «مدرسه و کلاس» کدام رابطه‌ی معنایی برقرار است؟ 24-در کتاب زبان فارسی کدامیک از سطوح سه گانه ی زبان شناسی ، بیشتر مطرح شده است؟ چرا؟ 25-مطالعه‌ی زبان، امروز فقط در محدوده‌ی گویش ................ انجام می‌شود. 26-در زبان فارسی، کدام گویش مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد؟ 27-جمله‌ی مقابل را ویرایش کنید.   کتاب داستانی که خریده بودم را خواندم. 28-چرا نگارش جمله‌ی زیر نادرست است؟  دوستم ماشینی که خریده بود را فروخت . 29-معناشناسی چه کاربردی در زبان دارد؟ 30-با کلمات علیه و له دو جمله‌ی مناسب بسازید؟. 32-نامه ها به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند. آنها را نام ببرید. 33- اساسی ترین ویژگی نامه های دوستانه ..................... است. 34-در نوشتن نامه های دوستانه رعایت چه نکاتی الزامی است؟ (چهار مورد) 35-آیا می‌توان نامه‌ی دوستانه را به زبان محاوره ای نوشت؟ چرا؟ 36-چرا در نوشتن نامه ی دوستانه نباید از عبارتهای تند و تلخ استفاده کرد؟ 37-کاربرد همزه در کدامیک از واژه های زیر نادرست است؟     الف) سائل                 ب) ارائه                  ج) نامة بلند 38-برای هر یک از واژه های زیر یک گروه کلمه مثال بزنید.    الف) غرض                ب) نغز                       ج) عصیان 39-غلط های املایی را در گروههای زیر بیابید و اصلاح کنید.  تملق و چرب زبانی – استبداد صغیر – دور و بر حضر – حاشیه گذاری کتاب – ابراز مصرت – انتساب شهردار جدید – برهه‌ای از زمان – نغز غرض – سخن نقض – غمگین و مغموم 40-غلط‌های املایی را در گروه های زیر بیابید و اصلاح کنید.  حج گذاران اهل قلم، تغزلات سنتی، مأمن و پناهگاه – گوشه و بیقوله 41-نقش نمای مفعول ................ است. 42-در عبارت زیر نقش نماها را مشخص کنید و نوع هر یک را بنویسید. کلامی که از آراستگی لفظی عاری باشد، اصلاً شعر نیست، زیرا شعر آفرینش زیبایی است. 43-نوع نقش نماهای مشخص شده در عبارت زیر را بنویسید.   سعدی شاعرِ قرن گلستان را در سال 656 هجری نوشت و یک سال بعد از آن، بوستان را سرود. 44-جمله ای مثال بزنید که در آن منادا با نقش نما به کار رفته باشد. 45-در جمله ی «دیروز موضوع مسابقه را از دوستم پرسیدم» نوع نقش نماها را بنویسید. 46-در عبارت زیر پیوندهای وابسته ساز و هم پایه ساز را مشخص کنید. «قسمتی از گل که پرچم و مادگی بر آن قرار گرفته اند نهنج نام دارد و معمولاً بیرونی ترین قسمت گل است. 47-در عبارت زیر یک نقش نمای منادا، یک نقش نمای مفعول، یک نقش نمای اضافه و یک حرف پیوند وابسته ساز پیدا کنید! «کودکی در تاریکی شب، سراسیمه به هر سو می دوید گاه دست های کوچکش را به سوی آسمان بلند می کرد و میگفت: خدایا، کمکم کن تا زودتر به خانه برسم. 48-نوع نقش نماهای مشخص شده در عبارت زیر را بنویسید. در گذشته معمولاً شاعران، اشعار دیگران را نقد می کردند ولی دوست نداشتند کسی درباره شعر خود نظر بدهد، اگرچه نقد دبی در گذشته کاربردی نداشته است. 49جمله ای بنویسید و در آن حرف اضافه، حرف پیوند وابسته ساز و نقش نمای اضافه به کار ببرید. 50-جاهای خالی را با نقش نماهای مناسب کامل کنید. نصر الله از آن مردانی بود ................. اصلاً ................... هیچ چیز دل بستگی نداشت ...... از خردسالی یتیم ماند بود و هرگز هم ازدواج نکرده بود. او احساسات خانوادگی ....... لغو می‌دانست. 51-در جاهای خالی نقش نمای مناسب به کار ببرید.  اکنون از بازگشت ......... خانه بسیار خوشحالم .............. در ته دل خود چیزی غیرعادی احساس می‌کنم. 52-در جای خالی نقش نمای مناسب به کار ببرید. خاطره نویسی سبب می شود ............. انسان آثاری ماندگار ......... لحظه‌های عمر خویش ......... جای بگذارد. 53-کلمه‌ی «برادر» را در سه جمله یک بار با نقش نمای منادا، یک بار با حرف اضافه و یک بار با نقش نمای اضافه به کار ببرید. 54-در عبارت زیر پیوندهای هم پایه ساز و وابسته ساز را مشخص کنید. سعدی نویسنده است و شاعر، اما در نویسندگی، شهرتش بیشتر به سبب گلستان است در صورتی که غیر از آن، کتاب های دیگری نیز دارد. 55-در جای خالی نقش نمای مناسب به کار ببرید. نهاد ، کلمه .......... گروهی از کلمات است ........... درباره‌ی آن خبر می‌دهیم. 56-جمله‌ی زیر را ویرایش و اصلاح کنید.   در دانشگاه هم ما درس می خواندیم ، هم دانشجویان رشته پزشکی. 57-چرا نگارش جمله‌ی زیر نادرست است؟    هم من به ورزش علاقه دارم، هم علی 58-خلاصه نویسی یک کتاب چند نوع است؟ توضیح دهید. 59-فواید خلاصه نویسی را بنویسید. 60-چه نوع مطالبی را نمی‌ی آن جیک بار با نقش نمای منادارتوان خلاصه کرد؟ 61-خلاصه کردن کتاب به سبک خود نویسنده چگونه انجام می‌گیرد؟ 62-خلاصه کردن یک کتاب به قلم خودمان چگونه انجام می‌گیرد؟ 63-اگر بخواهیم داستانی را خلاصه کنیم، چه مواردی را باید ذکر کنیم؟ 64-در خلاصه نویسی چه مواردی را می توان حذف کرد؟ (4مورد) 65-اگر بخواهیم یک نوشته ی علمی را خلاصه کنیم، چه چیزهایی را باید بیان کنیم؟ 66-یک فعل را چگونه میتوان خلاصه کرد؟ 67-عبارت زیر را خلاصه کنید.  علما و دانشمندان معتقدند، واکنش و عکس العمل والدین در شکل گیری شخصیت کودک مؤثر است. 68-جمله‌ی زیر را با حذف مترادف ها ، خلاصه کنید. برای نوشتن قصه و داستان می توان از روش ها و راههای مختلف و گوناگونی استفاده کرد. 69-جمله‌ی زیر را با حذف مترادف ها خلاصه کنید. مطالعه ی زبان به شیوه و روش جدید و تازه و به قصد شناختن خود آن کار ساده و آسانی نیست. 70-به کارگیری نشانه های خطی مثل حرکات در چه صورتی الزامی است؟ مثال بزنید.
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 9:52 ] [ فرشته جوادی ]

سؤالات امتحان درس :

ادبیات فارسی 1

رشته : عمومی

ساعت شروع : 8 صبح  

مدّت امتحان : 80 دقیقه 

سال اوّل آموزش متوسطه

دبیرستان

تاریخ امتحان :

دی  ماه سال

نام دبیر :

 

 

ردیف

سؤالات

نمره

الف

بیان معنی شعر و نثر ( 6 نمره )

معنی بیت ها و عبارت های زیر را به نثر ساده و روان بنویسید .

1- تو مرا برخويشتن گير و بگوي كه من او را توانستم آوردن ، نگاه نيز توانم داشت.

2-    کار پاکان را قیاس از خود مگیر            گرچه ماند در نبشتن شــــیر وشـــیر

3- تا با خاک انس نگیری ، راهی به مراتب قرب نداری .

4-چو سهراب شير اوژن او را بديد               ز باد جواني دلش بر دميد

5- آتشك دست سمك باز پس بست و پا لهنگ در گردن وي افكند.

6- قطره ي علم است اندر جان من               وارهانش از هوا و ز خاك تن

7- ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ، در پای افکننده ی گردن کشان از سروری .

8- جوانی که جلوتر از من ایستاده ، تازه پشت لبش سبز شده ، صورتش گل انداخته .

 

 


75/0


5/0

1

5/0


75/0

 75/0

75/0

 

ب

درک مطلب : ( 4نمره )

1- با توجه به بیت های زیر به پرسش ها پاسخ دهید :

    منم آن تشنه ی گهر برده       بخت من زنده بخت تو مرده

    تومراکشتی وخدای نکشت     مقبل ان کز خدای گیرد پشت

   وای برجان تو که بد گهری     جان بری کرده ای جان نبری

     الف ) - منظور از تشنه ی گهر برده کیست ؟

ب‌)    - گوینده چه کسی را خوشبخت می داند ؟

پ)    - تفاوت معنایی گهر در بیت اول وآخر چیست ؟

ت)     - چرا بد گهر جان سالم بدر نمی برد ؟

2- با توجّه به  بیت زیر گوینده در چه صورتی غم واندوه نخواهد داشت ؟

گرهزاران دام باشد هر قدم       چون تو با مایی نباشد هیچ غم   

3-در عبارت « خاک مظهرفقر مخلوق در برابر غنای خالق است معنای آن که در نماز پیشانی بر خاک می گذاری همین است ...»    نویسنده به کدام یک از ارکان نماز اشاره کرده است ؟

4-در بیت « مردی از شرق برخاست / آسمان را ورق زد. » مقصود از مرد کیست؟

 

 

 

 

 

5/0

 

5/0

 

5/0

5/0

 

5/0

 

5/0

 


5/0 

 

 

 

 

 

 

 

 

5-در شعر زیر مقصود از قسمت مشخص شده چیست ؟   

  مادرم   /    آب و آیینه و قرآن در دست   /   روشنی در دل من می بارد .

 

 

5/0

 

پ

معنی لغت ( 2 نمره )

در موارد زیر لغات و ترکیبات مشخص شده را معنی کنید .

1-   من با تبختر گفتم      2-  این جا آیینه ی تجلّی همه تاریخ است    3- لوای ستم بر تو شد استوار 4- نباید به گیتی کسی تاجور      5- چنین رفت و این بودنی کار بود    6- چنین گفت فرزند خیر الانام 7-   نکته گفتی با همه سوداگران                 8- تاریخ مشیّت باری تعالی است

 

ت

خود آزمایی ( 3 نمره )

1- در شعر زیر دو نماد بیابید و توضیح دهید:

شب شبی بی کران بود/ دفتر آسمان پاره پاره/ ابرها زرد و تیره/ فصل، فصلِ خزان بود

        2- با توجّه به مصراع های : " مادرم / آب و آیینه و قرآن در دست / روشنی در دل من می بارد ."

 شاعر به چه سنّتی اشاره دارد؟

3-تعزیه وتئاتر چه فرقی باهم دارند ؟

4-مهم ترین پیام داستان « طوطی و بقّال » چیست ؟

5- عبارت : « ای پهلوان به اقبال تو شیر آمدم » به کدام ضرب المثل رایج در فارسی اشاره دارد ؟

 

 

1

 

 

 

5/0

 

5/0

5/0

5/0

ث

دانش های ادبی ( 3 نمره )

1- موضوع اصلي ادبيات پايداري چیست ؟

2-درا دبیات غرب  به نمایشی که تصویر ناکامی اشخاص برجسته است  .       .        .      می گویند

            3 - بارزترین آرایه این بیت کدام است ؟

         ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد //  چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

          4-دربیت زیر چند مشبه به وجود دارد ؟ مشخص کنید.

     ای برادر قصه چون پیمانه است          معنی اندر وی به سان دانه است

5-   نام نویسندگان این آثار رابنویسید : الف ) مثل چشمه مثل رود (                 )  ب) هفت پیکر

6- دو مورد از ویژگی های حماسه را نام ببرید .

 

5/0

5/0

 

5/0

 

5/0

 

5/0

 

5/0

ج

شعر حفظی ( 2 نمره )                            موارد زیر را کامل کنید

چاک شده شده آسمان ، ............................  عنبر و مشک می دمد ،................................

رونق باغ می رسد ، چشم و چراغ می رسد ..............................................

گفتم ز مهر ورزان ..............................                  

 

 

آب و آفتاب و آیینه ، در قاب لحظه هایتان جاودانه باد                                                              

20

[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 9:48 ] [ فرشته جوادی ]
پاسخ خودآزمايي ادبيات فارسي 2 ( متون نظم و نثر ) دوره ي پيش دانشگاهي انساني
خودآزمايي صفحه ي 9 1-     ابر پراكنده حجيم و بزرگ و سياه و درحال حركت بودن تكه هاي ابر بر آسمان آبي رنگ  2-      استعاره از آسمان 3-    ابر به راي عاشقان و طبع بيدلان ، سيلاب خروشان ، غباري معلق ، فيلان پراكنده ، گرد زنگار ، موي سنجاب ، جوجه هاي سيمرغ (بچگان عنقا) ، چندن سوهان زده ، عبير بيخته، دودي برخاسته از آتش ... آسمان به آب ساكن ، صحرايي آبي رنگ ، آيينه ي چيني ، ديباي پيروزه گون و درياي سبز، لوح پيروزه و صفحه ي مينا . در اين تشبيهات تصوير ابرها مثل فيلان پراكنده ، و جوجه هاي عنقا و هم چنين تصوير آسمان به صحرا و دريا به خاطر وجه شبه روشني كه دارند ، زيباتر است . 4-    ويژگي زباني : كثرت لغات فارسي و كمي لغات عربي سادگي زبان ، كهنه ومهجور بودن بعضي از لغات مثل عبير بيخته و مغبر - ويژگي فكري : واقع گرايي و توصيفات عيني و محسوس روح شادي و نشاط - ويژگي ادبي : به كار بردن  استعاره ، تشبيه هاي حسي و ملموس بسيار زيبا ، آرايه هاي ادبي طبيعي و ساده و قافيه ي ساده . 5-      مصراع اول تيرگي مصراع دوم روشني و سفيدي 6-      تكليف دانش آموزي - جهت راهنمايي مطلع قصايد را مي نويسيم . سروش اصفهاني : دو ابربام  زن گشت از دو سوي آسمان پيدا                    به هم ناگاه پيوستند و برشد از دو سو غوغا قاآني :   به گردون تيره ابري بامدادان برشد از دريا               جواهر خيز و گوهر ريز و گوهربيز و گوهرزا   خودآزمايي صفحه ي 13 1) الف: ايجاز و اختصار                   ب: آوردن ((ي )) استمرار در آخر فعل              پ: كوتاهي جملات ت : كمي لغات عربي                    ث : كهنگي لغات                 ج: آوردن دوحرف اضافه براي يك متمم                            2) يعني در ميان تمام اعراب جست وجو كرد و هيچ كس را برتر وآگاه تر از عبدالمسيح نيافت . 3) تكرار فعل ((كردندي )) در پايان جملات : .... و با اين اشتران  بختي جنگ كردندي و اين بختيان را به هزيمت كردندي . تكرار فعل هاي ((برود)) و ((بماند)) در پايان جملات : مملكت عجم به دست او افتد و به دست او مي رود و چون او برسد به دست خليفتي از آن او برود و به دست مسلمانان بماند ، اما اكنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند . 4) الف : او نماز عصر را گزارد (به جا آورد)      ب: او وامهايش را به بانك گزارد (پرداخت كرد ) پ: نصراله منشي كليله و دمنه را از عربي به فارسي گزارد (ترجمه كرد )    ت:  تا تعبير خواب من و  آنِ موبدِ موبدان ، تعبير هردو بگزارد (تعبير كرد). 5) ديدن ايوان مداين ، پايتخت ساسانيان و خرابه هاي آن / ص 11 بند نخست ، خط 2،3 و4 انوشروان به خواب اندر چنان ديد  ...  آن كوشك او را بسوختي . يا / ص 12 بند پاياني از پايان خط 2 تا خط 3و4 گفت : يا عبدالمسيح تو را ملك نوشروان  ... خودآزمايي ص 15 1-     الف) حذف فعل به قرينه ي لفظي و معنوي :( مرگ نه به پيري بود نه به جواني)- (بود) لفظي ب) آوردن تمثيل در نثر مانند تمثيل خياط و پير خميده قامت . 2-   براي تفهيم وتبيين بهتر نوشته ي خويش و بدل كردن يك امر معقول به محسوس ( اين كه انسان خواه ناخواه پير مي شود و مرگ به سراغ او مي آيدو محكوم به مرگ است بنابراين بايد قدر جواني و دوران عمر را بداند. ) 3-      داستان اول : درزي در كوزه افتاد - داستان دوم : اي شيخ اين كمانك به چند خريده اي ؟ 4-      بر اساس توانايي خود از جواني ات بهره مند شو. ( استفاده مطلوب از دوران جواني ) خودآزمايي ص 23 1-     رسيدن ( رسيده شدن ) ، رسيدن ، طول كشيدن ، گذشتن ، از آن . جا افتادن ( براي شراب ) 2-      ميرماه است ( تشبيه بليغ اسنادي ) ميرسرواست (تشبيه بليغ اسنادي ) سراهايي ديدند هر يكي چون بهشت اعلي ( تشبيه غير بليغ ) 3-    تابستان به سمرقند رفتي يا به شهري از شهرهاي خراسان (رفتي ) - و ازش بسيار توان خورد به سبب مائيتي كه در اوست و انواع ميوه هاي ديگر همه خيار (بودند) ... زيرا كه صميم دولت سامانيان بود و جهان آباد (بود) - هوا خوش بود و باد سرد ، نان فراخ ، ميوه ها بسيار و مشمومات فراوان . 4-      الف: در تاريخ بيهقي تكرار فعل زياد مي بينيم ولي در اين قسمت متن تكرار فعل وجود ندارد . ب: لغات به كاربرده شده مشكل تر از نثر بيهقي است . -  پ : در تاريخ بيهقي كهنگي لغات ديده مي شود در حالي كه در چهار مقاله كهنگي لغات ديده نمي شود .   - ت : در تاريخ بيهقي سجع وجود ندارد درچهار مقاله سجع طبيعي است . 5- اي بخارا شاد باش و دير زي                 مير، زي تو شادمان آيد همي زي : در مصراع اول به معناي زندگي كن و در مصراع دوم به معناي به سوي ، جناس تام دارد. بوي جوي موليان آيد همي                     ياد يار مهربان آيد            بو ، جو و ياد، يار : جناس ناقص اختلافي 6- مهم ترين عيد ايرانيان جنوب غربي است و جشني بوده است كه ايرانيان در روز شانزدهم از ماه مهر مي گرفتند و شش روز طول مي كشيد و به قول ((بندهشن )) مشيا و مشيانه (آدم و حوا) درچنين روزي متولد شده اند ، اين جشن بزرگ شش روز طول مي كشيد ، از روز شانزدهم مهر آغاز مي گرديد و به روز بيست و يكم - كه رام روز باشد - ختم مي شد . روز آغاز را ((مهرگان عامه )) و روز انجام را ((مهرگان خاصه )) مي گفتند . 7- سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي                              دل زتنهايي به جان آمد خدا را همدمي       خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم                               كز نسيمش ((بوي جوي موليان آيد همي )) 8- تكليف دانش آموز   تفاوت هاي نثرها : را = براي     باز رسيد = رسيد    در رسيد = رسيده شد . به دست نشود : يافت نمي شود   تقديم فعل بر قيد ( جملة آخر )  نان فراخ = نان بسيار خودآزمايي ص 27 1-     موضوع را متوجه شد ( منظور خسرو را دريافت ) از ظاهر امر پي به باطن برد 2-      سئوال حذف است 3-      خسرو در اين جهان از خداوند عيب گرفته است . سنايي كه مي گويد: ابلهي ديد اشتري به چرا                   گفت نقشت همه كژ است چرا ؟ گفت اشتر كه اندرين پيكار              عيــــــب نقاش مي كني هشدار ؟ 4- الف: آوردن جمله هاي طولاني (اطناب)                        ب:كثرت كاربرد لغات عربي                  پ: كاربرد آرايه هاي ادبي                                        ت: استفاده از تركيبات دشوار 5- رشته گران فطرت را در كارگاه تكوين بر تلوين ، يك سرسوزن خطا نباشد. 6- حكايت اول حذف - حكايت دوم : شاه ظاهر بين و متكبر، عيب جو، ظالم ، خرافه پرست ، جاه طلب 7-     به معناي ((به )) 8-    الف: در زبان حكايت است ، امروز زبان حكايات زبان مردم كوچه و بازار  محاوره اي است اما در اين جا زبان اديبانه است - ب: داستان هاي قديمي ايستاست و نويسنده نتايج اخلاقي داستان را در پايان بيان مي كند در حالي كه داستان هاي امروزي پويا و واقع گراست و نتايج آن معلوم نيست و نتيجه با خواننده است . پ: در داستان هاي قديم شخصيت داستان ثابت است در حالي كه در داستان هاي امروزي شخصيت داستان متغير است .  ت : در داستان هاي امروزي عناصر داستان مي بينيم اما حكايات قديمي تمثيلي بوده است . 9-      تكليف دانش آموزي    خودآزمايي ص 31 1-                                          اشك ريختن ( ازچشم)                                                                             چشم (اشك ريختن عبر              ايهام تناسب                                                        ديده                    ابهام تناسب                                              عبرت گرفتن                                                                                              ديده شده 2- آرايه ي (( تشخيص )) 3- در مصراع اول اشك و در مصراع دوم آب دجله (واردشدن آب دجله به خليج فارس ) 4-     فك اضافه 5-      زنجير عدل انوشيروان 6-      با آرايه تشخيص يعني زمين به جاي شراب ، خون دل پادشاهان را ... 7-      مردن و خاك شدن قدرتمندان نشان مي دهد كه جهان به كسي وفادار نيست و بايد از مرگ آن ها عبرت بگيريم . 8-      چون هر انساني كه مي ميرد در دهان او فرو مي رود و سير نمي شود. 9-   گفته اند كه گويا منظور از ريختن چهارده كنگره ي كاخ انوشيروان ، رونق و عظمت يافتن اسلام در قرن چهاردهم باشد كه با روزگار ما هم زمان است . ( ظاهراً نوع بيان خودآزمايي اسم كتاب را مي خواهد كه در اين صورت تفسير امام فخر رازي و تفسير طبري ) 10- الف: كاربرد اصول دستوري در حد بسيار استادانه اي است و فصاحت شعر هم يكي در گرو اين امر است و هيچ نا هماهنگي اخلال كننده اي در جملات نيست . ب: برخي تعبيرات قديمي در شعر ديده مي شود (به تناسب زمان ما) شايد در زمان شاعر عادي بوده است ، مثل به كار بردن شنيدستي به جاي شنيده اي و استفاده از قيد تمناي بو كه ( كه امروز به كار نمي رود ) به كار بردن گرسنه به جاي گرسنه (شايد به ضرورت وزن ) به كار بردن فعل امر ((گري)) به جاي ((بگري )) كه امروزه اين صيغه از فعل متروك است و به جاي آن از فعل  (( گريه كن )) استفاده مي شود و تقديم صفت شمارشي بر موصوف كه امروز مرسوم نيست مثل دوم دجله به جاي دجله ي دوم . خودآزمايي ص 39 1-     نكوهش توانگر 2-      آسايش و خاطر جمعي با فقر به دست نمي آيد . 3-    مصراع اول: وصف حال ثروتمندان كه آسايش براي بهتر عبادت كردن خدا دارند مصراع دوم : توصيف فقرا كه به دليل فقرشان آرامش خاطر ندارند و نمي توانند خدا را عبادت كنند. 4-      جمله هاي كوتاه : چون ابرآذارند و نمي بارند و چشمه ي آفتابند و بركس نمي تابند . گفتم مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند ... تضادهاي فعلي : ابر آذارند = نمي بارند - چشمه ي آفتابند = نمي تابند - سواراند = نمي رانند ايجاز : محك داند كه زر چيست ؟ 5-  وقيح . اهل جدال و سفسطه است و درويش نما . سرزنش كننده عيب جو 6-  مصراع دوم وصف ميراث خوران مفت خور مي ميرند و آن را براي ميراث خواران مي گذارند . 7- الف: توانگران دخل مسكينان اند و ذخيره ي گوشه نشينان ب:  مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون . پ: دست تعدي دراز كرد و بيهوده گفتن آغاز ، 8-  هيچ كدام هردو را نصيحت مي كند زيرا:  هر دو گروه را داراي محاسن و معايب مي داند . 9-  اگر ژاله هر قطره اي در شدي                              چوخرمهره بازار از او پر شدي 10- انسان اگر در فقر نيز به سر ببرد نبايد لب به شكايت باز كند و هميشه بايد اميدوار به فضل خدا باشد و گرنه بدبخت خواهد مرد و از رحمت خدا بي نصيب خواهد ماند و اگر ثروتمند باشد بايد هم خود بخورد و هم به  ديگران فايده برساند . 11- ترصيع : قدمي در راه  خدا ننهند و درمي بي من و اذي ندهند. ( موازنه ) در زمره ي توانگران شاكراند و كفور و در حلقه ي درويشان صابراند و ضجور . نه كه من بر حال ايشان رحمت مي برم گفتم : نه ، كه بر مال ايشان حسرت مي خوري . - سجع : يكي تحرمه ي عشا بسته و ديگري منتظر عشا نشسته - اسباب معيشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته 12- قائم مقام فراهاني - جلال آل احمد - دكتر علي شريعتي - صادق چوبك 13-  اگر قدرت جودست و گر قوت سجود، توانگران را به ميسر مي شودكه مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون . -         پس عبادت اينان به قبول نزديك ترست كه جمع اند و حاضر نه پريشان و پراكنده خاطر . -          گفتم : مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند . خودآزمايي صفحه ي 43 : 1- چون نسيم سحر نماد پيام آوري بين عاشق و معشوق است                2- الف: دوباره       ب: آشكار 3- درگيسوي شكن در شكن معشوق                                              4- ساقي : واسطه ي فيض - مي : عشق و فيض حق  - مطرب: وسيله ي ارتباط بين سالك و خدا                 5- دراين صورت با مصراع اول آرايه ي جناس مي شود               6-  بيت 6 بازپرسيد زگيسوي شكن در شكنش              كاين دل غم زده سرگشته گرفتار كجاست 7- در مقابل سختي ها نبايد رنجيد چون آسايش بي رنج وجود ندارد . 8- طلب عشق - تجلي معشوق برعاشق - سختي كشيدن در راه حق . 9- تكليف دانش آموزي خودآزمايي صفحه ي 49   1-     مصراع دوم بيت نخست : تفصيل ها پنهان شده در پرده ي اجمال ها 2-    ادبار به معني بدبختي و پشت كردن دولت و سعادت است كه به غروب خورشيد (مغرب) تشبيه شده است . زيرا در هنگام غروب ، خورشيد به ما پشت مي كند . از طرف ديگر بدبختي نماد سياهي است كه به غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد هوا تاريك مي شود . 3-   اقبال به معني روي آوردن سعادت است كه به طلوع خورشيد (مشرق) تشبيه شده است از طرف ديگر اقبال و خوشبختي نماد سفيدي و روشنايي است كه به طلوع خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام طلوع خورشيد همه جا روشن مي شود . 4-      آسمان 5-      تشبيه بليغ اضافي (سررشته ي آمال ها ) 6-      يك كوچه راه از بي كسي - حيران اطوار خودم – هر روز گردد تنگ تر سوراخ اين غربال ها / هر لحظه دارم نيتي            چون قرعه ي رمال ها 7-      پيشاني عفو تو را پر چين نسازد جرم ما         آيينه كي بر هم خورد از زشتي تمثال ها 8-      لف و نشر مرتب ، تضاد ، تشبيه ، مراعات نظير خودآزمايي صفحه ي 53 : 1-   (( ضميري)) ساحت ضميرش منبع معاني و پيرايه ي فكرش فصاحت سحباني - نقد محتوايي ، فني . صنايع و بدايع كه مولاناي مذكور در شعر درج مي نمايد ( نقد فني ) 2-   نثر مصنوع - به كارگيري لغات و تركيبات عربي - بهره گيري فراوان از آرايه هاي ادبي مثل سجع ، تشبيه، استعاره ، استفاده از زبان عامه و فرهنگ عاميانه . 3-      گفتار شاه عباس و روي آوردن محتشم و ديگر شاعران به شعر مذهبي صفحه ي 51 از خط سوم : مولانا محتشم كاشي ... 4-    تركيب بندي كه در هفت بند سروده شود . ( البته هفت بند شامل ترجيع بند هم مي شود هر چند هفت بند حسن كاشي تركيب بند بوده است . ) 5-    تضمين از شعر نظامي است كه نويسنده از آن استفاده ي منفي كرده است . ( به اين معني كه شاعران براي خوشامد شاهان صفاتي به اغراق به آن ها نسبت مي دهند و حقيقت را وارونه جلوه مي دهند . در نتيجه اشعار مدحي بي پايه و بي ارزش است . ) 6-    ناظم مناظم سخن ، پيرايه بند سلسله معني آرايي ، بلاغت گستر، سخنان لالي انتظام ، شعر پر طمطراق ،  معاني رنگين ، سرخيل سخنوران هفت بند . استعاره هاي دور از كار . منبع معاني . فصاحت سبحاني . سريع الفكر . فكر دقيق و معاني بلند . قصيده اي غرا خودآزمايي صفحه ي 59 1-   الف: بيت سعدي از زيبايي بيشتري برخوردار است زيرا در اين بيت تشبيه مضمر وجود دارد و شاعر اشك هاي خود را به باران مانند كرده و غير مستقيم به گل فرو رفتن شتر را در روزهاي باراني بيان كرده است . درحالي كه در شعر طبيب از اين تشبيه خبري نيست . ب: در هر دو مبالغه و اغراق وجود دارد ولي مبالغه بيت طبيب آشكارتر و پررنگ تر است  ج : عاطفه و صميمت در بيت سعدي لطيف تر و محسوس تر و دلنشين تر است  2-      رنج و اندوه عشق است 3-      جاي تعجب نيست اگر گل شكفته شده به سرو كه پاي درگل و اسير تعلقات وتعينات بخندد 4-      فاصله ي تولد تا مرگ يا فاصله ي دنيا و آخرت 5-      در محفل و بزم عشق و محبت خودآزمايي صفحه ي 61 : 1-     با اين سبك نوشتم قلم مجاز ( علاقه آليه ) 2-      به سرعت و به تندي - يك دفعه - اينك - اكنون 3-      به كارگيري سجع و آميختن نظم و نثر - آميختن نثر و شعر عربي با فارسي / حذف افعال در نوشته ها / آوران استشهاد شعري . خودآزمايي صفحه ي 63: 1-   معشوق حافظ گاهي غيبتي دارد كه همين ديدارش را لذت بخش تر مي كند . حافظ غيبت را لازمه و مقدمه ي حضور مي داند ولي به عكس معشوق فروغي هميشه حضور دارد و هيچگاه غيبت نكرده است . 2-      كثرت جلوه هاي گوناگون آفرينش (پديده هاي رنگارنگ هستي كه همه زيبايي هاي خدا را به نمايش مي گذارند ) 3-     آينه ي چشم اضافه ي تشبيهي است كه چشم مشبه و آينه مشبه به ادات تشبيه و وجه تشبيه نيز محذوف است . بيت داراي تشبيه مضمر نيز هست كه در آن بالاي معشوق (قد معشوق ) به عالم تشبيه شده است . 4- با صدهزارجلوه برون آمدي كه من                  با صد هزار ديده تماشا كنم تو را 5- علاوه بر اين كه در هر دو بيت ((تشبيه بليغ )) داريم (آينه ي چشم - كارگه عشق ) در هردوبيت ((تصدير)) نيز به كار رفته است . 6-     وحدت وجود (همه جا تجلي خداست يا همه جا عكس رخ يار توان ديد ) 7-      طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند              يك جا فداي قامت رعنا كنم تورا خودآزمايي صفحه ي 67: 1-     نگران مال و منال دنيا بودن ، در فكر بيش و كم بودن و تعلقات دنيايي و مادي مايه ي غم انسان است . 2-      طرفداري از عدالت اجتماعي - قناعت و ترك آز – آزادگي – احترام به عقايد مردم – بي اعتنايي به مال دنيا و آسايش خاطر 3-      اجتماعي 4-   بيت نخست تكرارو تضاد (كم و بيش ) بيت دوم تشبيه بليغ (دفتر زمانه ) بيت سوم مجاز (جامعه ) بيت چهارم جناس ( ما و با ) و تلميح ( جمشيد جم ) به پادشاهي جمشيد و جام و اشاره دارد . لف و نشر . مراعات نظير 5-   ازپادشاهان سلسله ي پيشدادي شاهنامه است. وي برخي از فنون وكارها وپيشه ها رابه جهانيان آموخت اما چون سال ها گذشت ، به تدريج ، خودبيني و ناسپاسي به يزدان ، بر او چيره شد . چندان كه سرانجام گفت: (( مراخواند بايد جهان آفرين )) به همين سبب كار و بختش سرنگون و واژگون گرديد و سرانجام به دست ضحاك اسير و كشته شد. كاربرد اين تركيب درست نيست . زيرا جم همان جمشيد است و اضافه كردن اين دو به هم هيچ معنايي ندارد. خودآزمايي صفحه ي 71 : 1-     صادق هدايت ، بزرگ علوي ، جمال ميرصادقي ، صادق چوبك 2-      پرمهرومحبت ، شيطنت و بازيگوشي ، قهر و غضب ، فيس و افاده و مكتب و مدرسه 3-    الف ) كاربرد زبان عاميانه                              ب) توصيف هاي ساده و صميمي و جزئي                پ) نثر ساده و روان توام با طنز 4-    در مكتب خانه هاي قديم اصل بر ترس از استاد و مكتب بود . چنانكه كودك از رفتن به آن ترس داشت ولي در مدارس جديد اصل بر تعليم و يادگيري و احترام به شخصيت دانش آموز است . 5-    گويا اين ((فرمول )) مشهور را كه مثل سوره ي الحمد و ان يكاد تمام هم وطنان آن دوره هنوز از حفظ اند ، بند آخر درس سطر چهارم آن : از شما چه پنهان گويا معني كلمه ي نوشتن را ...... و عصر نشانش بدهم ! 6-      تكليف دانش آموزي خودآزمايي صفحه ي 75: 1-     واقعي ، زيرا شاعر آن چه را كه مي بيند همان را با زبان شعر وصف مي كند . 2-     خلاف هر شبه ، كبكم خروس مي خواند ، درون مغزم ، موشكافتن 3-   ادب غنايي (توصيفي ) براي اين كه شاعر جزئيات طبيعت را كه در برابر چشم او گسترده است وصف مي كند و احساس خويش را بيان مي دارد. 4-      الف) شفق از نظر سرخي و زردي مثل پرچم سرخ جنگ و آشوب و پرده ي طلايي است .       ب) نورماه كه از لابلاي برگ هاي بيد مي تابد و سايه روشني كه ايجاد مي كند . مثل قلبي پر از يأس و اميد است . پ)ابري كه نورماه بر آن مي تابد ، مثل پنبه ي آتش گرفته است . ت) پرتو مهتاب چو نوعروس روي زمين را سفيداب كرد . 5-     انگار سفيدابي است بر چهره ي نو عروسي . 6-     خوشي ها و غم هاي زندگي (عيش و محن ) 7-     چو خورشيدن تابان زگنبد بگشت. 8-     خوشي ها و غم هاي زندگي خود شاعر ، دل پرداغ داشتن ، خوش بيني شاعر ، در عين نااميدي اميدوار بودن . 9-    سايه روشن عمر (عمر امر معنوي و درك كردني است و سايه روشن از امور مادي و ديدني ) گذشته هاي سپيد و سيه : گذشته ها از امور معنوي است و سپيد و سياه از ويژگي هاي مادي ، فكر نوراني ، روزگار تلخ و شيرين ، رنگ اميد . جهاني سپيدتر از فكرهاي عرفاني خودآزمايي صفحه ي 80 : 1-     (( روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد )) كه با صفت اشاره ي اين عصر خود را به نمايش مي گذارد. ((اي آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد : نان به سفره ، جامه تان بر تن ، يك نفر در آب مي خواند شما را           يك نفر درآب دارد مي كند بيهوده ، جان قربان اين افراد مردم مرفه جامعه اند كه غم فقيران و محرومان را نمي خورند. 2-     دريا ، ساحل ، موج ، باد ، آب و غريق . 3-      گود كبود     عمق دريا ، منظور عمق اجتماع است . 4-     الف) گرفتيد : به جاي گرفته ايد .               ب) كهنه جهان : به جاي جهان كهنه (قديمي )           پ) دست يابيدن : به جاي دست يافتن 5-      حق يا معشوق (عالم ملكوت) 6-      يك نفر دايم دارد دست و پا مي زند يك نفر جانش را بيهوده دارد قربان مي كند . يا يك نفر در آب بيهوده جانش را قربان مي كند . موج بر ساحل خاموش مي كوبد. مثل شخص بسيار مست و به زمين افتاده اي كه بسيار از خود بي خود شده پخش مي گردد. (چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش پخش مي گردد.) 7-     نكته هاي حساس شعر را برجسته تر مي كند و توجه خواننده را بر مي انگيزد . 8-      يك نفر در آب دارد مي سپارد جان آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد. يك نفر در آب دارد مي كند ، بيهوده ، جان قربان . دست و پاي دايم مي زند . خودآزمايي صفحه ي 88 : 1-      با همان هيكل و همان قيافه يا نيمه ي همان سيب اما سوخته تر و پلاسيده تر مثل اين كه ريش سفيدش را دانه دانه توي صورتش . 2-      الف) زبان نثر جلال متحرك و پويا است و نثر او بريده و كوتاه و با حذف فعل است : (نفهميدم لاغر بود يا چاق ) يعني نديدم اما هن هن مي كرد . لذت مي بردم كه يكي از اين آدم هاي بلغمي مزاج ((اين نيز بگذرد)) ي را به دوندگي وا داشته ام . طبقه ي اول و دوم و چهارم ، چهار تا پله يكي . ب) جلال در لابلاي نثر خود سئوالاتي را براي خواننده مطرح مي كند و او را به تفكر وا مي دارد و ذهن را پويا مي كند : اما وقتي ديدم نمي تواند حرف بزند و به جاي هر جوابي همان خنده هاي يخ بسته را روي صورت دارد خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : (( آخر چرا؟ مگر نمي دانستي كه خيابان و راهنما و تمدن و آسفالت همه براي آن هايي است كه توي  ماشين هاي ساخت مملكتشان دنيا را زير پا دارند؟ آخر چرا تصادف كردي ؟ )) 3-   نگاه چپ هم بكنم ، هن هن كردن آدم هاي بلغمي مزاج ، خودم را به عنوان او دم چك گرفتم ، گل از گلم شكفت ، آقا مدير كوفتي ، روي ادا و اطوارش ، تره مدير مدرسه را خرد كند ... 4-     بلي - به قرينه ي اين كه مي گويد : در ((اصل چهار )) استخدامش كنند. 5-      الف) نواله ي تالار تشريح شما ب) انگ كارخانه هاي فيلم برداري را روي پيشاني اش مي بيني .  پ) هرچه بود دربان چنان در بزرگي بود .  ت) طعمه اي براي ميز نشين هاي شهرباني و دادگستري و . . . ث) آب و برق را با خودش به محل بياورد.   6-     اول رفتم سراغ پاسگاه جديد كلانتر شماره ي دفتر انديكاتور پاسگاه معلم كلاس چهار مدرسه ي من نواله ي تالار تشريح شما سرجوخه ي كشيك پاسگاه تازه تاسيس شده ي كلانتري 7- خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : خود را مقصر دانستم . مرده شورتون ببره . الهي بميريد خودآزمايي صفحه ي 91: 1- بيت سوم : باديه پيما (الف) باديه = جام        (كسي كه جام ((شراب)) مي نوشد . يا نوشنده ي شراب ) باديه ((بيابان )) را مي پيمايد . يا طي كننده ي بيابان بيت هفتم : شيرين : ايهام تناسب             الف) لب شيرين              ب) تناسب با فرهاد 2- شاعر دامن خود را به دامن مهتاب مانند كرده و قطرات اشك خود را به مجموعه ي ستاره ي پروين كه مثل قطره هاي اشك هستند تشبيه مضمر نموده است . 3- طالع بيني در آينه (طالع خود را در آينه و ماه ديدن ) 4-      توچنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان             گرخود انصاف كني مستحق نفريني 5-      معشوق 6-      هر چند نظرها مي تواند گوناگون باشد ، اما به نظر اين بيت زيباتر به نظر مي رسد كي بر اين كلبه ي طوفان زده سرخواهي زد                اي پرستو كه پيام آور فرورديني 7-     تكليف كلاسي 8-      چشمه ي مهتاب - آينه ي بخت غبارآگين - خورشيد: استعاره از يار خودآزمايي صفحه ي 107 1-   به معني خاص حماسه نيست اما در معناي عام حماسه است . زيرا گوينده از مرگ و شهادت فرزندش با آه و ناله حرف نمي زند ، بلكه در اين مورد استوار و با استقامت است و از قهرماني او سخن مي گويد و امروزه توسعاً شعري كه رنگ قهرماني داشته باشد حماسه است . 2-      مجاز از شانه هاي مردم 3-     نارنجك بستن - نماز خونين – به جنگ رفتن نوجوان 14 ساله - عطر آسماني شهادت . نارنجك قلب 4-    تمام چهارده سالگي اش را در كفن پيچيدم - با همان شور شيرين گونه - كه كودكي اش را در قنداق مي پيچيدم - مظلوم كوچك من - در ستاره باران آن شب - چگونه پرپر زد؟ - اندوهم باد كه انگشتان كوچكش را پيش از آن كه سپيد ديده باشم كبود ديده بودم 5-      به پاي شوق خويش رفته بود و اينك - با شانه هاي شهر - برايم بازش آورده بودند . حرف ((ش)) وسعت وسيع ، كدام سجاده گسترده شد؟ حرف ((س)) با گيوه هاي خيس ، زمستان سنگين شهر را به مدرسه مي رفت . حرف ((س)) خودآزمايي صفحه ي 111 1-     آب مهريه ي حضرت زهرا (س) است . 2-      عقل در شناخت او عاجز و ناتوان است . 3-      درفكر گودالم - كه خون تورا مكيده است - هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم- در حضيض هم مي توان عزيز بود- از گودال بپرس 4-     جرعه اي از فرهنگ شهادت 5-     تو تنها تر از شجاعت / تو تنها معياد و ابزار سنجش شجاعت هستي  6-     خونت / با خون بهايت حقيقت / دريك تراز  ايستاد/ و خون تو ، امضاي ((راستي )) است . 7-      تكليف دانش آموزي خودآزمايي صفحه ي 116 1-     سر امام حسين (ع) 2-     در اينجا صبر بار منفي دارد و به معني تسليم شدن در مقابل ظلم است . 3-      يعني ما با سكوت خود ، درحقيقت هم دست با جنايتكاران شديم و در شهادت ابوالفضل (ع) شريك بوديم . 4-      كار و تلاش بيهوده كردن (ظلم و اسارت پذيرفتن ) 5-    آرامش ظلمت و باقي ماندن در تاريكي ناداني و ظلم بر بي دردان و نا آگاهان و كساني كه در برابر ظلم و ستم صبر و سكوت كردند (و چشم ها را بستند و فجايع را نديدند و به امام حسين (ع) كمك نكردند ) مبارك باد. 6-      الف ) كاربرد رديف طولاني                         ب) به كار بردن واژه هايي كه مربوط به شعر گذشته است پ) مطالب را به صورت مستقيم بيان نكرده است        ت) تكرار واژه ها در شعر     ث) به كاربردن قافيه هاي مياني در شعر 7- الف) من زخم دار تيغ قابيلم برادر                ميراث خوار رنج هابيلم برادر ب) من با محمد(ص) از يتيمي عهد كرد                     با عاشقي ميثاق خود در مهد كرد پ) من تلخي صبرخدا درجام دارم                             صفراي رنج مجتبي در كام دارم ت) برديگ صحرا با اباذر پويه كردم                          عماروش چون ابرودريا مويه كردم 8- الف ) استفاده از كلمات و تركيبات كهن مثل : اندر ، خاييدن ، نطع كردن ، زنجير خاييدن ، پويه ، مويه  ب) ايجاز اختصار ( حذف به گزينه ) خودآزمايي صفحه 123: 1-   عرفا با ساير طبقات فرهنگي، اسلامي از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقها ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا، شعرا و... يك تفاوت مهم دارند و آن اين است كه علاوه بر اين كه يك طبقه ي فرهنگي هستند و علمي به نام عرفان به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگي در ميان آن ها ظهور نموده و كتب مهمي تاليف كرده اند ، يك فرقه ي اجتماعي در جهان اسلام به وجود آوردند . با متخصصاني مخصوص به خود بر خلاف ساير طبقات فرهنگي از قبيل فقها و حكما و ... كه صرفاً طبقه اي فرهنگي هستند و يك فرقه ي مجزا از ديگران به شمار نمي روند. اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگي ياد شوند ((عارف)) و هرگاه با عنوان اجتماعي ياد شوند غالباً ((متصوفه )) ناميده مي شوند. 2-     قلة منيع انسانيت يعني ( توحيد ) 3-    عرفان عملي مانند اخلاق است . يعني يك علم عملي است . اين بخش از عرفان علم ((سيروسلوك)) نام دارد. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي شود كه ((سالك )) براي اين كه به قله ي منيع ((انسانيت )) يعني ((توحيد)) برسد از كجا بايد آغازكند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي دهد و البته همه ي اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته كه قبلاً اين راه را طي كرده و از رسم و راه منزل ها آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي در پيش است. 4-      ازنظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كاردل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است. 5-    هر علمي ، ناگزير براي خود يك سلسله اصطلاحات دارد. مفاهيم معمولي براي تفهيم مقاصد علمي كافي نيست . ناچار در هر علمي الفاظ خاص با معاني خاص قراردادي ميان اهل آن فن ، مصطلح مي شود كه عرفان نيز از اين اصل استثنا نيست. جز اين دليل ، عرفا اصرار دارند كه افراد غير وارد در طريقت ، از مقاصد آن ها آگاه نگردند. زيرا معاني عرفاني براي غير عارف قابل درك نيست. اين است كه عرفا در مكتوم نگه داشتن مقاصد خود برخلاف صاحبان علوم و فنون ديگر. تعهد دارند . به همين دليل ، اصطلاحات عرفا ، علاوه بر جنبه ي اصطلاحي ، اندكي جنبه رمزي و نمادين دارد و بايد اين ((راز)) را به دست آورد. 6-   البته همواره - خصوصاً در ميان شيعه - عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند و در حقيقت عرفاي واقعي و حقيقي اين طبقه اند ، نه گروه هايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعت  ها ايجاد كرده اند.   خودآزمايي صفحه ي 127 : 1-     عشق با  اين جهان مادي تناسبي ندارد و اسير ماديات و تعينات نمي شود و تعيين پذير نيست. 2-     چون سر ، جايگاه عقل است و عقل با عشق مغاير است و سخن چيني مي كند. 3-      چون پردارند اما قدرت پرواز ندارند و نمي توانند به رشد و كمال برسند. 4-      عاشق با نفع شخصي و آرزوهاي دنيايي و به هدف هاي مادي انديشيدن ميانه اي ندارد. 5-      با استفاده از تمثيل ، مثلاً موجود بي عشق را به مرغ خانگي مانند كرده عاشق راستين را دردم مرگ شادمان نشان داده است. 6-    در شعر مولانا غماز مثبت و به معني پاك و منعكس كننده جلوه ي خداست ولي در شعر سنايي منفي و به معني فاش كننده و سخن چين است و عارفانه نيست . 7-     (( ماالحيوه الدنيا الالعب و لهو )) (سوره انعام آيه ي 32) انما الحيوه الدنيا لعب و لهو (سوره محمد (ص) آيه ي 36)   8-    صفت جانشين اسم است به معني آدم افسرده يعني كسي كه عشق ندارد. چون عشق ، آتشين و گرما زاست پس انسان بي عشق گرمايي در وجود خود ندارد. 9-      عاشقي را يك فسرده بديد               كه همي مرد و خوش همي خنديد خودآزمايي صفحه ي 130 1-   يعني خود را در برابر خداوند فراموش كردن و ترك هواي نفساني كردن و در فكر منفعت شخصي خود نبودن ، تعلقات مادي را رها كردن. 2-      عاشق در طريق عشق بازي بايد چنان باشد كه هر لحظه در راه معشوق جان ببازد (عاشق راستين بي ريا) 3-      حيات از عشق مي شناس و ممات بي عشق مي ياب 4-    حديث و عبارت گفت : او بنده ي خود را عاشق خود كند، آن گاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گويد : تو عاشق و محب مايي و ما معشوق و حبيب توايم ( چه بخواهي و چه نخواهي ) 5-      عشق دوطرفه ي انسان به خدا و خدا به انسان كه بهترين نوع عشق است خودآزمايي صفحه ي صفحه 133 1-     طلب و شوق ، ترك تعلقات و تعينات مادي براي رسيدن به خدا و رياضت . 2-      تشنه : عاشق (سالك ) ديوار : جسم يا ماديات                   آب : معشوق (خداوند ) يا معرفت الهي 3-      رباب ، اسرافيل ، بانك رعد هنگام بهار و خطاب يار شيرين لذيذ 4-     خطاب يار شيرين لذيد . صفاي بانگ 5-      تاكه اين ديوار عالي كردن است             مانع اين سرفرود آوردن است       يا بيت زير:          سجده نتوان كرد بر آب حيات                 تا نيابم زين تن خاكي نجات 6-      تا وقتي كه انسان در بند لذت هاي جسمي و تعلقات دنيايي است نمي تواند به خدا برسد. 7-    خير - زيرا هر دو طلب و شوق را بيان مي كند و اين از اصول عرفان است كه اشتياق بنده هرچه بيشتر باشد ، اتصال به معشوق زودتر حاصل مي شود. 8-      براي اين كه موجب ريزش باران مي شود و گل و گياه سبزه را مي روياند. خودآزمايي صفحه 140 1-     اين نوع ادبيات بر دو اصل واقع گرايي و خيال پردازي استوار است كه از آميختن اين دو صورت هايي دل پذير و زيبا به وجود مي آيد. 2-    زبان ادبيات عاميانه ساده وروان است . چرا كه از زبان مردماني ساده و نقل مي شود و محتواي آن اغلب برداشت ها و تلقي هاي ساده و بي پيرايه ي اقوام ابتدايي و روستايي است از زنگي و مرگ ، لاهوت و ناسوت ، طبيعت ، آرزوها ، مدينه ي فاضله ي انساني و ... 3-   ادبيات عامه يكي از ابزارهاي مطالعه در جوامع گذشته است و  مي تواند تجربيات مفيد و ارزنده را با اشكال گوناگون به نسل بعد منتقل سازد و  موجب استحكام رفتارهاي اجتماعي مي شود و اصول اخلاقي را تحكيم مي بخشد و بنيانگر تلاش انسان است در گريز از محدوديت ها ، ناكامي ها ، نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و محروميت هاي گوناگون كه با آرامش خيال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بيان مي شود . نقش مهمي در دوام و پايداري فرهنگ قومي و استمرار آن در تاريخ دارد، علاوه بر اين گنجينه اي براي ادبيات مكتوب محسوب مي شود. 4-      تكليف دانش آموزي 5-      تكليف دانش آموزي 6-      در زندگي روزمره در موقعيت ها و زمان هايي خاص استفاده مي شود چون تولد نوزاد . پرورش او . عروسي و عزاداري و . . . 7-      تكليف دانش آموزي     خودآزمايي صفحه ي 153 1- هجو و هزل و طنز با هم تفاوت هايي دارند . هزل و تاحدي نيز هجو غالباً با ركاكت لفظ ، دشنام و عدم رعايت عفت كلام توام است و قصد شاعر در بيان آن ها ايجاد خنده و مسخره كردن است . اما در طنز هدف تنها خنداندن نيست ، بلكه نيشخند است . نيشخند طنز غالباً كنايه آميز و توأم با خشم و قهري است كه با نوعي شرم و خويشتن داري همراه است . به عبارت ديگر هجو و هزل صريح است و طنز در پرده .  هجو و هزل وقيح است و طنز متين . 2- مبناي طنز برشوخي و خنده است و هدف آن اصلاح و تزكيه است . 3- در دوره ي مشروطه به دليل شرايط اجتماعي سياسي حاكم بر اين دوره . 4-    سوزني سمرقندي - انوري ابيوردي - عبيد زاكاني - فخرالدين علي صفي - طنزپردازان معاصر : نسيم شمال - دهخداو بهار - ايرج ميرزا و ميرزا عشقي 5-    با پيدايش انقلاب مشروطيت ادبيات انتقادي و طنزآلود رونق و گسترش بيشتري مي نمايد. نوعي شعر انتقادي كه به شعر پرخاشگر مشهور است . نيز از اين دوره رايج مي شود كه شاعران در سروده هايي تند وپرخاش گونه از اوضاع سياسي و اجتماعي انتقاد مي كنند. 6-     تكليف دانش آموزي 7-      الف) ترسم كه صرفه اي نبرد روز بازخواست                 نان حلاج شيخ زآب حرام ما          ب)  حافظ به خود نپوشيد اين خرقه ي مي آلود               اي شيخ پاكدامن معذور دار ما را خودآزمايي صفحه ي 156 : 1-   در طنز ((گورپدر)) نويسنده سبكباري دنيايي را عامل نجات در آخرت مي داند. در طنز ((خرگيري)) شاعر از اوضاع نابسامان اجتماعي كه كارگزارانش حريص و بي تميز هستند انتقاد مي كند. 2-      رنگ ريخت : رنگ پريده                 بي تمييز: ناآگاه ، بي تشخيص 3-      تكليف كلاسي 4-      قطعه ي مولوي (خرگيري) 5-    خرگيري طنزانتقادي است . چون هدف آن اصلاح نابساماني ها است . خنده ي حاصل از آن خنده اي تلخ است . ظريف و بخيل طنز و لطيفه است . شاعر مهمل گو ، هجو است ، گورپدر زيرا هدف اجتماعي ندارد . هجو است و خانه ي ، طنز است زيرا به فقر كه مسئله اي اجتماعي است اشاره كرده است . خانه ي ما ! 6-     خرگيري خودآزمايي صفحه ي 161 : 1-     استفاده از زبان و اصطلاحات و تركيبات و ضرب المثل هاي عاميانه ، استفاده از طنزهاي انتقادي، نثر ساده و روان . 2-      ((موي دماغ شدن )) : مزاحم شدن ((آب برداشتن چيزي )) : در فرهنگ دهخدا : ظاهر عبارت معني و مقصودي بدتر و ضعيف تر دارد . يا خرج و هزينه برداشتن ((دست كسي درحنا گذاشتن )) :  مشكل و دردسر ايجاد كردن يا گرفتار كردن ، سركار گذاشتن ((آن روي كار بالاست )) :  زشتي كار نمايان است ، گند كار درآمد. 3-     الف ) يك پيراهن از توبيش تر پاره كرده ام : با تجربه تر هستم ب) ديوار موش دارد و موش هم گوش دارد: مواظب سخن گفتن خود باشيد . حرف ها زود پخش مي شوند. پ) من ريشم را توي آسياب سفيد نكرده ام : اين تجربه را به آساني به دست نياورده ام . 4-     تكليف دانش آموزي  
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 8:12 ] [ فرشته جوادی ]

پاسخ خود آزمایی های ادبیات ۳ عمومی خود آزمایی درس اول صفحه ی ۶ ۱-کوتاهی در سپاس گزاری و عبادت ۲-الف) رحمت ( باران رحمت بی حسابش …) ب) عیب پوشی ( پرده ی ناموس بندگان …) پ) روزی رسانی ( وظیفه ی روزی به…) ت) بخشایندگی و آمرزش (هر گه که یکی از بندگان…) ۳- ابر و بادو مه خورشید… / همه از بهر تو … ۴- ضمیر «ش» در جمله ی «بازش بخواند» و « بار دیگرش به تضرع و زاری بخواند » و ضمیر «م» در جمله ی « بوی گلم چنان مست کرد.» ۵- الف) مه طاسک….( مه مانند طاسک…) ب) شب طره ی پرچم…( شب مانند طره ی…)و… ۶- نثر مسجع و فنی زیرا در ان انواع سجع ها ، تشبیهات ، استعاره ها و …به صورت طبیعی و با رعایت اعتدال به کار رفته است. ۷- غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که با بیت مصرع غیر تکراری ، به هم می پیوندد. درس دوم ص ۱۳ ۱-اندوه و تآسف و اندرز گویی ۲- پیشنهاد می کند که سپاهیانی از زابل بیاورد که با هم بجنگند و اسفندیار که خواهان جنگ و خون ریزی است به آرزوی خود برسد . و همچنین ص ۶۳ سطر دوم و سوم ۳- الف کنایه در مصراع دوم بیت سوم. ب) تضاد واستعاره در بیت پانزدهم . مبالغه در بیت شانزدهم و… ۴- کوشش و اصرار ۵- زال در کودکی به وسیله ی سیمرغ پرورش یافته است… ۶- الف ) زمینه ی داستانی دارد .ب) جنبه ی قهرمانی دارد ج) خرق عادت در ان دیده می شود(رویین تنی اسفندیار و حضور سیمرغ)د) تا حدودی جنبه ی ملی دارد. درس سوم ص ۲۱ ۱-صفحه ی ۱۶ سطر ۱۳ و۱۴ همچنین صفحه ی ۱۷ دو سطر آخر و … ۲- شخصی حراف ، چاپلوس ، حسود و نوکر صفت ۳-الف لحن خشن رضا شاهی که بیشتر حالت محاوره ای دارد ب) لحن سنگین و با وقار و ادبی کمال الملک ج) زبان معیار (توضیحات نویسنده در متن) ۴- صفحه ی ۱۷ سطر ۱۰ تا ۱۵ صفحه ی ۱۵ سطر ۱۶ تا ۱۸ ۵- تابلوی خود را از روی بوم برداشت و بر زمین گذاشت این کار نشانه ی تواضع در مقابل افراد شایسته و گمنام و ارزش نهادن به هنر و هنرمندی دیگران است. درس چهارم ص ۳۷ ۱-صفحه ی ۲۸ سطر ۱۱ تا پایان بند ۲- به علت انس و دلبستگی بیش از حد به گاو و چون گاوش همه ی زندگی اش است و نمی خواهد که باور کند. ۳-از خود بیگانگی که موجب گریز از واقعیت می شود – جهل و فقر – نا بسامانی های اجتماعی – زندگی درد بار روستاییان. ۴- در داستان نظامی عروضی بزرگ زاده ای را می بینیم که به علت بیماری مغزی (مالیخولیا) خود را گاو می پنداشت که بوعلی سینا با ابتکار خود او را مداوا نمود ، اما در این داستان شخصی را می یابیم که با از دست دادن همه ی سر مایه ی خود ، خود را گاو می پنداشت و در نهایت به مرگش منتهی شد. درس پنجم ص ۴۵ ۱- گل دسته ها ( ۱- مناره ها ۲- بچه ها) فلک ( ۱- آسمان ۲- نوعی ابزار تنبیه ) ۲- لحن داستان کودکانه است ، از طریق گفته های کودکانه به طرح موضوع اصلی پرداخته است البته برای شخصیت های دیگر نیز لحن ویژه ای به کار برده است. ۳- بله زیرا مواردی چون فلک، مناره ، پله ، می توانندمفاهیم رشد ، کمال و عروج را القا کنند و این دو می توانند نماد کسانی باشند که می خواهند به رشد و تعالی برسند . و مدرسه می تواند نماد جامعه باشد . از طرفی نمایانگر مفاهیمی چون محرومیت های اجتماعی ، وجود محدودیت های جامعه ، قوانین سلیقه ای نیز هست. ۴- اصغر نماد افراد پر ادعا اما در عمل ناتوان و ترسو و متکی به دیگران . راوی فردی کنجکاو و جستجوگر و بی باک است . (قهرمانان با توجه به موقعیت سنی و اجتماعی خود ، دارای صداقت کودکانه و همان شیطنت های زمان تحصیل که نویسنده توانسته است شخصیت آن ها را به طور کامل در ذهن بگنجاند) ۵- از اصل غافل گیری استفاده نموده و مستقیما وارد اصل ماجرا شده است و همچنین به کار گیری ایهام لطیف در عنوان درس به زیبایی آن افزوده است. درس ششم ص ۵۳ ۱- من فرزند و شاگرد این پدرو تربیت شده و تابع او هستم بنابر این من هم چون او این هدیه ها را نمی پذیرم. ۲- شبهه ناک بودن اموال( یقین نداشت که آن اموال حلال است یا نه) ۳- من باید در قیامت برای آن هدایا پاسخگو باشم. ۴- قناعت ، بلند همتی ، شجاعت ، حق گویی ، تربیت صحیح و… ۵- الف) به کار بردن متمم بعد از فعل (صفحه ی ۴۹ آغاز سطر دوم ) ب) به کار بردن افعال فراوان (۵۱ بند آخر) ج) ایجاز( صفحه ی ۵۰ سطر اول بند دوم ) وجود لغات و ترکیبات عربی ، حذف به قرینه و…. درس هفتم ص ۵۷ ۱-برای نمایش هنر نویسندگی بیهقی و پیوستگی مطالب آن. ۲- سر و لباس و وضع ظاهر و طرز رفتار آنان. ۳- الف ) محبو بیت حسنک ب) بد جنسی دشمنان او ج) استفاده از اوباش در موقعیت های مختلف. ۴- تا بر نشاط و رغبت خوانندگان بیفزاید و به آنها پند و اندرز دهد. درس هشتم ص ۶۵ ۱-زیرا در این داستان با مرگ یکی از قهرمانان محبوب فاجعه رخ می دهد و باز گوینده ی ماجرای غم انگیز مرگ اسفندیار است.چند نمونه : ۱- رستم و سهراب ۲- داستان سیاوش ۲- هفت خان رستم ۱- پدیدار گشتن شیر و کشتن أن ۲- غلبه تشنگی و رفع آن ۳- کشتن اژدها ۴- کشتن زن جادو گر ۵- گرفتاری اولاد به دست رستم ۶- جنگ با ارژنگ دیو ۷- کشتن دیو سپید. ۳- ۱) هردو جوان و جویای نام و کم تجربه اند ۲ )هردو فریب خورده اند ۳) هردو خواهان پی ریزی نظام نوین هستند دیگر اینکه ۱) سهراب از جنگ با رستم می گریزد ولی اسفندیار جنگ طلب است ۲) سهراب رستم را نمی شناسد اما اسفندیار او را می شناسد . با توجه به این ویژگی ها ، سهراب را شخصی بی آلایش ، مهربان و…می یابیم اما اسفندیار را چهره ای جنگ طلب ، لجوج و مغرور و…می بینیم. ۴- رستم دلبسته ی آیین کهن است حال آنکه اسفندیار این گونه نیست . رستم دوستدار آزادگی و اسفندیار دوستدار به اسارت کشیدن رستم است.(به بندهای چهارم و پنجم صفحه ی ۶۰و بندهای اول و دوم صفحه ی ۶۱) ۵- الف) شاهزاده است و وابسته به دستگاه حاکم ب) رویین تن است پ) جوان است ت) در جنگ هاب پیشین پیروز بوده است. ۶- رستم شخصیتی است با پیشینه ای درخشان ،شخصی است آزاده که اسارت را به هیچ قیمتی نمی تواند بپذیرد و معتقد به آیین کهن است و اسفندیار جوانی است مغرور و رویین تن و معتقد به آیین نو خواهان تاج و تخت پادشاهی و می خواهد به هر روش ممکن آن را به دست آورد ولو اسارت رستم. درس نهم ص۷۸ ۱- صفحه ی ۷۰ بند اول و دوم ۲- بله ، زیرا لحنی حماسی دارد و به مبارزه دعوت می کند البته زمینه های حماسه در آن چندان مشهود نیست اما وجود بعضی زمینه ها را در آن نمی توان انکار کرد : خرق عادت، قهرمانی، ملی (امت اسلامی) اماعنصر داستانی آن مشهود نیست . ۳- الف ) موسی= حضرت امام ب) فرعونیان و قبطیان = اسرائیلی ها و صهیونیست ها ۴- چهره ی پیر (حبیب بن مظاهر و جناده ) جوان( حضرت قاسم بن الحسن (ع)- عمروبن جناده) ۵- بیت اول « خار و خاره » جناس بیت ششم تلمیح و… درس دهم ص ۸۷ ۱ – آن ها دارای روحیه ی ایثار ، شجاعت ، مقاومت، صمیمیت ، مهربانی و …هستند. ۲- شجاعت ، آرامش استواری ، مردانگی ، مظلومیت ، اعتماد به نفس ۳- پاتک: ضد حمله برای پس گرفتن خاک و یا ضربه زدن پس از هجوم دشمن. انهدام نیرو: عملیات برای از بین بردن امکانات نظامی و انسانی دشمن .عمل کردن : الف) حمله کردن ب) منفجر شدن ابزار انفجاری. ۴- سر مشق گرفتن نیرو های مقاوم و استوار از یکدیگر. ۵- دو مرغ رها ، دو صف یا کریم ۶- تا رو شنی نگاه جانباز را برتر از آفتاب نشان دهد . ۷- یک سبد اینجا واحد شمارش و به مفهوم انبوهی و فراوانی است. نور و رو شنایی فراوان و بسیار زیاد، نور معنویت ، بصیرت. درس یازدهم ص ۹۶ ۱- زیرا امری خدایی و مظهر پاکی و روشنایی است. ۲- عزت و کمال ، شکوه و نعمت های جوانی ۳- جوانی ، انسان درس دوازدهم ص۱۰۵ ۱- کسب درآمد بیشتر ۲- زاویه دید = سوم شخص (دانای کل) درون مایه= آزمندی و حرص اوج داستان = پایان داستان ۳- الف) ققنوس عطار: در هندوستان است. ققنوس این داستان :در عربستان است. ب) ققنوس عطار: آواز خوان است. ققنوس این داستان: این ویژگی را ندارد. پ) ققنوس عطار: مظهر انسان است. ققنوس این داستان: مظهر هویت ملت هاست. ت)ققنوس عطار: دست نیافتنی است. ققنوس این داستان: دست یافتنی است. اما هردو ققنوس ویژگی های مشترکی دارند از جمله: هردو مرگ یکسان دارند و هردو موجودی یگانه و تنها هستند. دیگر اینکه هردو موجودی افسانه هستند. ۴- خدا به انسان می گوید :/ شفایت می دهم /از این رو که آسیبت می رسانم / دوستت دارم/ از این رو که مکافاتت می کنم. ۵- آنهایی که حقیقت را نادیده می گیرند و قصد دارند آن را پنهان کنند. درس سیزدهم ص ۱۱۲ ۱- رامین ۲- امید رسیدن به محبوب ، زندگی بخش است. ۳- زیرا در این شعر از مفاهیمی چون : احساسات و عواطف ، عشق، وفا، امیدو… سخن به میان آمده است. ۴- راز محرمانه و نهانی عاشق. ۵- به دلیل صفا و صداقت در پیام رسانی. ۶- با بیت اول شعر خاقانی. با این توضیحات : الف) در بیت حافظ«صبا» به هدهد تشبیه شده است ودر بیت خاقانی این مورد نیست.ب) در بیت حافظ«سبا» استعاره از جایگاه معشوق است.و در بیت خاقانی«آفتاب وفا» استعاره از خود معشوق است.پ) در بیت حافظ ابتدا خبر و سپس تآکید آمده ولی در بیت خاقانی ابتدا تآکید و سپس خبر آمده است . ت) در بیت حافظ آرایه های :تشبیه، استعاره ، تلمیح و تشخیص وجود دارد. و در بیت خاقانی تشبیه و استعاره وجود دارد. و دیگر اینکه در هر دو بیت مقصد مقدس است و پیام اهمیت دارد . و از نظر اصالت مضمون این موضوع ابتدا در شعر خاقانی مطرح شده و سپس حافظ آن را به شکلی دیگر بیان کرده است. درس چهاردهم ص۱۱۶ ۱- شناخت پروانه ی اول و دوم ؛ زیرا معرفت اولی در مرحله ی علم الیقین و دومی در مرحله ی عین الیقین قرار داشت در حالی که سومی به مرحله ی حق الیقین رسید و حقیقت حال محبوب را درک کرد. ۲- آتش شمع. ۳- از تمام داستان مفهوم دو بیت سعدی را در می یابیم و آن این است که: تا خود را فراموش نکنی به حق نمی رسی. ۴- بیت اول: هین سخن تازه بگو تا دو جهان… ۵- خمش ایهام دارد : ۱- خاموش – ساکت ۲- تخلص مولوی ۶- هیچ موفقیتی بدون لطف و نظر خدا حاصل نمی شود. درس پانزدهم ۱۲۵ ۱- کبوتر طوقدار : پیام نویسنده این است که اتحاد یکدلی و تعاون باعث موفقیت می شود.از ماست که بر ماست: : پیام شاعر این است که عامل همه ی تباهی ها ، تکبر و غرور است و هرچه نصیب ما می شود حاصل و نتیجه ی اعمال ماست. ۲- کبوتران اضطرابی می کردند و هر یک خود را می کوشید. ( می کوشید = می کوشیدند ) ۳- آنچه که لازمه ی رهبری و بزرگی است باید انجام دهم . ۴- چون لازمه ی رهبری و بزرگی این است که رهبر در مواقع خطر ابتدا به فکر دیگران باشد. درس شانزدهم ص ۱۳۲ ۱- عقل موجودی استدلالی و منطقی است و همیشه در پی یافتن مجهولات و نادانسته هاست به همین دلیل تکرار را نمی پسندداما احساس در پی تجدید خاطره ها و مرور گذشته هاست به همین خاطر احساس، تکرار را دوست دارد.(این سؤال یاد آور این بیت حافظ است: یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوی نا مکرر است) ۲- نوروز و طبیعت ۳- نیاز به باز شناخت طبیعت به علت پیچیدگی تمدن مصنوعی/ نوروز نیاز ضروری جامعه و خوراک حیاتی یک ملت است/ نوروز تجدید تاریخ و باز گشت به اصل است / نوروز فصل شکفتگی روح و جان است / نوروز با اعتقادات دینی ما پیوند دارد . ۴- صفحه ی ۱۳۰ چهار سطر آخر ۵- بیت دوم = عرصه و عرضه جناس / بیت چهارم واج آرایی و… ۶- تقلید کور کورانه ، خودباختگی و تهاجم فرهنگی درس هفدهم ص۱۳۹ ۱- کل ارض کربلاء و کل یوم عاشورا و کل شهر محرم « امام صادق» ۲- مبارزه ی دایمی بین حق و باطل ۳- تلمیح / روح و نوح جناس / روح ایهام دارد ۱- جان ۲- جبرئیل / طوفان و نوح مراعات نظیر ۴- پریدن پلک چشم « آمدن مهمان و وقوع یک اتفاق و رویداد » ۵- مصراع دوم بیت چهارم ومصراع اول بیت هفتم درهردو بیت پایان همه چیز راامام زمان معرفی می کند. ۶- مرجع هردو امام زمان است. ۷- متناقض نما «پارادکس » آرامش طوفانی ۸- قالب سپید ۱- بی وزن است ۲- قافیه ندارد ۳- کوتاه و بلندی مصراع ها درس هجدهم ص ۱۴۹( این درس در دو سال اخیر فقط برای مطالعه ی دانش آموزان می باشد ) درس نوزدهم ص ۱۵۴ ۱- وسعت وجودی امام / غمخوارگی / بیدارگری / مورد علاقه ی مردم است ۲- کلام امام منبعث از آیه های روشن قرآن است و تازگی و طراوت کلامش همیشگی است. ۳- خود اتهامی« محاکمه ی درونی » شاعر غفلت هاو کوتاهی های خود را یک یک… ۴- بشکن دل بی نوای مارا ای عشق این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است ۵- زیرا خداوند دل های شکسته را دوست دارد . اشاره به حدیث:«همانا خداوند نزد دلهای شکسته است » ۶- رباعی تقدیمی آرایه ی جناس بین هزار/ هزار درس بیستم ص ۱۶۴( این درس در دو سال اخیر فقط برای مطالعه ی دانش آموزان می باشد ) درس بیست و یکم ص ۱۷۱ ۱- بهره از شیوه ی توصیف و داستان نویسی به شکل رمان ۲- اعتقادو باورقلبی نویسنده به پیامبرودین اسلام و قدرت قلم نویسنده واین که مکه همه ی عظمت خودرامدیون پیامبر است. ۳- قدیم : سیره ی ابن هشام / جدید : سیرت رسول الله از دکتر عباس زریاب خویی ۴- دو بیت اول: پیامبر اسلام سواد خواندن ونوشتن نداشت به اراده ی خداوند از همه ی علوم سرشار گردید.بیت سوم: با مفهوم پیامبر اسلام با قلب و درون پاک با خدا ارتباط داشت نه از طریق قراردادهای مرسوم زندگی… صفحه ی ۱۶۷ بند دوم صدایی از عالم بالا… درس بیست و دوم ص۱۷۸ ۱- بی اعتباری و بی اهمی۲تی او ۲- ص ۱۷۶ بند چهارم دلم از ترقی عدلیه… ۳- ماجرای مسافرت امیر سامانی و بازگشتش تحت تآثیر شعر رودکی ۴- صفحه ی ۱۷۲دو سطر آخر / رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن بر اندازم. / از ترقی عدلیه… درس بست و سوم ص ۱۸۵ ۱- پا و فرق تضاد/ پای بر فرق و فرقدان بینی کنایه از ارزش و مقام بسیار بالا یافتن/ بیت اغرق نیز دارد ۲- جان گداختن به آتش عشق ۳- صفحه ی ۱۸۲ سه بیت آخر ۴- برای درک حقایق الهی نیازی به ابزار مادی نیست چون حقایق مانند آفتاب روشن است ولی درک ما اندک وناقص است. ۵- بیت نوزدهم درس ۶- صفحه ی ۱۸۲ دو بیت آخر / صفحه ی ۱۸۳پنج بیت آخر درس بیست و چهارم ص ۱۸۹ ۱- بیت پانزدهم / ۲- بیت پانزدهم ۳- … ۴- کرم و بخشش کردن بر بندگان ۵- به حضرت موسی هم وحی رسید و هم حقایق عالم را دید ( به بینش و یقین بالایی دست یافت) ۶- بیت آخر . هیچ آدابی و ترتیبی… درس بیست و پنجم ص ۱۹۳ ۱- دل عصاره ی روح آمیخته با عشق است . ۲- بار نیافتن در دل انسان ۳- دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 20:54 ] [ فرشته جوادی ]
بشر از آغاز پيدايش همواره آرزوي بي‌مرگي و زندگي جاويد داشته است. اهميت موضوع به حدي است كه كهن‌ترين اثر ادبي برجاي مانده نيز، حاوي اين معني است، و آن حماسه گيلگمش است.
جوهر حماسه گيلگمش عبارت است از چاره‌ناپذيري مرگ، يعني انتهايي كه در سرنوشت همه آدميان وجود دارد. و حتي كسي چون او كه تواناترين و نامورترين فرد زمان خود است، نمي‌تواند از آن برهد.
مفهوم ديگر رويين تن آن است كه يكي بتواند برتر از ديگران قرار گيرد. آدميان تا زماني كه بتوانند همديگر را زخم بزنند و از پاي درآورند، با هم برابرند. اگر در ميان آنان كسي پيدا شود كه ضربه هلاك بر او كارگر نيفتد، از همه آنها برتر مي‌شود و واجد صفت قهرمان بي‌همتا مي‌شود كه تجسم آن، يكي از نيازهاي رواني بشر بوده است.
در ادبيات جهان اين خصيصه به چند قهرمان نسبت داده شده كه براي روشن‌تر شدن موضوع، به سه تن از آنها اشاره مي‌كنيم تا به اسفنديار برسيم:
نخست: «آخيلوس» يوناني كه از همه قديم‌تر و نامورتر است. به روايت اساطير، آخيلوس به دست مادرش (كه جزو ايزدان بود) در آب رودخانه استيكس غوطه‌ور و رويين تن شد. تنها يك نقطه از تنش گزندپذير ماند، و آن پاشنه پايش بود كه چون مادر او را بدان گرفته و در آب، غوطه‌ داده بود؛ آب به محل تماس انگشتش راه نيافته بود.
گذشته از اين آخيلوس جوشن نفوذ‌ناپذيري داشت كه ساخته دست و ولكن، پروردگار آتش و فلزها بود. اين ذره را نيز مادرش به او هديه كرده بود. آخيلوس چنان‌كه مي‌دانيم بزرگ‌ترين پهلوان جنگ تروا است و زندگي كوتاه و افتخارآميزش سرانجام براثر تيري كه از دست پاريس برپاشنه پايش (كه نقطه آسيب‌پذيرفتني اوست) مي‌خورد، به سر مي‌رسد.
دوم: «زيگفريد» قهرمان حماسه نيبلونگن است. نحوه رويين تني آن است كه اژدهاي سهمگين را مي‌كشد و تن خود را در خونش غوطه‌ور مي‌كند. پوست بدنش در تمامي با اين خون چنان سخت مي‌شود كه ديگر هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست. او نيز تنها يك نقطه از تنش گزند‌پذير مي‌ماند و آن موضعي است ميان دو شانه‌اش، كه هنگام شست‌وشوي خون، برگي از درخت زيزفون افتاده و آن را پوشانده بود. سرانجام هم بر اثر ضربه‌اي بر همين نقطه هلاك مي‌شود.
سوم: «بالدر» كه در اساطير اسكانديناوي پروردگار روشنايي است و سرگذشتش در افسانه‌هاي كهن ايسلندي به نام ادا آمده است. او پسر اودين (odin) خداي خدايان اسكانديناوي است. جواني كه در ميان جاودانيان از او مهربان‌تر، محبوب‌تر و فرزانه‌تر كسي نيست. شبي خوابي مي‌بيند كه گواهي مرگ نزديك او را در خود دارد. پس از اين خواب، همه ايزدان انجمن مي‌كنند تا براي در امان نگه داشتن او از مرگ چاره‌اي بينديشند. سرانجام بانو خداي فريگا (frigga) دست‌اندركار مي‌شود و از آتش، آب و همه فلزات، سنگها، خاك، درختان، بيماريها، زهرها، پرندگان، خزندگان و چرندگان پيمان مي‌ستاند كه به او آسيب نرسانند. پس از اين پيمان بالدر گزند‌ناپذير و رويين‌تن مي‌شود و چون چنين است، خدايان او را وسيله سرگرمي خود قرار مي‌دهند. بدين معني كه گاهگاه او را در ميانشان مي‌گيرند و بعضيها به سويش تير مي‌افكنند، برخي سنگ و يا ضربه‌هاي ديگر، بي‌آنكه كمترين آسيبي به او برسد. تنها در اين ميان يك تن به نام لوكي (loki) كه ايزد بدكاره‌اي است، از رويين‌تني بالدر ناخشنود است. او روزي در هيئت پير زني به نزد فريگا مي‌رود و از او مي‌پرسد كه مصونيت بالدر را محترم مي‌شمارد؟ بانو خداي جواب مي‌دهد: «آري فقط يك گياه است به نام دبق كه در شرق وال هالا مي‌رويد. اين نهال كه خيلي جوان بود، نيازي به سوگند دادنش نديدم.»
لوكي پس از شنيدن اين حرف مي‌رود و شاخه‌اي از دبق را مي‌بُرد و به جمع ايزدان مي‌پيوندد آن‌گاه به هاتر (hather) كه ايزدي نابيناست و خارج از حلقه ايزدان ايستاده، نزديك مي‌شود و مي‌پرسد: «تو چرا در سرگرمي خدايان شركت نمي‌كني و چيزي به سوي بالدر نمي‌افكني؟» او جواب مي‌دهد: «اولا براي آنكه چشمم نمي‌بيند و ثانيا براي آنكه چيزي در دست ندارم.»
لوكي مي‌گويد: «تو هم همرنگ جماعت شو. من الان دست تو را به جانب او راهنمايي مي‌كنم. اين شاخه را بگير و رها كن.»
اين را مي‌گويد و شاخه دبق را در دستش مي‌نهد و او آن را در همان جهتي كه لوكي براي او هدف‌گيري كرده است، مي‌افكند. شاخه بر تن بالدر فرود مي‌آيد، آن را مي‌شكافد و او را از پاي درمي‌آورد.
در اين سه تن، چند وجه مشترك مي‌بينم. 1. هر سه از برازندگي و برجستگي خاص برخوردارند. با اين قياس، كساني از موهبت رويين‌تني نصيب مي‌برند كه واجد صفات خوب صوري و معنوي باشند.
2. هر سه جوان‌اند و برعكس آنچه انتظار مي‌رود، عمري كوتاه دارند.
3. دو تن از سه نفر، از فر يزداني بهره‌ور هستند و با عالم بالا ارتباط دارند. تنها زيگفريد از اين اصل، مستثني است. او نيز همه چيزدان است و نيرويي سحرآميز دارد. او را زرهي نفوذناپذير است (مانند زره آخيلوس). جامه ديگري هم دارد كه چون بپوشد از چشمها ناپديد مي‌ماند و زورش دوازده برابر مي‌شود.
4. دو تن از سه تن، نقطه معيني از تنشان زخم‌پذير است، فقط بالدر مرگش بسته به ضربت شاخه درخت خاصي است. اسفنديار شاهنامه نيز در اين خصايص با آنها مشترك است: برازندگي، جوانمرگي، برخورداري از فريزداني، گزندپذير بودن از گياه خاصي كه در اين مورد آخر، به‌خصوص او را با بالدر همانند مي‌كند.

اسفندیار چگونه رویین تن شد؟ در زراتشت نامه که روایت خود را از مأخذ کهن تری گرفته است چنین آمده است که زرتشت پیامبر چهار ماده ی متبرک به چهار تن داد تا هریک را از موهبت خاصی برخوردارکند:

-   شراب به گشتاسب که چشمانش را به روی جهان دیگر و مینو می گشود.

-   بوی گل به جاماسب که او را از دانایی و روشن بینی بهره مند می داشت.

-   انار به اسفندیار که او را رویین تن می کرد.

-  جامی شیر به پشوتن که او را زندگی جاوید می بخشید.

موله ایران شناس فقید لهستانی- فرانسوی معتقد است این مواد مبین طبقات چهارگانه ی اجتماعی در ایران است. شراب نماینده ی مقام سلطنت، بوی نماینده ی روحانیت، انار نماینده ی جنگاوری و شیر نماینده ی پیشه ی چهارم یهنی کشاورزی و دامداری.انار میوه ای که اسفندیار به وسیله ی آن رویین تن شد از زمان های کهن میوه ی مقدس شناخته می شده و یکی از مظاهر فراوانی و باروری بوده است. اما طلسم رویین تنی اسفندیار به دست سیمرغ شکسته می شود. در شاهنامه سیمرغ فرمانرواست ، سخنگوی ، همه چیز دان و چاره گر. مرغ پاسدار رستم و خانواده ی زال است. اوست که زال را در شیرخوارگی می پرورد و رستم را که به  علت سترگی خود از شکم مادر بیرون نمی آید به دنیا می آورد. برای فراخواندن سیمرغ تشریفاتی از سوی زال صورت می گیرد از جمله سوزاندن بخور و سوزاندن پر او . سیمرغ بر اثر بوی بخور و بوی پر خویش فرا می رسید از زال می پرسد که چه نیازی این گونه به دود یافته است؟ و او ماجرای رستم و اسفندیار را با او در میان می نهد.سیمرغ پس از آن که پهلوان و اسبش را از نو تندرست می کند رستم را برای چاره جویی به نزدیک دریا می برد و از آن جا به گوشه ای از خشکی راهنمایی می کند که از بادش بوی مشک می آید آن گاه بوته ی گز مقدّر را به او می نمایاند. سیمرغ برای جنگ نهایی با سفندیار یک سلسله دستورهای دقیق به رستم می دهد: چوب گز را به آتش راست کن، پیکان بر آن بنشان، پیکانش را در آب رز بپروران و چون با او روبرو شدی نخست لابه کن و چون نپذیرفت دو دستت را محاذی چشم او گیر و چنان چون بود مردم گزپرست، رها کن.

بدانست رستم که لابه به کار /  نیاید همی پیش اسفندیار

کمان را بزه کرد وآن تیر گز / که پیکانش را داده بُد آب رز

همی راند تیر گز اندر کمان   / سر خویش کرده سوی آسمان....

بزد تیر بر چشم اسفندیار  / سیه شد جهان پیش آن نامدار

خم آورد بالای سرو سهی  / ازو دور شد دانش و فرّهی

نگون شد سر شاه یزدان پرست / بیفتاد چاچی کمانش زدست

گرفته بُش و یال اسب سیاه  / زخون لعل شد خاک آوردگاه ...



منابع:اسلامی ندوشن-داستان داستان ها


http://www.iricap.com/magentry


[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 19:10 ] [ فرشته جوادی ]

شدر س اول ابتر : بی دنباله ، ناقص / از دیرباز : از قدیم ،از مدتی پیش از این/ بخشایندگی:چشم پوشی از گناه ، عفو،ترحم / سر بر آستان کسی نهادن :نیاز خود را از کسی خواستن (کنایه) / بهترین سرآغاز :بهترین شروع یا مقدمه ؛برگرفته از لیلی و مجنون نظامی: ای نام تو بهترین سرآغاز – بی نام تو نامه کی کنم باز  / فصل:اینجا یعنی بخشی از کتاب ،معمولا کوچک تر از باب / خداوند جان و خرد: آفریننده ی جان و عقل ، برگرفته از بیت سرآغاز شاهنامه ی فردوسی : به نام خداوند جان و خرد – کزین برتر اندیشه برنگذرد / در هیچ گنجی از حکمت و معرفت گشوده نمی شود :هیچ کتابی آغاز نمی شود؛ گنج حکمت استعاره از کتاب ؛اشاره به بیت سرآغاز مخزن الاسرار نظامی : بسم الله الرحمن الرحیم – هست کلید در گنج حکیم / نعت :ستایش،وصف کردن کسی یا چیزی به خاطر خوبی هایی که دارد / منقبت : هنر و کار نیک ،مدح و ستایش پیامبر و اهل بیت / شیوا : خوب ،نیکو،فصیح ،بلیغ/ ستایش خدا و پیغمبر حمد و ستایش مخصوص خداوند آفریننده ی جهان است .[1] کسی که ستارگان درخشان به نور روشنی و پاکی او می تابند و آسمان گردنده به اراده و حکم او پایدار است .[2] خالقی که فقط پرستش او شایسته است . بخشنده ای که خواهش جز از او گوارا نیست .[3] به وجود آورنده از نیستی،میراننده پس از زندگی[4] ،عزیز کننده ی بندگان از ذلت و پستی ،ذلیل کننده ی متکبران پس از سروری[5] ،پادشاهی فقط برازنده ی اوست ،خدایی فقط شایسته ی اوست .[6] بزرگی و بالاتری از آستان او جست و جو کن و بس .[7] هر کس که از سر نادانی او را انتخاب نکرد ،آسیب و زیان انتخابش ناگزیر به خودش رسید .[8] وجود هرچه نشان هستی دارد(همه ی موجودات) به واسطه ی اوست [9].  بیت: بلندی و پستی جهان از توست – نمی دانم چیستی ،هرچیز که هستی می دانم که  هستی[10] (یا همه ی هستی تویی) سلام بر پیامبر آخر ،پیش آهنگ پیامبران گذشته، حل کننده ی همه ی مشکل ها،آموزش دهنده ی همه ی پندها [11]، نشان دهنده ی راه به گمراهان ،آگاه کننده ی مردم به نیک و بد ،نام او در همه ی زبان ها ستایش شده و گوش شنوندگان پند سخن او را شنیده و درک کرده[12] ،نیز سلام بر اصحاب برگزیده و خاندان نیک او باد[13] تا زمانی که باد و آب و آتش و خاک در آفرینش به کار می رود و گل بر شاخه هم نشین خار است . [14] با تو یاد هیچ کس نبود روا [15] 1.     ای خدا که بخشش تو برآورنده ی نیاز ماست / با وجود تو، یاد کردن از هیچ کس دیگر شایسته نیست[16] 2.     قطره ی  دانشی را که از نزد خودت به ما بخشیدی /به دریاهای علم خود وصل کن[17] 3.     قطره ای از دانش در جان من است / آن را از هوا و غبار بدن رها کن [18] 4.     ای خدا دام و دانه های زیادی بر سر راه است / و ما مانند پرندگان طمعکار گرسنه ای هستیم[19] 5.     اگر در هر قدم دام های بسیار باشد / وقتی تو با ما هستی غمی نیست 6.     از خدا می خواهیم ما را به رعایت ادب موفق کند / چرا که بی ادب از لطف خدا بی بهره می ماند [20] 7.     بی ادب نه تنها خود را به رنج می اندازد / بلکه آتش به همه ی جهان می زند[21] ادبیات چیست؟ در : مروارید / درهایی از دریای ادب : استعاره از نظم و نثر/ دریای ادب : تشبیه ادبیات به دریا شعر : مانند فریاد رعد غران که در کوه بپیچد / جهان از آواز عاشقانه ی ما پر شده است[22] آواز دلنشین نی به خاطر نفس گرمی است که در آن روان می شود / گرمی و تأثیر شعر ما نیز به خاطر سوز برخاسته از دل ماست[23]     درآمدی بر انواع  ادبی  اساس تقسیم بندی آثار ادبی در میان گذشتگان بر صورت و شکل ظاهری  بود. گذشتگان ، شعر را بر اساس شکل به این انواع  تقسیم می کردند :رباعی ، دوبیتی ،مثنوی ،قطعه و... اما قصیده و غزل  را بر اساس محتوا از هم جدا می کردند . نثر را نیز بر اساس شکل به این انواع تقسیم می کردند : 1-    نثر ساده :نثری که سجع و آرایه های لفظی یا اصطلاحات دشوار ندارد. مثال: قابوس نامه 2-     نثر مسجع و فنی: نثری که در آن سجع و آرایه ها به صورت معتدل به کار می رود . مثال: کلیله و دمنه 3-     نثر مصنوع و متکلف :نثری که سجع و آرایه ها به صورت افراطی در آن به کار می رود. مثال: جهانگشای جوینی سجع : به یکسان بودن ِ  1- حرف های پایانی 2- وزن 3- هم حرف های پایانی و هم وزن ِ دو واژه در نثر سجع گفته می شود. به نوع اول مطرف به  نوع دوم متوازن به نوع سوم متوازی می گویند . مثال : مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب تقسیم بندی آثار ادبی در ادبیات جهان بر اساس اندیشه و محتوا ست انواع ادبی در ادبیات جهان عبارت اند از : 1- حماسی 2- غنایی 3- نمایشی 4- تعلیمی ادبیات حماسی: معنای لغوی حماسه : دلاوری ،شجاعت معنای اصطلاحی حماسه: روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی ها و اعمال و حوادث خارق العاده در می آمیزد. ویژگی های حماسه : 1- شکل داستانی (زمینه داستانی )2-  وجود انسان های آرمانی و برتر(زمینه قهرمانی ) 3- رویدادهای غیرطبیعی و خلاف عادت(زمینه ی خرق عادت )  4- تاریخ تخیلی یک ملت (زمینه ملی) ویژگی اصلی حماسه : تخیلی بودن و شکل داستانی رویدادها غیر طبیعی در حماسه بیانگرچیست؟نشانگرآرمان ها و آرزوهای بزرگ یک ملت در زمینه های مذهبی ،اخلاقی ونظام  اجتماعی و بیانگر عقاید کلی آن ملت در باره مسائلی مانند آفرینش ،زندگی ،مرگ و ...است نمونه اعلای حماسه در ادب فارسی : شاهنمامه فردوسی آغاز نظم شاهنامه : 370 ه. ق مدت نظم شاهنامه از زبان فردوسی: بسی رنج بردم در این سال سی – عجم زنده کردم بدین پارسی بخش های شاهنامه : 1- اساطیری 2- حماسی 3- تاریخی رزم   رستم و سهراب 1 1.     حالا به ]داستان [جنگ سهراب و رستم گوش كن / ديگر ]داستان ها[ را شنيده اي اين را هم گوش كن نخجیر : شکار / نخجیرگاه :شکارگاه / توران :در شاهنامه نام کشوری است که با ایران همیشه در جنگ است ./ روی نهاد : به سویی روی نهادن یعنی به سمت چیزی رفتن ،متوجه سویی شدن /رخش : نام اسب رستم / سمنگان : شهری در تورا . امروز در افغانستان است / تهمینه : مادر سهراب 2.     ]مهره را [به او داد و به او گفت كه اين را نگه دار / اگر روزگار براي تو  دختر بياورد  (اگر دختر قسمت تو شد ) 3.     ]مهره را  [بگير و بر گيسوي اوبدوز / با طالع خوب  و فال روشني بخش  (با فرخندگي و مباركي ) ·        به گيسوي او بر : بر گيسوي او ؛در قدیم گاهی علاوه بر پیش ، پس از  متمم هم حرف اضافه می آمد : حرف اضافه مضاعف/نیک اختر : اختر نیک ،ستاره ی خوب، / فال :اینجا یعنی بخت ،طالع ؛ طالع بینی،علمی قدیمی که به وسیله ی آن  از وضع ستارگان در آسمان یا گشودن کتاب و ...سرنوشت افراد را پیش بینی می کردند / گیتی فروز : روشن کننده ی جهان 4.     و اگر چنانچه از ستاره ]ها[ پسر بيايد(پسر قسمتت شود) / نشان پدر را به بازوي او ببند 5.     وقتي نه ماه بر دختر شاه گذشت / پسري مانند ماه درخشان  برايش آمد.(صاحب پسري مانند ماه درخشان شد) ·        در مصراع دوم تشبیه به کار رفته است .مشبه : پور   - مشبه به:ماه 6.     وقتي خندان شد  و چهره را شاداب كرد / نام او را  تهمينه ،سهراب گذاشت چهره شاداب كرد : چهره شاداب نشان داد/ ورا : او را = وي را/ ورا نام : نام او / 7.     ] پسر  [ وقتي يك ماهه شد مانند يك ساله بود / سينه اش مانند سينه ي رستم پسر زال بود ·        این که یک ماهه مثل یک ساله باشد غیر طبیعی یعنی خارق عادت(خارق العاده) است ،جواب خودآزمایی 1 8.     وقتي ده ساله شد در آن ديار كسي نبود / كه بتواند با وي زور آزمايي كند 9.     این که کسی حریف ده ساله نباشد غیر طبیعی یعنی خارق عادت(خارق العاده)  است ،جواب خودآزمایی 1 10.                        تو پسر پهلوان فيل پيكر رستم هستي / از ]نسل [دستان پسر سام و از ]نسل [نريمان هستي پور : پسر / گو : پهلوان / پیلتن : دارای تن پیل ،تشبیه / دستان (زال) ،سام و نیرم اجداد رستم اند. بعضی آن را صفت رستم دانسته اند. 11.                        آفريننده ي جهان از زمانی که جهان را آفريد / سوار ي مانند رستم  ] تاکنون  [پيدا نشد از تخت برداشتن و از تخت به زیر کشیدن  : از پادشاهی برکنار کردن / کاووس : شاه افسانه ای ایران / افراسیاب : شاه افسانه ای توران  . 12.                        وقتي رستم پدر باشد و من پسر ]باشم[  / لازم نيست در جهان كسي ]جزما [پادشاه باشد 13.                        فرمانده (افراسياب) به دلاوران لشكر گفت / كه اين راز بايد پنهان بماند 14.                        پسر نبايد پدر را بشناسد / زيرا به مهر پدر دل مي بندد (محبت پدر در دلش نفوذ مي كند) 15.                        شايد  آن پهلوان دلاور سالخورده / به دست اين مرد دلير  كشته شود 16.                        پس از آن براي سهراب چاره اي كنيد / يك شب در خواب او را بكشيد هماورد :هم +آورد(جنگ)، حریف ،هم نبرد/ بی درنگ : بی توقف ،بی مکث ،بلافاصله/ فراخواند: احضار کرد / برآشفت: عصبانی شد ،خشمگین شد/ گیو : از پهلوانان شاهنامه 17.                        ]رستم را [دستگير كن و ببر زنده به دار بكش / و از او  ديگر با من سخن نگو منصرف: پشیمان / گران(سپاه گران) : انبوه ، بسیار ،پرشمار /کار پیش نبردن : کار را روبراه کردن ،پیشرفت کردن ،اینجا یعنی پیروز شدن 18.                        اين گرزو شمشير جنگ را از دست رها كن / جنگ و بيداد را بر زمين بزن (از تصميم جنگ منصرف شو) 19.                        دل من به تو مهر مي آورد (نسبت به تو احساس محبت مي كنم )/] جنگيدن با تو [ عرق شرم بر چهره ام مي آورد 20.                        ديشب سخن از كشتي گرفتن بود / فريب تو را نمي خورم در اين باره نكوش 21.                        بجنگيم پايان كار آن است / كه فرمان وتقدير نگهبان جهان (خداوند) است. رزم رستم و سهراب2 1.     با كشتي گرفتن  به جنگ پرداختند  / خون و عرق را از تن ريختند (=خون و عرق از تنشان مي ريخت ) 2.     سهراب مانند فيل مست دست  دراز كرد / او(= رستم) را از جا بلند كرد و بر زمين پست افكند ·        بزد دست : دست دراز كرد ،اقدام كرد/از جا برآوردش: ازجا او را بلند كرد / بنهاد پست : به زمين افكند 3.     خنجري آبدار و درخشان را بيرون آورد / مي خواست سرش را از تن جدا كند ·        آبگون : آبدار ،درخشان / بركشيد: بيرون آورد / همي خواست بريد :مي خواست ببرد 4.     رستم به سهراب گفت اي پهلوان شيرشكار / كمندانداز و دلاور و شمشيرزن 5.     روش ما متفاوت است / رسم دين ما غير از اين است ·        دگرگونه تر : متفاوت / آيين : روش ،رسم ،شيوه / آرايش : ترتيب ،رسم ،نهاد 6.     كسي كه با كشتي گرفتن جنگ كند / سر بزرگي را به زير گرد بياورد (بزرگي را بر زمين زند و شكست دهد) ·        كاو : كه او / نبرد آورد : بجنگد / مهتر : بزرگ /سر ِ... زير ِگرد آورد: شكست دهد ،به خاك افكند 7.     بار اول كه پشتش را به زمين برساند / سرش را نمي برد اگرچه به انتقام باشد 8.     دلاور جوان به سخن پيرمرد سر داد(=سخن پيرمرد  را پذيرفت) /  و اين سخن  برايش دل پذير بود ·        سر داد : پذیرفت ؛اما معنی دیگری را نیز می رساند:جان داد 9.     [سهراب] دست از او رها كرد (= دست از او برداشت)و به دشت آمد / مانند شيري كه از مقابل آهو عبور كرد ·        در مصراع دوم تشبیه به کار رفته است . 10.                        شكار مي كرد و يادش نبود  / از آن كس كه با او جنگ آزمايي كرد 11.                        وقتي رستم از دست او رها شد / مانند يك شمشير فولادي شد ·        در مصراع دوم تشبیه به کار رفته است . مشبه : رستم ؛مشبه به : تیغ فولاد 12.                        آهسته به سوي آب روان رفت / هم چنان كه مرده  جان بيابد ·        در مصراع دوم تشبیه به کار رفته است . 13.                        آب خورد و رو و سر و تن را شست / به نزد خداي آفريننده ي جهان رفت 14.                        پيروزي و قدرت مي خواست / از قسمت خورشيد وماه آگاه نبود  15.                        و ازكنار  آن آب وقتي به نبردگاه رفت / دلش پرترس و چهره اش زرد بود (=هراسناك بود) ·        شد : در قدیم به معنای رفت به کار می رفت . امروزه در بعضی لهجه ها به معنای رفت است ./ جای نبرد:نبردگاه /اندیشه : در گذشته به معنای ترس هم به کار می رفت / روی زرد : زردرو ،اینجا کنایه از ترسان و هراسناک 16.                        وقتي سهراب شير افكن او را ديد / از باد جواني دلش شكفت(= از غرور جواني به هيجان آمد ) ·        اوژن : از فعل کهن اوژنیدن به معنی افکندن و انداختن / باد : غرور ،کبر خودبینی . در مازندران به همین معنا به کار می رود . 17.                        اين گونه گفت كه اي رها شده از چنگال شير / و اي كه از ضربه ي شير دلاور كنار مانده اي ·        شیر : استعاره از سهراب / زخم : ضربه ،امروزه به معنای جراحت است 18.                        [سهراب]غمگين شد رستم دست دراز كرد / تن و گردن پلنگ جنگجو را گرفت 19.                        پشت دلاور جوان خم شد / مرگ آمد؛[سهراب] توانايي نداشت 20.                        [رستم ]مانند شير او را بر زمين زد / فهميد كه او هم در زير نمي ماند ·        بر زمین بر : بر زمین ، در قدیم گاهی علاوه بر پیش ، پس از  متمم هم حرف اضافه می آمد : حرف اضافه مضاعف/ شیر مشبه به است برای رستم 21.                        سريع شمشير تيز را از غلاف در آورد / پهلوي شير آگاه دل را شكافت ·        شیر : استعاره از سهراب 22.                        [سهراب] پيچيد و پس از آن آهي كشيد / انديشه ي خود را از خوب و بد كوتاه كرد(به خوب و بد فكر نكرد) 23.                        به او گفت كه اين بر من از من رسيد / روزگار كليدم را به دست تو داد (تقدير اين بود كه مرگم به دست تو باشد) ·        مصراع اول یادآور ضرب المثل از ماست که بر ماست 24.                        حالا اگر تو در آب ماهي بشوي / ويا مانند شب در تاريكي بروي 25.                        ويا مانند ستاره به آسمان بروي / از روي زمين مهر خود را كامل ببري(از زمين قطع علاقه كني)[24] 26.                        پدر انتقام مرا از تو خواهد خواست / وقتي ببيند كه خاك بالين من  است(وقتي ببيند كشته شده ام ) 27.                        از اين نام آوران جنگ جو / كسي هم به سوي رستم خبر مي برد 28.                        كه سهراب كشته  و به خواري افكنده شده است / در حالي كه تو را مي خواست 29.                        وقتي رستم شنيد سرگشته شد / جهان در پيش چشمش  سياه شد 30.                        پرسيد پس از آن كه به هوش آمد / و با ناله و فرياد به او گفت 31.                        كه حالا از رستم چه نشاني داري / كه نام او از ميان دلیران محو باد 32.                        به او گفت اگر چنانچه رستم تو هستي / بيهوده مرا از روي لج بازي كشتي 33.                        به هر نوعي راه نماي تو بودم / مهرت يك ذره از جا نجنبيد (= احساس محبت نكردي) 34.                        حالا بند جوشن مرا باز كن / اين تن روشن مرا برهنه ببين 35.                        رستم وقتي زره را باز كرد و آن نشان را ديد / لباس را كاملا بر تن خود چاك زد 36.                        اشك مي ريخت و مو را مي كند / سرش پر از خاك و چهره اش پر از اشك بود 37.                        سهراب به او گفت  كه اين كار بدتر است / به اشك چشمان نبايد گريه كرد 38.                        حالا از اين خودكشي چه سود مي بري؟ / اين گونه پيش رفت و اين كار شدني بود (آنچه بايست بشود شد ،اين كار مقدر بود) درس چهارم    ادبيات نمايشي:ادبیّات  نمايشي گونه اي از ادبیّات است كه در قالب نمايش بر روي صحنه مي آيد.    خاستگاه ادبیات نمایشی:  يونان باستان وروم   موضوع اصلي ادبيات نمايشي: پيوند انسان بازندگي وطبيعت   وظيفه ي اساسي ادبيات نمايشي :تحليل روحيات انسان و نحوه ي برخورد او با حوادث زندگي است.   انواع  ادبيات نمايشي در غرب:    1.    تراژدي: تصوير نا کا مي اشخاص بر جسته است .   2.    كمدي: تجسم عيوت ورذيلت هاي اخلاقي است به  گونه اي كه مايه ي خنده باشد .   3.    درام :کوششي است براي نشان دادن شكل عادي زندگي با همه ي تضا د ها وتعارض هاي آن.   درون مايه ومحتواي نمايش نامه ها : ديني ،ملّي،سياسي واجتماعي.   سابقه ي نمايش به شيوه ي امروزي در ايران: به صدسال نمي رسد    سابقه ي نمايش به شيوه ي بومی در ايران : از دیرباز   مهم ترین نمونه هنر ديني و نمايش مذهبي: تعزيه (شبيه خواني )   نمونه های دیگر نمایش در ایران:  نقا لي نمايش روحوضي سياه بازي و...    زمان  رواج تعزيه: از قرن هاي اوّل و دوّم اسلامي    زمان رواج تعزیه با آیین و تشریفات : از زمان آل بويه    زمان آمیختن تعزیه با جلوه هايي از نمايش هاي محلّي و موسيقي :  دوره ي صفويه   علت ضعف هاي زباني در متن تعزیه : معمولا در حين اجرا متن تعزيه دستخوش تغيير تحول مي شد و تغييرات وزني در ان راه مي يافت.   میر علمدار   كمر بر ميان بستن : کنایه از اقدام به کاری کردن ،عزم کاری کردن ، اهتمام نمودن در کاري و عازم شدن در کاري. (ناظم الاطباء). مهيا شدن. آماده گشتن. (فرهنگ فارسي معين). آماده شدن   1.    ای عمو تن ضعیفم فدایت شود /من تحمل  تشنگي را ندارم   2.    ببین که غمگین و دل سوخته ام  / برای قطره ای آب  بی طاقتم[25]   3.    به یتیمی من بیچاره رحم کن  / جز تو من سرپرستی ندارم   4.    ای سکینه، تاب و طاقت را از من گرفتی  / اکنون جز اشک چشم ، آبی سراغ ندارم   5.    ای گل باغ حسین در این بیابان جز اشک دو چشم ،آبی ندارم   [26]   6.    ای فرمانده پرچمدار من، ای بینایی دو چشم من / ای قدرت بازوی من و ای برادر بهتر از جانم   7.    مشکی را بردار و به سوی میدان برو  [27]   8.    ای ابن سعد که سنگدلی شعار توست /  و پرچم ظلم به دست تو استوار شده است [28]   9.    حسین ،آن شاه عالی مرتبه  فرزند بهترین انسانها چنین گفت [29]   10.                       به گمان شما اگرچه این گناهکار / طومارعصیان را سیاه کرده است(شورش کرده) [30]   11.                       کودکان من چه گناهی کرده اند / که باید در کنار آب روان از تشنگی جان بدهند [31]   12.                       روی  سخنم به تو است ای عباس ای دلاور جهان / برو به حسین ،آن امام تشنه لبان بگو[32]   13.                       اگر آب تمام روی جهان  را هم بگیرد / به شما جز نوک نیزه ی برنده چیزی  نمی دهم   14.                       مگر آن که بیعت یزید را قبول کنی /  تا در این میدان به کودکان تو آب دهیم   15.                       خدایا  چه کنم ؟ ازخجالت چه بگویم /  به کنار آب رفتم اما گلویم از تشنگی  خشک است    16.                       خدایا  به برادر چگونه  بگویم  / به آن سرور چه بگویم ؟زبانم لال است .   17.                       عباس ،ای نور چشم من  غم مخور / جان برادر ،چرا چشمت پراشک است   18.                       خدای دو جهان انتقام مرا می گیرد  / تو ای جان از حسین خجالت نکش [33]   19.                       برادر،وقتش شد که هر دو درخون خود غوطه بزنیم  / از این صحرا وبیابان به سوی بهشت بالایی همسفر شویم [34]   20.                       با شمشیر تیز و خون ریز یهود و این گروه کافر  / از ستم دشمنان در خاک و خون بغلتیم و دست و سرمان از تن جدا شود [35]   21.                       ای تو غم خوار برادر  و ای فرمانده شجاع من  / ای که چشم ستارگان مثل تو را ندید   22.                       هنگام قربان شدن دیر شد / نمی توانم صبر کنم شهادت دیر شد   23.                       ای برادر جان، پرچم را مردانه پشت برادر بالا بگیر   24.                       وقتی پرچم بزرگی من برافراخته شود در میدان جنگ مرا همراهی کن   25.                       از خون دشمن دست و شمشیر خود را رنگین کن و پشت برادر بجنگ   26.                       از تو جدا نمی شوم تا جان در بدن دارم / اگر جان را فدای تو کردم خوش به اقبالی که دارم   27.                       وقتی ازمن دور افتادی ، پس به سویم بیا/ ازمیان لشکر بیرون برو و  نزدیک خیمه ها جست وجو یم کن   28.                       وقتی  من از تو جدا شوم ، این پستان را به  شمشیر بزن / این دشت را زیرورو کن  ،شاید مرا پیدا کنی   29.                       وقتی  جست وجو کردی شاید مرا درخاک وخون پیدا کنی / از سر لطف یک لحظه بر بالین من بایست[36]   30.                       بگذار مانند ابر ِدر هنگام بهار گریه کنیم / که روز وداع یاران از سنگ هم  ناله برمی خیزد [37]   31.                       ای فرقه ی آسوده  از آبرو(بی آبرو) /    بر کفر ، نام اسلام نهادید[38]   32.                       شما در عالم ذر شرک یزدان و کینه ی رسول را  قبول کردید[39]   33.                       من ، ای قوم ، فرزند پیغمبرم /     حسین  سرور است و من نوکرم   34.                       یک ذره از کشته شدن ترس ندارم  /    شهادت ارث اجداد من است   35.                       در این میدان جنگ چنان خون بریزم  /     که آفریننده ی جهان  آفرین بگوید   36.                       ای  مظهر شگفتی ها ، ای والی ولی  / ای پدر  تاج دار  من، ای مرتضی علی[40]   37.                       ای ابن سعد ستمگر  امان از دست تو /  قیامت بزرگ بر مردم آشکار شد [41]   38.                       مطلع دو نور عباس و حسین از دو جانب به جنگ با تاریکی راهی شدند [42]   39.                       ای سالار جهان پرهیز کن  / از عباس آن شیر خشمگین پرهیز کن[43]   40.                       به داد لشکر برس که از دست رفت / جهان تاریک شد پرهیز کن   41.                       سپاهیان یک بار دیگر جنگجویانه حمله کنید  / ميان اين دو برادر جدايی بیندازيد   42.                       به رودخانه پا گذاشت اما لب تشنه از آن بیرون آمد / جوانمردی و مردانگی و غیرت را تماشا کن   رایج ترین نوع ادبی در میان ملت ها : افسانه و قصه معنای وسیع تر افسانه و قصه : داستان شرایط مکانی و زمانی در قصه چگونه تصویر می شود ؟ 1- گاه به طور واقعی 2- گاه آمیخته با تخیل مفاهیمی که در قصه ها نمایانده شده است : عشق انسان به انسان ، انسان به خدا ، خدا به انسان ، جنگ ها ، اخلاق ، فضیلت های مشترک ،تجربیات و... چرا ادبیات داستانی هنری ترین نوع ادبیات مردمی نامیده شده است؟ چون مردم شرایط خود را به طور واقعی یا تخیلی در قصه ها تصویر کرده اند. ادبیات داستانی گذشته ی ایران چه ابعادی از زندگی ملت ایران  را نشان می دهد؟ باورها ،معاشرت ها ،مهرورزی ها ،مبارزات و در یک کلام راه و روش زندگی ملت ایران نمونه ای ادبیات داستانی گذشته ی ایران: شاهنامه فردوسی ، سمک عیار ، کلیله و دمنه و هزار و یک شب علاوه بر آثار منظوم و منثور در کدام متون دیگر قطعات داستانی به یادگار مانده است؟ کتاب های تاریخ و تفسیر و تذکره ها قصه برای بزرگان فرهنگ ما وسیله بوده است یا هدف؟ وسیله هدف در قصه چیست؟  هدف متعالی ، راه گشایی ، راه یابی و راه نمایی مولوی برای روشن شدن نسبت قصه و معنی چه چیزی را مثال می زند ؟ نسبت قصه و معنی مثل نسبت پیمانه و دانه است .همان طوری که برای کشاورز  دانه مهم شمرده می شود نه  پیمانه ؛برای عاقلان  رساندن معنی اصل است نه شکل قصه .  نقالی چیست؟ از سرگرمی های مفید گذشتگان که گوینده ای در میان جمع با بیانی جذاب به روایت افسانه ها و داستان ها می پرداخته است . مانند نقالی شاهنامه نویسنده سمک عیار: فرامرز بن خداداد ارجانی سمک عیار در چه قرنی نوشته شد؟ احتمالا ً قرن ششم یا هفتم چه چیزی ثابت می کند سمک عیار داستانی کاملا ً ایرانی است؟ 1- اشاره به آداب و رسوم گوناگون ایرانی 2- وجود نام های ایرانی بسیار سمک در داستان سمک عیار چگونه مردی است؟ مردی است عیار از میان مردم که با وجود کوچکی اندام مایه ی شگفتی بسیار است و مظهر دلیری و شجاعت چرا داستان سمک عیار مردمی است ؟ 1- بیشتر قهرمانان آن از میان عموم مردم برخاسته اند 2- دوستداران و روایت کنندگان این داستان از عموم مردم بوده اند . سمک و قطران سمک پیش خورشید شاه ایستاده بود و تعظیم می کرد و گفت :« ای بزرگوار به فرخندگی بخت تو امشب قطران را دربند می آورم ». این را گفت و به راه افتاد و همچنان می رفت تا از مقدمه ی سپاه گذشت . از  بی راهه می رفت[44] که ناگهان یک نفر را دید که به سمت لشکرگاه آن ها می رفت . وقتی سمک را دید، گودالی بود ، در آن گودال رفت و کمین کرد. سمک پیش خود گفت :« نقشه ای  از پیش برای این کار کشیده شده است .[45] این فرد مانند من [که به لشکرگاه دشمن می روم] به نظر می رسد که به لشکرگاه ما می رود» . خود را به بی خبری زد به این معنی که از او اطلاع ندارم ؛ناگهان خود را بر سر آن مرد انداخت و او را دستگیر کرد و خنجر را بیرون آورد تا او را بکشد . آن فرد گفت : «ای جوانمرد تو کی هستی و من چه کار کرده ام که می خواهی مرا بکشی؟» سمک جوانمرد گفت: ای بی مقدار مرا نمی شناسی ؟ من سمک عیارم . راست بگو که تو کی هستی و از کجا می آیی و به کجا می روی ؟ اگر زنده ماندن را می خواهی آسان است ». آن فرد گفت:«  ای سمک قسم بخور به من امان می دهی و آزاری به من نمی رسانی تا راست را بگویم». سمک قسم خورد که تو را آزار نمی دهم و به جان امان می دهم اگر به من خیانت نکنی و راست را بگویی. آن فرد گفت : «نام من آتشک است .[46] خدمتکار قطران هستم . آمده ام که تو را دست بسته پیش او ببرم» . سمک گفت :« این دشمنی به چه خاطر ایجادشد ؟ تو چه کینه ای از من در دل داری؟» آتشک گفت :« ای سمک جوانمرد و ای پهلوان روزگار . دیروز نزد قطران ایستاده بودم . او را نگران دیدم . گفتم :«ای پهلوان چرا ناراحتی ؟»  حال تو را برای من گفت که چگونه بودی و با او چه کار کردی و او را می خواستی ببری. آن گاه گفت: « ای آتشک تو در شب گردی و جوانمردی مهارت داری ؛ می توانی بروی که سمک را دست بسته پیش من بیاوری ؟» من گفتم : «ای پهلوان درخواستی دارم؛ اگر خواسته ی مرا برآورده کنی ،سمک را دست بسته پیش تومی آورم» . قطران گفت : «خواسته ی تو چیست؟ »من گفتم : ای پهلوان دنیا زنی هست از وابستگان پادشاه چین بزرگ که نام او دلارام است [47]. او را از شاه خواستگاری کن و به عنوان همسر به من ببخش . قطران قول داد که این کار را بکند و دلارام را به عنوان همسر به من بدهد و انگشتری به من داد تا وقتی تو را پیش او ببرم به تعهد خود عمل کند»[48]. سمک عیار گفت: « ای آتشک با من پیمان ببند و قسم بخور که یار من باشی و هرچه بگویم انجام دهی و رازدار من باشی و به خیانت فکر نکنی و خیانت نکنی و از تعهد  به من خارج نشوی تا من دلارام را بدون زحمتی در کنار تو بیاورم و خوب می دانی که از دست من بهتر بر می آید تا از دست قطران ». آتشک شاد شد و به دست و پای سمک افتاد . گفت : «چاکرم تو چه دستور می دهی ؟» قسم خورد  به خداوند آفریننده و به حق نان و نمک مردان و به حق دوستی جوان مردان که آتشک بی وفایی نکند و به خیانت فکر نکند و همان کند که سمک دستور دهد و با دوست سمک دوست و با دشمن او دشمن باشد. سمک او را در آغوش گرفت و گفت :« تو برادر منی »[49] .آن گاه  گفت : «ای برادر دست مرا ببند و بند به گردن بینداز و کشان کشان پیش قطران ببر . وقتی قطران مرا ببیند می گوید گردن او را بزنید [50]. تو بگو ای پهلوان کشتن چنین مردی بجا نیست اجازه بده تا فردا داری در میدان برپا کنیم و او را به دار بکشیم تا نشانه ای باشد و مردم جهان بدانند که ما با سمک چه کار کردیم و با دیگران چه خواهیم کرد. قطران خواهد گفت یک نفر لازم است از او نگهداری کند . تو عهده دار کار من شو و بگو که من توانستم او را بیاورم نگهداری هم می توانم بکنم . از آن جا مرا به خیمه ی خود ببر تا از آن جا چاره کار کنیم طوری که لازم است ». هر دو با هم قرار گذاشتند. آن گاه آتشک دست سمک را به پشت بست و بند به گردن او انداخت و می آورد تا به لشکرگاه رسید . وقتی آتشک را دیدند که بند در گردن یک نفر کرده گفتند گفتند :«این کیست ؟»آتشک با شادی و خوش حالی می گفت سمک است . هرکس این را می شنید می گفت :«عجب دستبرد جانانه ای زده است!» او را پس گردنی می زدند . سمک نگران شد گفت :«ای آتشک اجازه مده که با سیلی مرا بکشند».  آتشک فریاد بر آن ها زد و همه را دور کرد و آمد به خیمه قطران و در برابر او تعظیم کرد در حالی که بند در گردن و دست سمک کرده بود . قطران گفت:« ای آتشک موفق شدی یا شکست خوردی ؟»[51]  آتشک گفت :«به فرخندگی بخت تو موفق شدم و سمک را دست بسته آوردم ». قطران نگاه کرد و سمک را دید گفت:« ای بی مقدار من بهتر تو را دستگیر کردم یا تو . کیست که با حیله وتدبیر دست مرا ببندد ؟[52]زود گردن او را بزنید ». آتشک تعظیم کرد و گفت :«ای پهلوان جای این سخن نیست .[53] فردا در میدان داری برپا می کنیم و او را به دار می کشیم تا دیگران عبرت بگیرند و ما از این کار به شهرت برسیم ». قطران گفت :«خود دانی».  آتشک دست سمک عیار را گرفت و به خیمه ی خود برد و دست او را باز کرد و نشستند. قطران گفت تا به شادی این کار شراب بنوشیم . فورا شراب آوردند . قطران به خوردن شراب مشغول شد و شراب زیاد خورد تا مست شد و خوابید. سمک و آتشک صبر کردند تا قطران خوابید. هر دو برخاستند و به خیمه ی قطران آمدند . قطران را دیدند که بی هوش افتاده است . سمک گفت:« ای آتشک او را چگونه ببریم؟» آتشک گفت:« ای پهلوان خود می دانی من این کار را نمی توانم». سمک فکر کرد و گفت :« ای برادر محملی می توانی به دست آوری ؟» آتشک گفت :«ای پهلوان بر در خیمه ی قطران دو محمل قرار دارد» . سمک از خیمه بیرون آمد و آن دو محمل را دید گفت:« ای آتشک دو قاطر به دست بیاور که تو با اینجا آشنایی تا من کار بردن قطران را مرتب کنم»[54]. آتشک به خیمه رفت که قاطر بیاورد . سمک قطران را در محمل خواباند و هرچه پیداکرد از طلا و نقره همه را در محمل گذاشت که در همان زمان آتشک رسید و دو قاطر آورد و محمل را بر قاطرها گذاشت . سمک گفت «ای آتشک سی غلام را احضار کن همه زره پوش با شمشیرهای برهنه و دورادور محمل را بگیرند و نگهبان قطران باشند تا به لشکرگاه ببریم .اگر غلامان بپرسند که موضوع چیست و چرا باید این کار را کرد؟ بگو پهلوان به من گفت وقتی مست شوم مرا به کنار لشکرگاه ببرید و غلامان از من مراقبت کنند که اگر لشکر دشمن به حمله ی ناگهانی دست بزند من در میان لشکر نباشم». آتشک به خیمه ی غلامان آمد . سی غلام را دستور داد که سلاح [55]بپوشند و شمشیرها را بیرون بیاورند و موضوع را گفت که پهلوان این گونه دستور داد. آن گاه غلامان را آورد و اطراف محمل نگه داشت[56] و غلامان باهم می گفتند این چه حالت است ؟ تا از لشکرگاه بیرون ر فتند. از سمت راست مقدمه سپاه گذشتند . غلامان بی خبر تا نزدیک لشکرگاه خورشیدشاه آمدند. «سیاه گیل» فرمانده مقدمه ی سپاه بود . نگاه کرد . گروهی را دید که می آمدند شمشیرها کشیده و دور محملی را گرفته و یک نفر مهار قاطرها را گرفته . سیاه گیل پیش آن ها آمد؛ نگاه کرد ؛سمک را دید آن مهار گرفته و پرده به روی محمل انداخته و سی غلام دور محمل . وقتی سیاه گیل را دید جلو آمد و تعظیم کرد . گفت:« ای پهلوان قطران است که او را با عزت و احترام [57]کامل در محمل خوابانده ام و سی غلام را نگهبان او کرده تا سمک او رانبرد . حالا شما غلامان را دستگیر کنید». سیاه گیل بر لشکریان فریاد زد که این غلامان را دستگیر کنید . لشکر دور غلامان را گرفتند و آن ها را دستگیر کردند. به سمک گفتند:« این فرد دیگر کیست؟ »گفت:« او برادر من است ». پس هم چنان با محمل می آمدند تا به خیمه گاه رسیدند و روز روشن شده بود و خورشید شاه به تخت نشسته بود . سمک وارد شد و تعظیم کرد . شاه گفت :«ای پهلوان دیشب چگونه بودی؟» گفت:« دیشب به حضور قطران رفتم و قطران را با احترام کامل آوردم طوری که پادشاهان را می آورند در محمل خوابانده و غلامان را نگهبان او کرده ». شاه گفت:« کجاست ؟» سمک بیرون رفت و همان طور قاطر را با محمل به کاخ آورد پیش تخت شاه و پرده محمل را انداخت . قطران مثل فیل بزرگ مستی خوابیده بود. آن گاه حال آوردن قطران را که با آتشک چه کرد و چه کاری برایش پیش آمد همه را تعریف کرد و پهلوانان همه می خندیدند از کار سمک و به وی آفرین می گفتند . سمک وارد شد و دو سبیل قطران را گرفت و کند . قطران از ترس [58]چشم باز کرد . دست به سبیل خود کشید نگاه کرد که چه بود که ناگهان سمک پس گردنی به او زد . طوری که از ضربه ی پس گردنی از جا تکان خورد. چشم خوب باز کرد . چشمش به خورشیدشاه افتاد . متعجب شد . با خود گفت من کجا هستم؟  آن گاه صدا زد و نوکران را احضار کرد . سمک عیار گفت :«ای بی مقدار نوکران تو با عصبانیت رفتند چون تو می خواستی گردن مرا بزنی . من هم از لج[59] این که مرا پس گردنی زدند تو را آوردم تا به جای آن ها از تو انتقام بگیرم[60]». داستان خیر و شر   داستان خیر وشر از کدام کتاب گرفته شده است؟ داستان های دل انگیز ادبیات فارسی اصل داستان خیر وشر از کدام منظومه است؟ منظومه ی هفت پیکر نظامی موضوع اصلی داستان خیر وشر چیست؟ کشاکش همیشگی خوبی و بدی پیام نهایی داستان خیر وشر چیست؟ سرانجام  نیک اندیشی و خوبی ، پیروزی و رستگاری است    آهنگ: قصد،عزم ،نیت  /  توشه: آذوقه ،زاد راه،غذایی که مسافر با خود دارد /  مشك: خیک ،آب دان،ظرف چرمی آب/ به بياباني رسيدند كه ازگرما چون تنورى تافته بود و آهن در آن از تابش خورشيد نرم مي شد: تشبیه بیابان به تنور ، اغراق /دم نمي زد: سخن نمی گفت، حرف نمی زد /  بى تاب : بی طاقت،بی قرار  / ديده اش تار گشت: چشمش سیاه شد / لعل: سنگ قیمتی /  واگذاشت : سپرد / خبث : پلیدی / طینت :سرشت ،مایه / خبث طینت: بد ذاتی ، بدجنسی / باز مى ستانى : پس می گیری    فوراً آن دو گوهر درخشان را از لباسش درآورد / و دربرابر آن سنگدل که باخود آب به همراه داشت نهاد   گفت :من از شدت تشنگی درحال مرگ هستم،کمکم کن / و آتش تشنگی مرا با کمی آب، خاموش کن[61]   جرعه ای از آن آب زلال شیرین را / یا از روی جوانمردی به من ببخش و یا این که آن را به من بفروش   خیر گفت: بلندشو برو و شمشیر و خنجر بیاور / و جرعه ای آب را برای من تشنه بیاور   چشمان مرا که ازشدت تشنگی سرخ شده است بیرون بیاور / و با دادن آبی آتش تشنگی مرا خاموش کن[62]   شر که این شرایط را دید خنجرش را بیرون کشید / و باسرعت مثل باد پیش خیر که بسیارتشنه بودرفت[63]   شمشیر را درچشمان خیر که مانند چراغی درخشان بود فروکرد / و از کورکردن چشمان خیر ناراحت نشد[64]   شر که چشمان خیر را نابود کرده بود / بدون اینکه به او آبی بدهد به راه افتاد   شر لباسها و وسایل و جواهرات خیر را برداشت / و خیر را که نابینا شده بود تنها در بیابان رها کرد   از قضا: اتفاقا ً / گذارش به آب بيابا ن افتاد : از آن بیابان عبور کرد /    بر اثر: به دنبال / صرعيان: بیماران صرعی ،غشی   پس از مدتی که چشمان خیر نابینا شده بود /  مانند روز اولش سالم شد      برخوردار : بهره مند / منال : ثروت /  به مفلسی : گدا ،بی چیز / اندوخته : سپرده ،سرمایه /  جمال: زیبایی /  : هنر /  خوان: سفره / بسی : بسیار / آسودم: بهره گرفتم/ عزیمت کنم.: سفر کنم   من به غیر از این دختر که برایم بسیار عزیز است / فرزند دیگری ندارم ولی از مال و ثروت چیزهای بسیاری دارم   اگر تو به ما و دختر من علاقه مند ی / بدان که برای ما از جان هم عزیزتر و باارزش تر خواهی شد   من تو را با آزادی و اختیار برای دخترم / به عنوان داماد انتخاب می کنم   و تمام گوسفندان و شترانم را / به تو می دهم تا از ثروت بی نیاز شوی    چشم پوشید: پشیمان شد صرف نظر کرد / انبان :کیسه /  شوکت: شکوه / سرخویش به باد دادند: جان خود را از دست دادند / عاقبت خیر باد چون نامت:سرانجامت مثل نامت خیر و نیکو باشد / خلعت: لباس / تباه: اینجا نابینا / ملازمان: همراهان     من  آن تشنه ای هستم که جواهراتش را  ازدست داده است / من خوشبخت شده ام و تو بدبخت و بیچاره هستی   تو قصد کشتن من را داشتی ولی خدا نخواست که من بمیرم / خوشبخت کسی است که توکلش فقط به خداوند باشد   چون خدا پشتیبان من شد / به من تاج و تخت و عزت و پادشاهی داده است   وای به حال تو که بدذات هستی / تو قصد کشتن من را داشتی ولی بدان که خودت نیز جان سالم به در نخواهی برد   شر گفت: به من امان بده / اگرچه من بد کرده ام تو به بدی های من توجه نکن که من هرچه بدی کردم به خود کردم   چوپان به شر گفت: اگرچه خیر نیک اندیش است /اما تو بدذات هستی و از تو جز بدی نمی توان انتظاری داشت   چوپان لباسهای شر را گشت و آن دو جواهر را/ که در میان کمر لباسش جاسازی شده بود پیدا کرد   چوپان نزد خیر آمد و به او گفت: / جواهرات دزدیده شده به دست صاحب اصلی آن که وجودش مانند گوهر باارزش است بازگشت[65]   طوطی و بقال مثنوی معنوی از کیست؟ مولانا جلال الدین بلخی  مثنوی معنوی چند بیت دارد؟ 26000 بیت مثنوی معنوی شامل چند دفتر است ؟ شش دفتر در مثنوی از چه شیوه ای استفاده شده است ؟ تمثیل و حکایت پردازی داستان طوطی و بقال از کدام دفتر مثنوی است ؟ دفتر اول پیام و هدف داستان طوطی و بقال چیست؟1- نشان دادن ضرر و زیان داوری غیر منطقی 2- پرهیز از اشتباه در قضاوت هنگام مشاهده ی تشابه دو چیز   بقالی بود که یک  طوطی داشت  / یک طوطی خوش صدا و سبز و سخنگو[66]    طوطی نگهبان مغازه بود/ و با مشتری ها شوخی می کرد[67]   طوطی هم مثل آدم سخن گو بود /  و هم در آوازخوانی به شیوه ی طوطی ها ماهر بود[68]   طوطی پر زد  و از بالای مغازه به سوی دیگر فرار کرد /  و شیشه های روغن گل را ریخت[69]   صاحبش از خانه آمد / و با خیال آسوده  مثل بزرگان در مغازه اش نشست[70]   دید مغازه پر از روغن و لباسها چرب است / برسر طوطی زد و طوطی با ضربه ی او کچل شد   چند روزی گذشت و طوطی حرف نزد /  و مرد بقال  از پشیمانی آه می کشید   ریش خود را می کند و می گفت : افسوس /  که آفتاب نعمت من به زیر ابر سیاه رفت[71]   کاش دست من می شکست آن زمان    / وقتی  برسر آن طوطی خوش زبان زدم   صاحب مغازه هدیه های بسیاری به گدایان می داد / تا نطق طوطی را به دست بیاورد[72]   بعد از سه روز و سه شب سرگشته و گریان  / ناامید کنار مغازه اش نشسته بود   برای طوطی کارهای شگفت آمیز نشان می داد / تا شاید او به سخن بیاید   گدایی بی کلاه  از آنجا می گذشت / و سربی مویش مانند پشت کاسه و طشت ، صاف بود[73]   طوطی تا او را دید شروع به حرف زدن کرد / و گدا را صداکرد و گفت: ای فلانی   ای کچل برای چه تو از کچلان شده ای /   تو هم مگر از ظرف، روغن را ریخته ای؟   از مقایسه اش مردم خندیدند  / که طوطی آن ژنده پوش را همانند خود تصور کرد[74]   کار و عمل مردان حق را با خود مقایسه نکن / هرچند دوکلمه شیرجانور و شیر خوردنی در نوشتن به هم می مانند .   مردم جهان از چنین مقایسه های ناروایی به گمراهی افتاده اند /  کمترکسی است که مردان حق را بشناسد [75]   [دو نوع زنبور وجود دارد ]هرچند که دو نوع زنبور از یک جا غذا خوردند / [ولی]  از یکی نیش و از دیگری عسل حاصل می شود   [دو نوع آهو وجود دارد ]اگرچه دو نوع آهو از یک جا آب و گیاه خوردند / [ولی]  از یکی سرگین و از یکی مشک ناب حاصل می شود   [دو نوع نی وجود دارد ]هردونوع  نی از یک جا آب خوردند / [ولی]  یکی خالی و یکی از نی ها پر از شکر می شود   صدهزاران چیزهای شبیه هم را در نظر بگیر / [ولی] فرق بین آن ها را به اندازه هفتاد سال راه در نظر بگیر[76]   چون شیطان های بسیاری هستند که چهره ی آدم دارند  /  پس شایسته نیست به هر کسی به نشانه ی دوستی و اعتماد ،دست داد   شاعر ِ کتاب ِ « مثل چشمه مثل رود »: قیصر امین پور موضوع شعر ِ « خط خورشید » : ترسیم فضای تاریک قبل از انقلاب منظور از تعبیر « تابش نور از شرق »: بازگشت امام خمینی قالب شعر خط خورشید: نو   خط خورشيد   حکومت ظلم  مانند شبی بی پایان بود/ آسمان ِخوبی ها مانند دفتری پاره پاره بود. /مردم ،چون برگ هایی زرد و غمزده بودند / [ زیرا ] پاییز ظلم و ستم بود[77] /  هر ستاره(هر مبارز)  / مانند حرف خط خورده ی مبهمی / در دفتر آسمان پیدا بود[78]                                               *** اگرچه گاهی مبارزی مانند شهاب[ می درخشید] / و مشق تاریکی   را در دفتر  آسمان / با نور خود زود خط خطی می کرد و می رفت  /اما باز در آن هوای مبهم/ ابرهای سیاه مانند پاک کن هایی /خط نور را از آسمان پاک می کردند .[79]                                                *** ناگهان نوری ازمشرق درخشید/  و سرخی  خورشید / آسمان غروب را انگار  به آتش کشید / مردی از مشرق زمین ظهور کرد  / دفتر آسمان را ورق زد [80] [1] - سپاس :  حمد وشکر نعمت    / آفرین : شکر و سپاس،ستایش و مدح   / راست : را + است= مخصوص ؛خدا راست = مخصوص خداست [2] -اختر:ستاره ،کوکب / رخشان: درخشان ،فروزان ،تابان / چرخ : آسمان ،فلک،به اعتقاد قدما آسمان کره ای گردنده بود که به دور زمین ،مرکز عالم ،می گشته است ! اولین بار  گالیله این عقیده را نادرست خواند. / خواست : اراده ،مشیت / فرمان :حکم ،امر ،دستور/  پاینده :پایدار ،استوار،باقی ،جاوید/ پاینده و تابنده سجع اند [3] - آفریننده : خالق،آفریدگار / سزاوار :شایسته ،درخور،مستحق / دهنده : بخشنده/ خوش گوار : گوارا،مفرح،ملایم،سازگار/ سزاوار و خوش گوار سجع اند   [4] - نیستی: عدم ،نابودی ،فنا،متضاد هستی ،در اعتقاد دینی خدا جهان را از عدم آفرید / هستی :وجود ،بودن ،زندگی ،حیات [5] - ارجمند:عزیز ،گرامی،بزرگوار،بلندمرتبه/ خواری:پستی ،حقارت،ذلت،متضاد عزت / درپای افکننده:صفت فاعلی در پای افکندن : جلوی پا انداختن ،کنایه از ذلیل کردن ،خوار کردن،از بین بردن / گردن کش:کنایه از مغرور، متکبر،نافرمان طاغی، عاصی ،شجاع ،دلیر،اشاره دارد به مضمون آیه شریفه ی تعز من تشاء و تذل من تشاء (خودآزمایی 2) همچنین اشاره دارد به پیروزی  قوم بی تمدن مغول بر شاهان متکبر خوارزمشاهی [6] - زیبنده :برازنده ،شایسته ،لایق،زیبا / درخورنده : سزاوار ،شایسته ،شکل دیگر درخور/ زیبنده و درخورنده سجع اند [7] - بلندی :بزرگی ،عظمت ،بالایی  / برتری :بالاتری،بزرگی،رفعت،فضل [8] - گزید:انتخاب کرد ،برگزید، اینجا فعل نگزید (= انتخاب نکرد)است اما علامت منفی از فعل جدا شده است: نه او را گزید / گزند:آسیب ،آفت،رنج/  ناچا ر:ناگزیر،لابد،لاجرم،جبرا ً/ گزید و رسید سجع اند [9] - بدو :شکل تاریخی به او [10] - را:در دستور تاریخی مثل نقش نمای اضافه به کار می رفت :(جهان را بلندی = بلندی ِ جهان) به این نوع رای فک اضافه می گویند/ منظور از بلندی، آسمان  و منظور از پستی زمین است ./ بیت از فردوسی است که نظامی نیز با تصرف از آن استفاده کرده است [11] - بازپسین:واپسین،آخرین  /پیشین: منسوب به پیش ،گذشته ،سابق ،قبلی / گره گشا:گشاینده گره ،کنایه از آسان کننده کار ،گشاینده مشکل / بندی و پند ی سجع اند [12] - راه نماینده:راهنما،نشان دهنده ی راه / آگاهاننده : آگاه کننده ،نبی/ نیوشان : شنونده ،شنوا ، صفت فاعلی از نیوشیدن ، امروزه این فعل کاربرد ندارد / پند نیوشان: شنوندگان پند ،پندپذیران/ شنوده : شنیده ، از فعل شنودن /ستوده و شنوده سجع اند [13] - یاران:دوستان ،یاوران ،اینجا یعنی اصحاب / خویشان  : نزدیکان ،اقارب ،اقوام ،آل ،اینجا اهل بیت منظور است / گزیده : برگزیده ،خالص / پسندیده : مقبول ،نیک ،خوب ،منتخب،ممتاز. [14] - باد و آب و آتش و خاک: چهار عنصر یا عناصر اربعه  که به عقیده ی قدما در آفرینش جهان به کار رفته اند./ جمله ی آخر  نوعی دعا است که در آن برقراری اسلام و سلام و صلوات به پیامبر را برای همیشه و تا دنیا باقی است از خدا طلب می کند . به این نوع دعا شریطه یا دعای تأبید می گویند . [15] - قالب این شعر مثنوی است . مثنوی شعری است که هر بیت آن قافیه ای جداگانه داشته باشد . به خاطر همین قافیه های جداگانه مثنوی مناسب مطالب و داستان های طولانی است . مثنوی معنوی معروف ترین مثنوی عرفانی درشش دفتر و26 هزار بیت  است که سراینده آن مولانا جلال الدین بلخی است . [16] - حاجت روا : حاجت رواکننده که مولانا آن را بر خلاف معمول کوتاه کرده است ،برآورنده ی نیاز / روا : جایز ،سزاوار/ فضل : بخشش و لطفی که در برابر خدمت نباشد و در واقع بیش از شایستگی شخص به او دهند /در بیت صحبت از این است که اگر حاجات ما روا شود فضل خداوند است نه شایستگی ما [17] - دانش به قطره تشبیه شده است / دریاها استعاره از علم بی پایان خداوند است / منظور آگاهی محدود انسان است که در برابر دریاهای علم حق مثل قطره ای است و مولانا از اتصال علم جزوی خود به علم کلی حق سخن می گوید که برای مردان کامل امکان دارد . [18] - علم به قطره تشبیه شده است / هوا: هوس ،میل ،خواهش نفس،آرزو ؛ باتوجه به خاک و قطره(آب)معنی معمولی هوا(جو میان زمین و آسمان) را نیز به ذهن می آورد .بعدا ً می خوانید که به این کاربرد ایهام می گویند / خاک : یکی از عناصر اربعه اما اینجا منظور چیز بی قدر و قیمت و به کار نیامدنی  است . در عرفان تن و امور جسمی را چون خاک بی اهمیت می  دانند .  / در بیت صحبت از این است که پیوستن علم جزوی ما به علم کلی حق مشروط به ترک امور نفسانی و نیازهای تن خاکی است و همین را هم از فضل خداوند انتظار دارد . این سه بیت از تفسیر ماشاءالله کان از دفتر اول مثنوی است [19] - دام و دانه استعاره از موجبات فریب و گمراهی است / ما چو مرغان ... تشبیه است . مشبه آن (ما) و مشبه به آن (مرغان) است/ حریص: طمعکار ،آزمند ،زیاده طلب/ بی نوا : بی قوت و غذا ،بی چیز ،تهیدست ./ این بیت و بیت بعدی از داستان پادشاه جهود که.. است [20] - توفیق: موفق کردن ،کامیاب گردانیدن ،موافق گردانیدن ،قرار دادن خدا کارهای بندگان را موافق آنچه دوست دارد ،انجام موافق میل ،قدرت دادن کسی را به کاری خیر [21] - بد داشتن : به رنج افکندن ، آسیب رساندن / آفاق : جمع افق ، یعنی جهان ،مردم جهان / آتش زدن در جهان : آسیب زدن ،به عذاب افکندن جهان / جواب خودآزمایی 5/ دو بیت آخر از داستان پادشاه و کنیزک در دفتر اول است [22] - بانگ و  گلبانگ: فریاد ،آواز بلند [23] - نوا : آواز ،نغمه ،آهنگ / نوای گرم : آواز دلنشین و مؤثر . نوا شنیدنی است و گرم لمس کردنی . در این تعبیر دو حس با هم آمیخته اند . به این کاربرد حس آمیزی گفته می شود . / فیض : روان شدن ،پر شدن ،بسیار شدن ،لطف/ آتشین نفسی : دم گرمی ،دم گرم ، سخن گیرا و مؤثر / شعر از شاعر معاصر رهی معیری است [24] - منظور کلی  دو بیت: به هر کجا فرار کنی یا مخفی شوی ... [25] - حزین: محزون،غمگین ،اندوهگین / دل کباب : کنایه از تأثر شدید به سبب غم و اندوه یا مصیبت سخت [26] - عین : چشم / گل باغ حسین : استعاره از سکینه / باغ حسین : استعاره از خانواده ی حسین [27] - مشک : خیک ،ظرف چرمی آب [28] - شقاوت: سنگدلی ،سخت دلی،قساوت قلب،دشمنی / لوا:پرچم ، رایت ،علم ، درفش، بیرق  [29] - خیرالانام : بهترین از مردم ،لقب پیمبر «ص» [30] - زعم : گمان بردن ،گفتن سخنی که حجتی ندارد/ طومار عصیان: تشبیه عصیان به طومار /عصیان : نافرمانی ،شورش [31] - قافیه شدن «من» و «دهند» درست نیست چون «دهند» در آخر یک حرف بیشتر دارد؛در حالی که حروف آخر قافیه باید کاملا ً یکسان باشد. [32] - در تعزیه گاه چهره های منفی در وصف امام توصیفات مثبتب دارند .مثل تعبیر امام تشنه لبان [33] - عالمین : تثنیه عالم است،دو عالم؛همچنین اند : نورین ،جانبین / [34] - غوطه ور: فرورونده در آب ،غواص ،شناور/ برین :بالایی ،برترین،اعلی  / [35] - جهود : یهود،اسرائیلی ، در اینجا دشمن را به خاطر قساوت یهود نامیده است [36] - مأوا کردن  :اقامت کردن،جای گرفتن ،اینجا یعنی مکث کردن وایستادن / [37] - این بیت از سعدی است . اگر شاعری بیت یا مصراعی از شاعر دیگر در شعر خود بیاورد به این کار تضمین می گویند [38] - فارغ : آسوده ،دست از کار کشیده ،بی خبر/ ننگ ونام : آبرو،اعتبار ،خوش نامی [39] - زمانی  که فرزندان بشر چون ذرات از پشت آدم بيرون شده و خداي تعالي آنان را به اقرار و اعتراف وجود خويش وا داشت. جماعتي مفسران سلف و اصحاب حديث گفتند معني آيه آن است که خداي پشت آدم راماليد و جمله فرزندان او را بیرون آورد بر صورت  ذره اي یعني مورچه خرد و خلاف کردند که اين کجا بود. [40] - مظهر: محل ظهور ، بیشتر به معنی نشانگر و نماینده به کار می رود / عجایب: جمع عجیب ،شگفت،خوشایند/ باب : پدر به فارسی مقابل مام همچنین به معنی مناسب در ترکیباتی چون باب میل ؛ در عربی به معنی در ، قسمتی از قسمت های کتاب است/ تاجدار: نگاه دار تاج ،کنایه از شاه ، در گذشته امامان را شاه ولایت می دانستند و از این رو در متون دینی صفت تاجدار برای آنان استفاده می شد [41] - محشر:جای گرد آمدن،رستخیز،قیامت/ کبری:مؤنث اکبر ،بزرگتر/ محشر کبری :روز قیامت ،گاهی نیز کنایه از جای پرازدحام و شلوغ / عیان: یقین در دیدار ،معلوم ،آشکار / ملا:آشکارا،پری ،گاهی نیز مردم/ برملا:فاش، آشکار،ظاهر ،هویدا [42] - ظلمت استعاره از سپاه کوفه / جانبین :تثنیه جانب ،دو سمت / مطلع :محل طلوع، مشرق ،آغاز / نورین : تثنیه نور، دو نور / در تعزیه گاه چهره های منفی در وصف امام توصیفات مثبتب دارند .مثل تعبیر مطلع نورین برای عباس و حسین [43] - ژیان :خشم آلود ، خشمگین،درنده /  در تعزیه گاه چهره های منفی در وصف امام توصیفات مثبت دارند .مثل تعبیر شیر ژیان [44] - بی راهه در اینجا بیشتر به معنی امروزی راه میانبر است [45] - امروزه بیشتر کلمه ی توطئه به کار می رود یا کار از پیش طراحی شده [46] - مرا نام = نام من [47] - او را نام = نام او [48] - امروزه به این کار ضمانت دادن یا تضمین می گویند. [49] - مرا برادر= برادر من [50] = او را گردن = گردن او [51] - معنی ضرب المثل «شیر آمدی یا روباه؟ » که امروز نیز به کار می رود [52] - یعنی هیچ کس نمی تواند دست مرا ببندد. [53] - این کار لازم نیست [54] - ترتیب بردنش را بدهم یا چاره ای برای بردنش بیندیشم [55] - سلیح فارسی شده ی سلاح است . [56] - به نگهبانی گماشت [57] - اعزاز : گرامی داشتن ،عزت نهادن / اکرام : بزگ داشت ،احترام [58] - نهیب: ترس ،هیبت . در اینجا به معنی گزند و آسیب نیز می تواند باشد [59] - ستیزه :دشمنی ،جدال . اما اینجا بیشتر به معنی امروزی لج است. [60] - داد خواستن : انتقام گرفتن [61] - آتش استعاره از تشنگی است . [62] - آتش استعاره از تشنگی است . [63] - منظور از خاک تشنه خیر است / شر به باد تشبیه شده است [64] - در مصراع اول چشم به چراغ تشبیه شده است اما در مصراع دوم چراغ استعاره از چشم است . [65] - گوهر اول همان سنگ گرانبها اما گوهر دوم استعاره از خیر است . [66] - اورا طوطی بود= او طوطی داشت ( او را چیزی بود = او چیزی داشت) [67] - سوداگر : فروشنده یا خریدار / نکته : سخن کوتاه و نغز اما  اینجا به معنی شوخی/ گفتی : می گفت [68] - ناطق : سخنگو / بدی : می بود ؛بود / حاذق: ماهر [69] - صدر : بالا [70] - خواجه : در مصراع اول به معنی صاحب اما در مصراع دوم به معنی بزرگ است/ وش: مانند ، چون [71] - میغ : ابر / نعمت به آفتاب تشبیه شد : مشبه(نعمت)و مشبه به (آفتاب) [72] - طوطی دوباره حرف بزند [73] - جولقی :ژنده پوش و گدا / طاس : تاس ،کاسه [74] دلق : جامه پاره پاره / صاحب دلق : ژنده پوش [75] - ابدال :مردان کامل ، مردان حق [76] - اشباه : جمع شبه ؛ به معنی شبیه ها ،مانندها [77] - شب استعاره از حکومت ظالم/ آسمان استعاره از خوبی ها و پاکی ها / آسمان خود به دفتر تشبیه شده است/بین آسمان ، شب و ستاره  مراعات نظیر وجود دارد /  برگ ها استعاره از مردم/ خزان به معنی پاییز  استعاره از حکومت ظلم [78] - ستاره استعاره از آزادی خواه ،مبارز/ ستاره به حرف خط خورده تشبیه شده است/ صفحه ی آسمان : آسمان به دفتر تشبیه شده است که دارای صفحه های مختلف است . صفحه ی دفتر آسمان / بین دفتر ،خط خورده و حرف مراعات نظیر وجود دارد. [79] - شهاب استعاره از مبارز / مشق استعاره از سیاهی و تاریکی / آسمان استعاره از جامعه / هوای مه آلود استعاره از شرایط مبهم/ ابر تیره  استعاره از جلادان / ابرهای تیره خود به پاک کن تشبیه شده اند / خورشید استعاره از انقلاب / خط خورشید منظور اثر نور خورشید است که این جمله خود تشخیص دارد/ بین مشق شب ،خط زدن  ،پاک کن مراعات نظیر وجود دارد /منظور این است : اگرچه گاهی مبارزان مانند شهاب هایی می درخشیدند و با حکومت ظلم مبارزه می کردند   اما به زودی آنها را خاموش می کردند [80] - منظور از شرق ،آسیا و به طور خاص خاورمیانه است/ منظور از نور شرق امام خمینی است / خون خورشید تشخیص دارد و منظور اثر خون شهیدان است / آتش زدن شفق استعاره از به رنگ سرخ درآوردن است / ورق زدن آسمان منظور پیروز ی انقلاب و تغییر شرایط است Normal 0 false false false EN-AU X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif";} از کعبه گشاده گردد اين در   1.     وقتی پرچم  عشق مجنون  که [ آوازه اش] جهان را گرفت /  چون ماه [چهره ی]  ليلی   آسمان ها  را گرفت[1]   2.     بخت هم از چاره ی کار او دل کند /  پدر ِ [مجنون]  در چاره ی کار او  سخت درمانده شد   3.     همه ی خویشاوندان برای او در نذر و نیاز بودند  / هرکس برای او چاره ای پیشنهاد می کرد   4.     وقتی درماندگی او را دیدند  / برای چاره جويی به گفتگو پرداختند   5.     همگی یکصدا گفتند  / که  این مشکل فقط از طریق توسل به کعبه حل می شود   6.     جایی که همه ی جهانیان نیاز خود را آنجا از خدا می خواهند / و قبله و سجده گاه [موجوداتِ] زمین و آسمان کعبه است   7.     وقتی که هنگام حج رسید برخاست /  شتر خواست و کجاوه ای آماده کرد   8.     با کوشش بسیار فرزند عزيز را / که مانند ماه زيبا بود، در کجاوه نشاند   9.     پدر مجنون در حالی که دلی پردرد داشت  / چون غلامی به خانه ی خدا متوسّل شد   10.                        پدر به مجنون گفت : ای پسر این جا ،جای بازی و غفلت نیست/  عجله کن که اینجا جای  شفاخواهی و درمان پذیری است   11.                        بگو، ای خدا از این بيهوده کاری  /  توفیق رهایی به من بده   12.                        به من کمک کن که گرفتار عشق شده ام  /  و مرا از بلای عشق آزاد کن   13.                        وقتی مجنون سخن از عشق شنید    /اوّل گریه کرد و بعد خندید   14.                        مانند ماری حلقه زده ازجا جهید/  و حلقه  ی کعبه را که چون زلف آویزان بود  با توسل به دست گرفت   15.                        در حالی که  که حلقه را در آغوش داشت می گفت: /  امروز مانند حلقه به درگاه تو متوسّل شده ام   16.                        به من می گویند که از عشق دوری کن / امّا اين راه و رسم آشنایی نیست   17.                        طبیعت و خمیره ی من با عشق پرورش یافته است /نکند  جز عشق سرنوشت من باشد   18.                        خدایا تو را به مقام خداوندی ات /  همین طور به تمامیت سروری ات قسم می دهم     19.                        که ازعشق  مرا به آن حد نهایی برسان /  که او بماند اگرچه من زنده نمانم   20.                        هرچند که از شراب عشق سرمست شده ام  / مرا از این که هستم  عاشق تر کن   21.                        هرچه از عمر من باقی است   /  بگیر و به عمر لیلی اضافه کن   22.                        پدر مجنون به سخنان او گوش می کرد   / وقتی این حرف ها را شنید ساکت شد   23.                       فهمید که مجنون ، دل گرفتار دارد   / و  درد ی درمان شدنی ندارد   در امواج سند 1.    خورشيد که مانند قرص گرد بود ، از سمت مغرب  سينه خيز /  پشت کوهستان پنهان می شد. 2.    گردی زرد رنگ مثل زعفران  روی نيزه ها و سربازان نیزه دار از بالا به پایین می ریخت. 3.    چهره ی روشن روز زیر دامن شب در سیاهی  پنهان می شد . 4.    درآن شب سياه ،روشنایی لشکرگاه خوارزمشاهيان هم پنهان می شد      5.    اگر امشب پادشاه یک لحظه دیر بجنبد/ صبحگاه جهان در خون می نشیند 6.    از ظلم مغول که آتش سوزان است  و خون ايرانی ها،/ از  رود سند تا  جيحون  در خون  می نشیند. 7.    جلال الدین در سرخی پس از غروب در کناره ی شب / تصویر  ايران کهن سال را  آلوده به خون دید 8.    در سرخی غروب که مانند دریایی از خون بود ، / در قرص خورشید ،غروب آفتاب حکومت خود را دید . 9.    کسی نفهميد که جلال الدين در آن لحظه با خودش چه فکری کرد/ که مژه هایش با  اشک خيس شد . 10.                       مانند آتش به سپاه دشمن حمله ور شد  و حتی از آتش هم سوزنده ترشد 11.                       جلال الدين در ميدانی که تيرها و شمشیرهای فولادی مانند باران بر او می باريدند / انگار درمیان شب رستاخیزمی گشت . 12.                       در آن دشت تاريک که  دريایی ازخون شده بود / به دنبال سر چنگيز می گشت [ تا آن را از تنش جدا کند ] 13.                       جلال الدين با شمشير برّنده و کشنده اش / در میان سپاه انبوه مغول کار مرگ را می کرد (مغول ها را می کشت) 14.                       ولی هر یک سرباز مغول که کشته می شد / دوبرابر  جای او   را می گرفتند . 15.                       ستارگان بی شمار بر آب های پرموج  سند چنان می لغزیدند /  که انگار رقص مرگ می کردند . 16.                       در میان رود سند ، موج ها ی بزرگ مانند کوه ها ،پی در پی روی هم می غلتيدند . 17.                       رود سند در حالی که می خروشيد و بسيار عميق و وسيع و کف آلود  بود / دل شب را می شکافت و به راهش ادامه می داد. 18.                       از هر موج رود که مانند سدّ رونده ای بود / هزاران نيش بر چشم شاه فرو می رفت. 19.                       اشکی از گونه اش  به زمین می ریخت /   زندگی خود را  چون ساختمانی   بر آب می دید 20.                       در آن موج های  جيوه ای رنگ و  نا آرام / فکر  تازه ای  را در سر می پروراند . 21.                       شبی رسيده است که بايد /  در  راه کشور فرزند و زن را قربانی کرد 22.                       بايد در مقابل دشمنان ايستادگی کرد و جنگید  / و کشور را از اسارت  اهریمن(راهنمای بدی ها)  رها کرد 23.                       سپس فرزندانش را يکی يکی صدا کرد  / و  از شدت خشم و  ناراحتی به آسمان نگاه کرد. 24.                       جلال الدين از آن شب تا شب بعد همراه ياران اندک خود /  سر  از  تن ها  و کلاه خود از سرهای مغولان جدا  کرد (آنها  را کشت) 25.                       وقتی سپاهيان مغول دورادور او  را گرفتند    / اسب  چون باد تندروی خود  را مانند کشتی به دريا  انداخت. 26.                       چون  جلال الدين ، پس  از آن جنگ سخت / به آسانی از آن رودخانه ی  بی گدار گذشت. 27.                       چنگيز به فرزندان و  ياران خود گفت:  /  اگر فرزند نیاز است ، بايد این گونه  باشد. 28.                       [شاعر می گويد]بله آن ها که قبل از ما در اين سرزمپن زندگی می کردند/  اين گونه در برابر دشمنان مغول و عرب ايستادگی کردند. 29.                       به اين دليل اين داستان را برای شما می گويم که امروز / قدر  وطن  را بدانی و   آن  را خوار  و  کوچک نشماری. 30.                       برای حفظ  و پاسداری هر  وجب  از خاک  اين کشور / چه بسیار انسان های بزرگی  کشته شده اند. 31.                       از مستی بر سر هر تکه از این سرزمین    / خدا  می داند که چه  تاج ها از دست رفته است . هنر و سخن آگاه باش که انسان بی فضیلت، همیشه بی منفعت است ،مانند[ درخت] مغیلان که تنه دارد اما سایه ندارد ،؛[پس] نه برای خود فایده دارد و نه برای جز خود ؛ تلاش کن که اگرچه با اصل و نسب باشی اصالت اکتسابی نیز داشته باشی که اصالت اکتسابی از اصالت نژادی بهتر است ؛ به طوری که گفته اند : بزرگی به خاطر عقل و دانش است نه به خاطر اصل و نژاد ، اگر انسان با اصالت موروثی فضیلت نداشته باشد، به کار همنشینی هیچ کس نمی آید و در هر کس که این دو ارزش را پیدا کنی، به او متوسل شو و رها مکن که او به کار همه می آید[2] . و آگاه باش که از همه ی فضیلت ها بهترین فضیلت سخن گفتن است زیرا خالق ما - که بزرگ است قدر او  - از همه ی مخلوقات خود انسان را بهتر آفرید و انسان به خاطر ده مرتبه(حس) که در تن اوست : پنج حس درونی و پنج حس بیرونی ،بر جانوران دیگر برتری یافت . اما پنج حس درونی انسان عبارت است از تفکر ،حافظه ،خیال،تشخیص و گفتار و پنج حس ظاهری عبارت است از شنوایی و بینایی و بویایی و لامسه و چشایی و از این همه آن چه جانوران دیگر دارند این گونه که انسان دارد نیست . پس انسان به این خاطر بر جانوران دیگر برتری یافت . و حال که این را فهمیدی ، زبان را به آموختن خوبی و فضیلت عادت بده  و جز به خوبی زبان را به چیز دیگری عادت نده که زبان تو همیشه همان را می گوید که تو او را به آن وادار کرده باشی و عادت بدهی . زیرا گفته اند هرکس زبان خوشی داشته باشد دوستداران بیشتری دارد و با همه ی فضیلت ها تلاش کن که سخن بجا بگویی زیرا سخن نابجا اگرچه زیبا باشد زشت به نظر می آید و از سخن بیهوده دوری کن که سخن بیهوده سراسر زیان است و نگفتن سخنی که از آن بوی دروغ بیاید و در آن نشانی از فضیلت نباشد، بهتر است . کدام قبله ؟ 1.     شنیدم که صبح زود/ طمع کاری پیش شاه ِخوارزم رفت. 2.     هنگامی که پادشاه را دید برای تعظیم  خم و راست شد/  سپس به نشانه ی بندگی چهره بر خاک مالید و بلند شد. 3.     پسر [به پدرش] گفت:ای پدر عزیز  و جویای نام [3]من/   مشکلی را از تو می پرسم، جوابم را بگو 4.     مگر خودت نگفته بودی که قبله به طرف مکّه است  /   پس چرا امروز به این طرف سجده و تعظیم کردی؟ 5.     ای انسان از نفس شهوت پرست خود اطاعت نکن/   چون هر لحظه ، قبله ای دیگر دارد . متاع جوانی 1.     روزی جوانی به پيری  این گونه گفت: / که با وجود پيری زندگی ات چگونه است؟ 2.     پير به جوان گفت: در کتاب زندگانی من سخن مشکلی وجود دارد / که معنی آن را جزهنگام پیری نمی فهمی 3.     تو بهتر است که از توانايی خودت بگويی / چرا از دوره ی ناتوانی و پيری سوال می کنی؟ 4.     قدر دوره ی جوانی خود را بدان، چون جوانی مانند مرغ زیبایی است / و در جسم که مانند قفس استخوانی است باقی نمی ماند 5.     جوانی کالایی بود که  من مفت از دست دادم  / تو اگر می توانی مفت از دست نده[ و قدر آن را بدان] 6.     هر  قدر که من جوانی را در غرور و بی اعتنايی و تکبّر گذراندم  / دنيا بيشتر از آن به من بی اعتنايی کرد. 7.     به اين خاطر دزد روزگار گنج جوانی مرا دزديد / که من هنگام نگه داری از آن در غفلت و بی خبری بودم. کلاس نقاّشی ·        ساعت نقاشی با آزادی و راحتی همراه بود. / خشک و خسته کننده نبود.  /  جدّی گرفته نمی شد.  /  بچّه ها اجازه خندیدن داشتند./معلّم صمیمی بود.   /  معلّم  صادق  بود .  /    « صاد »  معلّم  ما  بود. /    آدمی متواضع و ساده بود./  هنوز چهل سال نداشت./کارش کشیدن نقشه قالی بود./ در آن کار مهارت داشت./   نقشه هایی که می کشید شاد بود./ رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می برد./در نقشه هایش تصویر انسان وجود نداشت./ و همان بهتر که وجود نداشت./در نقاشی هایی که طرح هایی با پیچ و تاب، عرفان اسلامی را به یاد می آورد انسان نمی تواند جایی داشته باشد. ·        معلّم نقّاشی مرغ ها و پرنده ها را زیبا می کشید/ گوزن را خوش اندام نقّاشی می کرد/خرگوش را زیرک و باهوش می کشید . تصویر سگ را آسان و سریع می کشید./ امّا در کشیدن طرح اولیّه اسب مشکلی داشت./ و من خاطره ای از اسب کشیدن معلّم به یاد دارم./ ·        سال دوم دبيرستان بوديم/ اول وقت بود و  زنگ نقاشّی ما بود /  در  کلاس  منتظر  معلّم  نقّاشی  نشسته  بودیم./صاد آمد. برپا شديم و نشستیم . لوله ای کاغذ زير بغل داشت . لوله را روی ميز گذاشت. نقشه ی قالی بود و حتما ً نیمه کاره بود/معلّم عادت داشت که نقشه ی ناتمامی را به کلاس بیاورد و کارش همیشه همین بود:  / روی تخته شکل حیوانی را می کشید./ و ما را به کشیدن از روی آن طرح موظّف می کرد./ و خود به کشیدن نقشه قالی اش مشغول می شد. ·        /.../ .../ .../ .../یکی از شاگردان به نشانه اعتراض و با صدای بلند گفت:/ .../ و باعث شیطنت و شلوغی دیگران شد./ .../ .../ .../ .../ .../معلّم آشفته و پریشان از روی مخالفت با صدای بلند گفت: /.../.../.../متوجّه شدیم که در این کار خودش نیز مهارت ندارد./ و این بار آنقدر صدای بچّه ها بلند بود که گویی اتاق از جا کنده شد./ همه تکرار کردیم ./ .../ .../ .../ .../ ·        صاد  همیشه  از  پهلو  جانور  را می کشید  ./   جانشین راستین اجداد و پدران هنرمند خود بود . /  کشیدن نیم رخ جانوران رازی داشت./ و به خاطر نیازی  بود./  کشیدن اسب از نیم رخ زیباتر است و تناسب اندام حیوان را بهتر نشان می دهد./ ·        دست معلّم از گودی چشم حیوان شروع کرد./ پایین آمد /  لب را با اشاره ای شکل داد و به سمت فک پایینی ادامه داد./و در انحنای گردن ماند/سپس دست معلّم بالا رفت./ چشم را کشید.    /   دو گوش حیوان را نیز نقّاشی کرد. / از یال و میان دوش های اسب پایین آمد/ازقسمت پایین پشت سر گذشت./بالای کمر را نقّاشی کرد / دم را کشید.  / سپس به گردن حیوان برگشت . /  دوباره به پایین رفت . /از خمیدگی کتف و سینه بالا رفت  /  و دو دست حیوان را تا بالای برآمدگی پشت پا آشکار کرد.سپس شکم حیوان را نقّاشی کرد  /        دوپایش را تا زیر زانو کشید  /  با شک و تردید ایستاده بود.شکل نقّاشی چیزی از او می خواست / می خواست که کامل شود.   /    برآمدگی پشت پاهای اسب و سم ها کشیده  نشده بود/و ما منتظر پایان کار نقّاشی بودیم /  و  از  مشکل «صاد» خبرداشتیم/ تمام وجود معلّم ناتوانی اش را در کشیدن بقیّه نقّاشی  نشان می داد./امّا معلّم این ناتوانی را نشان نداد./حرکتی زیرکانه انجام داد/ که به نفع اسب تمام شد/   با عجله خط هایی کشید/ و علفزاری را شکل دادبه طوری که تا ساق پای حیوان را در علف قرار داد. / شاگردی با  شیطنت گفت /و معلّم که از گرفتاری و مشکل رها شده بود/ با  آرامش گفت /.../ ·        به  معلّم نقاشی  من  بگویید   /   که شاگرد باوفای کوچک شما / هرجایی که در کار نقّاشی ناتوان می شود /مشکلش را  به روش  معلّم  خود  حل می کند./ ناله مرغ اسير 1.    این همه ناله ی پرنده ی گرفتار  فقط برای وطن است/ روش پرنده ی گرفتار در قفس ، مانند من است. 2.    از باد سحرگاهی یاری می خواهم / که خبر مرا به دوستی که آزادانه در کنار چمنزار است   برساند. 3.    ای هم وطنان برای آزادی کشور  خود فکری کنید / که هرکس چنین نکند  عاقبتش مثل من است. 4.    کشوری که به دست بیگانگان آباد شود / با اشک آن را نابود کن زیرا آن جا، خانه ی غمها  است. 5.    لباسی را که برای وطن غرق خون نشود /  آن را پاره کن، که ننگ بدن و بی ارزش تر از کفن است . 6.    آن کسی را که در این سرزمین مانند سلیمان شاه خود کردیم  / امروز مردم به درستی می دانند که او خود شیطان است . مرغ گرفتار 1.    من نمی گویم که مرا از زندان آزاد کنید / لااقل  مرا به باغی ببرید و دلم را شاد کنید 2.    فصل بهار می گذرد ، ای دوستان به خاطر خدا / در باغی بنشینید و  از من یاد کنید 3.    ای دوستان، از من که مانند پرنده ای زندانی هستم یاد کنید / هنگامی که به تماشای گل و لاله و شمشاد می روید 4.    ازمیان  شما ،هر کس  پرنده ای درقفس زندانی دارد / آن را به باغ ببرید و به یاد و خاطره ی من آزادش کنید 5.    اگر زندگی من در زندان ویران گشت، باکی نیست / به فکر ویران کردن خانه دشمن باشید 6.    بیستون در نزدیکی راه فرهاد است. مبادا از شیرین / خبری ناراحت کننده به فرهاد بگویید و او را ناامید کنید 7.    ظلم، عمر جوانان را کوتاه می کند / ای بزرگان کشور ، به خاطر خدا، با عدالت رفتار کنید 8.    اگر به خاطر بی عدالتی شما حق ستم دیده ای پایمال شود / غیرممکن است که زندگی شاد و آرامی داشته باشید 9.    اگرچه سهم و نصیب «بهار» از دنیا گوشه ی زندان شد / به خاطر نعمت آزادی که گنج خدا داده است  شکر کنید لاله ی آزاد 1.    من لاله ی وحشی ام که به اختيار خود می رویم  و بویا می شوم/  در دشت زندگی می کنم و از این نظر همسرشت آهو هستم. 2.    آب من نم باران است و از آب جوی بی نیازم /  فضای باغ برای من کوچک است برای همین در آن جا نمی رویم . من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم 3.    اگر چهره ی من سرخ است بخاطر خونی است که دررگهایم جاری است / برای زیبا شدن چهره ام به آرایشگر نیاز ندارد. 4.    روی پای خود ایستاده ام و  از کمک بی نیازم / نه  در جستجوی یاری هستم و نه در غم  بیگانگان. من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم 5.    هرروز صبح نسیم به قصد زیارت من می آید /   و چشمان بچّه های آهو با دیدن من می درخشد. 6.    مانند چراغ روشنی هستم که درگوشه ای از این دشت روشنم /  و پروانه های بسیاری دارم که در  اطراف من سرگردان اند. من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم 7.    با نشان دادن برگ و گل خود، آب و رنگی به چمن می بخشم/  و سراسر دشت ازبوی دلنشین من مانند ختن،خوشبو شده است. 8.    ایستادن و خم شدن من به خاطر مستی است   / و سر تا پای وجودم ناز و ادا است. من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم 9.    چهره ی من از شراب عشق و حالت مستی سرخ است/ و داغ در سینه پُرخون من نشانه ی عشق  است. 10.                       من آزاد و سرخوشم و به زندگی  درصحرا عادت کرده ام / دیوانگی عشق  با جادو مرا از شهر،آواره ی صحرا کرده است . من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم 11.                       از تلاش هیچ کس منت نمی پذیرم /  بند چمن و  باغ  را بر خود نمی پذیرم. 12.                       به سرشت خود  می نازم  باطنی آزاد دارم   /  آزاد به دنیا می آیم  و آزاد ازاین دنیا می روم. من لاله ی وحشی  هستم که به اختيار خودم می رویم  و بویا می شوم تا هست عالمی ، تا هست آدمی هر لحظه  رودررو  // دشمن من می گوید : // زبان فارسی دری تو  مانند دود  از بین می رود // نابود می شود  // باور نمی کنم// باور نمی کنم // باور نمی کنم . زبانی که الفاظ آن به لطافت جان است // زبان با آهنگ آن می رقصد و روشنی به چشم  می آید // زبانی که همانند لاله ی دامنه ی کوهستان چشم نواز است // مانند بار شکر است // و با ارزش تر و ارزشمندتر // از نصیحت مادر است. زبانی که زیبایی خود را از بنفشه و عطرش را از ریحان گرفته است//زبانی که زلالی خودرا از چشمه و شادابی خود را از  آب جوی گرفته است // // مانند سبزه های بهاری // پیوسته  طراوت و  تازگی دارد// زبانی که مانند آواز  بلبل خوشایند است و مانند نوای آبشار دل کش است// و با جوشش و حرکت خود// که مانند موج رود می باشد // با صدا و آهنگ زیبای خود // با شیرینی  خالص خود // دل را به سوی خود می کشاند // و آن را  شاداب می کند. زبانی که اعتقاد و هستی من است // زباني كه براي مفاهيم و انديشه هاي من بسيار نرم و انعطاف پذير است // زبانی که مانند خاک کشورم // زبانی که چون ذوق کودکی و هیجانات دوران کودکی // زبانی که مانند ابیات رودکی شاعر توانای ایرانی // زبانی که آن را مانند روشنایی چشمم می پرستم // و مانند پرتوهای لطیف خورشید در سحرگاه ستایش می کنم آیا امکان دارد که من زنده باشم و زبان فارسی دربرابر چشمانم // مانند دود بگذرد؟ // و نابود گردد// باور نمی کنم. وقتی نامش را بر زبان می آورم  از افتخار سرم به اوج آسمان می رسد // از اشتیاق به پرواز در می آیم // و بزرگان بسیاری از علم و ادب فارسی // پیش چشمم می آیند  // که آن را مانند  شعر و غزل // قرائت کرده ام  // با پندهای سعدی // با غزل های  حافظ // دنیایی همچون عشق را به جهانیان // هدیه کرده ام . ای دشمن ،سرگردان نباش  // بر من خُرده نگیر // زیرا عشق به  زبان فارسی در دل مردم صاحب ذوق // زنده و شاداب می ماند.  // تا زمانی که انسان باشد// تا زمانی که جهان باشد.   [1] - پرچم عشق : عشق به پرچم تشبیه شده است / مه لیلی : استعاره از چهره ی لیلی [2] - به کار آمدن : مفید بودن ،لازم بودن ،مناسب بودن [3] - نام جوی : جویای نام ،شهرت طلب ،نامدار ، مشهور

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 20:20 ] [ فرشته جوادی ]

داستان عشق رابعه کعب قزداری وبکتاش


شيخ فريدالدين عطار از عارفان بزرگ و شاعران منصوف ايران در قرن ششم هجري است. عطار ابتدا شغل پدر يعني عطاري را پيشۀ خود ساخت؛ اما پس از چندي از آن دست کشيد و به عالم عرفان را آورد. وي افکار لطيف خود را در ضمن اشعار دل‌انگيز بيان کرد. آثار عطار فراوان و مشهوراست. از جمله ديوان شعر شامل قصايد غزليات و مثنوي‌هاي اسرارنامه، الهي‌نامه، منطق‌الطير، خسرونامه و گل و هرمز است.
داستان «بکتاش و رابعه» از «الهي‌نامۀ شيخ عطار» است. رابعه بنت کعب قزداري، که اين داستان دربارۀ او است، نخستين بانوي سخنور ايران است و بعضي قطعات زيبا و دل‌آويز از او باقي مانده است.

                                  چنين قصه که دارد ياد هرگز؟
                                  چنين کاري کرا افتاد هرگز؟

رابعه يگانه دختر کعب امير بلخ بود. چنان لطيف و زيبا بود که قرار از دل‌ها مي‌ربود و چشمان سياه جادوگرش با تير مژگان در دل‌ها مي‌نشست. جان‌ها نثار لبان مرجاني و دندانهاي مرواريدگونش مي‌گشت. جمال ظاهر و لطف ذوق به هم آميخته و او را دلبري بي‌همتا ساخته بود. رابعه چنان خوش زبان بود که شعرش از شيريني لب حکايت مي‌کرد. پدر نيز چنان دل بدو بسته بود که آني از خيالش منصرف نمي‌شد و فکر آيندۀ دختر پيوسته رنجورش مي‌داشت. چون مرگش فرا رسيد، پسر خود حارث را پيش خواند و دلبند خويش را بدو سپرد و گفت: «چه شهرياراني که درّ گرانمايه را از من خواستند و من هيچ کس را لايق او نشناختم، اما تو چون کسي را شايستۀ او يافتي خودداني تا به هر راهي که مي‌داني روزگارش را خرم سازي.» پسر گفته‌هاي پدر را پذيرفت و پس از او بر تخت شاهي نشست و خواهر را چون جان گرامي داشت. اما روزگار بازي ديگري پيش آورد.

روزي حارث به مناسبت جلوس به تخت شاهي جشني برپا ساخت. بساط عيش د رباغ باشکوهي گسترده شد که از صفا و پاکي چون بهشت برين بود. سبزۀ بهاري حکايت از شور جواني مي‌کرد و غنچۀ گل به دست باد دامن مي‌دريد. آب روشن و صاف از نهر پوشيده از گل مي‌گذشت و از ادب سر بر نمي‌آورد تا بر بساط جشن نگهي افکند. تخت شاه بر ايوان بلندي قرار گرفته و حارث چون خورشيدي بر آن نشسته بود. چاکران و کهتران چون رشته‌هاي مرواريد دورادور وي را گرفته و کمر خدمت بر ميان بسته بودند. همه نيکوروي و بلند قامت، همه سرافراز و دلاور. اما از ميان همۀ آن‌ها جواني دلارا و خوش اندام، چون ماه در ميان ستارگان مي‌درخشيد و بيننده را به تحسين وا مي‌داشت؛ نگهبان گنج‌هاي شاه بود و بکتاش نام داشت. بزرگان و شريفان براي تهنيت شاه در جشن حضور يافتند و از شادي و سرور سرمست گشتند و چون رابعه از شکوه جشن خبر يافت به بام قصر آمد تا از نزديک آن همه شادي و شکوه را به چشم ببيند. لختي از هر سو نظاره کرد. ناگهان نگاهش به بکتاش افتاد که به ساقي‌گري در برابر شاه ايستاده بود و جلوه‌گري مي‌کرد؛ گاه به چهره‌اي گلگون از مستي مي‌گساري مي‌کرد و گاه رباب مي‌نواخت، گاه چون بلبل نغمۀ خوش سر مي‌داد و گاه چون گل عشوه و ناز مي‌کرد. رابعه که بکتاش را به آن دل‌فروزي ديد، آتشي از عشق به جانش افتاد و سراپايش را فراگرفت. از آن پس خواب شب و آرام روز از او رخت بربست و طوفاني سهمگين در وجودش پديد آمد. ديدگانش چون ابر مي‌گريست و دلش چون شمع مي‌گداخت. پس از يک سال، رنج و اندوه چنان ناتوانش کرد که او را يکباره از پا درآورد و بر بستر بيماريش افکند. برادر بر بالينش طبيب آورد تا دردش را درمان کند، اما چه سود؟

چنان دردي کجا درمان پذيرد        که جان‌درمان هم از جانان پذيرد

رابعه دايه‌اي داشت دلسوز و غمخوار و زيرک و کاردان. با حيله و چاره‌گري و نرمي و گرمي پردۀ شرم را از چهرۀ او برافکند و قفل دهانش را گشاد تا سرانجام دختر داستان عشق خود را به غلام، بر دايه آشکار کرد و گفت:

چنان عشقش مرا بي‌خويش آورد        که صد ساله غمم در پيش آورد

چنين بيمار و سرگردان از آنم        که مي دانم که قدرش مي‌ندانم

سخن چون مي‌توان زان سر و من گفت        چرا بايد ز ديگر کس سخن گفت

باري از دايه خواست که در دم برخيزد و سوي دلبر بشتابد و اين داستان را با او در ميان بگذارد، به قسمي که رازش بر کسي فاش نشود، و خود برخاست و نامه‌اي نوشت:

الا اي غايب حاضر کجايي        به پيش من نه اي آخر کجايي

بيا و چشم و دل را ميهمان کن        و گرنه تيغ گير و قصد جان کن

دلم بردي و گر بودي هزارم        نبودي جز فشاندن بر تو کارم

ز تو يک لحظه دل زان برنگيرم        که من هرگز دل از جان برنگيرم

اگر آئي به دستم باز رستم        و گرنه مي‌روم هر جا که هستم

به هر انگشت در گيرم چراغي        ترا مي‌جويم از هر دشت و باغي

اگر پيشم چو شمع آئي پديدار        و گرنه چون چراغم مرده انگار

پس از نوشتن، چهرۀ خويش را بر آن نقش کرد و به سوي محبوب فرستاد. بکتاش چون نامه را ديد از آن لطف طبع و نقش زيبا در عجب ماند و چنان يکباره دل بدو سپرد که گويي سال‌ها آشناي او بوده است. پيغام مهرآميزي فرستاد و عشق را با عشق پاسخ داد. چون رابعه از زبان دايه به عشق محبوب پي برد، دلشاد گشت و اشک شادي از ديده روان ساخت. ار آن پس روز و شب با طبع روان غزل‌ها مي‌ساخت و به سوي دلبر مي‌فرستاد. بکتاش هم پس از خواندن هر شعر عاشق‌تر و دلداده‌تر مي‌شد. مدت‌ها گذشت. روزي بکتاش رابعه را در محلي ديد و شناخت و همان دم به دامنش آويخت. اما به جاي آن که از دلبر نرمي و دلدادگي ببيند با خشونت و سردي روبه روگشت. چنان دختر از کار او برآشفت و از گستاخيش روي در هم کشيد که با سختي او را از خود راند و پاسخي جز ملامت نداد:

که هان اي بي‌ادب اين چه دلبريست        تو روباهي ترا چه جاي شيريست

که باشي تو که گيري دامن من        که ترسد سايه از پيراهن من

عاشق نااميد برجاي ماند و گفت: «اي بت دل‌فروز، اين چه حکايت است که در نهان شعرم مي‌فرستي و ديوانه‌ام مي کني و اکنون روي مي‌پوشي و چون بيگانگان از خود مي‌رانيم؟»
دختر با مناعت پاسخ داد که: «از اين راز آگاه نيستي و نمي‌داني که آتشي که در دلم زبانه مي‌کشد و هستيم را خاکستر مي‌کند به نزدم چه گرانبهاست. چيزي نيست که با جسم خاکي سر و کار داشته باشد. جان غمديدۀ من طالب هوس‌هاي پست و شهواني نيست. ترا همين بس که بهانۀ اين عشق سوزان و محرم اسرارم باشي، دست از دامنم بدار که با اين کار چون بيگانگان از آستانه‌ام دور شوي.»
پس از اين سخن، رفت و غلام را شيفته‌تر از پيش برجاي گذاشت و خود همچنان به شعر گفتن پرداخت و آتش درون را با طبع چون آب تسکين داد.

روزي دختر عاشق تنها ميان چمن‌ها مي گشت و مي خواند:

الا اي باد شبگيري گذر کن        ز من آن ترک يغما را خبر کن

بگو کز تشنگي خوابم ببردي        ببردي آبم و آبم ببردي

چون دريافت که برادرش شعرش را مي‌شنود کلمۀ «ترک يغما» را به «سرخ سقا» يعني سقاي سرخ رويي که هر روز سبويي آب برايش مي‌آورد، تبديل کرد. اما برادر از آن پس به خواهر بدگمان شد.
از اين واقعه ماهي گذشت و دشمني بر ملک حارث حمله ور گشت و سپاهي بي‌شمار بر او تاخت. حارث هم پگاهي با سپاهي چون بختش جوان از شهر بيرون رفت. خروش کوس گوش فلک را کر کرد و زمين از خون دشمنان چون لاله رنگين شد. اجل چنگال خود را به قصد جان مردم تيز کرد و قيامت برپا گشت.

حارث سپاه را به سويي جمع آورد و خود چون شير بر دشمن حمله کرد. از سوي ديگر بکتاش با دو دست شمشير مي‌زد و دلاوري‌ها مي‌نمود. سرانجام چشم‌زخمي بدو رسيد و سرش از ضربت شمشير دشمن زخم برداشت. اما همين که نزديک بود گرفتار شود، شخص رو بستۀ سلاح پوشيده‌اي سواره پيش‌صف درآمد و چنان خروشي برآورد که از فرياد او ترس در دل‌ها جاي گرفت. سوار بر دشمن زد و سرها به خاک افکند و يک سر به سوي بکتاش روان گشت. او را برگرفت و به ميان صف سپاه برد و به ديگرانش سپرد و خود چون برق ناپديد گشت. هيچ کس از حال او آگاه نشد و ندانست که کيست. اين سپاهي دلاور، رابعه بود که جان بکتاش را نجات بخشيد.

اما به محض آن که ناپديد گشت سپاه دشمن چون دريا به موج آمد و چون سيل روان گشت و اگر لشکريان شاه بخارا به کمک نمي‌شتافتند دياري در شهر باقي نمي‌ماند. حارث پس از اين کمک، پيروز به شهر برگشت و چون سوار مرد افکن را طلبيد نشاني از او نجست. گويي فرشته اي بود که از زمين رخت بربست. همين که شب فرا رسيد، و قرص ماه چون صابون، کفي از نور بر علم پاشيد؛ رابعه که از جراحت بکتاش دلي سوخته داشت و خواب از چشمش دور گشته بود نامه اي به او نوشت:

چه افتادت که افتادي به خون در        چو من زين غم نبيني سرنگون‌تر

همه شب هم‌چو شمعم سوز در بر        چو شب بگذشت مرگ روز بر سر

چه مي‌خواهي ز من با اين همه سوز        که نه شب بوده‌ام بي‌سوز نه روز

چنان گشتم ز سوداي تو بي‌خويش        که از پس مي‌ندانم راه و از پيش

اگر اميد وصل تو نبودي        نه گردي ماندي از من نه دوري

نامه مانند مرهم درد، بکتاش را تسکين داد و سيل اشک از ديدگانش روان ساخت و به دلدار پيغام فرستاد:

که: «جانا تا کيم تنها گذاري        سر بيمار پرسيدن نداري

چو داري خوي مردم چون لبيبان        دمي بنشين به بالين غريبان

اگر يک زخم دارم بر سر امروز        هزارم هست بر جان اي دل افروز

ز شوقت پيرهن بر من کفن کن شد»        بگفت اين وز خود بي‌خويشتن شد

چند روزي گذشت و زخم بکتاش بهبود يافت.

 رابعه روزي در راهي به رودکي شاعر برخورد. شعرها براي يکديگر خواندند و سؤال و جواب ها کردند. رودکي از طبع لطيف دختر در تعجب ماند چون از عشقش آگاه گشت راز طبعش را دانست و چون از آن جا به بخارا رفت به درگاه شاه بخارا، که به کمک حارث شتافته بود، رسيد. از قضا حارث نيز براي عذرخواهي و سپاس‌گذاري همان روز به دربار شاه وارد گشت. جشن شاهانه‌اي برپا شد و بزرگان و شاعران بار يافتند. شاه از رودکي شعر خواست. او هم برپا خاست و چون شعرهاي دختر را به ياد داشت همه را برخواند. مجلس سخت گرم شد و شاه چنان مجذوب گشت که نام گويندۀ شعر را از او پرسيد. رودکي هم مست مي و گرم شعر، بي‌خبر از وجود حارث، زبان گشاد و داستان را چنان که بود بي‌پرده نقل کرد و گفت شعر از دختر کعب است که مرغ دلش در دام غلامي اسير گشته است چنان که نه خوردن مي‌داند و نه خفتن و جز شعر گفتن و غزل سرودن و نهاني براي معشوق نامه فرستادن کاري ندارد. راز شعر سوزانش جز اين نيست.

حارث داستان را شنيد و خود را به مستي زد چنان که گويي چيزي نشنيده است. اما چون به شهر خود بازگشت دلش از خشم مي جوشيد و در پي بهانه‌اي مي‌گشت تا خون خواهر را فرو ريزد و ننگ را از دامان خود بشويد.

بکتاش نامه‌هاي آن ماه را که سراپا از سوز درون حکايت مي کرد يک‌جا جمع کرده و چون گنج گرانبها در درجي جاي داده بود. رفيقي داشت ناپاک که ازديدن آن درج حرص بر جانش غالب شد و به گمان گوهر سرش را گشاد و چون آن نامه‌ها را برخواند همه را نزد شاه برد. حارث به يکباره از جا دررفت. آتش خشم سراسر وجودش را چنان فرا گرفت که در همان دم کمر قتل خواهر بست. ابتدا بکتاش را به بند آورد و در چاهي محبوس ساخت، سپس نقشۀ قتل خواهر را کشيد. فرمود تا حمامي بتابند و آن سيمتن را در آن بيافکنند و سپس رگزن هر دو دستش را رگ بزند و آن را باز بگذارد. دژخيمان کردند. رابعه را به گرمابه بردند و از سنگ و آهن در را محکم بستند. دختر فريادها کشيد و آتش به جانش افتاد؛ اما نه از ضعف و دادخواهي، بلکه آتش عشق، شوز طبع، شعر سوزان، آتش جواني، آتش بيماري و سستي، آتش مستي، آتش از غم رسوايي، همۀ اين ها چنان او را مي‌سوزاندند که هيچ آبي قدرت خاموش کردن آن‌ها را نداشت. آهسته خون از بدنش مي‌رفت و دورش را فرامي‌گرفت. دختر شاعر انگشت در خون فرو مي‌برد و غزل‌هاي پر سوز بر ديوار نقش مي‌کرد. همچنان که ديوار با خون رنگين مي‌شد چهره‌اش بي‌رنگ مي‌گشت و هنگامي که در گرمابه ديواري نانوشته نماند در تنش نيز خوني باقي نماند. ديوار از شعر پر شد و آن ماه‌پيکر چون پاره‌اي از ديوار برجاي خشک شد و جان شيرينش ميان خون و آتش و اشک از تن برآمد.

روزديگر گرمابه را گشودند و آن دلفروز را چون زعفران از پاي تا فرق غرق در خون ديدند. پيکرش را شستند و در خاک نهفتند و سراسر ديوار گرمابه را از اين شعر جگرسوز پر يافتند:

نگارا بي تو چشمم چشمه‌سار است         همه رويم به خون دل نگار است

ربودي جان و در وي خوش نشستي        غلط کردم که بر آتش نشستي

چو در دل آمدي بيرون نيايي        غلط کردم که تو در خون نيايي

چو از دو چشم من دو جوي دادي        به گرمابه مرا سرشوي دادي

منم چون ماهيي بر تابه آخر        نمي‌آيي بدين گرمابه آخر؟

نصيب عشق اين آمد ز درگاه        گه در دوزخ کنندش زنده آگاه

سه ره دارد جهان عشق اکنون        يکي آتش يکي اشک و يکي خون

به آتش خواستم جانم که سوزد        چو جاي تست نتوانم که سوزد

به اشکم پاي جانان مي بشويم        بخونم دست از جان مي بشويم

بخوردي خون جان من تمامي        که نوشت باد، اي يار گرامي

کنون در آتش و در اشک و در خون        برفتم زين جهان جيفه بيرون

مرا بي تو سرآمد زندگاني         منت رفتم تو جاويذان بماني

چون بکتاش از اين واقعه آگاه گشت، نهاني فرار کرد و شبانگاه به خانۀ حارث آمد و سرش را از تن جدا کرد؛ و هم آنگاه به سر قبر دختر شتافت و با دشنه دل خويش شکافت.

نبودش صبر بي يار يگانه         بدو پيوست و کوته شد فسانه.

[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 13:51 ] [ فرشته جوادی ]

امتحانات هماهنگ اردیبهشت وخرداد90

برای دریافت سوال وپاسخنامه امتحانات هماهنگ و

 نهایی(اردیبهشت وخرداد۹۰)

 

سال اول،دوم، سوم ودوره ی پیش دانشگاهی به آدرس

 زیرمراجعه فرمایید:

http://www.aee.medu

[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 13:20 ] [ فرشته جوادی ]

ستایش خدا

درس اول

1- به نام خدایی که نگارزمین (گل ها وگیا هان ) است و(روشنی بخش چهره) فرشتگان زیبا رو را خلق کرد .

2- او خداوندی است که خود علت و علل است ( ضعف و بیماری به او راه نمی یابد ) و او خدایی است که در فرمانروایش هیچ نقص و اشکالی راه ندارد .

3- و هم و خیال انسان از شناخت خداوند عاجز است و عقل از شناخت ماهیت خداوند ناتوان است

4- او شریکی ندارد و یاری دهنده همه است هیچ کس ابدی نیست و فقط خداوند تا ابد باقی است

5- خداوندازلی و ابدی است ( برای خداوند ابتدا و انتهایی نمی توان در نظر گرفت )

6- به ماه روشنایی بخشیده است و به ستاره ی عطارد دوات و قلم عطا کرده است (او را مظهر نویسندگی قرار داده)

7- خداوند انسان یتیمی را ( پیامبر ) حبیب و دوست خود می خواند و او را از پایین ترین درجه به بالاترین درجات می رساند

خواجوی کرمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نعمت پیامبر (ص )

 

1- پیامبر داری اخلاق نیک و عادت های پسندیده است او پیامبر خدا بر مردم و شفاعت کننده امت خود است .

2- او پیشوای پیامبران و راهنمای راه شناخت خداست او امانت دار خداوند است و کسی است که جبرئیل بر او نازل شد .

3- او پیامبری است که وحی هنوز تمام نشده بود با رسالت خود همه ادیان را منسوخ و بی اعتبار کرد .

4- وقتی پیامبر ( ص ) تصمیم به اندار مشرکان گرفت با معجزه خود ماه را به دو نیم کرد .

5- وقتی آوازه و شهرت پیامبر در همه جا پیچید کاخ بزرگ ساسانیان فرو ریخت .

6- شبی به معراج می رود و از نظر مقام و منزلت از جبرئیل پیشی می گیرد .

7- آن چنان با شتاب و عجله به خدا نزدیک می شد و پیش می رفت که در سدره ( نامه درختی بهشتی )

جبرئیل از او عقب می ماند .

8- پیامبر به جبرئیل می گوید ای جبرئیل بالاتر بیا .

9- جبرئیل به پیامبر گفت من از این بیشتر اجازه ندارم و توانایی من بیشتر از این نیست .

10- اگر به اندازه یک سر مو هم بالاتر بیایم تجلی فروغ خداوند مرا نابود می کند .

11- من چگونه می توانم تو را به طور شایسته کنم ای پیامبر خدا بر مردم سلام و درود بر تو باد .

12- در حالی که خداوند تو را ستایش کرده است و به تو قدر و ارج نهاده است و به جبرئیل فرمان داده که تو را ستایش کند .

13- من که در کمال و معرفت ، ناتوان و عاجز هستم چگونه می توانم تو را ستایش کنم ای پیامبر خدا بر تو سلام و درود باد .

درس دوم رستم و اسفندیار

 

1- بلبل در باغ و بوستان بخاطر گل ناله سر می دهد و گل از ناله بلبل افتخار می کند .

2- کسی نمی داند که بلبل چه می گوید و در پای گل از چه می نالد .

3- او از مرگ اسفندیار می نالد چون جزءاه و حسرت چیزی از او یادگار ندارد .

4- مرگ او در زابل به دست فرزند قوی هیکل زال خواهد بود .

5- اگر خواهان تاج و تخت پادشاهی هستی سپاهت را به طرف سیستان ببر .

6- وقتی آنجا رسیدی دستهای رستم را ببند در حالی که دستش بسته او را پیش من بیاور .

7- در دنیا هر کسی که قدر شناس باشد تلاش می کند و با بزرگان سازش و صلح می کند .

8- زمان زیادی لهراسب پادشاه بود اما تو برای احترام به کاخ او نیامدی .

9- و وقتی که کشور را لهراسب به گشتاسب داد تو به کاخ او نیامدی .

10- رستم به اسفندیار می گوید با من بد رفتاری و بد زبانی نکن و با دشمنت بجنگ و با من نجنگ .

11- سخنی را که تا کنون کسی به من نگفته تو به من نگو و با جرات و گستاخی کار بیهوده نکن .

12- دل رستم پر از غم و قصه شد و جهان در مقابل چشمانش تیره و تار شد .

13- اگر من دست به بند او بدهم و یا از کشتن او احساس سر افرازی کنم

14- این هر دو کار نفرین شده ، زشت و زیان بار و بدعت خواهد بود .

15- هم از بندی که به دستانم میدهد من بد نام خواهم شد و هم با کشتن او سرانجام خوبی نخواهم داشت .

16- و تا زمانی که مردم در روی زمین خواهند بود سرزنش کردن من کهنه نمی شود .

17- که رستم از دست جوانی آسیب دید و دستان او را بست .

18- همچنین نام من با ننگ و نفرت قرین خواهد بود و در جهان اعتباری برای من نخواهد بود .

19- و اگر در میدان جنگ کشته شدم در میدان جنگ به پادشاهان همیشه شرمنده خواهم بود .

20- و اگر من کشته شوم ارزش و اعتباری برای زابل نخواهد ماند .

21- رستم به او می گوید ای پهلوان شهرت طلب اگر تو چنین خواسته ای داری

22- تن تو را مهمان سم اسب خود می کنم و با گرز دردت (مر ض جنگ طلبی )را دوا می کنم

23- تو فردا ضربه سر نیزه مرا و نیز آمادگی مرا خواهی دید .

24- بعد از آن تو خواهان جنگ با پهلوانان در میدان جنگ نخواهی بود .

25- وقتی روز شد رستم برای حفاظت تن خود لباس های جنگیش را می پوشد (ببر را روی گبر پوشید.)

26- طنابی به ترک زین اسب خود بست و سوار اسب پیر پیکر خود شد .

27- با این (اوصاف

 در حالی که دلش پر از آه و افسوس و لبش پر از پند و اندرز بود تا لب رود هیرمند آمد .

28- از کنار رود به سمت بلندی رفت و از کار روزگار متعجب بود .

29- ای اسفندیار شاد و شادمان حریفت آمد آماده جنگ باش .

30- وقتی اسفندیار یار این سخنان را از آن شیر جنگ آور پیر شنید

31- خندید من از همان زمانی که از خواب بلند شدم آماده جنگ هستم .

32- دستور داد تا بر اسب سیاه زین بنهند و او را به نزد پادشاه ببرند .

33- وقتی اسفندیار یار جنگ جو لباس جنگی خود را پوشید به سبب شادی و قدرت که در او بود.

34- نوک نیزه را بر زمین گذاشت و از روی زمین به پشت زین پرید .

35- مانند پلنگی برای شکار پشت گورخر می پرد و او را آشفته و مضطرب می کند

36- به این شکل هر دو به میدان جنگ رفتند .گویی در جهان هیچ شادی و نشاطی وجود ندارد .

37- وقتی دو پهلوان پیر و جوان به آن دو پهلوان سر افراز نزدیک شدند

38- شیهه ای از اسب آن دو بلند شد که گویی میدان جنگ شکافته شد . ( آرایه اغراق )

39- رستم با صدای بلند گفت ای پادشاه خوشبخت و شاد

40- اگر خواهان جنگ و خون ریزی هستی

41- بگو تا جنگجویانی از زابل مسلح به شمشیرهای کابلی هستند بیارم .

42- و در میدان جنگ آنها را به جنگ بیندازیم.

43- تو که خواهان خون ریزی هستی جنگیدن ( سپاهیان مرا ) ببینی ؟

44- اسفندیار پاسخ داد چرا این قدر سخنان بیهوده می گویی

45- من چه نیازی به جنگ زابلستان و یا ایران و کابلستان دارم .

46- آیین و روش من اینگونه نیست و این کار در نظر من شایسته نیست .

47- که ایرانیان را به کشتن دهم و خودم در جهان پادشاهی کنم.

48- و اگر تو نیازی به یارو کمکی داری با خود بیاور من نیاز به کمک ندارم .

49- با همدیگر پیمان بستند که کسی در آن جنگ کمکشان نکند.

درس سوم رستم و اسفندیار (2)

 

1-تیر و کمان را گرفتند و جنگ به حدی شدید شد که آسمان تیره و تار شد .

2- با نوک پیکانها گویی آتشی به پا کردند و گویی که تیر اندازی زه به تن می دوختند .

3- اسفندیار ناراحت شد و ابروهایش پرچین و چروک شد. ( کنایه خشمگین شد )

4- وقتی که او دست به کمان می برد هیچ کس از چنگ تیرو کمان او در امان نمی ماند .

5- وقتی که او شست را از کمان برداشت و تیر را رها کرد .

6- وقتی که رخش و رستم از کار جنگ در مانده شدند با بیچاره گی اندیشیدند

7- رستم بسیار تند و تیز مثل باد از اسب پیاده شد و به طرف بلندی رفت

8- و همچنین رخش با عظمت و زخمی هم صاحب خود را ترک کرد و به سوی خانه رفت

9- بر روی آن بلندی از رستم خون می رفت به گونه ای که رستم که مانند کوه بیستون بود سست و لرزان شد .

10- سر نوشت آن را مستقیم به چشم اسفندیار می زند و او را کور می کند در حالی که تو دلت پر از خشم است

11- ای مرد سیستانی مگر تو قدرت و کمان مرا فراموش کرده ای(حالت تمسخر عمدا سگزی را به کار می برد.)

 

12- تو با حیله و نیرنگ زال اینگونه سالم و درست شدی وگرنه که الان مرده بودی و دنبال گور می گشتی

13- امروز طوری گردنت را می کوبم که دیگر زال تو را زنده نبیند .

14- از خدای پاک بترس و بر خلاف عقل و احساس خود عمل نکن ( مگذار احساس تو عقل و خرد تو را به خاک بسپارد )

15- من امروز به خاطر جنگ نیامدم من امروز بخاطر عذر خواهی آمده ام .

16- در حالی که تو به جنگ با من تلاش می کنی و چشم عقلت را بسته ای

17- کمان را آماده کرد و در آن تیرگزی را که پیکان آن در آب مهلک (آب انگور)کرده بود .

18- داخل کمان گذاشت و سر خود را به سمت آسمان بلند کرد

19- گفت ای آفریننده خورشید ای خدایی که شکوه و عظمت و قدرت و دانش در دستان تواست

20- تو می بینی که روح و روان من پاک است و از نیت و قدرت من آگاهی

21- که هر چقدر که اصراار می کنم که شاید اسفندیار دست از جنگ از من بردار ( تاثیری ندارد )

22- تو می دانی که او ظالمانه به جنگ می کوشد و جنگ آوری و مردانگی را به رخ می کشد

23- مرا به خاطر این گناه مجازات نکن ای خدایی که آفریننده ماه و ستارگان هستی

24- به همان شیوه ای که سیمرغ دستور داده بود رستم تیر گز را در کمان گذاشت

25- آن تیر را به چشمان اسفندیار زد طوری که جهان در مقابل چشمانش تیره و تار شد .

26- قامت بلند اسفندیار خمیده شد و شکوه و عظمت دانش از او دور شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه هجدهم مهر 1391 ] [ 22:31 ] [ فرشته جوادی ]


با تو ياد هيچ كس نبود روا



با تو ياد هيچ كس نبود روا
آ

بيت اول :
اي خداي مهربان و بخشنده ، اي كه از فضل و بخشش تو حاجت هر نيازمند برآورده مي شود، با بودن خدايي چون تو، شايسته نيست . كه بنده به ديگري روي آورد و از غير تو ياري بخواهد.

بيت 2 :
خدايا ، داشن اندك ما را كه همچون قطره اي از درياهاست. به درياهاي دانش بيكران خود متصل كن

بيت 3 :
خدايا، همان قطره كه از درياي معرفت دانش خود به ما بخشيدي، از آلودگي به هوا و هوس و گرايش هاي مادي و لذت هاي جسماني حفظ كن.

بيت 4 :
خدايا همچون پرندگان حريص و گرسنه اي كه در مسير پروازشان دام هاي پردانه ي بسياري گسترده شده، در مسير زندگي ما نيز امكان لغزش و خطا و گمراهي بسيار است.

بيت 5 :
اما اگر در هر قدم از مسير زندگي ماف هزاران قطر باشد، نگراني و اندوهي نداريم زيرا مي دانيم كه تو براي خداي مهربان، هرگز بنده ات را تنها گذاري.

بند 6 :
از خدا مي خواهيم كه ما را موفق كند كه بنده ي ، مطيع و شاد باشيم. زيرا بنده ناسپاس و نافرمان از لطف پروردگار محروم خواهد شد.

بند 7 :
انسان ناسپاس و گمراه تنها به خودش بدي نمي كند، اخلاق رفتار بد او مانند آتش به همه جا سرايت مي كند و به همه زبان مي رساند.



خودآزمايي درس 1 :
1. در درس ستايش خدا و پيغمبر بين كدام كلمات آزايه ي «سجع ديده مي شود؟ (مثال : تابنده و پاينده)

سجع همانندي كلمات در پايان دو جمله يا بيشتر است.
آفريننده اي است كه پرستيدن اوست سزاوار، دهنده اي است كه خواستن جز او نيست خوش گوار . هست كننده از نيست كننده از هستي

كلمات سجع در ساير عبارات درس :
خواري و سروري / زيبنده و درخورنده / گزيد و رسيد / باز پسين و پيشين / بندي و پندي / راه نماينده و آگاهاننده / ستوده و شنونده / بركار و خار



2. منظور از جملات پاياني متن چيست؟

منظور از جملات «تا باد و آب و ......» اين است كه تا جهان باقي است.



3. متصل گردان به درياهاي خويش يعني چه ؟

خدايا ، دانش و معرفت ما را بيشتر كن



4. چرا بي ادب از لطف پروردگار محروم مي شود؟

زيرا با نافرماني و ناسپاس خود نشان مي دهد كه لايق بهره برداري از نعمتهاي بي كران پروردگار نيست.

[ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 18:25 ] [ فرشته جوادی ]
پاسخ خود آزمایی های ادبیات اول
درس اول صفحه ی ۶
۱- سزاوار ، خوش گوار- نیستی ، هستی – خواری ، سروری – زیبنده ، درخورنده – گزید ، رسید – بازپسین ، پیشین – بندی ، پندی – راه نماینده ، آگاهاننده – ستوده ، شنوده – کار ، خار .
۲- ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ، درپای افکننده ی گردن کشان از سروری .
۳- دعا می کند تا دنیا برقرار است بر پیامبر و خاندانش درود باد.
۴- علم ناقص و جزیی ما را به دریای بی پایان علم و معرفت خود متصل کن .
۵- زیرا با گستاخی خود نشان می دهد معرفت حضور در بارگاه خداوندی را ندارد و از بین بردن غرور راکه لازمه بندگی است به جا نیاورده است .

درس دوم – ادبیات حماسی (رزم رستم وسهراب (۱) ) صفحه ی ۱۴
۱- بیت های : چویک ماه شد، همچو یک سال بود برش چون بر رستم زال بود
چوده سال شد زان زمین کس نبود که یارست با وی نبرد آزمود
۲- پسر پدر را بکشد و سپس سهراب نیز به دست فرستادگان مخصوصش کشته شود و به این طریق دشمنان جدی او از بین بروند.
۳- کاووس را از تخت بردارد و پدرش ، رستم را به جای او بنشاند و سپس به توران آمده افراسیاب را نیز از تخت به زیر کشد.
۴- افراسیاب

درس سوم – رزم رستم و سهراب (۲) صفحه ۲۰
۱- سرنوشت : زیرا از دید سازندگان داستان حکم سرنوشت تغییر ناپذیر است ، به گفته ی سهراب : چنین رفت و این بودنی کار بود.
افراسیاب : زیرا با فرستادن دوتن از فرماندهانش (هومان و بارمان ) مانع از شناسایی پدر وپسر شدند .
کاووس : به علت انتقام از رستم نوشدارو نمی فرستد .
رستم : زیرا با وجود اصرار وپافشاری سهراب ، نام خود را نمی گوید .
سهراب : به علت جوانی و خامی با ساده دلی از رستم فریب می خورد وخود را معرفی نمی کند .
۲- تکلیف دانش آموزی
۳- نوش دارو، داروی شفابخشی بود که کاووس آن را در اختیار داشت، بعد از این که رستم پهلوی سهراب را می درد گودرز را نزد کاووس می فرستد و از او نوشدارو طلب می کند اما کاووس از فرستادن دارو خودداری می کند زیرا با خود می گوید اگر سهراب بهبودی یابد پدر و پسر خطری جدی برای ما پیش می آورند – وقتی رستم از زابل فرا خوانده می شود در آمدن درنگ می کند و کاووس از این گستاخی برآشفته می شود و به گیو فرمان می دهد که رستم را بردار کند و رستم با شنیدن این سخنان خشمگین می شود و با پرخاش به او از درگاه بیرون می آید و عاقبت بزرگان با التماس او را برمی گردانند ، لذا کاووس با خود فکر می کند وقتی سهراب بهبودی یابد رستم بدو پشت گرم شده و دیگر بدو وقعی نمی نهد – رستم پس از شنیدن پاسخ منفی کاووس خود برای گرفتن دارو به راه می افتد اما هنوز راهی نرفته بود که خبر می دهند سهراب درگذشته است .

۴- صفحه ی ۱۷-مصراع اول بیت : زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر
ومصراع دوم بیت: چوبشنید رستم ، سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
۵- چون اجل ومرگش فرا رسیده بود توانایی ایستادگی در مقابل رستم را نداشت .
۶- صفحه ی ۱۵ : به سهراب گفت ای یل شیر گیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر
دگرگونه تر باشد آییـــــن ما جز این باشـــد آرایش دین ما

وصفحه ۱۵و۱۶ کسی کاو به کشتی نبـــرد آورد سر مهتــــــری زیر گرد آورد
نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرد سرش گرچه باشد به کین

صفحه ۱۷ : کنون گرتو درآب ماهی شوی وگرچون شب اندر سیاهی شوی
وگرچون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهــــــر
بخواهد هم از توپدر کین من چو بیند که خاک است بالیــن من

وصفحه ی ۱۷: از این نامداران گردن کشــــــــان کسی هم بــرد سوی رستم نشان
که سهراب کشته است و افکنده خوار تورا خواست کردن همی خواستار
ودو بیت پایانی همین صفحه (صفحه ۱۷) نیز موقوف المعانی اند.
۷- در مثنوی هر بیت قافیه ای مستقل دارد و برای سرودن مطالب طولانی و داستان مناسب است در حالی که قافیه درغزل در پایان مصراع اول و مصراع های زوج می آید و معمولاً ابیات غزل بین ((۵ تا۱۵)) است و محتوایی عاطفی دارد.
درس چهارم میر علم دار صفحه ۳۳
۱- ابیات زیر نارسایی قافیه دارد: صفحه ۲۶ بیت یازده چه تقصیر دارند طفلان من / که درپای آب روان جان دهند . صفحه ی ۲۷- بیت دو : مگر کنی به جهان بیعت یزید قبول / دهیم آب به طفلان تو دراین میدان
و بیت چهار = یارب به برادر به چه سان عرض نمایم گویم چه به آن شاه ؟ بود لال زبانم
صفحه ۲۸ بیت ۱(یک ) = برادر جان ، زجا برخیز وآور ذوالجناح امروز / که از بهر جهاد اهل کین گردم سوار امروز
صفحه ۲۹-بیت ده = خدا ناکرده گرما را ز یک دیگر جدا سازند / نه من روی تو را بینم ، نه تو روی مرا دیگر
صفحه ۳۱ بیت ۷و۸ امیر جهان الحذر ، الحذر / زعباس ، شیر ژیان ، الحذر
برس داد لشکر که از دست رفت / سیه شد جهان ، الحذر ، الحذر
و بیت ده : اگر به قطره ی آبی لبش کند سیراب / دگر به جنگ سپه کس نماند از اشرار
۲- صفحه ۳۱ بیت پنج : شمر حضرت عباس و امام حسین (ع) را ((مطلع نورین )) می داند و در همین صفحه عمرسعد در بیت شش ، امام حسین (ع) را ، امام زمان خویش می خواند و دربیت هفت حضرت عباس را شیر ژیان می داند.
۳- ۱- تفاوت در معنای لغوی تعزیه و نمایش است : تعزیه یعنی عزا داری و نمایش یعنی نمایش دادن یا نمود یافتن
کاری است . تعزیه ، گونه ای از نمایش مذهبی است .به ویژه نمایش وقایع کربلاست .
۲- فرم وشکل تعزیه ، برخلاف نمایش فاقد پیچیدگی است و از ساختی سطحی و تک بعدی برخــــوردار اسـت به
گونه ای که اجرای آن را بسیار ساده می سازد و به همین سبب صحنه را به سهولت می توان به وجود آورد یا
تغییر داد .
۳- درتعزیه شخصیت نمایشی وجود ندارد، بلکه شخصیت ها کاملاً شناخته شده هستند . لذا گفت و گوی نمایشی در تعزیه وجود ندارد. درواقع نوعی شبیه خوانی و نقالی است و به دلیل شناخته بودن ، تماشاگران با آنان به راحتی ارتباط برقرار می کنند.
۴- درتعزیه گریم یا اصلاً وجود ندارد یا درحدی بسیار ساده مطرح است .
۵- لباس ها در تعزیه معمولاً در دو رنگ قرمز وسبز است درحالی که در نمایش لباس ها بسیار متنوع است .
۶- زبان و بیان در نمایش تابع عوامل متعدد موجود در نمایش است ، درحالی که در تعزیه بیان ، محاوره ای و عامیانه است .

۴- تکلیف دانش آموزی

درس پنجم – سمک و قطران
۱- سوگند خوردن به نان و نمک مردان و به صحبت جوان مردان – پای بندی به عهد وپیمان و سوگند
۲- شیر آمدی یا روباه ؟
۳- به عنوان ضمانت و پشتوانه ی عهد و پیمان و سوگند .
۴- آتشک
۵- صفحه ۳۸- بند دوم سطر چهارم : توکیستی و از کجا می آیی و به کجا می روی ؟
و بند پایانی سطر اول : او را دل تنگ دیدم . گفتم : ای پهلوان ، چرا دل تنگی ؟
صفحه ی ۳۹ سطر آخر : هردو باهم عهد کردند .
صفحه ی ۴۰ – بند دوم : قطران گفت : ای آتشک ، شیر آمدی یا روباه ؟ سطر بعد : قطران نگاه کرد و سمک را دید.
بند آخر – سطر اول – هردو برخاستند و به خیمه ی قطران آمدند. قطران را دیدند بی هوش افتاده . سمک گفت : ای آتشک او را چگونه ببریم ؟
صفحه ی ۴۲ سطر اول – گفتند : این شخص دیگر کیست ؟ گفت : او برادر من است .
۶- سیاست بود . سمک و قطران دشمن هم بودند و نقشه کشیدن برضد دشمن سیاست است و سمک هیچگاه به قطران قولی نداده بود که بعد با پیمان شکنی به او خیانت کرده باشد.
۷- آتشک عاشق دلارام است و فردی فرصت طلب است که به محض این که متوجه می شود سمک می تواند او را به محبوبش برساند به راحتی به امیر خود خیانت می کند .
۸- فرو بریم : برپا کنیم . قفا زدن : سیلی زدن ، پس گردنی زدن .
۹- می گویند یک مرغابی در آب تصویر (نور) ستاره می دید ، خیال کرد ماهی است . قصد کرد آن را شکار کند ولی چیزی پیدا نکرد. وقتی چند بار امتحان کرد و نتیجه ای نگرفت ، (آن کار را ) رها کرد . روز دیگر هربار در آب ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی روز قبل است و شکار نمی کرد و نتیجه ی این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه ماند.
۱۰- گو

درس ششم داستان خیر و شر صفحه ی ۵۰
۱- خیر .
۲- کشاکش همیشگی نیکی و بدی و حاکمیت خوبی ها و این که سرانجام نیکی رستگاری و عاقبت بدی تباهی و نابودی است .
۳- زیرا شر به سبب بدجنسی تصور می کرد که خیر مروارید خود را بعداً پس می گیرد لذا گفت باید چشم هایت را ببخشی که هرگز نتوانی آن را پس بگیری .
۴- هردو داستان کشاکش نیکی و بدی را نشان می دهد و مثل این داستان ، در آن جا نیز هابیل نماد خوبی و قابیل نماد شر و ستمگری است .
۵- گوهر اول : همان لعل و گوهر است که شر آن را از خیر می دزدد و گوهر دوم استعاره از خیر است .
۶- تکلیف دانش آموزی .
۷- داستان ((مرد ونامرد)) که اصل آن از کتاب هزار ویک شب است و آقای مهدی آذر یزدی آن را بازنویسی کرده است و داستان بینوایان رویارویی ژان والژن و ژاور و داستان هابیل و قابیل .
۸- سعی کن تا می توانی در پی کسب علم و دانش باشی زیرا این گوهر گرانقدر در انتظار تو نمی ماند.
آینه ات را جلا ببخش تا نور حق در آن تجلی کند. (آینه استعاره از دل )

درس هفتم طوطی و بقال صفحه ی ۵۴
۱- پیام این دو بیت با پیام درس یکسان است ، هردو به قیاس نابه جا اشاره دارند. مردان حق و انسان های معمولی ظاهری یکسان دارند درحالی که تفاوت آن دو بسیار است . همان طور که تلفظ شیر درنده با شیر خوردنی یکسان است ولی هرکدام ماهیتی جدا دارند.
پس نباید مردان حق رابا سایرین مقایسه کنیم وبامعیارهای خود،آنان رابسنجیم چون در آن صورت به خطا رفته ایم .
۲- دو بیت پایانی در حقیقت نتیجه ی تمثیلی است که مولوی از داستان خود گرفته است : هزاران پدیده ی همانند وجود دارد که تفاوتشان بسیار است ، بسیار آدم های ناپاک و زشت و شیطان صفت وجود دارند که به ظاهر عابد و زاهد جلوه می کنند و مردم فریب ظاهرشان را می خورند پس نباید دیدی سطحی داشت و انسان های وارسته را با آدم های ناپاک قیاس کرد.
۳- زیرا کار طوطی و مرد جولقی هیچ ارتباط و سنخیتی با هم نداشت و قیاسی نابه جا بود.
۴- الف ) قیاس کافران و جادوگران بارگاه فرعون که خود را با حضرت موسی (ع) مقایسه می کردند و می خواستند با او مقابله کنند درحالی که جادوگران با مکر وجادوگری توانستند ریسمان هایی را چون مار به حرکت درآورند ولی عصای موسی با اشاره و قدرت خداوند به اژدهایی تبدیل شد و همه بساط جادوگران را بلعید. گمراهان و غافلان بین معجزه ی پیامبران و سحر ساحران فرقی نمی نهند.
ب) قیاس مسیلمه ی کذاب که خود را با پیامبر برابر دانسته ادعای نبوت کرد درحالی که پیامبر به بالاترین مرحله رسید و در شمار بالاترین انسان ها قرار گرفت و مسیلمه در تاریخ به دلیل کثرت دروغگویی به صفت کذاب شهرت یافت .

درس هشتم (( گل هایی که در نسیم آزادی می شکفد )) صفحه ی ۶۴
۱- انقلاب اسلامی ایران و ایثار و از خود گذشتگی مردم در آن دوران .
۲- هردو یک پیام و مفهوم را می رساند. خون و ایمان دریک سو نماینده ی معنویت و تفنگ و شمشیر در سوی دیگر نشان خشونت ، بیانگر این مسئله است که معنویت ، شهادت و ایمان بر خشونت ، ظلم و استبداد و شمشیر پیروز است جمله ی اول مربوط به انقلاب اسلامی و عبارت دوم تصویر قیام عاشورای حسینی است با این که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند اما پیروز حقیقی این میدان ایشان بودند .
۳- با فرا رسیدن آزادی ، هنر و ذوق و استعدادهای مردم شکوفا می شود.
۴- هنرمندان خود را با انقلاب مردم که چون قطاری سریع به جلو می رفت همراه و منطبق کردند.
۵- مردم را راهنمای هنرمندان می داند.

خودآزمایی درس خط خورشید صفحه ی ۶۷
۱- شب : نماد حکومت ظلم و ستم و استبداد ، آسمان : خوبی ها و پاکی ها ، فصل خزان : دوران ستم ، ستاره و شهاب : مبارزان راه آزادی ، هوای مه آلود: فضای شبهه ناک ستم ، پاک کن : مزدوران حکومت نور: امام خوشید : آزادی
۲- قالب نیمایی یا آزاد
۳- گاهی شهابی مشق های شب آسمان را خط می زد . پاک کن هایی از ابر تیره – خط خورشید را پاک می کرد . خون خورشید آتشی در شفق زد.
( ممکن است تصور شود وقتی شهاب نماد مبارزان است دیگر نمی تواند تشخیص باشد . درحالی که وقتی کلمه ای نماد باشد دامنه ی گسترده ای را دربر می گیرد از جمله معنی واقعی خود عبارت نیز می تواند تعبیر شود و لذا می تواند تشخیص محسوب شود.)
۴- امام خمینی با رهبری مردم و انقلاب اسلامی ، سرنوشت وطن را دگرگون ساخت و مسیر تاریخ این سرزمین را متحول نمود.
۵- درشعر (( آب زنیدراه را )) از مولوی :
باغ سلام می کند، سروقیام می کند / سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد کلمات باغ ، سرو ، سبزه و غنچه مراعات نظیر دارد. و بیت هفت بین کلمات شراب ، خراب و مست و خمار مراعات وجود دارد ودرشعر خط خورشید بین کلمات دفتر ، حرف ، صفحه و در صفحه ی بعد بین مشق شب و خط زدن و پاک کن و بین نور ، خورشید ، آتش ، شفق و شرق مراعات نظیر وجود دارد.

درس نهم دریادلان صف شکن صفحه ی ۷۴
۱- ازحاشیه ی اروندرودوبه دست جوانانی که درحاشیه ی اروندرودگرد آمده اند و آماده ی هجوم به دشمن اند.
۲- در جبهه ها همه ی چیزهای معمولی ، حقیقتی دیگر می یابند و اشیا گویی گنجینه هایی از رازهای شگفت خلقت هستند.
۳- تکلیف دانش آموزی .
۴- بعضی ها وضو می گیرند و بعضی دیگر پیشانی بندهایی را که رویشان نوشته اند ((زایران کربلا)) بر پیشانی می بندند . بعضی دیگر از بچه ها گوشه ی خلوتی یافته اند و گذشته خویش را با وسواس یک قاضی می کاوند.
- بچه های مهندسی آخرین کارهای مانده را راست و ریس می کنند و …
- بچه ها همان بچه های صمیمی وبی تکلف ومتواضعی هستندکه همیشه درمسجدونمازجمعه ومحل کارت می بینی.
- آن روستایی جوانی که گندم وبرنج و خربزه می کاشته ، امشب سربازی است درخدمت ولی امر و … .
۵- از کرخه تا راین ، خط آتش ، بوی پیراهن یوسف – برج مینو ، سجاده ی آتش ، سریال(( لیلی با من است)) که به شکل فیلم سینمایی نیز در آمده است.
۶- صفحه ۷۳= در معرکه ی قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی که حاصل ایمان است ، حکومت دارد.
و صفحه ی ۷۲- صف طویل رزمندگان تازه نفس – با آرامش و اطمینانی که حاصل ایمان است- وسعت جبهه ی فتح را به سوی فتوحات آینده طی می کنند.
۷- امروزه به معنی پیشوا و جلودار و رهبر سردسته به کار می رود ، در گذشته ۱- در هیئت های مذهبی به کسی که بین نوحه خواندن یا سینه و زنجیر زدن با صدایی بلند یا حسین ، یا شهید و … می گوید. ۲- در فرهنگ معین آمده است:سردم :۱- محل اجتماع درویشان ،خانقاه۲- اتاقی چوبی که دردهه ی عاشورانزدیک مسجد یا تکیه برپا می کردند و آن را با شمایل ائمه و بزرگان و قالیچه ها و لوازم درویشی می آراستند و شب ها از واردین پذیرایی می کردند و … ۳- (زورخانه) محلی سکو مانند که مشرف بر گود است و مرشد بر آن قرار گیرد و همراه ضرب ، ورزش را رهبری کند .
می توان نتیجه گرفت که سردم دار به کسی گفته می شود که خانقاه دار و یا فردی باشد که مسؤول آماده کردن اتاق چوبی نزدیک مسجد یا تکیه باشد و یا کسی که در زورخانه آن محل را برای مرشد برپا می کرده است و با ظرف سردم که ظرفی برنجی بوده است انعام و پاداش مرشد را جمع آوری می کرده است .
خودآزمایی شعر پاسخ صفحه ی ۷۶
۱- این رسم ایرانی که به هنگام سفر مسافر را از زیر آیینه و قرآن عبور می دهند و مقداری آب نیز پشت سر او می ریزند .
۲- نهاد این مصراع ((مادر)) است . منظور این است که مادرم با آوردن قرآن و آیینه و آب صفا و پاکی و روشنایی معرفت و ایمان را در قلب من وارد می کند.
۳- چراغ نماد ایمان ، استقلال ، آزادی ، فرهنگ ، وطن و خلاصه ی همه ی خوبی ها باشد .
۴- با تمام دل خود می گویم .
۵- آماده شدن برای مبارزه با دشمن .
۶- شعر سنتی دارای وزن و قافیه است و طول مصراع ها با هم برابر است ولی در شعر نو ، تنها شاخه ی نیمایی آن وزن دارد (شاخه های دیگر آن مثل شعر سپیدو انواع دیگر آن وزن عروضی ندارد)
قافیه نیز در شعر نو جایگاه مشخصی ندارد و شاعر هرجا ضرورت شعر ایجاب کند از آن استفاده می کند و طول مصراع ها نیز کوتاه و بلند است و از همه مهم تر این که محتوای اشعار نو بسیار گسترده و متنوع است .

درس دهم هدیه ی نا تمام خودآزمایی صفحه ی ۸۴
۱- پدر نیک با چاره اندیشی و سخنان به موقع خود رابطه ی عاطفی بین مادر و فرزند را تشدید کرد آن جا که نیک به علت تحقیر شدن هدیه اش گریه می کرد سطل را از دست او گرفته مفید بودن آن را ستود و با تمیز کردن آشپزخانه ارزش استفاده از زمین شوی و سطل را نشان داد و با گفتن این که قسمت دیگر از هدیه ی نیک این است که از این به بعد او کف آشپزخانه را خواهد شست هدیه ی نیک را به هدیه ای واقعی و یک کمک مؤثر به مادر بدل کرد و با این تدابیر مادر را از دریافت هدیه اش خوش حال کرد.
۲- زیرا می دانست هدیه ی جو که شانه ای با نگین های کوچک است قطعاً مورد توجه مادر قرار می گیرد و ارزش هدیه ی اورا دوباره پایین می آورد.
۳- تا ارزش هدیه ی برادرش حفظ شود .
۴- جو (راوی داستان )
۵- تکلیف دانش آموزی .
درس یازدهم مسافر صفحه ی ۹۰
۱- آخر دنیا جایی که مرز آفرینش و دنیای خلقت است .
۲- عقل مصلحت اندیش
۳- تیمور لنگ
۴- مصلحان ، بهشتی و رستگارند و ستمگران ، بدفرجام و دوزخی .
۵- با بیت اول : نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت ، تسلیم خواسته ها ورضای تو کنم .
بیت دوم : قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جنبه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هرچه رنگ تعلق پذیرد ، آزادش سازم .
۶- ارزشمندی اشک را می رساند زیرا اشک از دل برخاسته و مظهر احساسات و عواطف پاک انسانی است .
اظهار فروتنی می کند (من چیزی نیستم ) می گوید من ابتدا اشک شوق ، سپس اشک دوستی و اکنون اشک اندوهم چون اظهار فروتنی می کند لذا کمال می یابد.
۷- تکلیف دانش آموزی
۸- درشعر سعدی قطره در مقابل عظمت دریا اظهار فروتنی می کند و همین او را به کمال می رساند (به در تبدیل می شود ) و دراین جا نیز اظهار کوچکی قطره را به کمال می رساند.
در هردو تواضع و فروتنی قطره ها را به کمال می رساند.
۹- تکلیف دانش آموزی

خودآزمایی درس دوازدهم از کعبه گشاده گردد این در صفحه ی ۹۶
۱- حتی اگر خود بمیرد محبوبش (عشقش ) پایدار بماند و عاشق تر شود و خداوند از عمر او بکاهد و به عمر لیلی بیفزاید .
۲- بیت ۲۱- از عمر من آن چه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای
و بیت ۱۹ – کــــز عشق به غایتی رسانـــــم کاو ماند اگر چه من نمانــم
۳- زبان نرم و لطیف و بیانگر احساسات و عواطف و آرزوهای انسانی .
۴- چون رایت عشق آن جهانگیر شد چون مه لیلی آسمان گیر
رایت عشق ، مه لیلی وجه : زیبایی
مشبه به مشبه مشبه به مشبه
رایت عشق مثل مه لیلی آسمان گیر شد
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
فرزند عزیز را به صد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد
مشبه ادات مشبه به
خودآزمایی درس سیزدهم در امواج سند صفحه ی ۱۰۲
۱- بیانگر زوال حکومت خوارزمشاهی . ( وقتی شاعر یا نویسنده با بیان کلماتی در آغاز نوشته ی خود فضای کلی آن را مشخص می کند به آن فضا سازی یا براعت استهلال می گویند )
۲- آتش های ترک : آتش افروزیهای مغولان ، خون تازیک : خون ایرانیان
۳- خون آلودگی ایران کهن و زوال حکومت خود را دید .
۴- در بیت ۱۰- درآن دریای خون در قرص خورشید / غروب آفتاب خویشتن دید : منظور آسمان خون رنگ غروب است .
در بیت ۱۴- درآن دریای خون در دشت تاریک / به دنبال سر چنگیز می گشت : منظور خون سربازان کشته شده (خون کشتگان ) که در دشت نبرد چون دریایی به راه افتاده بود.
۵- موج : به کوه گران (بیت هجده ) و به سیماب (بیت بیست و دو )
رود: به سد روان (بیت بیست ) ، اژدهای زندگی خوار (بیت سی و دو) و دریای بی پایاب (بیت سی و هفت )
۶- با بیانی حماسی آن را خروشان ، ژرف ، بی پهنا ، کف آلود مانند سدی روان و اژدهایی زندگی خوار و چون دریایی بی پایاب وصف می کند .
۷- از بیم بدنامی وبرای این که بتواند بدون دغدغه بجنگد ودرصورت لزوم بتواند برای تجدید قوا فرار کند.
۸- عبور از دریایی عمیق بعد از پشت سر گذاشتن جنگی سخت .
۹- حکومت وزندگی خود را از دست رفته می دید. از درد غرق شدن کودکان مانند موی خود به پیچ وتاب و پریشانی افتادند.
۱۰- چون به پاس هر وجب از خاک این سرزمین سرها و افسرهای بسیار فدا شده است ، پس باید قدر وطن را دانست و آن را کوچک و خوار نشمرد.
۱۱- نمونه ها بسیار است ، جانبازی رزمندگان در رها سازی خرمشهر و … ( تکلیف دانش آموزی )
۱۲-چهارپاره، ازچند بند هم وزن تشکیل شده است و هر بند شامل چهار مصراع که مصراع های زوج آن هم قافیه اند و پس از مشروطه در ایران ابداع شده است و شامل موضوعات غنایی و اجتماعی است .
ولی مثنوی : ابیاتی به هم پیوسته و طولانی است که هر بیت قافیه ای مستقل دارد و از دیر باز در ادبیات ما رواج داشته است و موضوعات بسیار متنوعی دارد .
نمونه های مثنوی : تکلیف دانش آموزی
خودآزمایی درس چهاردهم صفحه ی ۱۰۶
۱- مردم بی هنر
۲- مغیلان مخفف ام + غیلان (غولان ) = مادر غولان . مغیلان یا خار شتر درختچه ای است که در صحرا می روید، چون باد در لای بوته ی مغیلان صدای هوهویی تولید می کرد قدما فکر می کردند که این درختچه ماوای غولان است و غول در زیر آن ، بچه گذاشته و صدای زوزه باد صدای بچه های غول است . به همین دلیل مسافران از نزدیک شدن به این درختچه ها بخصوص در شب واهمه داشتند .
۳- از اصالت موروثی به گوهر اصل و از اصالت اکتسابی به گوهر تن و گوهر هنر نام برده شده است .
۴- خرد و دانش .
۵- ۱- زبان سرخ سر سبز را بر باد می دهد . ۲- تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
۳- زبان آید زیان آید ۴- زبان پاسبان سراست
۵- زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم / به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
۶- زبان بسته باید گشاده دودست / زبان بسته بهتر که گویا به شر ۷- زبان ترجمان دل است
۸- زبان ، بسیار سر برباد داده است ۹- زبان ، سر را عدوی خانه زاد است (وحشی)
۱۰- زبان بند کردن به صد قید و بند – بسی به زگفتار ناسودمند (امیرخسرو)
۱۱- زبان چرب گویا و دل پر دروغ بر مرد دانا نگیرد فروغ (فردوسی)
۱۲- زبان چیره گردد چوشد دست چیر
۱۳- زبان خلق تازیانه ی خداست
۱۴- زبان خوش مار را از سوراخ بیرون آورد .
۱۵- زبان در دهان ای خردمند چیست – کلید در گنج صاحب هنر
۱۶- چو دربسته باشد چه داند کسی – که گوهر فروش است یا پیله ور (سعدی)
۱۷- زبان دردهان کسی گذاشتن
۱۸- زبان را بپای از بد اندیش و دوست – که نزدیک تر دشمن سزت اوست (سعدی)
۱۹- در فتنه بستن دهان بستن است ( امیر خسرو )
۲۰- اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند (منسوب به سقراط)
۲۱- زبان گوشت است به هر طرف بگردانی ، می گردد . ۲۲- زبانم مو در آورد .
۲۳- زبان مرغان مرغان دانند ۲۴- زبانش با سرش بازی می کند .
۲۵- زبان و گوش دادت کلک نقاش که گاهی گوش شو گاهی زبان باش (وحشی ) (از امثال و حکم دهخدا)

۶- آدمی بردیگر جانوران به ده درجه که در تن اوست بر حیوان برتری یافت : پنج درجه ی درونی و پنج درجه ی بیرونی که پنج درجه درونی عبارتند از : اندیشه ، به خاطر سپردن ، تخیل و تشخیص و سخن گفتن و پنج درجه بیرونی : قوه ی شنوایی ، بینایی ، بویایی ، لامسه و چشایی و از این قوه ها و نیروها آن چه جانوران دیگر دارند به پای نیروهای آدمی نمی رسد.
۷- با بند اول درس ارتباط دارد.
۸- وقتی این را دانستی ، زبان را به خوبی و هنر آموختن عادت بده و زبان را جز به خوب گفتن عادت مده زیرا زبان تو دایم همان چیزی را می گوید که تو آن را بدان وادار کرده باشی زیرا گفته اند : هرکس زبان او خوش تر باشد ، طرف داران او بیشتر خواهند بود و با داشتن همه ی هنرها ، تلاش کن سخن را در جای خود بگویی زیرا سخن بیجا حتی اگر خوب باشد ، زشت به نظر می رسد و از سخن بی فایده دوری کن زیرا سخن بی فایده تماماً زیانکاری است و سخنی که از آن بوی دروغ بیاید و بوی هنر از آن به مشام نرسد ، نگفتنش بهتر است .
پنج مورد از تفاوت ها : ۱- زفان = زبان ۲- تو او را برآن داشته باشی : تو آن را بدان وادار کرده باشی
۳- سخن به جایگاه : سخن به موقع و بجا
۴- سخن نه بر جایگاه : سخن بیجا و بی موقع
۵- دوری گزین : دوری کن ۶- زشت نماید : زشت به نظر می رسد و …
۹- اصالت اکتسابی که انسان با عقل و خرد خود، آن را کسب می کند .

خودآزمایی درس کدام قبله صفحه ی ۱۰۷
۱- روی برخاک مالیدن و تعظیم کردن در برابر شاه .
۲- طمع
۳- انسان از نفس شهوت پرست اطاعت نکند.
۴- معنی :( ای رسول ) آیا دیدی آن کسی که هوای نفسش را خدای خود قرار داده است ؟ با بیت پایانی تناسب معنایی دارد.
خودآزمایی درس متاع جوانی صفحه ی ۱۰۹
۱- مرغ زیبا ، متاع ، گنج
۲- زیرا می گوید معنی آن را فقط به هنگام پیری خواهد دانست پس سؤال کردن اکنون بی فایده است. اگرمی تواند اکنون قدر جوانی را بداند زیرا جوانی دیری نخواهد پایید .
۳- قطعه . زیرا چند بیت هم وزن است که مصراع های زوج آن هم قافیه است و وحدت موضوع دارد .
۴- پیام شعر این است که : انسان در جوانی مغرور نیرو و توان خود است وقتی پیر شد متوجه می شود که پیری ، قدرتمندان را نیز ناتوان می کند و پروین نیز همین مفهوم را درشعر خود بیان کرده است و البته پروین می خواهد قدر جوانی را بدانیم زیرا زود می گذرد و چنین نتیجه گیری ای در قطعه ی احمد مشکان طبسی نیامده است .
قطعه طبسی دو بیت است ولی ابیات قطعه ی پروین بیشتر است و در قالب مناظره نیز سروده شده است .

خودآزمایی درس پانزدهم صفحه ی ۱۱۸
۱- لباس را برای مصونیت و به عنوان حریمی قابل اطمینان در مقابل نگاه های پلید می پوشد .
۲- یعنی لباس نباید مثل پوست انسان را عریان و برهنه نشان دهد بلکه به عنوان خانه ای بایدحریم امن او در مقابل نامحرمان باشد و به او آرامش و امنیت ببخشد .
۳- فرهنگ و شخصیت و اعتقاد و ارزش های اعتقادی هرفرد در لباس پوشیدن او هویدا می شود.
۴- پوچی و دروغین بودن بخش هایی از تمدن غرب . (فرهنگ برهنگی غرب )
۵- برخی معتقدند حجاب محدودیتی برای فعالیت های اجتماعی است درحالی که چنین نیست . پوشش و حجاب به انسان آرامش و مصونیت می بخشد و باعث می شود به جای آراستن ظواهر با آسودگی به فعالیت بپردازد و به جای این که به زن و مرد بودن خود بیندیشدبه انسان بودن خود فکر کند و به عنوان قطره ای به دریای جامعه بپیوندد .
۶- فعالیت دانش آموزی به منابع زیر می توان مراجعه کرد:
۱- الجزایر مردان مجاهد از حسن صدر ۲- الجزایر و مسئله ی حجاب از فرانتس فانون
۳- زنده بادآزادی از علی وافی

خودآزمایی درس شانزدهم صفحه ی ۱۲۳
۱- در عهد پیغمبر مسجد جایی بود که مسلمانان آن جا جمع می شدند و پیامبر در همان جا کارهای امت را حل و فصل می کردند. در دوره های بعد اهل حدیث حلقه های خود را در آن جا بر پا می کردند و صوفیه برای اعتکاف در مسجد خلوت می گزیدند و حوزه هایی برای مقابله و تلاوت و تعلیم تجوید و قرائت قرآن در آن جا تشکیل می شد.
۲- ناشی از تنوع و اختلاف نژاد اقوامی که سرزمین آن ها به وسیله ی مسلمانان فتح می شد.
۳- زیرا تمام تصوری که از زیبایی در ذهن معماران و هنرمندان بوده است در مسجد مجال بروز یافته است . هنرهای مختلفی از قبیل : معماری در توازن اجزا‌ ، نقاشی در نقوش و الوان کاشی ها ، خوش نویسی در الواح و کتیبه ها ، شعر در موعظه ها ، موسیقی در صدای مؤذن و بانگ قاری و واعظ و صنایع دستی برای تکمیل و تزیین این مجموعه ی الهی به میدان آمده اند .
۴- جلوه های گوناگون فرهنگ و هنر اسلامی در طی قرن های دراز در بنای مسجد مجال بروز یافته است پس یک مورخ می تواند با مطالعه در مساجد ، تصویر روشنی از تمدن و تاریخ اقوام مسلمان عالم را پیش چشم خود مجسم کند .
۵- احیای هنرهای قدیم برای ترمیم واصلاح آن چه ازاین ابنیه ی خدایی فرسوده شده است وتعیمرهرچه از آن جمله در حال ویرانی است .
۶- که مردم مساجد را خالی نگذارند و درمساجد شرکت داشته باشند .
۷- بر اساس شماره ی حروف ابجد عدل مظفر : ع = ۷۰ ، د = ۴ ، ل = ۳۰ ، م = ۴۰ ظ = ۹۰۰ ، ف = ۸۰ ، ر = ۲۰۰ این اعداد را جمع می کنیم :
۱۳۲۴ = ۲۰۰ + ۸۰ + ۹۰۰ + ۴۰ + ۳۰ + ۴ + ۷۰
سال ۱۳۲۴ هـ .ق به دست می آید که سال تأسیس مجلس شورای ملی سابق بوده است .

خودآزمایی درس هفدهم کلاس نقاشی صفح ی ۱۲۷
۱- اسلیمی : از طرح های اساسی و قراردادی هنرهای تزئینی ایرانی مرکب از پیچ و خم های متعدد که انواع مختلف آن با شباهت به عناصر طبیعت مشخص می گردد .(معین)
شکل تغییر یافته ی کلمه ی اسلامی .

۲- گرته برداری (گرده برداری ): با خاکه ی زغال و غیر آن ، تصویر چیزی را طراحی کردن (معین)
۳- بی رنگ : نمونه و طرحی که نقاش به صورت کم رنگ یا نقطه چین بر کاغذ می آورد و سپس آن را کامل رنگ آمیزی می کند ، طرح اولیه
۴- روزگاری : از روی طرحی نقاشی کردن ۵- نقطه چینی : خط یا سطحی را به وسیله ی نقطه های متعدد پرکردن .
صورتگری : نقاشی
۲- در دو بند اول درس که جملاتی شعر گونه به دنبال هم آورده است و همچنین در صفحه ی ۱۲۶ پاراگراف دوم دست معلم ازوقب حیوان روان شد ، فرود آمد … به طور کلی نحوه بیان ادبی درکل متن ذوق شاعری نویسنده را به ما گوشزد می کند.
۳- ۱- ایجاز و کوتاهی جملات ۲- استفاده از کلمات هماهنگ و متناسب ۳- پرهیز از تکرار .
۴- مسلمانان معتقد بودند خداوند خالق انسان و طبیعت است و شبیه سازی از روی انسان در اسلام شرک به شمار می آمده است و اگر کسی انسانی را به تصویر می کشید ، می گفتند در آخرت باید درآن روح بدمد و مورد بازخواست قرار گیرد و کشیدن چهره ی انسان را نوعی شرک می دانستند و به خصوص در مسجد آن را حرام می دانستند و تاکنون نیز این عقیده وجود دارد که نصب عکس در مسجد کراهت دارد.
۵- حرفی به کارش بود (کنایه از مشکل داشت ) ، دستی نازک داشت (ظریف می کشید) ، صورتک به رو نداشت (تظاهر نمی کرد) و … .
۶- سادگی و صمیمیت درآن حاکم بود، دل خواه و روان بود . خشک نبود و خندیدن در آن روا بود.
۷- برآمدگی پشت و سم ها ی اسب ، شتابان خط هایی در هم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا در علف نشاند .

خودآزمایی درس هجدهم – مشروطه ی خالی صفحه ی ۱۳۵
۱- یکی از راه های طنز استفاده از مسائل عادی زندگی و ارتباط دادن آن با مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی است و دهخدا با استفاده از مشاجره پدر ومادر خود می خواهد کلاهبرداری و دروغگویی وکلا را در زمان خود بیان کند.
۲- بسته شدن عقد دختر عمو ، پسرعمو در آسمان ، سی وسه بندم به تکان افتاد . (در پزشکی قدیم معتقد بودند که استخوان های بدن آدم با سی وسه بند به هم متصل شده است )
۳- بی سواد ، زیرا تفاوت عقد نامه و وکالت نامه را متوجه نمی شود .
۴- نویسنده خود نیز با دختر عمویش نامزد بوده و می دانسته که جدا کردن نامزد از نامزد چه ظلم عظیمی است .
۵- برای اعتراض به دخالتهای روسیه در امور داخلی ایران و اعتراض به محمد علی شاه عده ای از مبارزان مشروطه در سفارت انگلیس و عده ای در شاه عبدالعظیم دست به تحصن زدند.
۶- زیرا می داند مردم از وکیل خیر نخواهند دید همان طور که مادرش خیر ندیده بود .
۷- ننه ، جاپن ، پتل پورت .
۸- تکلیف دانش آموزی .
خودآزمایی درس نوزدهم – حاکم و فراشان صفحه ی ۱۴۰
۱- یعنی آن وقت سروکارت با فراشان خواهد بود که با چوب دستی های خود حساب تو را می رسند و تو را کتک می زنند .
۲- نظام عریض و طویل تشریفاتی دربار در اواخر قرن سیزدهم هجری .
۳- توجهی نشان نداد ، اعتنایی نکرد ، خود را به نفهمیدن زد . امروزه ضرب المثل (( خودرا به کوچه علی چپ زد .)) را نیز درهمین معنا به کار می بریم .
۴- حکیم باشی ، آشپز باشی ، حاکم باشی ، قزاق باشی ، تفنگدار باشی و …
۵- سطرچهار : درپیشاپیش آنان یک نفر سرخ پوش دیوچهر و درپشت سرآن ، ده بیست نفر سوار با تیپ می آیند.
سطر پنجم : به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن ، کرنش و تعظیم نمایید .
ودرسطر هفتم : آن هم ابداً به روی بزرگوار خود نیاورده .

خودآزمایی غزل مرغ گرفتار صفحه ی ۱۴۲
۱- بیت هشتم – گر شد از جو شما خانه ی موری ویران خانه ی خویش محال است که آباد کنید
۲- بیت سوم بین گل ، لاله ، شمشاد و مرغ بیت ششم : بیستون ، شیرین و فرهاد
۳- آزادی
۴- از اشاره و تلمیح به این داستان می خواهد بگوید سختی های بسیار بر سرراه آزادی و آزادی خواهان قرار دارد ، مبادا با گفتن و بزرگ کردن این مشکلات ، آزادی خواهان را نا امید و مأیوس کنید .
اشارات و معنی بیت: (کوه بیستون : مشکلات و موانع راه مبارزه شیرین : آزادی فرهاد : آزادی خواهان
مشکلات بر سرراه آزادی قرار دارد مبادا با خبرهای ناگوار ازآزادی ، مبارزان را غمگین و مأیوس سازید .)
۵- مسائل اجتماعی از قبیل آزادی ، وطن ، بیزاری از ظلم و …
خودآزمایی درس بیستم – سفر به بصره صفحه ی ۱۴۸
۱- می خواستم بروم ، سوار شو (سوار اسب شو) ، وارد شویم
۲- به دو دلیل ۱- فقر وبینوایی ۲- تا وزیر بداند که ناصر خسرو درفضل و دانایی مرتبه ی بالایی دارد و وقتی بر نوشته ی او آگاهی می یابد بداند که چه شخصیتی دارد و درچه مرتبه و موقعیت علمی ای قرار گرفته است تا وقتی نزد وزیر حاضر می شود شرمنده نشود .
۳- گهی زین به پشت : چون به بصره رسیدیم ، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان مانند بودیم .
گهی پشت زین : بعد از آن که حال دنیاوی ما نیک شده بود و هریک لباسی پوشیدیم .
این هردو حال در مدت بیست روز بود .
۴- در پایان نتیجه می گیرد: من این فصل را آوردم تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار ناامید نباید شد که او رحیم است .
۵- خورجین بی مقدار و بی ارزش . در مکی ، دمکی .

خودآزمایی پرستو درقاف صفحه ی ۱۵۲
۱- زیرا خود را به پرستویی تشبیه کرده که برای یافتن خدا به اوج قاف (مدینه و بقیع ) پر کشیده است مثل سفر پرندگان در منطق الطیر عطار که برای رسیدن به سیمرغ (خدا) به سوی قاف پرواز کردند .
۲- حدیثی است که درموسم حج شانزده هزارفرشته ازآسمان به زمین می آیند ، با توجه به این حدیث پس می توان عطر بال فرشتگان را حس کرد و علاوه بر این مدینه محل نزول وحی بوده است و عطر بال جبرئیل ، فرشته ی حامل وحی را هنوز هم می توان با مشام جان بویید .
۳- بوی مدینه می آید – شهری سپید پوش – دوست دارم مدینه را بغل کنم .
۴- درآن زمان باران می باریده است و بوی خوش خاک مدینه از باریدن نم نم باران برخاسته بوده است .
۵- امام سجاد(ع) بعد از شهادت شهیدان کربلا هرگز در سایه نیاسود و بعد از وفاتش نیز برفراز مزارش گنبدی برپا نشد (گنبد ساخته شد ولی آن را خراب کردند ) اکنون نیز مزارش گنبدی ندارد تا او را از آفتاب و تابش داغ آن مصون بدارد ، گویی که پیمان امام تاکنون هم باقی است .
۶- یعنی آن همه عظمت بقیع وشرح دردها را که مانند دریایی است در سفر نامه ی خود که مانند کوزه ای است . بریزم و بیان کنم ، ولی نمی توانم .
گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای
۷- زبان درس(( پرستو در قاف)) ساده ، روان و البته مقداری ادبی است .
در((سفر به بصره)) نشانه هایی از کهنگی زبان ، کلمات قدیمی ، فعل های پیشوندی وساخت های کهن دستوری دیده می شود و البته نثر ساده ی حدود هزار سال پیش است .
خودآزمایی درس بیست و یکم زندگی من صفحه ی ۱۵۸
۱- لامسه
۲- به علت مشکلات گاهی شکست می خوردم ولی هیچ گاه نا امید نمی شدم و دوباره پیش می رفتم .
۳- کتاب را نور خورشید و ادبیات را بهشت خود دانسته است .
۴- رابرت بریل مبدع خط بریل ، رودکی ، دکتر طه حسین ، ابولعلای معری ، ادیب نیشابوری
۵- تکلیف دانش آموزی .

خودآزمایی درس بیست و دوم پیرمرد چشم ما بود صفحه ی ۱۶۴
۱- تکلیف دانش آموزی
۲- محله ی شمیران در تهران .
۳- چون نیما در بند خانه نبود و وظیفه اش را به عنوان پدر وشوهر خوب ادا نمی کرد.
۴- خیر ، آل احمد می گوید : (پیرمرد تا آخر عمر یک دهاتی غرب زده در جنجال شهر باقی ماند . یک دهاتی به اعجاب آمده و ترسیده و انگشت به دهان ) یا ( با ادب شهر نشینی اخت نشده بود. پس از این همه سال که درشهر به سربرده بود ، هنوز دماغش هوای کوه را داشت )
۵- از رفت و آمدهای بسیار جوانان به خصوص در چنان وضع بد اقتصادی .
۶- درشعرهایش .
۷- نیمامانند مروارید، شخص نادروارزشمندی بودکه در زمانه ی حقیر و درمیان مردمی که او را درک نمی کردند زندگی می کرد وتا سال ها کسی حرف و شیوه اش را نمی شناخت .
۸- بند دوم صفحه ۱۵۹ – تا اواخر سال ۲۶ یکی دوبار به خانه اش رفتم – خانه اش کوچه ی پاریس بود . شاعر از یوش گریخته و درکوچه پاریس ! عالیه خانم رونشان نمی داد و پسرشان که کودکی بود ، دنبال گربه می دوید و سروصدا می کرد.
صفحه ۱۶۲ بند دوم : شبی که آن اتفاق افتاد ما با صدای در از خواب پریدیم اول گمان کردم میراب است خواب که از چشمم پرید و از گوشم ، تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست و شستم خبردار شد …
درتمام درس جملات کوتاه به کار رفته است .

خودآزمایی درس بیست و سوم نمونه هایی از اشعار اقبال لاهوری صفحه ی ۱۶۹
۱- انسان (خود شاعر) در بی همزبانی و تنهایی و بی همدردی
۲- کسی که خار(مشکلات ) می بیندولی ازچمن می گوید(زیبایی ها را می بیند ) و بادیدی مثبت به امور نگاه می کند .
۳- در بیت اول قطعه ی سروری :
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
۴- زندگی بایدحرکت و تکاپو داشته باشد زیرا زندگی راکد چیزی جز نیستی نیست .
خودآزمایی شعر لاله ی آزاد صفحه ی ۱۷۲
۱- آبم نم باران است ، فارغ ز لب جویم تنگ است محیط آن جا در باغ نمی رویم (نفی آسایش جویی زیرا اگر به دنبال آسایش بود در باغ می رویید . )
من لاله ی آزادم خود رویم و خود بویم در دشت مکان دارم ، هم فطرت آهویم (نفی دست پرورد بودن
زیرا آزاد هستم ونیاز به باغبان وپرورش دهنده ندارم . )
۲- بند سوم : هر صبح نسیم آید ، بر قصد طواف من
۳- می گویند : صحرای ختن به دلیل روییدن زعفران و گیاهان خوشبو، معطر و خوشبو است و آهویی که در این صحرا می چرد چون از این گیاهان می خورد خون در نافه اش به مشک بدل می شود .
۴- بند دوم : بر ساقه ی خود ثابت ، فارغ ز مدد کارم من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
بر فطرت خود نازم ، وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم ، آزاده بمیرم من
۵- داستان لیلی و مجنون – درس دوازدهم : از کعبه گشاده گردد این در
۶- بر فطرت خود نازم وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم آزاده بمیرم من به فطرت آزاده ی خود افتخار می کنم زیرا از همه وابستگی ها رهیده ام ، من آزاده متولد می شوم و بی هیچ وابستگی می میرم .

خودآزمایی درس بیست و چهارم تا هست عالمی ، تا هست آدمی صفحه ی ۱۷۷
۱- لاله ی دامان کوهسار، سبزه ی بهار ، صوت بلبل ، آبشار ، خاک کشور ، ذوق کودکی ، پند مادر ، بار شکر ، بنفشه ، نازبوی ، آب جو
۲- لفظی که پیش هر سخنش مرا به سجود می آورد . مقصود این است که لفظی بسیار ارزشمند است و به دلیل عظمت و ارزشش مرا به تعظیم در مقابل خود وا می دارد.
۳- تأکید و جای گزینی بیشتر در ذهن خواننده .
۴- شاعر : صفیه ی گل رخسار – لایق شیر علی
نویسنده : صدر الدین عینی – کمال عینی .

[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 18:54 ] [ فرشته جوادی ]

خودآزمايي هاي نمونه درس اول ص11

1)آثار حمله ي مغول را در قلمرو ادبيات بيان كنيد.

رواج پاره اي واژه هاي مغولي در زبان و ادب فارسي، دل مردگي و بي سرانجامي و بلاتكليفي با انديشه ي ادبي فارسي قرين گشت، ذوق ها پژمرده شد و عواطف شاعران و نويسندگان از خلاقيت باز ماند.

2)شاهرخ ميرزا در عرصه ي هنر و فرهنگ اسلامي چه نقشي داشته است؟توضيح دهيد.

شاهرخ ميرزا توانست بخش وسيعي از ممالك تيموري را از آسيب و پريشاني نجات دهد.او شهر هرات را مركز فرمانروايي خود قرار داد و با علاقه اي كه به هنر و فرهنگ اسلامي داشت،نظر هنرمندان و صاحبان ذوق از جمله خوش نويسان و نقاشان و شاعران را جلب كرد و حامي نهضت بزرگ هنري عصر خويش شد.

3)وضع زبان و فرهنگ را در عصر حافظ شرح دهيد.

شيراز هم چنان پايتخت شعر و ادب اين عصر به شمار مي رفت.اما فرهنگ شهرهاي بزرگي مثل نيشابورو سبزوار و توس و مرو و به خصوص هرات كه مركز ذوق و هنر بود باعث شدند كه خراسان از لحاظ شعر و ادب موقعيّت پيشين خود را حفظ كند.

4)چرا در عصر حافظ، قالب قصيده از رواج افتاد؟

چون آثار خرابي هاي مغولان تاتار به حدّي بود كه ديگر شاعران از قالب قصيده كه مهمترين قالب براي ستايش بزرگان است استفاده نمي كردند يعني شاعران انگيزه اي براي ستايش شاهان نداشتند و اگر قصيده اي هم مي گفتند در مدح اهل بيت پيامبر(ص)بود.

5)عمده ترين موضوع ها و مضامين قصيده در عصر حافظ را بيان كنيد.

در اين دوره قصيده رو به ضعف و كسادي گذاشته بود و اگر قصيده اي سروده مي شد، بيشتر به موضوعات و مضاميني از قبيل حمد خدا ، نعت رسول اكرم(ص) ، مناقب امامان شيعه ، عرفان ، حكمت ، شكوه و شكايت ، موعظه و مسائل اجتماعي ، هجو و هزل و مقداري هم مدح شاهان و صاحب منصبان اختصاص مي يافت.

6)زبان شعر در عصر حافظ چه كيفيّتي داشت؟

زبان شعر اين دوره ، جز در سروده هاي برخي از شاعران مانند حافظ ، خواجو ، رو به سقوط و تباهي است‌. اين تباهي و كم مايگي هم در لفظ پيداست و هم در ساخت و بافت كلام . گسترش و عموميت يافتن شعر و ادب در كوچه و بازار و در ميان افراد نافرهيخته ، به اين ناپختگي دامن مي زد.

7)نام ديگر كتاب عشاق نامه چيست و اين كتاب در چه زمينه اي است؟

ده نامه – عرفاني

8)شعر شراب بي خودي را با شور عشق از ادبيات سال اول مقايسه كنيد.

خود آزمايي هاي نمونه ي درس دوم ص 21

1)قصايد«خواجوي كرماني»چه موضوعات و مسائلي را در بر دارد؟

بخشي در توحيد و نعت و منقبت معصومين وبخشي در زهد و پند و پاره اي هم به انظمام بيش تر قطعاتش در بر گيرنده ي مطالب و مسائل اجتماعي و انتقادي است.

2)غزل هاي«ابن يمين»چه مضموني دارد؟

به شيوه ي معمول شاعران،عشق و دل دادگي است.

3)در دو بيت زيراز«ابن يمين» كدام ويژگي ستوده شده است؟

دوقرص نان اگر از گندم است اگر از جو

دوتاي جامه اگر كهنه است اگر از نو

هزار بار نكوتر به نزد ابن يمين

ز فرّ مملكت كي قباد و كي خسرو

قنائت پيشگي _ بي اعتباري دنيا

4)«سيف فرغاني»از قالب قصيده به چه منظور بهره برده است؟

براي بيان انتقاد هاي كوبنده و طرح ديدگاههاي اجتماعي و اخلاقي خويش سود برده است.

5)ذوق و هنر عبيد زاكاني در چيست و چگونه جلوه گر ميشود؟

در نكته يابي و انتقادهاي ظريف اجتماعي جلوه ميكند.

6)منظومه ي«موش وگربه»ي عبيد ازنظرزبان وبيان چگونهاثري است.

حكايتي _ تمثيلي _ انتقادي _ سياسي .

7)علت تندي و گزندگي زبان طنز عبيد را بيان كنيد؟

اين تندي و پررنگي واكنشي دربرابرشدّت فساد و تباهي هاي روزگار شاعر است.

8)بيت زير به كدام ويژگي«موش و گربه»عبيد اشاره دارد؟

غرض از موش و گربه برخواندن

مدّعا فهم كن پسر جانا

رندانه و زيركانه بودن و سياسي بودن اثر را نشان ميدهد

نكات مهم درس دوم

خواجو به دليل هنر نمايي هايش در عالم شعر به نخل بند شاعران شهرت يافت

آثار خواجو شامل: ديوان _ شش مثنوي _ آثارمنثور

شش مثنوي خواجو شامل : سام نامه _ هماي و همايون _ گل و نوروز _ روضة الانوار _ كمال نامه و گوهر نامه مي باشد.

آثار منثور خواجو شامل : رسالةاللباديه در مناظره ي ني و بوريا _ سبع المثاني در مناظره ي شمشير و قلم _ مناظره ي شمس و سحاب مي باشد.

خواجو در قصيده از سنايي، در غزل از سعدي و در حماسه از فردوسي تقليد كرده است و در داستان غنايي، نظامي را سرمشق خود قرار داده است.

ابن يمين شاعر شيعه مذهب عصر سربداران است.و درقريه ي فريومد،آبادي اي از ولايت جُوين خراسان، زاده شد.

مضامين ابن يمين از نتايج حكمت عملي مايه مي گيرد و در قالب تشبيهات و تمثيلات بديع عرضه مي شود.

غزل هاي سيف بيش تر در جواب سعدي شيرازي است.

آثارمنثورعبيد شامل : اخلاق الاشراف _ صد پند _ رساله ي دل گشا‌ _ رساله ي تعريفات مي باشد.

عبيد براي پرداختن هزليّات خود، به سعدي و سوزني نظر داشته است.

قصايد سيف فرغاني بيشتر در استقبال از سخنوران ناموري چون رودكي،انوري، خاقاني،سنايي،عطار و كمال اصفهاني گفته شده است.

منظومه ي موش و گربه حكايتي تمثيلي است و عبيد در آن از وضع جامعه و دو طبقه ي حاكمان و قاضيان را مورد انتقاد قرار مي دهد.

چهره ي ادبي ممتاز عبيد را بايد در آثار طنزآميز او ديد.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس سوم ص 29

1)درباره ي تأثيرقرآن و معارف آن برذهن و زبان حافظ توضيح دهيد؟

اوازهمه ي علوم قرآني،ازقرائت وتفسيرگرفته تا كلام وفلسفه وعرفان،بهره داشت.

حتّي شگرد شاعري وسبك ويژه ي بيان خود را از قرآن كريم آموخته بود و در آگاهي از زير و بم الفاظ و معاني و مفاهيم از آن الهام مي گرفت.

2)درديوان حافظ مقصود از محتسب كيست وچرا حافظ وي رابه اين نام خوانده است؟

امير مبارز الدين محمّد _ به خواطر رياكاري ها و عوام فريبي هاي او با كنايه و تمسخر او را محتسب مي خواند.

3)در مورد لحن حافظ وشيوه ي مبارزه ي اوبا نابه ساماني هاي جامعه توضيح دهيد.

لحن حافظ گزنده و تلخ و توأم با نيشخند و كنايه آميز است و در آن مايه اي از خيرخواهي و اصلاح طلبي هم ديده مي شود.گويي حافظ پس از سيف فرغاني و عبيد و ابن يمين،با رندي و هوشياري و فرزانگي خويش شيوه ي تازه اي براي مبارزه با نابه ساماني ها و بداخلاقي هاي جامعه برگزيده است كه به مانند بيان شاعرانه ي او تازگي دارد.

4)درباره ي نحوه ي نگاه ونگرش حافظ به زندگي توضيح دهيد.

جوان شيرازي وقتي به علم و ادب روي آورد،هرگز دانش خود را دست مايه ي مال اندوزي قرار نداد.حتّي پس از آن كه در پرتو موقعيّت خود مورد توجه حاكمان وفرمانروايان فارس شد و به دربار ابواسحاق اينجو و شاه شجاع مظفّري راه يافت و از عنايت ويژه ي حاجي قوام الدّين،كلانتر شيراز،برخوردار گرديد،باز ناداري و نيازمندي ازسر او دست بر نداشت.

5)غزل هاي اجتماعي حافظ چه ويژگي هايي دارد؟

درغزل اجتماعي حافظ،فرهنگ گذشته ي ايران با همه ي كمال ايراني اسلامي خود رخ مي نمايد. گويي حافظ در تلفيق دو فرهنگ ايران و اسلام به مانند استاد و حكيم فرزانه ي توس،ابوالقاسم فردوسي،به توفيق بيش تري دست يافته است.

6)يك غزل از حافظ و سعدي را با هم مقايسه كنيد و درباره ي سبك، زبان و درون مايه ي آن دو گفت و گو كنيد.

7)اشعةاللّمعات از كيست و موضوع آن چيست؟

جامي _ شرح و توضيح لمعات فخرالدين عراقي

8)كدام اثر جامي به پيروي از گلستان سعدي نوشته شده است؟

بهارستان

نكات مهم درس

خواجه شمس الدّين محمّد شيرازي كه ما او را به نام حافظ و لقب لسان الغيب مي شناسيم، در حدود 726ه. در شيراز زاده شد.

از ميان پادشاهان معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق با او به حرمت رفتار ميكرد.

سرمشقان حافظ در غزل سرايي بيش تر سعدي شيرازي، كمال اصفهاني، سلمان ساوجي و خواجوي كرماني مي باشند.

يكي از ابتكارات حافظ در غزل تلفيق غزل عاشقانه و عارفانه مي باشد.

حافظ بيشترين غزل هاي خود را در مبارزه با رياكاري و عوام فريبي با لحني نيشدار و گزنده خطاب به امير رياكار مظفّري سروده و با كنايه و تمسخر او را محتسب خوانده است.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس چهارم ص 35

1)دلايل رونق تاريخ نويسي را در دوران حاكميت مغول و تيمور بنويسيد.

نخست مغولان و تيموريان به ويژه شخص تيمور به تثبيت و ضبط وقايع و كشور گشايي ها و باقي نگه داشتن نام و آوازه ي خويش از اين راه بسيار علاقه مند بودند و به همين دليل ، مورّخان را حمايت و تشويق مي كردند . ديگر آن كه برخي از فرزانگان ايراني ، از بيم آن كه مبادا ارزش هاي فرهنگي و تاريخي ايرانيان دست خوش حوادث شود و از ميان برود و هم براي آن كه مظلومييت اين ملت در اوراق تاريخ به ثبت رسد ، به نگارش جريان وقايع گذشته و حال اقدام مي كردند و از شوق و رغبت ايلخانان براي ارضاي حسّ نام جويي خويش سود مي بردند .

2)شيوه ي نويسندگي در عصر خواجه رشيدالدّين چگونه بود؟

به شيوه هاي نويسندگي دوره هاي قبل ادامه پيدا كرد.نويسندگان متكلّف از بكاربردن واژه هاي تركي كه در اثر حضور و حكومت بيگانگان در فضاي فرهنگ وتاريخ ايران رو به فزوني بود ، روي گردان نبودند. بنابراين ميزان استفاده از واژه هاي بيگانه ي تركي كه از دوره ي پيش آغاز شده بود ، افزايش يافت البته وجود پاره اي از واژه هاي تركي در زبان فارسي نمي توانست فارسي زبانان را با مشكل عمده اي روبرو سازد : به خصوص كه بيشتر اين واژه ها بعدها فراموش شد و از قلمرو زبان فارسي رخت بربست.

3)درباره ي ويژگي نثر تاريخ جهان گشا توضيح دهيد.

نثر جهان گشا مصنوع و دشوار و در همان مسير كلّي نثر فارسي در سده ي هفتم هجري است و در آن لغات عربي و واژه هاي مغولي زيادي به كار نرفته است.

4)جامع التواريخ از نظر نوع نثر چه ويژگي هايي دارد؟

اين كتاب با نثري پخته وعالمانه نوشته شده و اگر از پاره اي لغات تركي و مغولي كه در روزگار او و در دستگاه اداري مغولان رايج بوده است بگذريم ، نثر خواجه به سبب سادگي و استحكام آن قابل توجه و از نمونه هاي سالم نويسندگي در سده ي هشتم هجري است.

5)تاريخ جهان گشا را از نظر نوع نثر و سبك نويسندگي با تاريخ بيهقي مقايسه كنيد.

تاريخ جهان گشا نثر فني و مصنوع دارد اما تاريخ بيهقي نثري بينابين حد فاصل نثر مرسل يا ساده دارد.

6)موضوع تاريخ جهان گشا چيست؟

شرح ظهور چنگيزخان و احوال فتوحات او و تاريخ خوارزمشاهيان و فتح قلعه هاي اسماعيليه و حكومت جانشينان حسن صبّاح.

جامي در مثنوي هايش از نظامي تقليد مي كرد. و هفت اورنگ خود را دقيقاً در برابر خمسه سروده است.

آثار جامي شامل ديوان و هفت اورنگ مي باشد.

هفت اورنگ مثنوي هاي زير را شامل مي شود

سلسلةالذهب _ سلامان و ابسال _ تحفةالاحرار _ سبحة الابرار _ يوسف و زليخا _ ليلي و مجنون _ خرد نامه ي اسكندري.

آثار منثور جامي شامل : بهارستان _ نفحات الانس _ اشعّة اللّمعات را شامل مي شود.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس پنجم ص 47

1)چه عواملي سبب مهاجرت شاعران ايراني به هند شد؟

شاعر نوازي و ادب گرايي سلاطين بابري هند با بي مهري شاهان صفوي به شعر و شاعري هم زمان شده بود .

2)در عصرصائب،قالب عمده ي شعر و موضوع آن چه بود و چه تفاوتي با گذشته داشت؟

در اين دوره، قالب عمده ي شعر از لحاظ كميّت هم چنان غزل است و موضوع آن سخن دل و بر خلاف عصر مولانا و حاحظ ، بار ديگر خود شاعر و تمنيّات او در مركز توجّه قرار گرفته است.

3)ويژگي هاي سبك شعر را در عصر صائب بيان كنيد.

حس آميزي – جان بخشي – استفاده از ضرب المثل و تشبيه تمثيل – استفاده از زبان و الفاظ محاوره – توجّه به تجربيات ساده روزمره ي زندگي – رواج نوعي حكمت و استدلال عاميانه – خيال پردازي هاي غريب و بي سابقه.

4)پدر مرثيه سرايي در ادب فارسي كيست و علت شهرت او چيست؟

محتشم كاشاني –– به علت تركيب بند مشهور او در ذكر واقعه ي كربلا.

5)در بيت زير، كدام يك از ويژگي هاي شعري عصر صائب ديده مي شود؟ توضيح دهيد.

اظهار عجز در بر ظالم روا مدار

اشك كباب موجب طغيان آتش است

تجربيات ساده ي روزمره ي زندگي يعني همان طور كه اشك كباب«چربي» باعث افزايش شعله ي آتش مي شود گريه ي انسان هاي مظلوم در برابر ظالمان هم باعث افزايش ظلم ظالم مي شود .

6)مثنوي ناتمام فرهاد و شيرين را چه كسي سرود؟ اين مثنوي را چه كسي كامل كرد؟

وحشي بافقي –– وصال شيرازي .

خودآزمايي هاي نمونه ي درس ششم ص53

1)چه عواملي سبب برجستگي غزل هاي كليم كاشاني و شهرت وي شده است؟

ابداع معاني و خيال هاي رنگين .

2)دشواري شعر صائب به چه سبب است؟

به تازگي مضمون و تصاوير شاعرانه ي او مربوط مي شود .

3)ويژگي غزل ها و ساير شعرهاي بيدل را بنويسيد.

خيال بندي و نازك انديشه هاي شاعرانه و به كار بردن مضمون هاي بديع و گاهي دور از ذهن – غزل ها و مثنوي هايش رنگ عرفاني تندي دارد كه در پاره اي موارد كمي رنگ فلسفي به خود مي گيرد .

4)شاهكار شاعري صائب چه نوع شعري است و چه محتوايي دارد؟

شاهكار شاعري صائب غزل هاي فارسي اوست كه آميخته اي از عرفان و حكمت و معني آفريني اند .

5)با توجه به ويژگي هاي شعري عصر صائب، بيت زير را بررسي كنيد.

جان مي رسد به لب ، منِ شيرين كلام را

تا حرف تلخي از دهنِ يار مي كشم

استفاده از الفاظ و زبان محاوره .

7)دو مثنوي از آثار بيدل را نام ببريد.

عرفات – محيط اعظم .

[ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ 22:46 ] [ فرشته جوادی ]
کنایه های درس کباب غازدوم دبیرستان
آب به دهان خشک شدن : کنایه از متعجب شدن

مرا می گویی از تماشای این منظره هولناک آب به دهانم خشک شد

آبروی کسی را ریختن : کنایه از بی اعتباری کردن یا رسوا کردن کسی

گفت مگر می خواهی آبروی خودت را بریزی ؟

آب نکشیده : کنایه از آبدار

صدای کشیده آب نکشیده ای طنین انداز گردید

آسمان جل : کنایه از فقیر ، بی چیز ، بی خانمان

جوانی به سن بیست و پنج و شش لات و لوت و آسمان جل

ادا و اطوار : کنایه از افاده و ناز بی جا ، حرکات تصنعی و ساختگی

با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوار های معمولی خودش که در تمام مدت ناهار

از دست کسی ساخته بودن : کنایه از در توانایی او بودن

لابد این قدرها از دستش ساخته است .

از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن : کنایه از پیدا کردن یا بدست آوردن آن که یا آنچه یافتن یا آن غیر ممکن یا بسیار دشوار می نماید .

از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنید .

از عهده چیزی برآمدن : کنایه از آن را به خوبی انجام دادن

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد

اوقات کسی تلخ بودن : کنایه از خشمگین و در همان حال آزرده و افسرده بودن او

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که محال است

با زبان بی زبانی گفتن : کنایه از فهماندن مقصود بدون استفاده از بیان صریح

اگر چشمم احیاناً تو چشمش می افتاد با همان زبان بی زبانی نگاهش حقش را کف دستش می گذاشتم .

بدقواره : کنایه از زشت و نامتناسب ، بدترکیب

لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره

منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان پتیاره و وقاحت این مصطفی بدقواره انداخته بود

برای خالی نبودن عریضه : کنایه از حفظ ظاهر

محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودند

برو و برگرد : کنایه از چون و چرا ، شک و تردید

حقاً که حرف منطقی بود و هیچ برو و برگرد نداشت

آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بی برو و برگرد یک سر ببری به اندرون

بنا شدن : کنایه از مقرر شدن ، معین شدن ، قرار گذاشته شدن

عیالم با این ترتیب موافقت کرد . بنا شد روز دوم عید نوروز …

بنا کردن به چیزی : کنایه از آن را شروع کردن

به مناسبت صحبت از ۱۳ عید بنا کرد به خواندن قصیده ای …

بوقلمون : کنایه از ویژگی آنچه حالت آن زود به زود تغییر می کند ، ناپایداری منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون انداخته بود .

به جا : کنایه از مناسب و شایسته

همه حضار یک صدا تصدیق کردند که تخلصی بس بجاست

به جان چیزی افتادن : کنایه از سخت مشغول شدن به آن . فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند .

به خرج دادن : کنایه از بی حیا و گستاخ

این آدم بی چشم و رو که از امامزاده داوود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود .

بی چشم و رویی : کنایه از گستاخی و وقاحت .

من هم شما چه پنهان با کمال بی چشم و رویی بدون آن خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

بی دست و پا : کنایه از آن که از عهده کار بر نمی آید و در انجام آن در می ماند ، بی کفایت و بی عرضه .

جوانی به سن بیست و پنج یا شش ، لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه .

پا افتادن : کنایه از فرصت مناسب پیدا شدن ، ممکن شدن ( انوری )

این بخت ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می افتد .

پاپی چیزی شدن : کنایه از توجه کردن یا توجه داشتن به آن و دنبال کردن آن . اصلا پاپی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

پای برهنه : کنایه از فقیر و بی چیز .

خدا را خوش نمی آید این بی چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم .

پرت و پلا : کنایه از بی ربط و نا معقول

دیدم زیاد پرت و پلا می گوید .

پشت داغ کردن : کنایه از کاری پشیمان شدن و توبه کردن از تکرار آن . پشت دستم از داغ کردن تا که من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

پیرامون چیزی گشتن : کنایه از به آن مشغول شدن . پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

تا خرخره خوردن : کنایه از بیش تر از اندازه خوردن . من شخصا تا خرخره خورده ام .

تپیدن : کنایه از بی قراری و اضطراب داشتن .

موقع مناسبی است که کباب غاز رابیاورند دلم می تپد .

تیر از شست رفتن : کنایه از ، دست دادن فرصت و امکان جبران یک عمل انجام شده .

ولی چون تیری که از شست رفته باز نمی گردد .

جان گرفتن : کنایه از نیرو گرفتن

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

جلوی کسی در آمدن : کنایه از خوب برداشت کردن . باید در این موقع درست جلویشان در آیی .

جویده جویده : کنایه از گنگ ، نامفهونم و مقطع ، به طور نامفهوم . خواست جویدعه جویده از بروز این محبت و دل بستگی …

چانه کسی گرم شدن : کنایه از مشغول شدن کسی به پر حرفی و ادامه دادن آن

حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی . .

چشم بد دور : کنایه از رفع شدن بلای چشم بد

دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده اند

چشم به چیزی دوختن : کنایه از برای مدت طولانی به آن نگاه کردن ، خیره شدن به آن .

گر چه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود .

چشم کسی به چشم دیگری افتادن : کنایه از روبرو شدن آن ها با هم و دیدن همدیگر .

اگر چشمم احیانا تو چشمش می افتاد . .

چند مرده حلاج بودن : کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در رویارویی با امری یا انجام دادن کاری و تا چه اندازه توانا بودن .

می خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از …

چیزی به شکم کسی بستن : کنایه از گفتن چیزی به کسی

ضمنا یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم .

چیزی را از سر به در کردن : کنایه از به آن فکر نکردن ، فراموش کردن آن .

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که …

چین به صورت انداختن : کنایه ازخشم یا نارضایتی خود را نشان دادن

مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته گفت …

حساب کار خود را کردن : کنایه از متوجه شدن و پند گرفتن یا تکلیف خود را دانستن

یارو حساب کار را کرده …

حساب کسی را دستش دادن: کنایه از کسی را به سزای عملش رساندن ، تنبیه و مجازات کردن کسی .

اصلا پا پی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

حسابی : ۱- کایه از محترم ، متشخص و فهمیده و گاهی به طنز و تمسخر برای اعتراض گفته می شود خاک به سرم مرد حسابی اگر این غاز را برای میهمان های امروز بیاوریم . ..

۲- کنایه از درست و منطقی

دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده گفتم …

اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می شنوم …

هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند .

حق کسی را کف دستش گذاشتن :

کنایه از انجام دادن عمل انتقام آمیز نسبت به او به گونه ای که سزاوار آن است .

با همان زبان بی زبانی نگاه ، حقش را کف دستش می گذاشتم .

حلقه زدن : کنایه از به دور کسی یا چیزی جمع شدن ، گرداگرد و اطراف کسی یا چیزی را گرفتن .

دو ساعت بعد از مهمان بدون تخلف تمام و کمال دور میز حلقه زده .

حمله آوردن : کنایه از به جایی به طرف چیزی به سرعت حرکت کردن برای پیشی گرفتن .

مدام به غاز حمله آورده و چنان وانمود می کردم که …

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد …

خاطر کسی جمع شدن کنایه از مطمئن شدن .

در باب مسئله ی معهود خاطرم داشت کم کم به کلی اسوده می شد.

خاک بر سر ریختن : کنایه از پیدا نشدن راه حل برای مشکل خود و بسیار بی چاره و مضطر شدن .

با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سر بریزم …

خاک به سرم : کنایه، معمولا زنان هنگام تعجب یا دیدن و شنیدن امری نا خوش آیند بر زبان می آورند .

عیالم هراسان وارد شدن و گفت خاک بر سرم …

خروار : کنایه از مقدار زیاد از هر چیز …

دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت ..

خط بر چیزی کشیدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن ، نا چیز شمردن آن .

گفت تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقدا خط بکش .

خم به ابرو آوردن : کنایه از آزردگی و ناراحتی خود را آشکار کردن ، در این معنی معمولا به صورت منفی به کار می رود .

با کمال بی چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

خود را از تک و تا نینداختن : کنایه از خود را نباختن ، ترس و ضعف را به خود راه ندادن و خود را قوی نشان دادن .

یا رو حساب کار را کرده بدون آن که سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد .

خود را به بیماری زدن : کنایه از وانمود کردن به آن .

خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیت قدغن کردن از تختخواب پایین نیایید .

خوش زبانی : کنایه از گفتن سخنان شیرین و مهر آمیز .

بر تعاریف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی آیی بنشینی .

چانه اش گرم شدن و در خوش زبانی و حرافی و شوخی …

خون سردی : کنایه از آرامش ، بی تفاوتی ، بی اعتنایی .

تعارف معمولی را برگزار کرده با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت .

دامن از دست رفتن :کنایه از مدهوش و بی قرار و پریشان گشتن ، نابودن شدن ، سپری شدن ، بی خود گشتن .

بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود .

در محظور گیر کردن : کنایه از گرفتاری پیدا کردن در مقابل امر نا خوش آیند قرار گرفت .

مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند .

دست به دامن کسی زدن ( شدن ) : کنای از او به او متوسل شدن و از او یاری خواستن .

وقتی غاز را روی میز آوردند می گویی ای بابا دستم به دامانتان ..

دستگیر شدن : کنایه از فهمیدن و متوجه شدن ..

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

پوزخندی نمکینی زد و گفت خوب دستگیرش شد .

دست نخورده : کنایه از ویژگی آن چه قبلا از آن استفاده نشده و تغییری نکرده است .

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید

دست و پا کردن : کنایه از فراهم کردن ، پیدا کردن ، به دست آوردن .

چاره ی منحصر به فرد را دیدم که هر طور شدن تا زود است یک غاز دیگر دست و پا کنم .

از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم .

دک و پوز ( تک و پوز ) : کنایه از ظاهر شخص به ویژه سر و صورت

چشم بد دور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است .

دل از عزا در آوردن : کنایه از پس از مدتی محرومیت کاملا کام روا شدن و بهره ی کافی از چیزی بردن .

یکی از همین ایام بهار خدمت رسیده از نودلی از عزا در آوردیم .

دماغ سوخته شدن : کنایه از دچار شرمندگی شدن ، خیت شدن .

یک لقمه میل بفرمائید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد.

دو دل : کنایه از دارای تردید در تصمیم گیری ، مردد .

در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دو دل مانده بودند .

دو روی: کنایه از آن ظاهر و باطن از تفاوت دارد ، منافق .

والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دورو نمی گفت .

روی کسی را زمین انداختن : کنایه از تقاضای او را رد کردن .

روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت .

زدن : کنایه از شاید اتفاق افتادن { شاید } چنین شدن .

زد و ترفیع رتبه به اسم من در آمد .

زورکی : کنایه از به زحمت ، به سختی

به جز تحویل دادن خنده های زورکی و خوش آمد گویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود .

زیر بغل کسی را گرفتن : کنایه از کمک کردن

دلم می خواست می توانستم صد آفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم .

ساختن : کنایه از تألیف کردن ، سرودن و نوشتن .

بنا کردن به خواندن قصیده ای که می گفت همین دیروز ساخته است .

ساعت شماری کردن : کنایه از انتظار شدید داشتن برای فرار رسیدن ساعت یا زمانی خاص .

شکم ها را مدتی است صابون زده اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می کنند .

سر به مهر : کنایه از کامل { و دست نخورده بودن }

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید .

سرخم کردم : کنایه از برابر کسی تعظیم و کرنش کردن .

لهذا صدایش کردم سرش را خم کرده وارد شد .

سرخ و سفید شدن : کنایه از دارای چهره ای باز ، روشن و شاداب شدن .

مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سفید شد .

سر دماغ آمدن : کنایه از سر حال آمدن ، به نشاط آمدن .

ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم درخشیدن گرفت ، رفته رفته سر دماغ آمدم .

سرسری : کنایه از مقدار بسیارکم

معلوم شد آن قدرها هم نامعقول نیست و نباید زیادسرسری گرفت .

سرسوزن : کنایه از مقدار بسیارکم

ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی شمردند.

یارو حساب کارکرده بود بدون آنکه سرسوزنی خود را…

سرکسی توی حساب بودن: کنایه از متوجه جزئیات امری

بودن و آن را خوب شناختن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش تو ی حساب است .

سماق مکیدن : کنایه از وقت بیهوده در انتظار کسی یا چیزی گذراندن ، کاری بی حاصل کردن .

مابقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند.

سوار کردن : کنایه از جور کردن ، ترتیب دادن

گفت اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کردکه امروز مهمان شما دست به غار نزنند.

شاخ در آوردن : کنایه از تعجب وشگفت زدگی فراوان، بسیار تعجب کردن، شگفت زده شدن

از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی آوردم .

شست کسی خبردارشدن : کنایه از پی بردن او به چیزی ،مطلع شدن او از امری

ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب می دوید.

شش دانگ : کنایه از تمام ، همه ، به طور کامل

شکم را صابون زدن: کنایه از به خود دل خوشی دادن وامیددریافت چیزی را داشتن

این بدبخت ها…شکم خود را مدتی است که صابون زده اند که کباب غاز بخورند.

صرف کردن : کنایه از خوردن یا نوشیدن

دو ساعت بعد مهمان ها بدون تخلف تمام وکمال دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه ی …

حالا آش جو وکباب بره و پلو وچلو ومخلفات دیگر صرف شده است.

صندوقچه ی سرکسی بودن : کنایه از رازداربودن ، سرّ او را حفظ کردن

وبه منی که چو ن تویی را را صندوقچه سرخود قرار داده بودم …

عقل کسی سرجای خود نبودن : کنایه از کم عقل بودن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش توی حساب است.

غلیان: کنایه از جوش عواطف و احساسات ، شدت هیجان عاطفی ، شور وهیجان

قدری برای به جا آمدن احوال وتسکین غلیان درونی در حیاط قدم زده …

غول بی شاخ ودم : کنایه از شخص درشت هیکل، زشت ، بدقواره

بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده وشر این غول بی شاخ ودم را از سرما بکن

قالب چیزی در آمدن : کنایه از اندازه ی آن شدن، مناسب آن شدن

خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه ای به کار برده که لباس من این طور قالب تنش درآمده است.

قدم نهادن : کنایه از واردشدن

گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود.

قنداقی: کنایه از نوازد

گفتم تو رفقای مرا نمی شناسی بچه قنداقی که نیستند.

قید چیزی را زدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن

معلوم شد می فرمایند در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد

کاسه وکوزه یکی شدن : کنایه از هم خانه شدن

ودر اواخر عمر با بنده مألوف بودند وکاسه وکوزه یکی شده بودیم .

کار به جای باریک کشیدن: کنایه از مرحله ی حساس و بحرانی رسیدن جریان امری

ازمن همه اصرار بود و ا زمصطفی انکار وعاقبت کار به جایی کشید…

کار از دست کسی ساخته بودن : کنایه از توانا بودن او بررفع مشکلات وموانع .

جز خوش آمدگی هایی ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

کباده ی چیزی را کشیدن : کنایه از ادعای آن را داشتن ، خود را شایسته ی آن دانستن

یکی از حضار که کباده ی شعر وادب را می کشید.

کش رفتن : کنایه از دزدیدن ،ربودن

راستی راستی تصورم کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن جا مخفی کرده است.

کشمکش : کنایه از دعوا ف ستیزه ، منازعه

سرهمین میز آقایان دو ساعت تمام کارد وچنگال به دست با یک خروار گوشت…در کشمکش وتلاش بوده اند.

کشیده : کنایه از سیلی ، چَک

در را بستم وصدای کشیده ای آب نکشیده ای …

وباز کشیده ی دیگر نثارش کردم .

کلک چیزی را کندن: کنایه از آن را خوردن

یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند.

کمرکش: کنایه از میانه ، وسط

مانند گوشت و استخوان شتر قربانی درکمرکش دوازده حلقوم وکتل …

کودن : کنایه از سست و کند، تنبل و کم کار

این مصطفی گر چه زیاد کودن و بی نهایت چلمن است…

کیفور شدن : کنایه از خوشی فراوان کردن ، لذت بسیار بردن ، خوشحال شدن

درست کیفور شده بودم که عیالم وارد شد.

گردن دراز گشتن : کنایه از علاقه مند و حریص شدن

مصطفی که با دهن باز و گردن دراز حرف های مرا گوش می داد.

گره به دست کسی باز شدن : کنایه از حل شدن مشکل به کمک او

ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد

گل انداخته : کنایه از افروخته وسرخ ، سرخ وبرافروخته شده

بر روی صورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

گلی به سرکسی زدن : کنایه از کار مهمی برای او انجام دادن ، سبب حفظ آبرو و افتخار او شدن

پسر عموی خودت است هر گلی هست به سرخودت بزن

گوش شدن : کنایه از با دقت و توجه گوش کردن

همه گوش شده بودند و ایشان زبان

مادر مرده : کنایه از قابل ترحم ودل سوزی بودن کسی که دچار مصیبت و یا سختی شده است ، بیچاره ، فلک زده .

دریک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی …

ماسیدن : کنایه از به انجام رسیدن ، به ثمر رسیدن

دیم توطئه ی ما دارد می ماسد.

ماشاء الله : کنایه از تعجب و تحسین وبرای رفع چشم بدو برای بیان تعجب یا تمسخر گفته می شود.

دیدم ماشاءالله چشم بددور آقا واترقیده اند.

ماشاء الله هفت قرآن به میان پسر عموی خودت است .

مثال مرغ سربریده : کنایه از بسیار بی قرار و نا آرام ، مضطرب و پریشان .

چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می دوید.

مهار کسی را به سویی کشیدن: کنایه از او را بدان سو میل دادن .

گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و ومهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم .

نارو زدن : کنایه از فریب دادن وکلک زدن

چون تویی را که صندوقچه ی سرخود قرار داده بودم نارو زدی .

ناز شست: کنایه از آن به عنوان پاداش به کسی به ویژه به آن هنرنمایی کند می دهند .

خیانت کردی و نارو زدی دبگیر که نازشست باشد.

نثار کردن: کنایه از حواله کردن .

وباز کشیده ی دیگری نثارش کردم .

نشخوار کردن : کنایه از تکرار یا یادآوری امری از گذشته

کم کم وقتی درست آن را زوایار وخفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم .

نمک ناشناس: کنایه از آن که خوبی های دیگران را نادیده می گیرد، حق نشناس

بی اختیار در خانه را باز کردم واین جوان نمک ناشناس را مانند…

نمکین: کنایه از دل نشین ، خوش آیند

پوزخند نمکینی زد و گفت خوب دستگیر شد.

نوک کسی را چیدن : کنایه از روی کسی را کم کردن و به سکوت یا عدم دخالت وادشتن او

در خوش زبانی وحرافی وبذله ولطیفه نوک جمع را چیده .

نو نوار شدن : کنایه از دارای لباس نو شدن ، لباس نو پوشیدن

نو نوار که شدی باید سر میز پهلوی خودم بنشینی .

واترقیده: کنایه از تنزل کردن ، پس روی کردن

دیدم ماشاء الله چشم بدور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.

هفت قرآن به میان: کنایه از دور ماندن از رویدادی ناخوش آیند.

گفت به من دخلی ندارد ماشاء الله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است.

همراه کردن : کنایه از مشارکت دادن کسی در انجام کاری ، شریک کردن

به هر شیوه ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می کنی.

هوا دار: کنایه ا زحمایت گر وجانب دار کسی ،طرفدار

دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوا دار تمامیت وعدم تجاوز به آن گردیدند

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 21:13 ] [ فرشته جوادی ]
درس هفدهم

گويي بطّ سفيد جامه به صابون زده است

1- قمري با پرهاي نرم و خاكستري خودآماده ي آوازخواني است و كبك گويي به سوراخ گوش خود مشك ريخته است .

2- بلبلان ظريف و كوچم شاد هستند و قمري هاي دوست داشتني پرهياهو هستند . گويي در وسط گل لاله ، مشك وجود دارد و دهان زنبور عسل پر از شيريني است .

3- گل سوسن معطر و خوش بو است ، بوته ي گل نيز ، گل ها و شكوفه ها را بهنمايش مي گذارد و زمين در ماه ارديبهشت همانند بهشت اعلا زيبا شده است .

4- شباويز خود را از شاخه درخت آويزان نموده و زاغ سياه ، گويي كه بال و پر خود را به ماه سياه رنگ غاليه آميخته است .

5- ابر بهاري با شتاب به حركت در آمد و از ابر تيره ، قطرات درخشان باران فرو ريخت .

6- باد در وسط گل لاله ، مشك افشانده و قطرات باران را كه مثل مرواريدي گرانبهاست در دهان لاله ريخته است .

7- انگار مرغابي سفيد رنگ ، پرهايش را با صابون شسته و گويي كبك دري ساق پايش را در جامي از خون فرو برده است .

8- بلبل بر شاخه ي پر طراوت گل سرخ ، به نغمه خواني مشغول است وهمه ي دشت و صحرا پر از سبزه وگل هاي رنگارنگ شده است .

9- گل لاله در كنار جويبار خيمه ي بزرگ خود را برافراشته است ( شكوفا شده است ) به گونه اي كه خيمه ي سبز و چمن به رنگ سبز و سرا پرده ي گل لاله ، سرخ وآتشين است .


درس هجدهم

دماونديه

1- اي دماوند! اي كه همانند ديو سپيد ، اسيري و گرفتار شدي ، اي دماوند كه همانند بام جهان برافراشته اي .

2- كلاهخودي از برف بر سر نهاده اي و كمربندي آهنين ( صخره ها و سنگ ها ) بر كمر بسته اي .

3- از آن جهت چهره زيباي خود را در پشت ابر پنهان كرده اي كه مردم روي زيباي تو را نبينند .

4- براي آن كه از هم نشيني و هم صحبتي با مردم پست وحيوان صقت رها شوي ......

5- با خورشيد هم پيمان شده اي و با ستاره ي مشتري ، پيوند و ارتباط برقرار كرده اي.

6- وقتي زمين از ظلم و ستم آسمان 0 روزگار ) اين گونه افسرده وخاموش و معلق مانده ، ... .

7- زمين از شدّت خشم مشتي برآسمان كوبيد كه آن مشت گرده كرده تو هستي اي دماوند

8- تو مشت بزرگ و درشت روزگار هستي كه از قرن ها پيش به ارث رسيده اي .

9- اي دماوند ! به سوي آسمان برو و چند ضربه بر آن بكوب .

10- نه نه ، تو مشت روزگار نيستي و من از اين سخن خود راضي نيستم .

11- تو قلب سرد و منجمد زمين هستي كه از شدت درد و ناراحتي ، ورم كرده اي.

12- براي آن كه درد و ورم تو فروكش كند مرهمي از برف بر آن نهادند .

13- اي دماوند ، سكوت نكن و سخن بگو . ناراحت نباش و با خوشحالي بخند .

15- خشم دروني ات را پنهان نكن و از اين شاعر دلسوخته پندي بشنو .

16- اگر آتش درونت را پنهان كني وخشم دلت را بيرون نريزي ، به جان تو سوگند كه وجودت را نابود مي سازد .

17- آسمان ( روزگار ) شيطان صفت حيله گر ، بند محكمي بر دهان بزرگ و عميق تو بسته است ( نظام استبدادي ، آزادي بيان را سلب كرده است ).

18- اي دماوند ! من بند دهان تو را باز مي كنم و آزادي بيان را برايت فراهم مي كنم حتّي اگر مرا بُكشند .

19- من از خشم دروني ام شعله اي سوزان مي فرستم تا آن بند دهانت را بسوزاند ( باا شعار آتشين خفقان را نابود مي كنم ).

20- من اين كار ( گشودن بند از دهان ) را انجام مي دهم اميدوارم كه در نظر تو خوشايند باشد .

21- تا اين كه رها شوي و همانند ديو آزاد شده از بند اسارت ، فرياد و خروش سر بدهي .

22- فرهاد مهيب و خشم آگين تو آن چنان لرزه اي برپا كند كه از نور و كجور تا نهاوند ( سرتاسر ايران ) را بلرزاند

23- درخشش شعله ي آتشفشان تو از البرز تا الوند ( سراسر ايران ) را روشن سازد . ( درخشش كلام آتشينت روشنگر همگان باشد )

24- اي مادر پير و گيسو سفيد من ! اي دماوند ! اين پند فرزند بدبخت خود را بشنو ......

25- اين روسري سفيدت را كه نشانه ي عجز و ناتواني است از سرت بردار و بر تخت قدرت و شكوه خود تكيه بزن .

( مفهوم ابيات 24 و 25 به مردم ايران توصيه مي كند كه سازش با استبداد را رها كنند و خود حكومت را به دست گيرند )

26- مانند اژدهاي بزرگ و خطرناك حمله ور شو و همچون شير خشمگين و قهرآلود فرياد و خروشي برآور.

27- پايه هاي اين بناي ظلم و ريا را ريشه كن ساز و نسل و نژاد اين حاكمان ظالم را نابود كن .

28- بنا و اساس حكومت ظالمان را نابود ساز زيرا بناي ظلم را بايد از ريشه كند و نابود كرد .

29- حق انسان هاي خردمند و مظلوم را از اين حاكمان پست و نادان بگير


درس بيست و يكم

سيرت مولانا

در همه ي احوال سبق سلام را مي ستود : معني : هميشه در هر شرايطي پيش دستي در سلام كردن را تحسين مي كرد .

از وقت خويش باز آورد : معني : آرامش او را بر هم زد .

با آن كه در صحبت اهل عصر ، در مواردي معدود از كوره در مي رفت و مخاطب معاند را درهم مي كوفت و شتم مي كرد ...

معني : با آن كه در هم نشيني با مردم روزگار در بعضي موارد خشمگين مي شد و مخاطبين را كه با او دشمني داشت سركوب مي كرد و فحش و ناسزا مي گفت ...

عادت كرده بود كه همه چيز را گذران و همه ي احوال عالم را در معرض تبديل تلقي كند .

معني : مولانا اين گونه عادت كرده بود كه همه چيز دنيا را ناپايدار و همه ي اوضاع عالم را در حال تغيير و تحول مي دانست .

مردي آن است كه آزاد باشي از اين جهان ، و خود را غريب داني .

معني : در اين دنيا به هر چيزي كه نگاه بكني و هر لذتي ( تلخ و شيرين ) را بچشي ، در مي يابي كه اينها براي تو دائمي و ماندني نيست و به جهان آخرت مي روي .

او در طريق تبتل ،خويشتن را از خود خالي كرده بود و به مرتبه ي فنا رسيده بود .

معني : او در راه دل بريدن از جهان و مردم و براي رسيدن به حقيقت، وجود خود را فراموش كرد و به مام فناي في الله رسيد . ( به نهايت كمال رسيد )

مرغ چون از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد اين قدر هست كه از زمره ي خلق و اهل بازار متاز باشد .

معني : پرنده كه به سوي آسمان پرواز كند اگر چه به اوج آسمان نرسد ولي حداقل توانسته است كه خود را از خطر گرفتاري در دام دوره كرده باشد

.

مجرد درويشي در نزد او موجب نيل

به حق

نمي شد :

درويشي مطلق ، موجب رسيدن به حق نمي شد ( درويش بودن در رسيدن به حق ، كافي نيست )

باري چون با تسليم به طرقيت ، پاي روح از دام تعلق خاك مي رهيد. پاي روح – اضافه ي استعاري/ دام تعلق- اضافه ي تشبيهي

معني : خلاصه اين كه با روي آوردن به راه خداشناسي روح او از وابستگي جهان مادي آزاد مي شد

مال و مكنت را مانع درويشي نمي ديد . معني : توانگري و ثروت را مانعي براي وارستگي نمي شناخت .

ياران را از اين كه تكيه بر فتوح و نذور اهل خير نمايند ، تحذيرشان مي نمود و به انها خاظر نشان مي ساخت

كه هر كس اين طريقت نورزد به پولي نيرزد. به پولي نيرزد- كنايه از اين كه ارزشي ندارد / نورزد، نيرزد – سجع و جناس ناقص

معني : ياران خود را از دلبستگي به گرفتن هداياي نيكوكاران ، برحذر مي داشت و به آن ها تأكيد مي كرد كه هر كس از گرفتن فتوح و نذور خودداري نكند ارزشي ندايد

وي دنيا را از ايشان دريغ نمي دارد بلكه ايشان را از دنيا دريغ مي دارد .

معني : مولوي گفت : از اين كه ايشان از دنيا بهره مند شوند عيبي نيست امام اين كه اسري دنيا شوند عيب است و آن ها را از وابستگي و اسارت دنيا برحذر مي داشت

اين تنگ عيشي براي او نوعي رياضت نفساني بود ، ناشي از خست و خشك دستي نبود

معني : اين قناعت و بسنده كردن به كمترين ميزان لازم ، نوعي تهذيب نفس و صفاي باطن بود و ناشي از خسيسي و بخيلي او نبود .

افراط اقويا در تمتع ، حق ساير ناس را ضايع مي كرد

.

معني : زياده خواهي و اسراف قدرت مندان در بهره مندي از نعمت ها و ثروت ها ، حق مردم ديگر را از بين مي برد .

در دنياي عصر ما كه پرخوري و شهوت پرستي و تجمل گرايي كمترينه ي مردم براي بيش ترينه ي آن ها جز

گرسنگي و بي نوايي و گژتابي و توسل به خشونت راه ديگري باقي نمي گذارد : در دنياي عصر ما راحت طلبي

اقليت مردم ، موجب فقر و انحراف و گرسنگي اكثريت آن ها شده است .

او عالم اضداد ودنياي آكل و مأكول را لازمه ي حيات حيواني م يافت درگيري دائم در تنازع براي بقارا

، در سلوك و راه كمال ، انحراف از خط سير روحاني و امري خلافت شأن انساني تلقي مي كرد :

اگر چه مولوي ، اين دنياي تشكيل يافته از عناصر ضد هم ودنياي مادي موجودات خورنده وخورده شونده

را جهت ادامه ي زندگاني جسماني و مادي اين دنيا لازم مي داند ، امّا انسان را فراتر از حيوانات مي داند و

مبارزه براي زنده ماندن را مانع كمال انسان و خلاف شأن انسان مي داند .

همواره طريق سلم و دوستي مي سپرد . معني : هميشه راه دوستي و اشتي را در پيش مي گرفت .

اگر چه صحبت را بر خلوت ترجيح مي داد ، باز عزلت را از صحبت كساني كه در قيد تعلقات باقي مانده بودند ، بهتر مي ديد .

معني : هر چند كه مولانا هم نشيني با ديگران را رب گوشه نشيني ترجيح مي داد ، اما باز گوشه نشيني را بر

هم نشيني با كساني كه در قيد و بند تعلقات مادي دنيا بودند برتر ميدانست .

بعد از اين دانش مندي را بمان ، بينش مندي را پيش گير

معني : علوم ظاهري و دانش هاي دنيايي را رها كن و بصيرت و آگاهي پيشه كن

مشايخ ديگر نيز هر كدام به تقريبي حاضر مي شدند . معني : ساير مشايخ هر كدام به مناسبتي

حضور مي يافتند .

تبتل و التزام فقر او را به كمال استغفار رسانيده بود : دل برين از جهان مادي ( زهد ) و پذيرش و عادت به فقر

اختياري او را به مقام بالاي بي نيازي رسانده بود

درس بيست و دوم

بارقه هاي شعر فارسي

*** پيام هاي اخلاقي حكايت هاي زير:

سگي پاي صحرانشيني گزيد :

اجتناب ودوري از رفتار خلاف شأن انسان ( توان كرد با ناكسان بدرگي / وليكن نياييد زمردم سگي )

يكي روبهي ديد بي دست و پاي :

براي گذران زندگي بايد تلاش كرد و به اميد ديگران نماند ( بخور تا تواني به بازوي خويش / كه سعيت بود در ترازوي خويش )

شنديم كه لقمان سيه فام بود :

نيكي نمودن افراد نيكوكار و توجه به زيدستان ( بخوردم يكي مشت زور آوران / نكردم دگر زور بر لاغران )

يكي قطره باران زابري چكيد :

تواضع و فروتني ، انسان را به مقام بالا مي رساند ( تواضع كند هوشمند گزين / زند شاخ پر ميوه سر بر زمين )

شبي ياد دارم كه چشمم نخفت :

در راه حق بايد خالصانه وارد شد و عشق ورزيد ( فدايي ندارد ز مقصود چنگ / و گر برسرش تير بارد و سنگ )

مفهوم حكايت « بازرگان كيش »:

قناعت كردن و فريفته نشدن به مال و ثروت ( گفت چشم تنگ دنيا دوست را / يا قناعت پركند يا خاك گور )

مفهوم حكايت « شهزاده ي قصير جثه » :

ارزش افراد به شجاعت و جوانمردي است نه به قيافه ي شاهرس « نه هر كه به قامت مهتر ، به قيمت بهتر »

مفهوم حكايت « طوطي و زاغ »:

( كبوتر با كبوتر باز با باز / كند هم جنس با هم جنس پرواز ) و ( پارسا را بس اين قدر زندان / كه بود هم طويله ي رندان )

افسانه ي عاشقي

1- حكايت مي كنند كه خطيبي سخنران در مجلس پند و اندرز با مهارت موعظه مي كرد وحاضرين ازسخنان وي بهره منداز مي شدند .

2- از عشق و عاشقي نكته هاي ظريفي مي گفت و داستان عشق را بازگو مي كرد .

3- شخصي كه خرش گم شده بود نزد واعظ رفت و او رااز گم كردن خر خود ، آگاه ساخت .

4- واعظ با صداي بلند گفت : امروز چه كسي در اين مجلس هست كه از عشق بي بهره است

5- كيست كه هرگز رنج و سختي عشق را نيده باشد و تا كنون ستم و ظلم زيبارويان ( معشوق ) را نكشيده باشد .

6- مردي ساده لوح كه هرگز درد عشق و عاشقي را نچشيده بود ، از جايش برخاست .

7- شخص گفت : اي سخنور ! اي ستايش شده ي روزگار ! آن كس من هستم كه از عشق و عاشقي هرگز بهره نبردم.

8- واعظ خطاب به شخصي كه خرش را گم كرده بود گفت : اكنون خر تو اين جاست پس افسار را بياورد .

درس بيست و هشتم

مي تراود مهتاب

مي تراود مهتاب ....

معني : نور كمي از مهتاب نمايان است و كرم شب تاب مي درخشد اما كسي حتي براي لحظه اي از خواب غفلت بيدار نمي شود . غم و اندوه مردم ناآگاه خواب را از چشمان من دور كرده است

نگران با من استاده سحر ...

معني : سپيده دم همراه با من ، نگران و مضطرب است و صبح از من مي خواهد كه بانفس روح بخش خود اين مردم غفلت زده را آگاه سازم اما من در راه تحقق آرزوها و خواسته هاي خويش رنج و سختي زيادي را تحمل مي كنم .

نازك آراي تن ساق گلي...

معني : افسوس ! آرزوهاي من براي بيداري جامعه كه همانند ساقه ي نازك و ظريف گل است و من آن را با تمامي وجودم پرورش دادم و آبياري كردم ، در برابر چشمانم نابود مي شود .

دست ها مي سايم ...

معني : تلاش مي كنم تا راهي براي بيداري و آگاهي مردم پيدا كنم بيهوده منتظر هستم تا كسي در را بگوشايد( كسي از خواب غفلت بيدار شود ) در اين ميان اوضاع آشفته ي مردم همچون در و ديواري بر سرم مي ريزد و باعث رنج و عذاب من مي شود . ( جامعه خود ، خواهان بيداري نيست از اين رو تلاش شاعر بي ثمر است . )

مي تراود مهتاب ...

معني : هنوز نور كم سوي ماه و تابش كرم شبتاب نمايان است . ( كور سوي اميدي هست ) مردي تنها ( شاعر) خسته و رنجور در حالي كه در راه بيداري مردم ، ناتوان مانده است بر دم دهكده با كوله باري از آرزوهاي تحقق نيافته منتظر كمك و ياري است و با خود اين گونه زمزمه م كند : غم و اندوه اين مردم غفلت زده ، خواب و آرام را از چشمان اشكبار من گرفته است . ( شاعر از ادامه ي تلاش خسته و ناتوان گشته اما در عسن حال اميد خود را براي بيداري مردم از دست نداده است . )


درس بيست و نهم

خوان هشتم

يادم آمد : هان ، ...

معني : آري به يادم آمد ، داشتم اين را مي گفتم : آن شب هم سوز و تندي سرماي زمستان شدت داشت . آه ، كه چه سرمايي ! تند و استخوان سوز و سرماي وحشتناك . ( بيانگر ظلم و بيداد حاكم بر جامعه )

ليك ، خوشبختانه آخر ...

معني : اما سرانجام جايي را براي سرپناه پيدا كردم هر چند كه بيرون از آن سرپناه ، فضايي تيره و سرد( بي روح ) همانند ترس و هراس بود ولي داخل قهوه خانه (پناهگاه ) چون شرم و حياء گرم و روشن بود .

همگنان را خون گرمي بود

معني : همگي نسبت به هم ، صميميت و صفا و يكدلي داشتند ، فضاي قهوه خانه گرم و روشن و مرد نقال هم سخنانش گرم و گيرا بود . به راستي كه مجمع صميمانه اي بود .

مردنقال ...

معني : مردنقال كه صدايي گرم و دلنشين داشت ، سكوت وخاموشي اش نيز سنگين وگيرا و شخنش همانند داستان و روايت آشناي او ( داستان هاي شاهنامه ) جذاب بود ، در حالي كه راه مي رفت سخن مي گفت ، ( داستان هاي شاهنامه را روايت مي كرد . )

چوب دستي متتشا مانند ...

معني : ( مرد نقال ) در حالي كه چوب دستي ، شبيه عصا در دست داشت و غرق شور و گرم گفتن بودميدان كوچك ( قهوه خانه ) را گاهي تند و گاهي آرام طي مي كرد . از سوي ديگر همه ي حاضرين به مانند صدف هايي كه بر گرد مرواريد نشسته باشند ، خاموش و ساكت با تمامي وجود به سخنانش توجه مي كردند .

هفت خوان ر زاد سرو مرو ...

معني : ( مردنقال ) از هفت خوان مي گفت : كه هفت خوان را آزاد سرو سيستاني و يا به قولي « ماخ سالار» آن مرد گرامي و ارجمند و آن هراتي خوب و پاك دين اين گونه روايت كرد ... اما خوان هشتم را اكنون من شاعر برايتان روايت مي كنم من كه نامم « ماث» ( مهدي اخوان ثالث) شاعر با بهره مندي از وقايع قهوه خانه موضوعي را به نام خوان هشتم براي بيان مطالب ذهن خود مي يابد . به عبارت ديگر از اين به بعد نقال هخود شاعر است .)

همچنان مي رفت ...

معني: (مرد نقال)همچنان در فضاي قهوه خانه قدم مي زد و همچنان داستان (مرگ رستم ) رار وايت مي كرد . و اين گونه مي گفت :

قصه است اين قصه ...

معني : شاعر مي گويد ، سخن من ، قصه ي درد و رنج مردم است و مبتني بر واقعيت است شعر نيست كه بر تخيل محض استوار باشد . اين سخنان من بازگو كننده ( ابزار سنجش ) مهر و دوستي جوانمردان است . اصلاً همچون شعرهاي بدون محتوا نيست كه فقط ظاهري آراسته داشته باشد . ( شعر من متعهد و لبريز از حقيقت است . )

اين گليم تيره بختي هاست ...

معني : شاعر شعر خود را گليم تيره بختي ها ودرد و رنج اين جامعه مي داند كه به خون داغ سهراب ها و سياوش ها آغشته شده و روكش تابوت پهلواني چون تختي گرديده است . ( پهلواني چون سهراب و سياوش و تختي هر سه ناجوانمردانه كشته شدند . )

اندكي استاد و خامش ماند ...

معني : مرد نقال توقف كرد و ساكت شد ، پس با صداي خشم آلود و لرزان وآهنگي رجزگونه و دردناك اينگونه گفت : ... .

آه / ديگر اكنون ...

معني : آه ديگر آن تكيه گاه و اميد كشور ايران و شير مرد ميدان چنگ هاي ترسناك ، فرزند زال ، پهلوان جهان ، آن صاحب و سوار رخش بي همتا و آن كسي كه هرگز خنده از لبانش دور نمي شد ، چه در روز صلح كه براي مهر و دوستي پيمان بسته و چه در روز جنگ كه براي كينه و انتقام سوگند خورد ... .

آري اكنون شير ايرانشهر ...

معني : آري ، اكنون رستم اين شير ايرن زمين ، دلاور و پهلوان سيستاني ، مظهر استواري ومردانگي ، فرزند زال ، در ته چاه تاريك و عميق و پهناوري كه در هر طرف بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته شده بود ، اسير گشته ، چاه مكر و حيله ي ناجوانمردان ، چاه فرومايگان و بي دردان ، چاهي كه بي شرميش همچون عمق و پهنايش باور نكردني و غم انگيز و شگفت آور است .

اري اكنون تهمتن...

معني : آري رستم اكنون با اسب غيور و دلاور خويش ، در ته چاهي كه به جاي آب ، زهر شمشير و نيره در خود داشت ، ناپديد شدهو اين پهلوان هفت خوان در دام دهان اين خوان هشتم (چاه ) گرفتار گشته است .

و مي انديشيد ...

معني : رستم با خود مي انديشيد كه ديگر نبايد چيزي بگويد چرا كه فريب ودشمني ، بسيار بي شرمانه و پست بود و او بايد درمقابل اين نيرنگ ، چشم هاي خود را ببندد تا ديگر چيزي را نبيند.

بعد چندي كه ...

معني : بعد از اين كه چشمانش را گشود رخش خود را ديد كه خون زيادي از تنش خارج شده بودو از بس كه شدت زخم هايش مؤثر و كشنده بود انگار كه رخش هوش و توان خود را از دست داده و درحال مرگ بود .

او / از تن خود ...

معني : او از تن خود كه بدتر از رخش زخمي شده بود اطلاعي نداشت و توجهي به خودش نداشت و مراقب رخش بود . رخش آن يكتاي گرامي ، آن همتاي بي مانند : رخش درخشان و زيبايي كه هزاران خاره ي خوش از او به ياد داشت .

گفت در دل : « رخش ...

معني : رستم در دل خود اين گونه مي گفت : بيچاره رخش ، و اين براي اولين بار بود كه لبخند از لبان رستم دور مي شده زيرا رخش عزيز خود را غرق در خون و ناتوان مي ديد .

ناگهان انگار ...

توضيح : نابرادر : در شاهنامه شغاد برادر ناتني رستم است و اينجا مقصود برادري كه به جاي برادري ، دشمني مي كند / چاهسار گوش - اضافه ي تشبيهي / مي پيچيد : طنين انداز مي شد .

باز چشم او ...

معني : دوباره چشم رستم به رخش افتاد اما افسوس كه رخش زيبا وغيور و بي نظير او با آن همه خاطرات خوشي كه با او داشته ، مرده است آنچنان كه انگار آن خاطرات فراوان وخوش را در خواب مي ديده است . ( رستم خاطرات خود با رخش را خواب و خيال بي اساس مي بيند ): اين قسمت بيانگر احساسات و عواطف رستم است .

بعد از آن تا مدتي ...

اين بخش بيانگر رقت قلب رستم است .

مرد نقال از ...

معني : از صداي مرد نقال ، ناله و زاري چون باراني مي باريد ( بسيار ناراحت وخشمگين بود ) و نگاهش تيز و نافذ بود . رستم آرام در كنار رخش نشست در حالي كه يال رخش در دستش بود ، در اين انديشه به سر مي برد كه : اين جنگ نبود بلكه شكار و به دام انداختن من بود ؛ اين ميزباني نبود بلكه فريب و نيرنگ بود .

قصه ميگويد كه بي شك ...

معني : او اگر ميخواست مي توانست شغاد نابرادر را بكشد همچنان كه قبل از مردن با تيري شغاد را بر درختي كه در زرش ايستاده بود دوخت و كشت .

قصه مي گويد / اين برايش ...

توضيح : سخت : بسيار / كمند شصت خم : كمند بسيار بلند / / فراز ايد : بالا بيايد .

ور بپرسي راست ...

معني : اگر راستش را بپرسي ( بخواهي ) من مي گويم كه اري راست بود . بدون شك قصه راست مي گويد او مي توانست كه خود را نجات دهد اگر مي خواست . اما ... .

درس سي ام

صداي پاي آب

اهل كاشانم ...

زادگاه من كاشان است ،اوضاع زندگي من نسبتاً خوب است . روزيِ مختصر و هوش اندكي دارم و از ذوق واستعداد كمي بهره مندم .

مادري دارم ...

مادري بسيار مهربان و با طراوت دارم . دوستاني كه پاك و صميمي و يك رنگ هستند و خدايي دارم كه همه جا همراه پديده هاست

من مسلمانم ...

من مسلمان هستم اما قبله ام عشق و زيبايي است من بر روي پاكي و روشني سجده مي كنم همه ي گسترده ي زمين سجاده ي من است . من با نور و رونشي وضو مي گيرم .

در نمازم جريان دارد ماه ...

نماز من همچون ماه و طيف سرشار روشني وز يبايي و مثل آب شفاف و زلال است ، آن چنان كه سنگ از درون آن پيداست ؛ يعني ، خلوص نيت دارم . شاعر وقتي نمازش را مي خواند كه همه ي عناصر طبيعت را در نماز ببيند . از ديدگاه عرفان ، همه ي پديده ها در حال تسبيح و عبادت هستند .

اهل كاشانم ...

حرفه ام نقاشي است گاهي تابلويي از رنگ مي سازم و به شما ميدهم تا با آواز عاشقانه ي قلبي خونين كه چون پرنده در قفس پرده ي نقاشي گرفتار است ، دلتان شاد شود ( اين قسمت ، آرزوي تحقق نايافته ي شاعر را نشان ميدهد )

چه خيالي ...

اما خيال بيهوده اي است چون مي دانم كه تابلوي نقاشي من زندگي و حيات ندارد ( بي روح است )

من نمي دانم ...

شاعر به عادت ها و باورهاي مردم اعتراض مي كند كه چرا اسب را حيواني نجيب وكبوتر را زيبا ميدانند . از ديدگاه او يونجه . گل سرخ تفاوتي ندارند . اگر طرز نگاه مان را عوض كنيم ، مي بينيم كه همه ي پديده هاي جهان زيباست .

شكوفه ي اشك

1- به عهد به عهد خود وفا نكردي اما من وفادار بودم . تو جفايي از من نديدي اما من ديدم تو پيمان دوستي را شكستي اما من عهدشكني نكردم. تو رشته ي دوستي را پاره كردي اما من پيوند دوستي را قطع نكردم. (بيانگر ثبات و پايداري عاشق است در عشق )

2- اگر از مردم سرزنش شنيدم و از رفتار و كردار خود ، احساس ندامت و پشيماني كردم ، فقط به خاطر تو بود

3- من قطره ي اشكي هستم كه هر شب در آرزوي رسيدن به تو از چشم ، همراه با ناله چكيدم و به نشانه ي شِكوهِ و شكايت ، بر روي چهره فرو غلتيدم . ( اي معشوق ! من از هجران تو نالان و گله مند هستم )

4- در برابر شادي هاي مردم دنيا فقط غم نصيب من شده است زيرا كه از ميان همه ي مردم دنيا فقط عشق تو را انتخاب كردم .

5- اي معشوق من ! تو مثل شمع به بدبختي من خنديدي ومثل بخت و اقبال در هنگام پيري به سراغم آمدي ( اشاره دارد به بي توجهي معشوق به عاشق و گذشت روزگار جواني و رسيدن ايّام پيري و بدبختي )

6- از تو اميد وفا و عنايت داشتم اما به من همه چيز رسيد به جز وفا وعنايت تو و چه بسيار پشيماني ها كشيدم و سرزنش ها شنيدم .

7- چاره اي جز عشق تو نداشتم از اين رو بار غم عشق تو را با شكايت و آه و ناله تحمل كردم .

8- جواني من به سرعت سپري شد و من همچون گردو غباري به دنبالش دويدم اما به او نرسيدم . ( در حسرت جواني ماندم )

9- گاهي همچون اشك از ديده بر رخسار بخت جاري شدم ( به خاطر بدبختي خود اشك ريختم ) و گاهي چون رنگ از چهره ي عمرم پريدم ( روزگار نشاط و جواني من با اندوه و اضطراب و يأس سپري شد )

10- اي معشوق ! اي نور اميدم ! تو به عهدت وفادار نبودي اما من وفادار بودم و استواري و پايداري مرادر عشق ديدي.

پيش از تو ...

1- پيش از قيام تو نيروهاي انقلابي نمي توانستند متحد بشوند و ظلم و اختناق حاكم بود و آزادي و رهايي ممكن نبود .

2- در آن دوران خفقان و ظلم ، گروه هاي انقلابي بسياري وجود داشت اما جرأت اتّحاد و يكپارچگي نداشتند و پراكنده بودند

3- در ان محيط استبداد زده و سرمزني بدون ازادي ، حتّي علف ها هم اجازه ي رويش نداشتند ( شدّت خفقان و اختناق به حدّي بود كه كوچك ترين نحرّك و ابزار عقيده براي آزادي خواهي وجود نداشت )

4- بهار آزادي و انقلاب ، گويي در زير خاك سرزمين ايران پنهان شده بود و پيش از تو امكان نمايان شدن را نمي يافت . ( زمينه ي انقلاب وجود داشت ولي بدون تو انقلاب ميسّر نبود . )

5- اگر چه دل هاي مردم مثل آينه ، پاك و با صفا بود ولي ترس شكنجه ي مأمورين استبدادي جرأت ابزار عقيده و شايستگي هاي خودرانداشتند .

6- سخن از عشق و ازادي هم چون بغض در گلو مانده بود و به نظر مي رسيد كه اين بغض هرگز قصد باز شدن ندارد ( اندوه مردم پايان يافتني نبود )

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 20:53 ] [ فرشته جوادی ]
 بخش قافیه

خود آزمايي ص 7

1 - « و » در واژه هاي : وقت و نا ورد . « ي » در واژه ي ( ياد ) چون حرف اوّل هجاست .

2 – تعداد صامت ها 23 تاست ء (= ع) ، ب ، پ ،‌ ت (= ط) ج ، چ ، ح (= هـ) خ ، د ، ر ، ز (= ذ ، ظ ، ض) ، ژ ، س (= ث ، ص ) ، ش ، غ ( = ق ) ، ف ، ك ، گ ، ل ، م ، ن و ( دركلمه هايي مثل : وام يا وصل ) ي ( در كلمه هايي مثل : يزد ، يار )

مصوّت ها 6 تا هستند : مصوّت هاي كوتاه ــَـِـُـ ، مصوّت هاي بلند : ا او ي

3 – خواستن : / خ / ، / ا / ، / س / ، / ت / ، / ـَـ / ، / ن / = 6 واج

ژنده : / ژ / ، / ـِـ / ، / ن / ، / د / ، / ـِـ / = 5 واج

سلسله : / س / ، / ـِـ / ، / ل / ، / س / ، / ـِـ / ، / ل / ، / ـِـ / = 7 واج

محو : / م / ، / ـَـ / ، / ح / ،‌ / و / = 4 واج

خودآزمايي صص 18 17 16 15

الف )

منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز چه شكر گويمت اي كارساز بنده نواز

واژه هاي قافيه : باز ، بنده نواز / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : از / قاعده ي 2

اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاك آن وادي و مشكين كن نفس

واژه هاي قافيه : ارس ، نفس / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ـَـ س / قاعده ي 2

يار بد ماراست هين بگريز از او تا نريزد بر تو زهر آن زشت خو

واژه هاي قافيه : او ، زشت خو / حروف الحاقي ندارد / حرف اصلي : و / قاعده ي 1

هر يكي ديوار اگر باشد جدا سقف چون باشد معلق بر هوا

واژه هاي قافيه : جدا ، هوا / حروف الحاقي ندارد / حرف اصلي : 1 / قاعده ي 1

ما را همه شب نمي برد خواب اي خفته ي روزگار درياب

واژه هاي قافيه : خواب ، درياب / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ا ب / قاعده ي 2

نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

واژه هاي قافيه : دوست ، پوست / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : وست / قاعده ي 2

من از ابر بينم همي بادونم ندانم كه نرگس چرا شد دُژم

واژه هاي قافيه : نَم ، دژم / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ـَـ م / قاعده ي 2

مكن شهريارا دل ما نژند مياور به جان من و خود گزند

واژه هاي قافيه : نژند ، گزند / حروف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ـَـ ند / قاعده ي 2

ب )

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست ؟ منزل آن مه عاشق كش عيّار كجاست ؟

رديف : كجاست / واژه هاي قافيه : يار ، عيار / حروف قافيه : ار / حرف الحاقي ندارد / حروف اصلي : ار / قاعده ي 2

توجّه : « ي » پيش از « ار » اضافي است و جزء حروف قافيه محسوب نمي شود مثلاً مي توان اين دو واژه را با « مار » يا « كار » قافيه كرد . ( طبق تبصره 5 )‌

سرشك زمين بر هوا شد گوا به نزديك خورشيد فرمانروا

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : گوا ، فرمانروا / حروف قافيه : « ا » / حرف الحاقي ندارد / حروف اصلي : « ا » / قاعده ي 1

كاشكي جز تو كسي داشتمي يا به تو دسترسي داشتمي

رديف : داشتمي / واژه هاي قافيه : كسي ، دسترسي / حروف قافيه / ـَـ س + ي / حرف الحاقي : « ي » حروف اصلي : ـَـ س / قاعده ي 2

مرا پرسي كه چوني ؟ چونم اي دل جگر پر درد و دل پرخونم اي دل

رديف : اي دل / واژه هاي قافيه : چونم ، پرخونم / حروف قافيه : ون + ـَـ م/ حروف الحاقي : ـَـ م/ حروف اصلي : ون / قاعده ي 2

چندان كه گفتم غم با طبيبان درمان نكردند مسكين غريبان

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : طبيبان ، غريبان / حروف قافيه : يب + ان / حروف الحاقي : ان / حروف اصلي : يب / قاعده ي 2

خاك دل آن روز كه مي بيختند شبنمي از عشق بر آن ريختند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : مي بيختند ، ريختند / حروف قافيه : يخت + ـَـ ند / حروف الحاقي : ـَـ ند / حروف اصلي : يخت / قاعده ي 2

ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايي چه كنم كه هست اين ها گل باغ آشنايي

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : جدايي ، آشنايي / حروف قافيه : ا + يي / حروف الحاقي : يي / حرف اصلي : « ا » / قاعده ي 1

بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست

رديف : آرزوست/ واژه هاي قافيه :‌ گلستانم ، فراوانم/ حروف قافيه : ان + ـَـ م/ حروف الحاقي : ـَـ م/ حروف اصلي : ان/ قاعده ي 2

آتش قهر برافروخته اند خانمان ضعفا سوخته اند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : برافروخته اند ، سوخته اند / حروف قافيه : وخت + ـِـ اند / حروف الحاقي : ـِـ اند / حروف اصلي : وخت / قاعده ي 2

گر مستمند و با دل غمگينم خيره مكن ملامت چند نيم

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : غمگينم ، چندينم / حروف قافيه : ين + ـَـ م / حروف الحاقي : ـَـ م حروف اصلي : ين/ قاعده ي 2

نشاط جواني ز پيران مجوي كه آب روان باز نايد به جوي

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : مجوي ، جوي / حروف قافيـه : و + ي / حروف الحـاقي : ي / حرف اصلي : و /

قاعده ي 1

ما به روي دوستمان از بوستان آسوده ايم گر بهار آيد و گر باد خزان آسوده ايم

رديف : آسـوده ايم / واژه هاي قافيـه : بوستان و خزان / حروف قافيه : ان / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ان / قاعده ي 2

آن دل كه به زلف يار خود بستيمش هر چند گسست باز پيوستيمش

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : بستيمش ، پيوستيمش / حروف قافيه : ـَـ ست +‌ يمش / حروف الحاقي : يِمَش / حروف اصلي : ـَـ ست / قاعده ي 2

ديده دريا كنم و صبر به صحرا فنكنم واندرين كار دل خويش به دريا فكنم

رديف : فكنم / واژه هاي صحرا ، دريا / حروف قافيه : « ا » / حروف الحاقي : ندارد / حرف اصلي : « ا » / قاعده ي 1

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم محصول دعا در ره جانانه نهاديم

رديف : نهاديم / واژه هاي قافيه : ميخانه ، جانانه / حروف قافيه : ان + ـِـ/ حرف الحاقي : ـِـ/ حروف اصلي : ان / قاعده ي 2

ج )

هر آنكس كه بر دزد رحمت كُند به بازوي خود كاروان مي زَند

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : كُنَد ، مي زَنَد / حروف قافيه : ـُـ ن + ـَـ د ، ـَـ ن + ـَـ د / حروف الحاقي : ـَـ د / حروف اصلي : ( ـُـ ن ، ـَـ ن ) / قاعده ي 2 . طبق تبصره ي 3 اگر در قاعده ي 2 يعني مصوّت + صامت ( + صامت ) مصوّت كوتاه باشد و قافيه ، حروف الحاقي داشته باشد ، اين مصوّت كوتاه مي تواند متفاوت باشد .

اگر تو فارغي از حال دوستان يارا فراغت تو ميسّر نمي شود ما را

رديف : را / واژه هاي قافيه : يا ( + ر ) ، ما / حروف قافيه : « ا » / حرف الحاقي : ندارد / حرف اصلي : « ا » /

قاعده ي 1

تبصره ي مربوط به اين بيت از كتاب حذف شده است ، امّا تمرين باقي مانده است توضيح آن كه گاهي بخشي از رديف از حروف اصلي قافيه گرفته مي شود در مصراع اوّل « يار + ا » و در مصراع دوم « ما + را » واژه قافيه و رديف است .

كنون با خرد بايد انباز گشت كه فردا نماند ره بازگشت

رديف : گشت / واژه هاي قافيه : انباز ، باز / حروف قافيه : از / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : از / قاعده ي 2

طبق تبصره ي 4 در اين بيت « باز » پيشوند است و واژه ي قافيه قرار گرفته است و قافيه صحيح است .

چنان در قيد مهرت پاي بندم كه گويي آهويي سر در كمندم

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : پاي بندم ، كمندم / حروف قافيه : ـَـ ند + ـَـ م / حروف الحاقي : ـَـ م / حروف اصلي : ـَـ ند / قاعده ي 2

طبق تبصره ي 1اگر واژه هاي قافيه حرف يا حروف الحاقي داشته باشند جزء حروف مشترك قافيه اند و رعايت آن ها لازم است ، پس قافيه درست است .

بگفتا كه اين مرد بد مي كند نه با من كه با نفس خود مي كند

رديف : مي كند / واژه هاي قافيه : بَد ، خود / حروف قافيه : ـَـ د / حروف الحاقي : ندارد / حروف اصلي : ـَـ د / قاعده ي 2

در اين شعر تلفظ « خود » شكل قديمي دارد و به صورت « خد » و با تلفظ امروز غلط به نظر مي رسد وليكن به سبب واو معدوله تلفظ منطبق با « بَد » است و قافيه درست مي باشد . اين تمرين مربوط است به تبصره 9 كه از كتاب حذف شده است .

كه گر آفتاب است يك ذره نيست وگر هفت درياست يك قطره نيست

رديف :‌ نيست / واژه هاي قافيه : ذره ، قطره / حروف قافيه : ( ـَـ ر ر ، ـَـ ط ر + حرف الحاقي ـِـ ) حروف اصلي : ـَـ ر ر ـَـ طر ـ قافيه عيب دارد زيرا حروف اصلي در دو واژه تفاوت دارد .

در اين زمانه بُتي نيست از تو نيكو تر نه بر تو بر ثمني از رهيت مشفق تر

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : نيكوتر ، مشفق تر / حروف قافيه : تَر / / حروف اصلي : ـَـ ر قافيه صحيح نيست .

زيرا طبق تبصره ي 4 پسوند ها اگر در حكم قافيه قرار گيرند در صورتي كه تكراري باشند قافيه نادرست است .

دنيـا نير زد آن كه پريشـان كني دلي زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلي

گر من سخن درشت نگويم تو نشنوي بي جهد از آينه نبرد رنگ ، صيقلي

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : دِلي ، عاقِلي ،‌ صيقَلي/ حروف قافيه : ـَـِـ ل + ي/ حرف الحاقي : ي/ حروف اصلي : ـَـِـ ل قاعده ي 2 طبق تبصره ي 3 در قاعده ي2 يعني مصوّت + صامت ( + صامت ) اگر مصوّت كوتاه باشد و قافيه ، حروفِ الحاقي داشته باشد ، اين مصوّت كوتاه مي تواند متفاوت باشد .

د )

اشكم دميد

گفتم : « نه پاي رفتن نه تاب ماندگاري / درد خزه ي كف جوي اين است . » گفت : آري

امّا دو گانه تا كي ؟ / يا موج وش روان شو يا در كنار من باش » گفتم : « دلم گرفته است / مثل سكون ملولم »

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : ماندگاري ، آري / حروف قافيه : ار + ي / حروف الحاقي : ي / حرف اصلي : ار / قاعده ي 2

هـ )

مصراع هاي يك و سه : ره تاريك با پاهاي من پيكار دارد / به سنگ آكنده و دشوار دارد

رديف : دارد / واژه هاي قافيه : پيكار ، دشوار / حروف قافيه : ار / قاعده ي 2

مصراع هاي 5 و6 : جهان تا جنبشي دارد ، رود هر كس به راه خود / عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود

رديف :‌ خود / واژه هاي قافيه : راه ، نگاه / حروف قافيه : اه قاعده ي 2

مصراع هاي 7 و 8 : نباشد هيچ كار سخت كان را در نيابد فكر آسان ساز / شب از نيمه گذشته است . خروس دهكده برداشته است آواز

رديف : ندارد / واژه هاي قافيه : ساز و آواز / حروف قافيه : از / قاعده ي 2

مصراع هاي 9 و 10 : چرا دارم ره خود را رها من / بخوان اي هم سفر با من

رديف : من / واژه هاي قافيه : رها ، با / حرف قافيه : « ا » / قاعده ي 1

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 20:47 ] [ فرشته جوادی ]

جواب خودآزمايي هاي نقد ادبي چاپ ?>

خودآزمايي تعاريف و انواع نقد (درس دهم )

1- بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي و تشخيص محاسن و معايب سخن و نشان دادن بدو خوب اثر ادبي ص 79-80

2- بله ، نقد ادبي هنر متعالي را رواج مي دهد به قول شمسيا (( نقد ادبي در گسترش ادبيات و متعلقات آن اهميت زيادي دارد زيرا با نقد ادبي اولاً : ادبيات و علوم ادبي متحول و زنده مي ماند.

ثانياً با بررسي آثار والا معيارها و ابزارهاي جديدي را كشف مي كند و به ادبيات ارزاني مي كند .)) نقد ادبي ، دكتر سيروس شمسيا . ص 23

3- فايده ي نقد ادبي صرفاً براي خواننده ي اثر ادبي نيست بلكه براي كساني كه به ابداعات ادبي دست مي يازند خاصه كساني كه در اين راه تجربه ي كم تري دارند ارزش و فايده ي فراوان دارد زيرا هم به آنان راه واقعي را نشان مي دهد و هم آنان را از كج روي ها و يا زياده روي هاي بي مورد باز مي دارد و به راه درست و واقعي هنر رهنمون مي شود . ص 79-80

4- زماني كه نقد با غرض همراه باشد و مايه ي اصلي آن قضاوت راستين و بينش و آگاهي نباشد . ص 80

5- برخي شاعران و نويسندگان زيرا مي ديدند كه عده اي از نقادان مغرضانه و بدون آگاهي و بينش كافي به نقادي مي پرداختند و فكر مي كردند كه منتقدان همان افراد ناتوان در شعر و هنر هستند كه خود از عهده ي آفرينندگي بر نيامدند و خود شاعر و هنرمند نيستند.

6- تكليف دانش آموزان است .

7- منتقد بايد باديد و وجدان علمي و دور از هر نوع نظر شخصي و با ميزان هاي علمي و منطقي به كار نقد و نقادي بپردازد و نقد خودرا از هرنوع شايبه ي غرض دور نگه دارد و اثر را از جنبه ي محتوا و شكل ظاهر آن مورد بررسي قرار دهد و گذشته از توصيف و تحليل دقيق آن را با آنچه در نزد همه يا بيشتر مردم اصلي و قابل قبول است مقايسه كند. ص 81-82

8- نقد ادبي بررسي همه جانبه ي يك اثر ادبي است به همين دليل منتقد ادبي گذشته از نقد معني و محتوا بايد به نقد لفظ و شكل ظاهر بپردازد و نشان دهد كه زيبايي هاي ظاهري يا لفظي كه غالباً تاحد زيادي مايه ي ايجاد هيجان و شورانگيزي يك اثر ادبي مي شود ، چه ارزش و اهميتي دارد . ص 80-81

9- خير ، زيرا غالباً مايه ي گمراهي مي شود و حقيقت مطلق يك اثر ادبي را به خوبي نشان نمي دهد . ص 81

10- آثاري كه در ادبيات جهان در نزد اكثر مردم به عنوان آثار اصلي و خالص و قابل قبول ، شناخته شده اند . ص 82 به طور مثال در زمينه ي اثر حماسي در ادب فارسي ، شاهنامه فردوسي به عنوان يك اثر اصلي و قابل قبول ميزان و محك به حساب مي آيد.

11- تكليف دانش آموزان است.

12- نقد لغوي ، فني ، زيبا شناسي مربوط به شكل ظاهري اثر و نقد اخلاقي ، روان شناسي و اجتماعي و ... مربوط به محتوا و درون مايه است . ص 82

13- نقد لغوي ، فني ، اخلاقي از قديم ترين ايام مورد توجه بوده است . نقد روان شناسي و اجتماعي از پديده هاي دنيايي جديد است . ص 82

14- بررسي و ارزيابي كاربرد زبان و اصول و قواعد آن در يك اثر ادبي است . ص 82

15- خير، رعايت نكردن قواعد زبان نه تنها براي شاعران و نويسندگان درجه دوم ، عيب محسوب مي شود بلكه براي شاعران بزرگ نيز اگر فايده ي بلاغي به همراه نداشته باشد ، نقص و نارواست زيرا شاعر و نويسنده با رعايت نكردن اصول زبان كلام خود را گرفتار تعقيدات و ناهماهنگي هاي لفظي مي كند و معني را دچار ابهام مي كند. ص 83

16- بررسي نحوه ي كاربرد كلمات / رعايت يا عدم رعايت قواعد دستوري و ارزيابي آن ها / بررسي مترادفات / بررسي موارد اطناب و ايجاز / بررسي كاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق كلمات ومعاني آن ها

17- تكليف دانش آموزان است . از شاعران قديم : مي توان به اشعار نظامي و شاعران جديد به اشعار و آثار نصر ... مرداني ، نيما يوشيج ، سهراب سپهري ، اخوان ثالت ، سهيل محمودي ، سلمان هراتي ، سيد حسن حسيني مراجعه كرد.

18- منظور از نقد فني ، بررسي چگونگي كاربرد فنون بلاغي در شعر و نثر و ميزان ارزش و اعتبار آن است . ص 85

19- نقد ادبي در ادب عرب به وسيله ي افرادي از جمله : قدامه بن جعفر ، ابوهلال عسكري ، عبدالقاهر جرجاني و در ادب فارسي به وسيله ي افرادي مثل : رشيد الدين و طواط ، شمس قيس رازي رواج يافته است .

كتاب ها در اين زمينه عبارتند از :

1- نقد الشعر في البديع ، ((نقد النثر)) از قدامه بن جعفر

2- معاني الادب ، صناعتي النظم و النثر از ابوهلال عسكري

3- اسرار البلاغه ، دلائل الاعجاز از عبد القاهر جرجاني

4- المعجم في معايير اشعار العجم از شمس قيس رازي

5- حدائق السحر في دقائق الشعر از رشيد و طواط

6- ترجمان البلاغه از محمدبن عمر رادوياني

20- خير ، با دانستن اصول بلاغت نمي توان به خلق و آفرينش اثر ادبي نايل شد بلكه گوينده يا نويسنده بايد آن اصول و قواعد را به عنوان ميزان سلامت و مقياس راستي و كژي طبع و قريحه ي خويش به كار گيرد . ص 85

21- الف) كميت و ريتم يعني ايقاع (واحدهاي متقارن و تكراري يك وزن ) ب) هماهنگي حروف ص 86

تشبيه

22- تشبيه در لغت ، مانند كردن چيزي است به چيزي ديگر در يك يا چند صفت و در اصطلاح علم بيان تشبيه ادعاي همانندي چيزي است با چيز ديگر دريك يا چند صفت

اركان تشبيه چهارتا است :

1- مشبه : آنچه كه مانند مي شود.

2- مشبه به : آنچه مشبه ، به آن مانند مي شود.

3- ادات تشبيه : واژه هايي كه شباهت را به وسيله ي آنها نشان مي دهند مثل : چون ، چو ، همچو، همچون ، مانند،

همانند، بسان ، مثال ، مثل ، به صورت ، به كردار ، به رنگ ، چنان ، مانا، به مثل ، پنداري ، گويي و...

4- وجه شبه : صفت يا وجه مشتركي كه بين مشبه و مشبه به وجود دارد.

اگر چو غنچه فرو بسته است كار جهان تو همچو بادبهاري گره گشا مي باش

ادات تشبيه مشبه به وجه شبه مشبه مشبه ادات تشبيه مشبه به وجه شبه

نكته 1: گاهي از اركان تشبيه ، وجه شبه حذف مي شود مثل :

اين عمر به ابر نو بهاران ماند زودگذر بودن : وجه شبه

مشبه مشبه به ادات تشبيه

نكته 2 : گاهي ادات تشبيه و وجه شبه هردو حذف مي شود كه به آن تشبيه بليغ گويند.

تشبيه بليغ به دو صورت است :

1- اسنادي ، كه درآن مشبه به ، به مشبه اسناد داده مي شود و به صورت جمله است مثل : علم نور است

2- اضافي كه به صورت تركيب اضافي است يعني مضاف به مضاف اليه تشبيه مي شود مثل : قد سرو، لب غنچه يا مضاف اليه به مضاف تشبيه مي شود مثل : تير مژگان ، غنچه لب ، لعل لب

مجاز

مجاز: هرگاه واژه اي در معني غير حقيقي خود به كار رود به شرط آن كه بين معني حقيقي و غير حقيقي علاقه و رابطه اي وجود داشته باشد هم چنين قرينه اي كه ذهن را متوجه معني غير حقيقي كند . چنين واژه اي مجاز است . استعاره نوعي مجاز است كه علاقه اش شباهت است مثل :

1- سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابي چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

مجاز (علاقه محليه ) به معني قصد ونيت

2- محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست

مجاز (علاقه لازميه ) به معني كشتن

3- محرم اين هوش جز بيهوش نيست مر زبان را مشتري جز گوش نيست

مجاز (علاقه آليه ) به معني سخن

4- گر نبندي زين سخن تو حلق را آتشي آيد بسوزد خلق را

مجاز (علاقه جزئيه ) به معني دهان

5- سرم درد مي كند

مجاز (علاقه كليه ) به معني بخشي از سر

6- ديدم نفسم در نمي گيرد

مجاز( علاقه سبيه ) به معني سخن

استعاره

استعاره از نظر لغت ، مصدر باب استفعال به معني عاريه خواستن و لغتي را به جاي لغت ديگر به كاربردن است زيرا شاعر در استعاره ، واژه اي را به علاقه ي مشابهت به جاي واژه ي ديگر به كار مي برد و در اصطلاح ادبي تعاريف زيادي شده است كه دو تعريف زير را مي توان ذكر كرد:

استعاره ، تشبيهي است كه يكي از طرفين آن حذف شده باشد يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت است با وجود قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي دور كند و به معني غير حقيقي برساند.

نكته 1: در تشبيه ، ادعاي همانندي است ولي در استعاره ادعاي يكساني است

نكته 2: استعاره بسيار هنري تر از تشبيه است

الف) هزاران نرگس از چرخ جهان گرد فروشد تا برآمد يك گل زرد

استعاره از ستاره استعاره از خورشيد

ب) در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

استعاره از دنيا

استعاره بر چند نوع است كه مهمترين آن استعاره ي مصرحه و استعاره مكنيه است .

استعاره مصرحه

استعاره مصرحه : تشبيهي است كه در آن مشبه حذف و فقط مشبه به آورده شود يا مجازي است كه علاقه ي آن شباهت باشد به شرط قرينه اي كه ذهن را از معني حقيقي به غير حقيقي برساند . پس ژرف ساخت هر استعاره يك جمله ي تشبيهي است مثلاً ژرف ساخت ((سرو)) كه استعاره از قد بلند است جمله زير مي باشد :

?>?>قدي كه از نظر بلندي مانند سرو است سروي را ديدم كه مي خراميد.

استعاره

الف) ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ي مارا انيس و مونس شد

استعاره از رسول خدا(ص)

ب ) سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند

استعاره از محبوب خوش قامت

استعاره مكنيه

استعاره مكنيه : تشبيهي است كه در آن گوينده مشبه را ذكر كند و مشبه به را حذف نمايد و در عوض يكي از لوازم يا ويژگي مشبه را ذكر كند وبه مشبه اسناد دهد.

استعاره ي مكنيه از نظر مشبه به ، به دو نوع است :

الف: گاهي در استعاره مكينه ((مشبه به )) انسان است كه آن ذكر نمي شود و يكي از لوازم يا ويژگي انسان را بيان مي كند كه در اين صورت تشخيص يا انسان انگاري نام دارد. مثل دست روزگار

روزگار : مشبه انسان : مشبه به است كه در اينجا محذوف است و يكي از لوازم يا ويژگي انسان كه ((دست)) است آورده شده .

ب : گاهي در استعاره مكينه مشبه به ، غير انسان است خواه جماد يا گياه يا حيوان باشد.

مثل : اركان عرش / كاشتن محبت / پر قضا

استعاره مكينه و تشخيص از نظر شكل بر دو نوع است :

الف : به صورت اضافه : جزء يا ويژگي ((مشبه به)) به (( مشبه)) اضافه مي شود كه آن را اضافه استعاري گويند مثل :

رخسار صبح پر قضا كاشتن محبت كنگره ي عرش

لوازم مشبه به (انسان )است لوازم مشبه به (پرنده )است لوازم مشبه به (گياه) است لوازم مشبه به (جمادو قصر )است

ب ) به صورت غير اضافي : لوازم يا ويژگي ((مشبه به)) ، به صورت يك گزاره به(( مشبه)) (كه نهاد جمله است ) نسبت داده شود . (يعني همان اضافه استعاري به صورت جمله ذكر شود .)

قضا چون ز گردون فرو هشت پر همه زيركان كورگردند و كر (فردوسي )

مشبه لوازم مشبه به (پرنده )

ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم با پادشه بگوي كه روزي مقدر است (حافظ )

لوازم مشبه به مشبه

مشبه به (انسان )

خودآزمايي درس يازدهم (تعاريف و انواع نقد) ص 96

1- ((كالريج )) انگليسي و(( ادگار آلن پو)) امريكايي ص 89

2- هنر، خلق زيبايي است و هنر وسيله نيست بلكه هدف است و هنرمند فقط بايد به فكر زيبايي باشد شاعر پارناسين عقيده دارد كه شعر نبايد بخنداند و نه بگرياند بلكه فقط زيبا باشد و هدف خود را در خود بجويد .

3- شعر تنها عبارت از الهام نيست بلكه بيشتر نوعي حرفه و صنعت است كه شاعر بايد درآن ابزار كار خود را به درستي به كار بيندازد . ص 90

4- تي . اس . اليوت نيز شعر را به عنوان يك پديده ي مستقل به كار مي گيرد و معتقد است كه شاعر در سرودن شعر از هيجانات و شخصيت خود مي گريزد ، از اين رو منتقدان را تشويق مي كند كه از بررسي حقايق زندگي شاعر روي برتابند و به مطالعه دقيق فن شعر بپردازند . ص 90

5- منظور از هنر محض ، اين است كه هدف شاعر يا نويسنده از خلق يك اثر هنري فقط زيبايي است نه اين كه از هنر به عنوان وسيله اي براي بيان انديشه و احساس خود استفاده كند.

درشعر فارسي ، قصايد منوچهري كه در آن ها به وصف طبيعت پرداخته است از اين نوع شعر است مثل شعر :

(( گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )) در كتاب زبان و ادبيات فارسي 2 پيش دانشگاهي .

6- ايماژ به معني تصوير يا صورت هاي خيال انگيز شاعرانه و ايماژيسم مكتب تصوير گرايي است . خصوصيات اين مكتب عبارتند از : در شعر گرايش به زبان ساده ، ابداع اوزان تازه ، آزادي در انتخاب موضوع و مخصوصاً به كارگرفتن مجاز و تصوير را توصيه مي كند . در اين مكتب ، ارائه تصوير مستقيم شيء ، توجه به جزئيات امور و اجتناب از حشوواطناب ، توجه به امور محسوس و جزئي درشعر به جاي توجه به احوال كلي و انتزاعي توصيه مي شود. ص 90

7- افلاطون درشعر و درام به تاثير اخلاقي و اجتماعي آن توجه مي كند و شعر و ادب را طرد و انكار مي كند چون او معتقد است كه شعر ممكن است باعث فساد اخلاقي جوانان شود. ص 91

8- نويسندگان و فلاسفه ي اروپايي تا قرن اخير ، براي يك اثر ارزنده ي ادبي ، گذشته از زيبايي صورت ، غايت اخلاقي نيز لازم مي شمردند و به طور كلي ، هنر را درخدمت اخلاق مي گرفتند. افرادي مثل ديدرو ، دكتر جانسون ، تولستوي ، هنر را در صورتي ارزشمند مي دانند كه درخدمت ارزش هاي اخلاقي باشد و عشق و علاقه به تقوي را تقويت كند و انسان را از زشتي بي زار كند و ديدرو :گرامي داشتن تقوي و اخلاق و پست شمردن رذايل اخلاقي را هدف هرنوع هنري مي دانست . ص 91

9- نقد اخلاقي در ايران به خصوص درعصر جديد و به علل وجود بعضي مسائل سياسي و اجتماعي شديداً مطرح مي شود و بسياري از تجدد طلبان و مشروطه خواهان براي شعر شرط اخلاقي و اجتماعي قايل مي شوند. ص 92

10- ناصر خسرو ، فردوسي ، نظامي ، سعدي و ... ص 92

11- آري ، به دليل بعضي مسائل سياسي و اجتماعي بسياري از شاعران دوره هاي جديد تر در ايران به مسائل اخلاقي توجه و گرايش شديدي داشتند از جمله : آخوندزاده ، ميرزآقاخان كرماني ، اديب الممالك فرهاني . ص 92

12- تكليف دانش آموزان است.

13- هيپوليت تن ، منتقد مشهور فرانسوي ادبيات را محصول ((زمان )) ، ((محيط اجتماعي )) و ((نژاد)) مي داند . ص 93

14- در آلمان ((گئورگ كاريز)) و ((برتولت برشت )) ، در فرانسه ((ژان پل سارتر)) و ((كامو)) ص 93

15- ژان پل سارتر به استبداد و ابتذال با چشم نفرت و انكار مي نگرد و براي ادبيات نوعي مسئوليت و تعهد اجتماعي قايل مي شود . ص 93

16- آري ، معمولاً جريانات و پديده هاي اجتماعي اثر گذار هستند و اوضاع و جريانات اجتماعي در شعر شاعران قديم مانند فردوسي ، مولوي ، عطار ، ناصرخسرو ، حافظ ، خيام تاثير بسزايي داشته است .

به عنوان مثال : ((ناصر خسرو)) با زباني تلخ و گزنده از جهان خواران و دين فروشان خراسان انتقاد مي كند يا ((حافظ)) از ريا و تزوير رايج در محيط روزگار خود مي نالد .(( خيام)) از جهل و ناداني مردم روزگار خود نالان است . ص 93

17- از شاعران اديب الممالك فراهاني ، علي اكبر دهخدا ، نسيم شمال ، ملك الشعراي بهار ، ميرزاده ي عشقي شعر را در خدمت اجتماع و سياست مي دانند و از آن براي بيدار كردن مردم استفاده مي كنند.

از ميان نويسندگان ميرزا ملكم خان ، ميرزا آقاخان كرماني ، زين العابدين مراغه اي و عبدالرحيم طالبوف تبريزي ، نثررا درخدمت اجتماع قرار مي دهند . ص 94

18- زيرا معمولاً نقد تاريخي ، به يك اثر ادبي به عنوان يك امر ذوقي و هنري كم تر نگاه مي كند و از درك هنر و ارزش هنري آن عاجز است . همچنين يك شاهكار بزرگ ادبي غالباً از محيط واجتماع خود فراتر است چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود مي آيد . بنابراين صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان ، آن را مورد بررسي قرار داد . ص 94

19- شناخت زمان و مكان خاص يا زندگي واقعي شاعر يا نويسنده براي درك يك اثر ادبي كافي نيست زيرا يك اثر ادبي فراتر از محيط و اجتماع است و همچنين ممكن است شعر و اثري بي نام كه از جهت شور انگيزي و دل ربايي جالب باشد هر چند زمان گوينده و نويسنده آن معلوم نباشد باز مي تواند مورد توجه قرار گيرد . ص 95

20- خير ، بيش ترين فايده ي تحقيقات و نقدهاي تاريخي ، متوجه تاريخ ، جامعه شناسي ، مردم شناسي و گاه روان شناسي مي شود . ص 95

21- نقدتاريخي در مورد يك اثر وقتي مي تواند به درستي انجام شود كه : 1- گذشته ي آن و نيز عصري كه پديد آورنده ي آن است به خوبي شناخته شود 2- آرمان ها و آرزوهايي كه در آن روزگار تجلياتي داشته است احساس گردد 3- تاثير آن اثر در آثار پس از خود مورد بررسي قرار گيرد4- علاوه بر اثر مورد نظر، ساير آثار آن شاعر يا نويسنده نيز مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. ص 95

22- شيوه ي نقد تاريخي هنگامي مفيد است كه ناقد تنها به مطالعه ي اثري كه از يك نويسنده در پيش رو دارد اكتفا نكند بلكه به همه ي آثار او احاطه يابد تا قضاوتش صحيح باشد. ص 95

23- تكليف دانش آموزان است به طور خلاصه : شرح حال و بررسي تاريخي احوال شاعران سبب مي شود كه خواننده شناخت بهتري از آثار شاعران پيدا كند اما اين آگاهي به تنهايي براي درك كامل ارزش هاي يك اثر ادبي كافي نيست .

24- بله ، زيرا يك شاهكار ادبي غالباً فراتر از محيط و اجتماع و زمان و مكان خود است و چه بسا مولود جذبه و الهام و تحت تاثير لاشعور به وجود آيد بنابراين نمي توان صرفاً بحث پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و زمان و مكان آن را مورد بررسي قرار داد بلكه آگاهي از محيط اجتماعي و احوال تاريخي خاص آن دوره در فهم شعر موثر است . ص 94

25- زيرا نقد روان شناسي ، جريان باطني و احوال دروني شاعر و نويسنده را ادراك و بيان مي نمايد و قدرت و استعداد هنري و ذوق و قريحه او را مي سنجد و نيروي عواطف و تخيلات هنرمند را تعيين مي نمايد و از اين راه تاثيري راكه محيط و جامعه و سنت ها و مواريث در تكوين اين جريان ها دارند مطالعه مي كند . وتنها به كمك اين نوع نقد است كه عواطف ، احساسات و انديشه هاي هنرمند و گرايش هاي رواني حاكم بر عصر هنرمند شناخته مي شود . ص 96

26- پي بردن به عواطف و احساسات ومخيلات هنرمند و شناخت ، صفات و احوال نفساني غالب بر عصر و معاصران هنرمند است .

27- خير ، بررسي در احوال روحي و نفساني اشخاص خاصه در درام يا قصه چيزي است كه نويسندگان و شاعران از قديم ترين ايام به آن پرداخته و آن را در نظر داشته اند. و جست و جو در زواياي روح انسان از كهن ترين ايام در شعر دراماتيك يونان وجود داشته و بعدها نيز در اروپا كساني مانند ((راسين )) ، ((شكسپير)) ، ((ايبسن )) ، ونيز ((مترلينگ )) و ((داستايوسكي )) به آن پرداخته اند . ص 96

خودآزمايي درس دوازدهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1- از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حكومت ساسانيان به دست مسلمانان ص 98

2- سه دوره : اساطيري ، پهلواني و تاريخي ص 98

3- بله ، چون رستم ، قهرمان و پهلوان شاهنامه در اين دوره حضور دارد .

4- جنگ رستم و سهراب ، جنگ رستم و اسفنديار ، كشته شدن سياوش ، كشته شدن خسرو و از بين رفتن شيرين و ...

5- آري ، به عنوان مثال : ارسطو ، تراژدي رانمايش اعمال مهم و جدي مي داند كه در مجموع به ضرر قهرمان اصلي و در حقيقت به فاجعه منتهي مي شود اين مشخصه ي تراژدي در داستان رستم و سهراب و رستم و اسفنديار ديده مي شود.

از نظر ارسطو ، هدف اصلي تراژدي (( كتارسيس)) يعني تطهير و تزكيه نفس است . در تراژدي معمولاً قهرمان مي ميرد و مرگ دلخراش او باعث ((كتارسيس)) مي شود. اين احساس و دگرگوني روحي ، با خواندن تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب پديد مي آيد. ماجراي تراژدي به وسيله كردار اشخاص پيش مي رود و به پايان مي رسد در تراژدي هاي شاهنامه از جمله رستم و سهراب نيز تغيير مسير داستان نتيجه ي خطاهايي است كه از قهرمان داستان سر مي زند .

6- احياي زبان فارسي وتقويت روحيه ي مبارزه جويي با بيگانگان وبيگانه پرستان ومقاومت دربرابر دشمنان است . ص 100

7- شاهنامه فردوسي از حيث شكل ظاهري و شكل ذهني آن چنان هنرمندانه خلق شده كه توانسته است عنوان بزرگ ترين اثر ادب فارسي را به خود اختصاص دهد .

از نظر شكل ظاهري ابيات سست ولغات عربي و كلمات نا مانوس فارسي در شاهنامه بسيار اندك است برعكس از واژه هاي فارسي كه درشاهنامه بسيار است گاهي براي تاثير گذاري بيشتر بر فضاي داستان از الفاظ كهن و خشن استفاده كرده است . از نظر شكل ذهني آفريدن معاني نو ، استفاده از آرايه هاي استعاره ، مجاز و كنايه و كثرت اغراق و كاربرد تشبيهاي طبيعي و محسوس و توصيف دقيق فنون جنگ آوري ، صف آرايي و نحوه استفاده از جنگ افزارها و در نهايت آوردن مضامين عالي شعر فردوسي ممتاز شده است .

8-

- انتخاب قالب مناسب مثنوي و بحر متقارب ( فعولن فعولن فعولن فعل ) براي توصيف صحنه هاي نبرد

- وجود ((قافيه كناري )) در تمام ابيات به خاطر استفاده از قالب مثنوي

- واج آرايي و تكرار در بسياري از ابيات مثل :

الف ) كمان به زه را به بازو فكند / به بند كمر بر ، بزدتير چند (ز)

ب) مرا مادرم نام ، مرگ تو كرد / زمانه مرا پتك ترگ تو كرد ( م - ك - گ - ل )

ج) برو راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي نجاست (خ)

- كاربرد (( سليح )) به جاي ((سلاح )) و ((مزيح )) به جاي ((مزاح ))

- مشدد كردن واژه ي ((پر)) در مصرع : نهاده بر او چار پر عقاب ، لحن خشن و حماسي را افزايش داده است .

- كاربرد واژه ي كهن مانند ((كجا)) به جاي ((كه)) در مصراع ((دليري كجا نام او اشكبوس )) يا ((گران )) به جاي سنگين در مصراع ((به گرز گران دست برد اشكبوس ))

- تعداد فعل هاي پيشوندي زياد است مثل : برخروشيد ، اندر آمد ، برآويخت

- كاربرد ((همي )) به جاي ((مي )) مانند همي بر خروشيد بر سان كوس

- كاربرد متمم با دوحرف اضافه ((به بند كمر بر بزد تير چند ))

- مقدم آوردن فعل بر ساير اجزاء جمله ((بشد تيز رهام باخود و گبر ))

- كمي واژه هاي عربي

9- تشبيه از عناصر عمده ي تصوير سازي در آثار حماسي است كه در اين درس فراوان است مثل :

همي برخروشيد برسان كوس / زمين آهنين شد سپهر آبنوس

زمانه مرا پتك ترك تو كرد / يكي تير الماس پيكان چو آب

- استعاره و تشخيص از عناصر ديگر اثر حماسي هستند كه در اين قطعه بسيار زياد است

- فراواني آرايه ي كنايه مانند : سرهم نبرد اندر آرد به گرد

- آرايه ي (( اغراق )) كه از عناصر عمده ي تصوير سازي در حماسه است مانند : همي گرد رزم اندر آمد به ابر

- توصيف دقيق صحنه ها مانند:

تهمتن به بند كمر بـــــرد چنـــــگ گزين كرد يك چو به تير خدنگ

يكي تير الماس پيكــــان چـــــو آب نهاده بر او چــــار پر عقـــــــاب

كمان را بماليد رستــــــم به چنــــگ به سست اندر آورد تير خدنـــگ

بروراست خم كرد و چپ كرد راست خروش ازخم چرخ چاچي بخاست

- رجزخواني و به تمسخر گرفتن حريف

بدو گفت خندان كه نام تو چيست تن بي سرت را كه خواهد گريست

مرا مادرم نام ، مرگ تو كـــــــرد زمانه مرا پتـــك ترگ تو كــــــرد

10- بله ، رباعي از مبدعات ايرانيان است و داراي سابقه طولاني است ، عربها از ايرانيان تقليد كرده اند حتي گفته شده تكامل يافته ي يك قالب شعري قبل از اسلام است . رودكي و ابوسعيد ابوالخير در قالب رباعي شعر سروده اند .

11- خير ، خيام در دوران حيات خود به عنوان منجم ، طبيب و رياضي دان مشهور بود.

12- نظام عروضي ، خيام را به عنوان ستاره شناس معرفي مي كند ص 103

13- قديم ترين فرد (( شهرزوري )) در قرن 6 و اوايل قرن 7 در كتاب (( تاريخ الحكما)) و شيخ نجم الدين رازي در قرن 7 در كتاب المرصاد العباد از خيام به عنوان شاعر ذكرشده و از اين منبع چنين بر مي آيد كه خيام از اوايل قرن هفتم به شاعري شهرت يافته است . ص 103

14- خير

15- شاعر انگليسي قرن نوزدهم است كه رباعيات خيام را به انگليسي ترجمه كرده است . او پس از ترجمه به اعتبار شكوه رباعيات خيام ، به نام ((خيام انگليسي )) مشهور شود.

16- در آثار هردو شرايط اجتماعي و سياسي و اخلاقي نابسامان جامعه انعكاس پيدا كرده و هردو شاعر از دورويي و نفاق ، عوام فريبي و رياكاري گروهي و زود باوري و سادگي گروهي ديگر اظهار شكايت كرده و بدون ترس و هراس با آن به مقابله پرداخته اند.

17- قديم ترين مثنوي نظامي ، مخزن الاسرار است كه در قالب مثنوي كوتاه و مختصر مشتمل بر 2260 بيت و حاوي انديشه هايي است درباب زهد و عرفان در 20 مقاله كه در هر مقاله ضمن شرح عنوان مقاله ، يك داستان كوتاه اما پر مايه ودلنشيني مي آورد و به اين وسيله انديشه هاي خود را بهتر جلوه مي دهد و به خواننده القا مي نمايد . ص 105

18- ليلي و مجنون سرگذشت عشقي پر شور است بين جواني به نام قيس بني عامر و دختري به نام ليلي . اما به علت اختلاف ميان دو خانواده ، عشق آن دو به ناكامي مي كشد. ليلي به اجبار خانواده با فردي به نام ابن سلام ازدواج مي كند و قيس از عشق ليلي سر به بيابان مي گذارد و با حيوانات مانوس مي شود و عشق چنان او را مجنون مي كند كه خبر وفات پدر و مادر و همچنين ابن سلام در او هيچ تغييري ايجاد نمي كند . سرانجام چندي بعد ليلي مي ميرد و مجنون وقتي اين خبر را مي شنود بر سر قبر او مي رود و در همان جا مي ميرد . ص 105

19- خسرو و شيرين ص 104

20- ازدواج خسرو با مريم دختر قيصر روم ، جنگ خسرو با بهرام ، داستان عشق فرهاد و كوه كندن فرهاد ، مرگ مريم ، كشته شدن خسرو به دست شيرويه ، سرانجام تلخ شيرين و ...

رجوع شود به (( مقاله خسرو و شيرين )) در كتاب پير گنجه درجست و جوي ناكجا آباد )) از عبدالحسين زرين كوب و كتاب خسرو و شيرين از دكتر بهروز ثروتيان .

21- تفاوت هايي وجود دارد مثلاً : 1- نظامي ، شيرين را برادر زاده ي بانوي ارمن معرفي مي كند و فردوسي در شاهنامه او را يك كنيز ارمني و در كتب قديم با روايات ديگر آمده است . 2- (( اسكندر)) نظامي ، شخصيت و رفتاري متفاوت با (( اسكندر)) تاريخي دارد يعني فقط يك سردار فاتح نظامي نيست بلكه حكيمي خردمند و جهان ديده است . 3- روايت هاي نظامي با زبان و بياني كاملاً ادبي دارد و تصوير آفريني هاي فراوان و بديع به داستان ها تازگي بخشيده است .

22- شعر نظامي ، سرشار از تشبيهات و توصيفات زيبا و هنرمندانه است . او در انتخاب الفاظ و كلمات مناسب و ايجاد تركيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو دل پسند و تصوير جزئيات و نيروي تخيل و دقت دروصف وايجاد مناظر و ريزه كاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و به كار بردن صورت هاي ذهني در شمار كساني است كه بعد از خود نظيري ندارد . ص 106

23- به علت يافتن معاني تازه و ابداع تركيبات جديد و افراط در به كار بردن لفات عربي و اصطلاحات علوم و اصول و مباني فلسفه و معارف اسلامي شعر او غالباً دشوار و پيچيده مي شودكه جز با تفسير دقيق درك آن امكان پذير نيست . ص 106

24- الف ) رواج حس ديني و عرفاني و مذهبي :

خداوند شبم را روز گــردان چو روزم بر جهان پيروز گردان

به داورداور فريادخواهـــان به يارب يارب صاحب گناهــان

به دامن پاكي دين پرورانت به صاحب سري پيغمبرانـــــت

به ريحان نثار اشــك ريزان به قرآن و چراغ صبح خيـــزان

ب) كاربرد تركيبات نو و ابداع معاني مثل : سيماب كاري به معني اضطراب وپريشاني

ج) كاربرد جمله هاي عربي و ضرب المثل مثل : خروس (( الصبر مفتاح الفرج )) خواند.

د) كاربرد استعاره هاي زيبا و مطبوع و نو مثل كوره تنگ و سنگ استعاره از غم و اندوه

غمي دارم هلاك شير مردان برين غم چون نشاطم چيره گـردان

ندارم طاقت اين كوره تنـگ خلاصي ده مرا چون لعل زين سنگ

ر ) كاربرد تشبيهات زيبا مثل : غرقاب غم / ومصرع دوم بيت بالا : خلاصي ده مرا چون لعل ، زين سنگ

ز) كثرت لغات و تركيبات عربي ، ورود لغات تركي

س) بيان عاشقانه

ش)اشاره به آيات و روايات واحاديث

ص) كاربرد اصطلاحات علمي و بسياري از افكار فلاسفه و اصول و مباني فلسفه

خودآزمايي درس سيزدهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي 2)

1- ديدار با شمس ص 110

2- صلاح الدين زركوپ و پس از وفات او حسام الدين چلپي ص 110

3- 6 دفتر ، از دو منبع عمده ي ((قرآن)) و ((حديث)) و در كنار آن منابع ديگري مثل : كليله و دمنه و آثار سنايي و عطار و نظامي بهره گرفته است .

4- رسيدن به حق و اتصال انسان به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و فداكردن خود و همه روح شدن حاصل مي شود. و فداكردن خود از طريق عشق امكان پذير است يا اتصال به حق كه از طريق كنار گذاشتن جسم و ماديات و فداكردن خود و عشق امكان پذير است . ص 112

5- مثنوي جلوه گاه انسان و طبيعت است ، طبيعت جلوه گاه خداوند است . درسراسر هستي ، جز خدا هيچ وجود ندارد و انسان نيز همه جا با طبيعت و اشياء در مي آميزد تا امكان رسيدن به حقيقت ممكن شود و اتصال انسان به حق از طريق تزكيه نفس و ترك هوي و هوس و عشق است و عشق از نظر او زاده ي كشش معشوق است و تنها شرط براي اين راه جذبه ي حق است . ص 112

6- عراقي

7- ستايش آزادگي ، همين آزادگي است كه او را به (( رند )) معروف كرده است و شعر او را رندانه مي خوانند . او آزادگي را مي ستايد و براي به دست آوردن آن تلاش مي كند ص 116

8- بله ، از آن جا كه حافظ شهر شيراز را با تمام وجود دوست دارد ، در تمام وقايع و حوادثي كه درآن شهر و براي آن شهر ، رخ مي دهد خود راسهيم مي داند. از اين رو نه تنها شاعري است اهل علم و فضل و عرفان بلكه شخصي است كه نمي تواند اوضاع سياسي و اجتماعي شيراز را ناديده انگارد. و در مقابل آن عكس العمل نشان مي دهد و نشانه ي روشن آن واكنش هاي تند حافظ نسبت به رفتارهاي تعصب آلود و خشونت آميز مبارز الدين است . ص 114

9- محمد مبارزالدين ، زيرا وقتي محمد مبارزالدين بر فارس غلبه مي كند ابواسحاق ممدوح حافظ ، را بر دروازه ي شهر به دار مي آويزد و دوره ي آسودگي و امنيت و آزادي سيزده ساله به پايان مي رسد . شهر در ميان رعب و وحشت وخشونت و تعصب غرقه مي سازد و رياكاري و تزوير و عوام فريبي و دروغ و نفاق كه زاده ي حكومت محتسب است رواج مي يابد و حافظ به خاطر تحمل نكردن چنين اوضاعي است كه با مبارزالدين سر ناسازگاري دارد. ص 114 و115

10- حافظ بعد از ابواسحاق ، محيط فارس را محيطي مساعد نمي بيند . هرچند گاه گاه از شاه شجاع جانشين مبارزالدين تعريف و تمجيد مي كند اما محيطي كه زهد ريايي و تعصب و جهل عوام آن را چنان سرد و بي روح كرده است كه ديگر براي حافظ چندان مايه ي خشنودي نيست و شاه شجاع كه هردم به رنگي مي گردد هرگز نمي تواند حافظ را راضي نگه دارد ، از اين رو شيراز براي حافظ طاقت فرسا مي شود و ناچار پس از چهل سال زندگي آن شهر را سرزنش مي كند و هوس مي كند به دياري ديگر رخت كشد . ص 115

11- زيرا شاه شجاع خاصه پس از برگشت از كرمان محتسب تازه اي شده و شيراز در روزگار حكومت او مثل زمان حكومت مبارزالدين عرق در تعصب ، جهل ، نفاق ، خودبيني و زهد ريايي است و درباريان او ، زاهدان رياكار و متملق هستند و خود شاه شجاع هم هردم به لوني مي گردد و حافظ كه ستايش گر آزادگي است نمي تواند اين چيزها را تحمل كند و با تمام چيزهايي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كنند از جمله ريا و تعصب و نقاق و... مبارزه مي كند به همين دليل نه تنها شاه شجاع او را مي آزارد بلكه زاهدان رياكار و متملق دستگاه او همواره درصدد تكفير و آزار او هستند .

12- با زاهدان رياكار و متملق ، افراد خود بين ، منافق ، متعصب ، جاهل ، دروغگو ، عوام فريب ، ظاهر بين ، حاكمان ظالم و ستمگر كه جامعه ي خود را در رعب و وحشت و تعصب فرو مي بردند و هر كس و هر چيزي كه به آزادگي او و ديگران لطمه وارد مي كردند مبارزه مي كرد .

13- رند در فرهنگ و جهان بيني حافظ ، متعالي ترين معناي خود را مي يابد او شعر خود را رندانه و مكتب خود را مكتب رندي مي نامد، رند درديوان او، انسان برتر، انسان كامل وانسان آزاده وحتي رندان تشنه راهمپاي اولياي خدا مي داند.

رندان تشنه طلب را آبي نمي دهد كس گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت (1)

14- چون حافظ تحولي بزرگ در غزل فارسي ايجاد كرد و سبكي مستقل به وجود آورد و شعر از لحاظ فصاحت و بلاغت و زيبايي و شكوه در اوج است و فكر و بيان او هر دو عالي است

درشعر او بلاغت كلام و هنر تلفيق و تركيب كلمات و آفرينش هاي هنري و تصوير هاي بي نظير و صنايع معنوي ، خاصه ايجاز و ايهام ، شعر حافظ را به عالي ترين مرتبه ي خود سوق مي دهد .

15- مضمون آفريني در شعر ، خلق مضامين بكر ، نازك خيالي ، ساختن شبيهات و استعارات و كنايات تازه و كاربرد تمثيل و ارسال المثل ، آوردن الفاظ عاميانه و معمولي و گاه پيش افتاده ، آوردن افكار و انديشه هاي عاميانه ، تركيب كلمات ، آفرينش تركيبات و تعبيرات نو .

16- تازگي در مضمون آفريني در شعر ، مضامين بكر، نازك خيالي ، آنچه از لحاظ فكر و مضمون بر شاعران ديگر تا حدي اضافه دارد عرفان و حكمت است به طوري كه در غزل هاي او گاه بعضي ابيات آن شاهكار ذوق و انديشه است . گاه ابيات لطيف و اخلاقي چنان فريبنده است كه غالباً به صورت ضرب المثل در مي آيد .

17- غزل

18- مضامين اخلاقي ، عرفان و حكمت

19- كاربرد تعبيرات و تركيبات نو مانند :

زخم نمايان تير عشق بودن ، خار خار جست و جو ، پشت بر ديوار حيرت دادن ، دارالامان تنهايي ، شبيخون خمار،

سفال عالم خاكي ، خرقه ستاندن نافه ، نگين حلقه ي گردون بودن ، چراغ كلك

- وجود تعبيرهاي عاميانه ، مانند : دشت دشت از سايه ي مردم گريزانيم ما

- در مضمون آن ، اخلاق و حكمت ديده مي شود .

- مضمون آفريني و نازك خيالي و تازگي تشبيهات مانند :

پشت چون آيينه بر ديوار حيرت داده ايم ، وحشي دارالامان گوشه ي تنهايي ايم ، در سفال عالم خاكي چور بمانيم ما

20- تكليف دانش آموزان است

خودآزمايي درس چهاردهم (تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي ) ص 134

1- به خاطر امانت داري و صداقت و صراحت در تاريخ و بيان حقايق تاريخي اهميت فراوان دارد، زيرا مورخ سعي كرده است تا آنجا كه ممكن است حقايق تاريخي را با تخيلات يا تعارفات و دروغ گويي هاي بي مورد در نياميزد و تاريخي واقعي و مستند را ارائه دهد .

2- الف : مشاهدات و تجربيات سياسي و اجتماعي خود /

ب: مراجعه به افراد مورد اعتماد كه خود شاهد حادثه بودند و كسب اخبار از آن ها

ج: استفاده از كتاب هاي قابل اعتماد

3- الف : نثر داستاني ، است كه در خدمت محتواي تاريخي قرارگرفته است .

ب: استفاده از اطناب و ايجاز به جا و مناسب

پ : كاربرد تمثيلات و تعبيرات بليغ و زيبا

---------------------------------------------------------------------------------------

1- علي اصغر دادبه ، مكتب حافظ ، مكتب رندي ، دفتر دوم حافظ پژوهي ، ص 12

2- بهاءالدين خرمشاهي ، حافظ نامه ، ج 1 ، ص 407

ت : استفاده طبيعي و معتدل از لغات عربي و جمع هاي مكسر عربي و گاه عبارات و جملات عربي كه هرگز تكلفي در

نثر بيهقي وارد نكرده است .

ث : حذف افعال به قرينه به اقتضاي بلاغت

ج: آفرينش واژه ها و تركيبات بديع

چ : اسنشهاد به تاريخ و قصه

4- الف :كاربرد توصيفات دقيق و جزئي و هنرمندانه

ب : تجسم و تصوير هنرمندانه ي صحنه ها و اشياء و اشخاص

پ : رعايت بلاغت از جهات مختلف كه كلام او را جذاب و گيرا كرده است

ت : كلمه آفريني كه نه تنها بر زيبايي در آهنگ كلام مي افزايد بلكه معاني و مفاهيم كامل را القا مي كند .

ث : كاربرد تمثيلات و تعبيرات كه كلام او را به اوج زيبايي و بلاغت مي رساند

ج : استفاده اطناب و ايجاد به جا و طبيعي

5- كوتاهي جمله ها مثل : فرمان نمي بردند ( كاهل دار برخاستند. / باران قوي تر شد.

- حذف بخشي از فعل به قرينه مثل : گروهي از گله داران در ميان رود غزنين فرود آمده بودند و گاوان بدان جا داشته .

- خوش آهنگي كلام مثل : آخرها كشيده و خر پشته زده و ايمن نشسته

- وجود تعبيرهاي مناسب مثل : گله داران جستند و جان را گرفتند / مدد سيل پيوسته چو لشكر آشفته در مي رسيد .

- كلمه آفريني مثل : ترگونه ، كاهل وار، كوتاه گونه ، با رانك و ...

- كاربرد ساخت قديمي افعال : چون ممكن شدي /، بتوانستي گذشت /، مدد سيل در مي رسيد

- جابه جايي اجزاي جمله مثل : يلي بود قوي / ، اقرار كردند پيران كهن / ، محال بود برگذر سيل بودن

- استشهاد به آيه ، حديث ، روايت مثل : نعوذ بالله من الاخر سين و الا صمين پيغمبر (ص)

- توصيف دقيق صحنه ها و اشياء

- استفاده از نقل قول هاي مستقيم

- كهنگي واژه ها مثل : پشتيوان ، نماز خفتن ، نماز ديگر و...

6- آئين هاي معمولي زندگي با مسائل عميق اجتماعي و اخلاقي و تربيتي، علوم و فنون و آيين ها وسنت هاي مختلف براي تربيت فرزند خود .

7- در هر باب ابتدا خطاب به پسرخود ، به تعريف يا توصيف موضوع مورد نظر مي پردازد و در باب آن سخن مي گويد. سپس براي توضيح بيش تر و روشنگري مطلب حكايت يا حكايت هايي نقل مي كند كه اين حكايات يا از اجداد و پدران خود اوست يا از تاريخ گذشتگان و اميران و پادشاهان و بزرگان پيشين است .

8- نثر قابوس نامه ، نثر ساده و روان است / لغات عربي درآن بسيار اندك است و اين مقدار اندك هم لغات معمولي و رايج عربي در زبان فارسي است .

- لغات و اصطلاحات فارسي در آن بسيار است و ظاهراً نويسنده دربه كار بردن لغات فارسي تعمد داشته است .

- اصطلاحات علمي و فني از جمله فلسفه ، نجوم ، هندسه و طب و شعر وفقه و امثال آن به كار برده است .

- جمله ها كوتاه است.

- نويسنده اشعار خود را در جاي مناسب همراه با نثر آورده است

                                                                                                                 http://ghadimisaba.blogfa.com/post-28.aspx

9- الف : نثر هر دو كتاب ساده و روان و خوش آهنگ است

ب : جمله ها و عبارت ها در نثر هر دو كتاب كوتاه است

پ: لغات عربي در نثر بيهقي بيش تر و واژه هاي فارسي در نثر قابوس نامه چشم گير تر است

ت: در هر دو كتاب تعبيرات زيباي فارسي به چشم مي خورد

ث : حذف فعل يا بخشي از آن يا حذف بخشي از جمله در نثر بيهقي كاملاً آشكار است

ج : ويژگي هاي نثر داستاني از جمله توصيف هاي جزئي و دقيق وتصوير صحنه ها و اشياء و اشخاص در نثر بيهقي

بارزتر است .

10- ويژگي متن درس :

الف: سادگي و رواني وخوش آهنگي مثل : تا بتواني ، از نيكي مياساي و خويشتن را به نيكي و نيكوكاري بر مردم نماي و

چون نمودي به خلاف نموده مباش به زبان ديگر مگوي و به دل مباش تا گندم نماي جو فروش نباشي .

ب:كوتاهي جملات و تكرار واژه ها مثل : اندرآب جست . / آب تيز همي آمد. / فتح را بگردانيد. / فتح دانست.

پ: فراواني واژه هاي فارسي

ت: كمي لغات عربي و همين مقدار اندك هم لغات عربي ساده و رايج هستند مثل : نجيب ، عزيز، خليفه ، جهد و...

ث :كهنگي تلفظ برخي از كلمات مثل شناء و (شنا) ، اوستاد (استاد) ، اوفتادن (افتادن ) ، نبشته (نوشته ) و...

ج : قديمي بودن ساخت افعال مثل : همي شد ( مي شد) ، مي شد ( مي رفت ) ، غوطه همي خوردن (غوطه خوردن ) ،

بگرفتي (مي گرفتم )

چ : تعبيرهاي فارسي مثل : از خود نمودن (وانمود كردن ) ، با چيزي بسنده نبودن ( از عهده چيزي برنيامدن )

11- هدف او آموزش مسائل اخلاقي و تربيتي است او مي خواهد آنچه از نظر اخلاق ديني خوب و پسنديده است در لباس فصيحت بيان كند و ديگران را در آنچه خود مي انديشد و مي پسندد سهيم كند . ص 131

12- بله ، دنيا آن چنان كه هست نه آن چنان كه بايد باشد.

13- او همه نوع انديشه با همه ي خوبي ها و بدي ها در طبقات مختلف جامعه از پادشاه گرفته تا درويش بيان كرده است و همه ي آن طبقات اجتماعي را از لحاظ روحيات و اخلاق و رفتار مورد بررسي قرار داده و به تحليل اجتماع خود پرداخته است تا ارزش هاي اخلاقي وديني كه خوددرباره آن ها انديشيده و آن ها را پسنديده رواج دهد. عناوين باب ها حوزه ي انديشه ي سعدي را به خوبي نشان مي دهد .

14- گلستان هشت باب دارد : باب اول : در سيرت پادشاهان / باب دوم : در اخلاق درويشان / باب سوم : در فضيلت قناعت / باب چهارم : در فوايد خاموشي / باب پنجم : در عشق وجواني / باب ششم : درضعف و پيري / باب هفتم : در تاثير تربيت / باب هشتم : در آداب معاشرت

هر كدام از ابواب سرشار از نكات مهم اخلاقي و اجتماعي است .

15- الف : رعايت مقتضاي حال يعني مناسب انديشي و مناسب گويي

ب : تناسب وهماهنگي بين حروف وواژه ها وجمله ها ،كاربردواژه ي مناسب كه هرواژه دركلام سعدي جاي خاصي

دارد

پ : به حد اعلا رساندن ايجاز در كلام يا فشرده نويسي

ت : كاربرد طبيعي و معتدل آرايه هاي ادبي

ث : كاربرد آيات و احاديث

چ: استفاده از تمثيلات تاريخي مناسب

ج :كاربرد لغات ، جمله ها وعبارات و اشعار عربي در حد مناسب وبه دور از تكلف و ...

16- نثر سعدي يك نثر ابتكاري وهنرمندانه و تركيبي است نو ميان نثر مصنوع و نثر مرسل و پيوندي است ميان اين دوسبك . تفاوت نثر گلستان با نثر مصنوع عبارتند از :

الف )در نثر مصنوع كاربردآرايه هاي ادبي آن قدر فراوان و محسوس است كه بيش تر از خود موضوع جلب توجه مي كند از اين رو چون معني را فدا مي كند زيبا جلوه نمي كند اما سعدي هنرمندانه و ابتكاري عمل مي كند و برخلاف زمان خود از آرايه ها و صنايع ادبي به طور ((متعادل )) و ((طبيعي )) بهره مي گيرد و اثري مي ‍آفريند كه نثر در اوج زيبايي و سادگي است .

ب: نثر مصنوع در آن زمان از ايجاز پرهيز داشته است و نويسندگان براي توصيف يك صحنه يا بيان يك مطلب از كلمات مترادف و پي درپي استفاده مي كردند در صورتي كه يكي از خصوصيات نثر گلستان ايجاز است و توجه سعدي به ايجاز ، نوعي سنت شكني است او در انتخاب كلمات دقت زياد دارد و هيچ عبارت و كلمه اي كه در كلام زايد باشد نمي آورد . گاه با چند كلمه يك حكايت زيبا با نكات ارزنده بيان مي كند .

17- هر واژه در كلام سعدي جاي خاص و معيني دارد به طوري كه اگر آن را از جاي خاص خود برداريم ، نظم و تناسب و ناچار زيبايي و لطف كلام از بين مي رود . ص 133

18- برادر كه در بند خويش است ، نه برادر و نه خويش است / مشك آن است كه خود ببويد ، نه آن كه عطار بگويد ./ هركه را زر در ترازوست ، زور در بازوست / هنر چشمه ي زاينده است و دولت پاينده / هر چه نپايد دلبستگي را نشايد / هر چه زود برآيد، دير نپايد / خبري كه داني دلي بيازارد تو خاموش باش تا ديگري بيارد / دانا چو طبله ي عطار است خاموش و هنرنماي و نادان چو طبل غازي ، بلند آواز و ميان تهي / دروغ مصلحت آميز به كه راست فتنه انگيز / نه هر چه به قامت مهتر به قامت بهتر .

19- الف :به كاربردن هر واژه در جاي مناسب

ب: موسيقي و خوش آهنگي

پ: استفاده از چاشني طنز

ت: وسعت و تنوع و رنگارنگي صحنه ها و آدم و حوادث

ث : تناسب گفتارها با روحيات و شخصيت هاي افراد

ج : توصيف و تجسم هنرمندانه ي مناظر و صحنه ها و اشخاص در نهايت ايجاز

چ : به كارگرفتن واژه ها و تركيبات رايج

ح: استفاده از تمثيل و استشهاد به آيات و احاديث

خ : كاربرد لغات و عبارات عربي

د: كاربرد اشعار عربي و فارسي

ذ: توصيف خلقيات و حالات دروني افراد.

20- تكليف دانش آموزان است.

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 20:37 ] [ فرشته جوادی ]
پاسخ خود آزمایی های ادبیات اول
درس اول صفحه ی ۶
۱- سزاوار ، خوش گوار- نیستی ، هستی – خواری ، سروری – زیبنده ، درخورنده – گزید ، رسید – بازپسین ، پیشین – بندی ، پندی – راه نماینده ، آگاهاننده – ستوده ، شنوده – کار ، خار .
۲- ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ، درپای افکننده ی گردن کشان از سروری .
۳- دعا می کند تا دنیا برقرار است بر پیامبر و خاندانش درود باد.
۴- علم ناقص و جزیی ما را به دریای بی پایان علم و معرفت خود متصل کن .
۵- زیرا با گستاخی خود نشان می دهد معرفت حضور در بارگاه خداوندی را ندارد و از بین بردن غرور راکه لازمه بندگی است به جا نیاورده است .

درس دوم – ادبیات حماسی (رزم رستم وسهراب (۱) ) صفحه ی ۱۴
۱- بیت های : چویک ماه شد، همچو یک سال بود برش چون بر رستم زال بود
چوده سال شد زان زمین کس نبود که یارست با وی نبرد آزمود
۲- پسر پدر را بکشد و سپس سهراب نیز به دست فرستادگان مخصوصش کشته شود و به این طریق دشمنان جدی او از بین بروند.
۳- کاووس را از تخت بردارد و پدرش ، رستم را به جای او بنشاند و سپس به توران آمده افراسیاب را نیز از تخت به زیر کشد.
۴- افراسیاب

درس سوم – رزم رستم و سهراب (۲) صفحه ۲۰
۱- سرنوشت : زیرا از دید سازندگان داستان حکم سرنوشت تغییر ناپذیر است ، به گفته ی سهراب : چنین رفت و این بودنی کار بود.
افراسیاب : زیرا با فرستادن دوتن از فرماندهانش (هومان و بارمان ) مانع از شناسایی پدر وپسر شدند .
کاووس : به علت انتقام از رستم نوشدارو نمی فرستد .
رستم : زیرا با وجود اصرار وپافشاری سهراب ، نام خود را نمی گوید .
سهراب : به علت جوانی و خامی با ساده دلی از رستم فریب می خورد وخود را معرفی نمی کند .
۲- تکلیف دانش آموزی
۳- نوش دارو، داروی شفابخشی بود که کاووس آن را در اختیار داشت، بعد از این که رستم پهلوی سهراب را می درد گودرز را نزد کاووس می فرستد و از او نوشدارو طلب می کند اما کاووس از فرستادن دارو خودداری می کند زیرا با خود می گوید اگر سهراب بهبودی یابد پدر و پسر خطری جدی برای ما پیش می آورند – وقتی رستم از زابل فرا خوانده می شود در آمدن درنگ می کند و کاووس از این گستاخی برآشفته می شود و به گیو فرمان می دهد که رستم را بردار کند و رستم با شنیدن این سخنان خشمگین می شود و با پرخاش به او از درگاه بیرون می آید و عاقبت بزرگان با التماس او را برمی گردانند ، لذا کاووس با خود فکر می کند وقتی سهراب بهبودی یابد رستم بدو پشت گرم شده و دیگر بدو وقعی نمی نهد – رستم پس از شنیدن پاسخ منفی کاووس خود برای گرفتن دارو به راه می افتد اما هنوز راهی نرفته بود که خبر می دهند سهراب درگذشته است .

۴- صفحه ی ۱۷-مصراع اول بیت : زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر
ومصراع دوم بیت: چوبشنید رستم ، سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
۵- چون اجل ومرگش فرا رسیده بود توانایی ایستادگی در مقابل رستم را نداشت .
۶- صفحه ی ۱۵ : به سهراب گفت ای یل شیر گیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر
دگرگونه تر باشد آییـــــن ما جز این باشـــد آرایش دین ما

وصفحه ۱۵و۱۶ کسی کاو به کشتی نبـــرد آورد سر مهتــــــری زیر گرد آورد
نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرد سرش گرچه باشد به کین

صفحه ۱۷ : کنون گرتو درآب ماهی شوی وگرچون شب اندر سیاهی شوی
وگرچون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهــــــر
بخواهد هم از توپدر کین من چو بیند که خاک است بالیــن من

وصفحه ی ۱۷: از این نامداران گردن کشــــــــان کسی هم بــرد سوی رستم نشان
که سهراب کشته است و افکنده خوار تورا خواست کردن همی خواستار
ودو بیت پایانی همین صفحه (صفحه ۱۷) نیز موقوف المعانی اند.
۷- در مثنوی هر بیت قافیه ای مستقل دارد و برای سرودن مطالب طولانی و داستان مناسب است در حالی که قافیه درغزل در پایان مصراع اول و مصراع های زوج می آید و معمولاً ابیات غزل بین ((۵ تا۱۵)) است و محتوایی عاطفی دارد.
درس چهارم میر علم دار صفحه ۳۳
۱- ابیات زیر نارسایی قافیه دارد: صفحه ۲۶ بیت یازده چه تقصیر دارند طفلان من / که درپای آب روان جان دهند . صفحه ی ۲۷- بیت دو : مگر کنی به جهان بیعت یزید قبول / دهیم آب به طفلان تو دراین میدان
و بیت چهار = یارب به برادر به چه سان عرض نمایم گویم چه به آن شاه ؟ بود لال زبانم
صفحه ۲۸ بیت ۱(یک ) = برادر جان ، زجا برخیز وآور ذوالجناح امروز / که از بهر جهاد اهل کین گردم سوار امروز
صفحه ۲۹-بیت ده = خدا ناکرده گرما را ز یک دیگر جدا سازند / نه من روی تو را بینم ، نه تو روی مرا دیگر
صفحه ۳۱ بیت ۷و۸ امیر جهان الحذر ، الحذر / زعباس ، شیر ژیان ، الحذر
برس داد لشکر که از دست رفت / سیه شد جهان ، الحذر ، الحذر
و بیت ده : اگر به قطره ی آبی لبش کند سیراب / دگر به جنگ سپه کس نماند از اشرار
۲- صفحه ۳۱ بیت پنج : شمر حضرت عباس و امام حسین (ع) را ((مطلع نورین )) می داند و در همین صفحه عمرسعد در بیت شش ، امام حسین (ع) را ، امام زمان خویش می خواند و دربیت هفت حضرت عباس را شیر ژیان می داند.
۳- ۱- تفاوت در معنای لغوی تعزیه و نمایش است : تعزیه یعنی عزا داری و نمایش یعنی نمایش دادن یا نمود یافتن
کاری است . تعزیه ، گونه ای از نمایش مذهبی است .به ویژه نمایش وقایع کربلاست .
۲- فرم وشکل تعزیه ، برخلاف نمایش فاقد پیچیدگی است و از ساختی سطحی و تک بعدی برخــــوردار اسـت به
گونه ای که اجرای آن را بسیار ساده می سازد و به همین سبب صحنه را به سهولت می توان به وجود آورد یا
تغییر داد .
۳- درتعزیه شخصیت نمایشی وجود ندارد، بلکه شخصیت ها کاملاً شناخته شده هستند . لذا گفت و گوی نمایشی در تعزیه وجود ندارد. درواقع نوعی شبیه خوانی و نقالی است و به دلیل شناخته بودن ، تماشاگران با آنان به راحتی ارتباط برقرار می کنند.
۴- درتعزیه گریم یا اصلاً وجود ندارد یا درحدی بسیار ساده مطرح است .
۵- لباس ها در تعزیه معمولاً در دو رنگ قرمز وسبز است درحالی که در نمایش لباس ها بسیار متنوع است .
۶- زبان و بیان در نمایش تابع عوامل متعدد موجود در نمایش است ، درحالی که در تعزیه بیان ، محاوره ای و عامیانه است .

۴- تکلیف دانش آموزی

درس پنجم – سمک و قطران
۱- سوگند خوردن به نان و نمک مردان و به صحبت جوان مردان – پای بندی به عهد وپیمان و سوگند
۲- شیر آمدی یا روباه ؟
۳- به عنوان ضمانت و پشتوانه ی عهد و پیمان و سوگند .
۴- آتشک
۵- صفحه ۳۸- بند دوم سطر چهارم : توکیستی و از کجا می آیی و به کجا می روی ؟
و بند پایانی سطر اول : او را دل تنگ دیدم . گفتم : ای پهلوان ، چرا دل تنگی ؟
صفحه ی ۳۹ سطر آخر : هردو باهم عهد کردند .
صفحه ی ۴۰ – بند دوم : قطران گفت : ای آتشک ، شیر آمدی یا روباه ؟ سطر بعد : قطران نگاه کرد و سمک را دید.
بند آخر – سطر اول – هردو برخاستند و به خیمه ی قطران آمدند. قطران را دیدند بی هوش افتاده . سمک گفت : ای آتشک او را چگونه ببریم ؟
صفحه ی ۴۲ سطر اول – گفتند : این شخص دیگر کیست ؟ گفت : او برادر من است .
۶- سیاست بود . سمک و قطران دشمن هم بودند و نقشه کشیدن برضد دشمن سیاست است و سمک هیچگاه به قطران قولی نداده بود که بعد با پیمان شکنی به او خیانت کرده باشد.
۷- آتشک عاشق دلارام است و فردی فرصت طلب است که به محض این که متوجه می شود سمک می تواند او را به محبوبش برساند به راحتی به امیر خود خیانت می کند .
۸- فرو بریم : برپا کنیم . قفا زدن : سیلی زدن ، پس گردنی زدن .
۹- می گویند یک مرغابی در آب تصویر (نور) ستاره می دید ، خیال کرد ماهی است . قصد کرد آن را شکار کند ولی چیزی پیدا نکرد. وقتی چند بار امتحان کرد و نتیجه ای نگرفت ، (آن کار را ) رها کرد . روز دیگر هربار در آب ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی روز قبل است و شکار نمی کرد و نتیجه ی این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه ماند.
۱۰- گو

درس ششم داستان خیر و شر صفحه ی ۵۰
۱- خیر .
۲- کشاکش همیشگی نیکی و بدی و حاکمیت خوبی ها و این که سرانجام نیکی رستگاری و عاقبت بدی تباهی و نابودی است .
۳- زیرا شر به سبب بدجنسی تصور می کرد که خیر مروارید خود را بعداً پس می گیرد لذا گفت باید چشم هایت را ببخشی که هرگز نتوانی آن را پس بگیری .
۴- هردو داستان کشاکش نیکی و بدی را نشان می دهد و مثل این داستان ، در آن جا نیز هابیل نماد خوبی و قابیل نماد شر و ستمگری است .
۵- گوهر اول : همان لعل و گوهر است که شر آن را از خیر می دزدد و گوهر دوم استعاره از خیر است .
۶- تکلیف دانش آموزی .
۷- داستان ((مرد ونامرد)) که اصل آن از کتاب هزار ویک شب است و آقای مهدی آذر یزدی آن را بازنویسی کرده است و داستان بینوایان رویارویی ژان والژن و ژاور و داستان هابیل و قابیل .
۸- سعی کن تا می توانی در پی کسب علم و دانش باشی زیرا این گوهر گرانقدر در انتظار تو نمی ماند.
آینه ات را جلا ببخش تا نور حق در آن تجلی کند. (آینه استعاره از دل )

درس هفتم طوطی و بقال صفحه ی ۵۴
۱- پیام این دو بیت با پیام درس یکسان است ، هردو به قیاس نابه جا اشاره دارند. مردان حق و انسان های معمولی ظاهری یکسان دارند درحالی که تفاوت آن دو بسیار است . همان طور که تلفظ شیر درنده با شیر خوردنی یکسان است ولی هرکدام ماهیتی جدا دارند.
پس نباید مردان حق رابا سایرین مقایسه کنیم وبامعیارهای خود،آنان رابسنجیم چون در آن صورت به خطا رفته ایم .
۲- دو بیت پایانی در حقیقت نتیجه ی تمثیلی است که مولوی از داستان خود گرفته است : هزاران پدیده ی همانند وجود دارد که تفاوتشان بسیار است ، بسیار آدم های ناپاک و زشت و شیطان صفت وجود دارند که به ظاهر عابد و زاهد جلوه می کنند و مردم فریب ظاهرشان را می خورند پس نباید دیدی سطحی داشت و انسان های وارسته را با آدم های ناپاک قیاس کرد.
۳- زیرا کار طوطی و مرد جولقی هیچ ارتباط و سنخیتی با هم نداشت و قیاسی نابه جا بود.
۴- الف ) قیاس کافران و جادوگران بارگاه فرعون که خود را با حضرت موسی (ع) مقایسه می کردند و می خواستند با او مقابله کنند درحالی که جادوگران با مکر وجادوگری توانستند ریسمان هایی را چون مار به حرکت درآورند ولی عصای موسی با اشاره و قدرت خداوند به اژدهایی تبدیل شد و همه بساط جادوگران را بلعید. گمراهان و غافلان بین معجزه ی پیامبران و سحر ساحران فرقی نمی نهند.
ب) قیاس مسیلمه ی کذاب که خود را با پیامبر برابر دانسته ادعای نبوت کرد درحالی که پیامبر به بالاترین مرحله رسید و در شمار بالاترین انسان ها قرار گرفت و مسیلمه در تاریخ به دلیل کثرت دروغگویی به صفت کذاب شهرت یافت .

درس هشتم (( گل هایی که در نسیم آزادی می شکفد )) صفحه ی ۶۴
۱- انقلاب اسلامی ایران و ایثار و از خود گذشتگی مردم در آن دوران .
۲- هردو یک پیام و مفهوم را می رساند. خون و ایمان دریک سو نماینده ی معنویت و تفنگ و شمشیر در سوی دیگر نشان خشونت ، بیانگر این مسئله است که معنویت ، شهادت و ایمان بر خشونت ، ظلم و استبداد و شمشیر پیروز است جمله ی اول مربوط به انقلاب اسلامی و عبارت دوم تصویر قیام عاشورای حسینی است با این که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند اما پیروز حقیقی این میدان ایشان بودند .
۳- با فرا رسیدن آزادی ، هنر و ذوق و استعدادهای مردم شکوفا می شود.
۴- هنرمندان خود را با انقلاب مردم که چون قطاری سریع به جلو می رفت همراه و منطبق کردند.
۵- مردم را راهنمای هنرمندان می داند.

خودآزمایی درس خط خورشید صفحه ی ۶۷
۱- شب : نماد حکومت ظلم و ستم و استبداد ، آسمان : خوبی ها و پاکی ها ، فصل خزان : دوران ستم ، ستاره و شهاب : مبارزان راه آزادی ، هوای مه آلود: فضای شبهه ناک ستم ، پاک کن : مزدوران حکومت نور: امام خوشید : آزادی
۲- قالب نیمایی یا آزاد
۳- گاهی شهابی مشق های شب آسمان را خط می زد . پاک کن هایی از ابر تیره – خط خورشید را پاک می کرد . خون خورشید آتشی در شفق زد.
( ممکن است تصور شود وقتی شهاب نماد مبارزان است دیگر نمی تواند تشخیص باشد . درحالی که وقتی کلمه ای نماد باشد دامنه ی گسترده ای را دربر می گیرد از جمله معنی واقعی خود عبارت نیز می تواند تعبیر شود و لذا می تواند تشخیص محسوب شود.)
۴- امام خمینی با رهبری مردم و انقلاب اسلامی ، سرنوشت وطن را دگرگون ساخت و مسیر تاریخ این سرزمین را متحول نمود.
۵- درشعر (( آب زنیدراه را )) از مولوی :
باغ سلام می کند، سروقیام می کند / سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد کلمات باغ ، سرو ، سبزه و غنچه مراعات نظیر دارد. و بیت هفت بین کلمات شراب ، خراب و مست و خمار مراعات وجود دارد ودرشعر خط خورشید بین کلمات دفتر ، حرف ، صفحه و در صفحه ی بعد بین مشق شب و خط زدن و پاک کن و بین نور ، خورشید ، آتش ، شفق و شرق مراعات نظیر وجود دارد.

درس نهم دریادلان صف شکن صفحه ی ۷۴
۱- ازحاشیه ی اروندرودوبه دست جوانانی که درحاشیه ی اروندرودگرد آمده اند و آماده ی هجوم به دشمن اند.
۲- در جبهه ها همه ی چیزهای معمولی ، حقیقتی دیگر می یابند و اشیا گویی گنجینه هایی از رازهای شگفت خلقت هستند.
۳- تکلیف دانش آموزی .
۴- بعضی ها وضو می گیرند و بعضی دیگر پیشانی بندهایی را که رویشان نوشته اند ((زایران کربلا)) بر پیشانی می بندند . بعضی دیگر از بچه ها گوشه ی خلوتی یافته اند و گذشته خویش را با وسواس یک قاضی می کاوند.
- بچه های مهندسی آخرین کارهای مانده را راست و ریس می کنند و …
- بچه ها همان بچه های صمیمی وبی تکلف ومتواضعی هستندکه همیشه درمسجدونمازجمعه ومحل کارت می بینی.
- آن روستایی جوانی که گندم وبرنج و خربزه می کاشته ، امشب سربازی است درخدمت ولی امر و … .
۵- از کرخه تا راین ، خط آتش ، بوی پیراهن یوسف – برج مینو ، سجاده ی آتش ، سریال(( لیلی با من است)) که به شکل فیلم سینمایی نیز در آمده است.
۶- صفحه ۷۳= در معرکه ی قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی که حاصل ایمان است ، حکومت دارد.
و صفحه ی ۷۲- صف طویل رزمندگان تازه نفس – با آرامش و اطمینانی که حاصل ایمان است- وسعت جبهه ی فتح را به سوی فتوحات آینده طی می کنند.
۷- امروزه به معنی پیشوا و جلودار و رهبر سردسته به کار می رود ، در گذشته ۱- در هیئت های مذهبی به کسی که بین نوحه خواندن یا سینه و زنجیر زدن با صدایی بلند یا حسین ، یا شهید و … می گوید. ۲- در فرهنگ معین آمده است:سردم :۱- محل اجتماع درویشان ،خانقاه۲- اتاقی چوبی که دردهه ی عاشورانزدیک مسجد یا تکیه برپا می کردند و آن را با شمایل ائمه و بزرگان و قالیچه ها و لوازم درویشی می آراستند و شب ها از واردین پذیرایی می کردند و … ۳- (زورخانه) محلی سکو مانند که مشرف بر گود است و مرشد بر آن قرار گیرد و همراه ضرب ، ورزش را رهبری کند .
می توان نتیجه گرفت که سردم دار به کسی گفته می شود که خانقاه دار و یا فردی باشد که مسؤول آماده کردن اتاق چوبی نزدیک مسجد یا تکیه باشد و یا کسی که در زورخانه آن محل را برای مرشد برپا می کرده است و با ظرف سردم که ظرفی برنجی بوده است انعام و پاداش مرشد را جمع آوری می کرده است .
خودآزمایی شعر پاسخ صفحه ی ۷۶
۱- این رسم ایرانی که به هنگام سفر مسافر را از زیر آیینه و قرآن عبور می دهند و مقداری آب نیز پشت سر او می ریزند .
۲- نهاد این مصراع ((مادر)) است . منظور این است که مادرم با آوردن قرآن و آیینه و آب صفا و پاکی و روشنایی معرفت و ایمان را در قلب من وارد می کند.
۳- چراغ نماد ایمان ، استقلال ، آزادی ، فرهنگ ، وطن و خلاصه ی همه ی خوبی ها باشد .
۴- با تمام دل خود می گویم .
۵- آماده شدن برای مبارزه با دشمن .
۶- شعر سنتی دارای وزن و قافیه است و طول مصراع ها با هم برابر است ولی در شعر نو ، تنها شاخه ی نیمایی آن وزن دارد (شاخه های دیگر آن مثل شعر سپیدو انواع دیگر آن وزن عروضی ندارد)
قافیه نیز در شعر نو جایگاه مشخصی ندارد و شاعر هرجا ضرورت شعر ایجاب کند از آن استفاده می کند و طول مصراع ها نیز کوتاه و بلند است و از همه مهم تر این که محتوای اشعار نو بسیار گسترده و متنوع است .

درس دهم هدیه ی نا تمام خودآزمایی صفحه ی ۸۴
۱- پدر نیک با چاره اندیشی و سخنان به موقع خود رابطه ی عاطفی بین مادر و فرزند را تشدید کرد آن جا که نیک به علت تحقیر شدن هدیه اش گریه می کرد سطل را از دست او گرفته مفید بودن آن را ستود و با تمیز کردن آشپزخانه ارزش استفاده از زمین شوی و سطل را نشان داد و با گفتن این که قسمت دیگر از هدیه ی نیک این است که از این به بعد او کف آشپزخانه را خواهد شست هدیه ی نیک را به هدیه ای واقعی و یک کمک مؤثر به مادر بدل کرد و با این تدابیر مادر را از دریافت هدیه اش خوش حال کرد.
۲- زیرا می دانست هدیه ی جو که شانه ای با نگین های کوچک است قطعاً مورد توجه مادر قرار می گیرد و ارزش هدیه ی اورا دوباره پایین می آورد.
۳- تا ارزش هدیه ی برادرش حفظ شود .
۴- جو (راوی داستان )
۵- تکلیف دانش آموزی .
درس یازدهم مسافر صفحه ی ۹۰
۱- آخر دنیا جایی که مرز آفرینش و دنیای خلقت است .
۲- عقل مصلحت اندیش
۳- تیمور لنگ
۴- مصلحان ، بهشتی و رستگارند و ستمگران ، بدفرجام و دوزخی .
۵- با بیت اول : نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت ، تسلیم خواسته ها ورضای تو کنم .
بیت دوم : قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جنبه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هرچه رنگ تعلق پذیرد ، آزادش سازم .
۶- ارزشمندی اشک را می رساند زیرا اشک از دل برخاسته و مظهر احساسات و عواطف پاک انسانی است .
اظهار فروتنی می کند (من چیزی نیستم ) می گوید من ابتدا اشک شوق ، سپس اشک دوستی و اکنون اشک اندوهم چون اظهار فروتنی می کند لذا کمال می یابد.
۷- تکلیف دانش آموزی
۸- درشعر سعدی قطره در مقابل عظمت دریا اظهار فروتنی می کند و همین او را به کمال می رساند (به در تبدیل می شود ) و دراین جا نیز اظهار کوچکی قطره را به کمال می رساند.
در هردو تواضع و فروتنی قطره ها را به کمال می رساند.
۹- تکلیف دانش آموزی

خودآزمایی درس دوازدهم از کعبه گشاده گردد این در صفحه ی ۹۶
۱- حتی اگر خود بمیرد محبوبش (عشقش ) پایدار بماند و عاشق تر شود و خداوند از عمر او بکاهد و به عمر لیلی بیفزاید .
۲- بیت ۲۱- از عمر من آن چه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای
و بیت ۱۹ – کــــز عشق به غایتی رسانـــــم کاو ماند اگر چه من نمانــم
۳- زبان نرم و لطیف و بیانگر احساسات و عواطف و آرزوهای انسانی .
۴- چون رایت عشق آن جهانگیر شد چون مه لیلی آسمان گیر
رایت عشق ، مه لیلی وجه : زیبایی
مشبه به مشبه مشبه به مشبه
رایت عشق مثل مه لیلی آسمان گیر شد
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
فرزند عزیز را به صد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد
مشبه ادات مشبه به
خودآزمایی درس سیزدهم در امواج سند صفحه ی ۱۰۲
۱- بیانگر زوال حکومت خوارزمشاهی . ( وقتی شاعر یا نویسنده با بیان کلماتی در آغاز نوشته ی خود فضای کلی آن را مشخص می کند به آن فضا سازی یا براعت استهلال می گویند )
۲- آتش های ترک : آتش افروزیهای مغولان ، خون تازیک : خون ایرانیان
۳- خون آلودگی ایران کهن و زوال حکومت خود را دید .
۴- در بیت ۱۰- درآن دریای خون در قرص خورشید / غروب آفتاب خویشتن دید : منظور آسمان خون رنگ غروب است .
در بیت ۱۴- درآن دریای خون در دشت تاریک / به دنبال سر چنگیز می گشت : منظور خون سربازان کشته شده (خون کشتگان ) که در دشت نبرد چون دریایی به راه افتاده بود.
۵- موج : به کوه گران (بیت هجده ) و به سیماب (بیت بیست و دو )
رود: به سد روان (بیت بیست ) ، اژدهای زندگی خوار (بیت سی و دو) و دریای بی پایاب (بیت سی و هفت )
۶- با بیانی حماسی آن را خروشان ، ژرف ، بی پهنا ، کف آلود مانند سدی روان و اژدهایی زندگی خوار و چون دریایی بی پایاب وصف می کند .
۷- از بیم بدنامی وبرای این که بتواند بدون دغدغه بجنگد ودرصورت لزوم بتواند برای تجدید قوا فرار کند.
۸- عبور از دریایی عمیق بعد از پشت سر گذاشتن جنگی سخت .
۹- حکومت وزندگی خود را از دست رفته می دید. از درد غرق شدن کودکان مانند موی خود به پیچ وتاب و پریشانی افتادند.
۱۰- چون به پاس هر وجب از خاک این سرزمین سرها و افسرهای بسیار فدا شده است ، پس باید قدر وطن را دانست و آن را کوچک و خوار نشمرد.
۱۱- نمونه ها بسیار است ، جانبازی رزمندگان در رها سازی خرمشهر و … ( تکلیف دانش آموزی )
۱۲-چهارپاره، ازچند بند هم وزن تشکیل شده است و هر بند شامل چهار مصراع که مصراع های زوج آن هم قافیه اند و پس از مشروطه در ایران ابداع شده است و شامل موضوعات غنایی و اجتماعی است .
ولی مثنوی : ابیاتی به هم پیوسته و طولانی است که هر بیت قافیه ای مستقل دارد و از دیر باز در ادبیات ما رواج داشته است و موضوعات بسیار متنوعی دارد .
نمونه های مثنوی : تکلیف دانش آموزی
خودآزمایی درس چهاردهم صفحه ی ۱۰۶
۱- مردم بی هنر
۲- مغیلان مخفف ام + غیلان (غولان ) = مادر غولان . مغیلان یا خار شتر درختچه ای است که در صحرا می روید، چون باد در لای بوته ی مغیلان صدای هوهویی تولید می کرد قدما فکر می کردند که این درختچه ماوای غولان است و غول در زیر آن ، بچه گذاشته و صدای زوزه باد صدای بچه های غول است . به همین دلیل مسافران از نزدیک شدن به این درختچه ها بخصوص در شب واهمه داشتند .
۳- از اصالت موروثی به گوهر اصل و از اصالت اکتسابی به گوهر تن و گوهر هنر نام برده شده است .
۴- خرد و دانش .
۵- ۱- زبان سرخ سر سبز را بر باد می دهد . ۲- تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
۳- زبان آید زیان آید ۴- زبان پاسبان سراست
۵- زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم / به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
۶- زبان بسته باید گشاده دودست / زبان بسته بهتر که گویا به شر ۷- زبان ترجمان دل است
۸- زبان ، بسیار سر برباد داده است ۹- زبان ، سر را عدوی خانه زاد است (وحشی)
۱۰- زبان بند کردن به صد قید و بند – بسی به زگفتار ناسودمند (امیرخسرو)
۱۱- زبان چرب گویا و دل پر دروغ بر مرد دانا نگیرد فروغ (فردوسی)
۱۲- زبان چیره گردد چوشد دست چیر
۱۳- زبان خلق تازیانه ی خداست
۱۴- زبان خوش مار را از سوراخ بیرون آورد .
۱۵- زبان در دهان ای خردمند چیست – کلید در گنج صاحب هنر
۱۶- چو دربسته باشد چه داند کسی – که گوهر فروش است یا پیله ور (سعدی)
۱۷- زبان دردهان کسی گذاشتن
۱۸- زبان را بپای از بد اندیش و دوست – که نزدیک تر دشمن سزت اوست (سعدی)
۱۹- در فتنه بستن دهان بستن است ( امیر خسرو )
۲۰- اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند (منسوب به سقراط)
۲۱- زبان گوشت است به هر طرف بگردانی ، می گردد . ۲۲- زبانم مو در آورد .
۲۳- زبان مرغان مرغان دانند ۲۴- زبانش با سرش بازی می کند .
۲۵- زبان و گوش دادت کلک نقاش که گاهی گوش شو گاهی زبان باش (وحشی ) (از امثال و حکم دهخدا)

۶- آدمی بردیگر جانوران به ده درجه که در تن اوست بر حیوان برتری یافت : پنج درجه ی درونی و پنج درجه ی بیرونی که پنج درجه درونی عبارتند از : اندیشه ، به خاطر سپردن ، تخیل و تشخیص و سخن گفتن و پنج درجه بیرونی : قوه ی شنوایی ، بینایی ، بویایی ، لامسه و چشایی و از این قوه ها و نیروها آن چه جانوران دیگر دارند به پای نیروهای آدمی نمی رسد.
۷- با بند اول درس ارتباط دارد.
۸- وقتی این را دانستی ، زبان را به خوبی و هنر آموختن عادت بده و زبان را جز به خوب گفتن عادت مده زیرا زبان تو دایم همان چیزی را می گوید که تو آن را بدان وادار کرده باشی زیرا گفته اند : هرکس زبان او خوش تر باشد ، طرف داران او بیشتر خواهند بود و با داشتن همه ی هنرها ، تلاش کن سخن را در جای خود بگویی زیرا سخن بیجا حتی اگر خوب باشد ، زشت به نظر می رسد و از سخن بی فایده دوری کن زیرا سخن بی فایده تماماً زیانکاری است و سخنی که از آن بوی دروغ بیاید و بوی هنر از آن به مشام نرسد ، نگفتنش بهتر است .
پنج مورد از تفاوت ها : ۱- زفان = زبان ۲- تو او را برآن داشته باشی : تو آن را بدان وادار کرده باشی
۳- سخن به جایگاه : سخن به موقع و بجا
۴- سخن نه بر جایگاه : سخن بیجا و بی موقع
۵- دوری گزین : دوری کن ۶- زشت نماید : زشت به نظر می رسد و …
۹- اصالت اکتسابی که انسان با عقل و خرد خود، آن را کسب می کند .

خودآزمایی درس کدام قبله صفحه ی ۱۰۷
۱- روی برخاک مالیدن و تعظیم کردن در برابر شاه .
۲- طمع
۳- انسان از نفس شهوت پرست اطاعت نکند.
۴- معنی :( ای رسول ) آیا دیدی آن کسی که هوای نفسش را خدای خود قرار داده است ؟ با بیت پایانی تناسب معنایی دارد.
خودآزمایی درس متاع جوانی صفحه ی ۱۰۹
۱- مرغ زیبا ، متاع ، گنج
۲- زیرا می گوید معنی آن را فقط به هنگام پیری خواهد دانست پس سؤال کردن اکنون بی فایده است. اگرمی تواند اکنون قدر جوانی را بداند زیرا جوانی دیری نخواهد پایید .
۳- قطعه . زیرا چند بیت هم وزن است که مصراع های زوج آن هم قافیه است و وحدت موضوع دارد .
۴- پیام شعر این است که : انسان در جوانی مغرور نیرو و توان خود است وقتی پیر شد متوجه می شود که پیری ، قدرتمندان را نیز ناتوان می کند و پروین نیز همین مفهوم را درشعر خود بیان کرده است و البته پروین می خواهد قدر جوانی را بدانیم زیرا زود می گذرد و چنین نتیجه گیری ای در قطعه ی احمد مشکان طبسی نیامده است .
قطعه طبسی دو بیت است ولی ابیات قطعه ی پروین بیشتر است و در قالب مناظره نیز سروده شده است .

خودآزمایی درس پانزدهم صفحه ی ۱۱۸
۱- لباس را برای مصونیت و به عنوان حریمی قابل اطمینان در مقابل نگاه های پلید می پوشد .
۲- یعنی لباس نباید مثل پوست انسان را عریان و برهنه نشان دهد بلکه به عنوان خانه ای بایدحریم امن او در مقابل نامحرمان باشد و به او آرامش و امنیت ببخشد .
۳- فرهنگ و شخصیت و اعتقاد و ارزش های اعتقادی هرفرد در لباس پوشیدن او هویدا می شود.
۴- پوچی و دروغین بودن بخش هایی از تمدن غرب . (فرهنگ برهنگی غرب )
۵- برخی معتقدند حجاب محدودیتی برای فعالیت های اجتماعی است درحالی که چنین نیست . پوشش و حجاب به انسان آرامش و مصونیت می بخشد و باعث می شود به جای آراستن ظواهر با آسودگی به فعالیت بپردازد و به جای این که به زن و مرد بودن خود بیندیشدبه انسان بودن خود فکر کند و به عنوان قطره ای به دریای جامعه بپیوندد .
۶- فعالیت دانش آموزی به منابع زیر می توان مراجعه کرد:
۱- الجزایر مردان مجاهد از حسن صدر ۲- الجزایر و مسئله ی حجاب از فرانتس فانون
۳- زنده بادآزادی از علی وافی

خودآزمایی درس شانزدهم صفحه ی ۱۲۳
۱- در عهد پیغمبر مسجد جایی بود که مسلمانان آن جا جمع می شدند و پیامبر در همان جا کارهای امت را حل و فصل می کردند. در دوره های بعد اهل حدیث حلقه های خود را در آن جا بر پا می کردند و صوفیه برای اعتکاف در مسجد خلوت می گزیدند و حوزه هایی برای مقابله و تلاوت و تعلیم تجوید و قرائت قرآن در آن جا تشکیل می شد.
۲- ناشی از تنوع و اختلاف نژاد اقوامی که سرزمین آن ها به وسیله ی مسلمانان فتح می شد.
۳- زیرا تمام تصوری که از زیبایی در ذهن معماران و هنرمندان بوده است در مسجد مجال بروز یافته است . هنرهای مختلفی از قبیل : معماری در توازن اجزا‌ ، نقاشی در نقوش و الوان کاشی ها ، خوش نویسی در الواح و کتیبه ها ، شعر در موعظه ها ، موسیقی در صدای مؤذن و بانگ قاری و واعظ و صنایع دستی برای تکمیل و تزیین این مجموعه ی الهی به میدان آمده اند .
۴- جلوه های گوناگون فرهنگ و هنر اسلامی در طی قرن های دراز در بنای مسجد مجال بروز یافته است پس یک مورخ می تواند با مطالعه در مساجد ، تصویر روشنی از تمدن و تاریخ اقوام مسلمان عالم را پیش چشم خود مجسم کند .
۵- احیای هنرهای قدیم برای ترمیم واصلاح آن چه ازاین ابنیه ی خدایی فرسوده شده است وتعیمرهرچه از آن جمله در حال ویرانی است .
۶- که مردم مساجد را خالی نگذارند و درمساجد شرکت داشته باشند .
۷- بر اساس شماره ی حروف ابجد عدل مظفر : ع = ۷۰ ، د = ۴ ، ل = ۳۰ ، م = ۴۰ ظ = ۹۰۰ ، ف = ۸۰ ، ر = ۲۰۰ این اعداد را جمع می کنیم :
۱۳۲۴ = ۲۰۰ + ۸۰ + ۹۰۰ + ۴۰ + ۳۰ + ۴ + ۷۰
سال ۱۳۲۴ هـ .ق به دست می آید که سال تأسیس مجلس شورای ملی سابق بوده است .

خودآزمایی درس هفدهم کلاس نقاشی صفح ی ۱۲۷
۱- اسلیمی : از طرح های اساسی و قراردادی هنرهای تزئینی ایرانی مرکب از پیچ و خم های متعدد که انواع مختلف آن با شباهت به عناصر طبیعت مشخص می گردد .(معین)
شکل تغییر یافته ی کلمه ی اسلامی .

۲- گرته برداری (گرده برداری ): با خاکه ی زغال و غیر آن ، تصویر چیزی را طراحی کردن (معین)
۳- بی رنگ : نمونه و طرحی که نقاش به صورت کم رنگ یا نقطه چین بر کاغذ می آورد و سپس آن را کامل رنگ آمیزی می کند ، طرح اولیه
۴- روزگاری : از روی طرحی نقاشی کردن ۵- نقطه چینی : خط یا سطحی را به وسیله ی نقطه های متعدد پرکردن .
صورتگری : نقاشی
۲- در دو بند اول درس که جملاتی شعر گونه به دنبال هم آورده است و همچنین در صفحه ی ۱۲۶ پاراگراف دوم دست معلم ازوقب حیوان روان شد ، فرود آمد … به طور کلی نحوه بیان ادبی درکل متن ذوق شاعری نویسنده را به ما گوشزد می کند.
۳- ۱- ایجاز و کوتاهی جملات ۲- استفاده از کلمات هماهنگ و متناسب ۳- پرهیز از تکرار .
۴- مسلمانان معتقد بودند خداوند خالق انسان و طبیعت است و شبیه سازی از روی انسان در اسلام شرک به شمار می آمده است و اگر کسی انسانی را به تصویر می کشید ، می گفتند در آخرت باید درآن روح بدمد و مورد بازخواست قرار گیرد و کشیدن چهره ی انسان را نوعی شرک می دانستند و به خصوص در مسجد آن را حرام می دانستند و تاکنون نیز این عقیده وجود دارد که نصب عکس در مسجد کراهت دارد.
۵- حرفی به کارش بود (کنایه از مشکل داشت ) ، دستی نازک داشت (ظریف می کشید) ، صورتک به رو نداشت (تظاهر نمی کرد) و … .
۶- سادگی و صمیمیت درآن حاکم بود، دل خواه و روان بود . خشک نبود و خندیدن در آن روا بود.
۷- برآمدگی پشت و سم ها ی اسب ، شتابان خط هایی در هم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا در علف نشاند .

خودآزمایی درس هجدهم – مشروطه ی خالی صفحه ی ۱۳۵
۱- یکی از راه های طنز استفاده از مسائل عادی زندگی و ارتباط دادن آن با مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی است و دهخدا با استفاده از مشاجره پدر ومادر خود می خواهد کلاهبرداری و دروغگویی وکلا را در زمان خود بیان کند.
۲- بسته شدن عقد دختر عمو ، پسرعمو در آسمان ، سی وسه بندم به تکان افتاد . (در پزشکی قدیم معتقد بودند که استخوان های بدن آدم با سی وسه بند به هم متصل شده است )
۳- بی سواد ، زیرا تفاوت عقد نامه و وکالت نامه را متوجه نمی شود .
۴- نویسنده خود نیز با دختر عمویش نامزد بوده و می دانسته که جدا کردن نامزد از نامزد چه ظلم عظیمی است .
۵- برای اعتراض به دخالتهای روسیه در امور داخلی ایران و اعتراض به محمد علی شاه عده ای از مبارزان مشروطه در سفارت انگلیس و عده ای در شاه عبدالعظیم دست به تحصن زدند.
۶- زیرا می داند مردم از وکیل خیر نخواهند دید همان طور که مادرش خیر ندیده بود .
۷- ننه ، جاپن ، پتل پورت .
۸- تکلیف دانش آموزی .
خودآزمایی درس نوزدهم – حاکم و فراشان صفحه ی ۱۴۰
۱- یعنی آن وقت سروکارت با فراشان خواهد بود که با چوب دستی های خود حساب تو را می رسند و تو را کتک می زنند .
۲- نظام عریض و طویل تشریفاتی دربار در اواخر قرن سیزدهم هجری .
۳- توجهی نشان نداد ، اعتنایی نکرد ، خود را به نفهمیدن زد . امروزه ضرب المثل (( خودرا به کوچه علی چپ زد .)) را نیز درهمین معنا به کار می بریم .
۴- حکیم باشی ، آشپز باشی ، حاکم باشی ، قزاق باشی ، تفنگدار باشی و …
۵- سطرچهار : درپیشاپیش آنان یک نفر سرخ پوش دیوچهر و درپشت سرآن ، ده بیست نفر سوار با تیپ می آیند.
سطر پنجم : به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن ، کرنش و تعظیم نمایید .
ودرسطر هفتم : آن هم ابداً به روی بزرگوار خود نیاورده .

خودآزمایی غزل مرغ گرفتار صفحه ی ۱۴۲
۱- بیت هشتم – گر شد از جو شما خانه ی موری ویران خانه ی خویش محال است که آباد کنید
۲- بیت سوم بین گل ، لاله ، شمشاد و مرغ بیت ششم : بیستون ، شیرین و فرهاد
۳- آزادی
۴- از اشاره و تلمیح به این داستان می خواهد بگوید سختی های بسیار بر سرراه آزادی و آزادی خواهان قرار دارد ، مبادا با گفتن و بزرگ کردن این مشکلات ، آزادی خواهان را نا امید و مأیوس کنید .
اشارات و معنی بیت: (کوه بیستون : مشکلات و موانع راه مبارزه شیرین : آزادی فرهاد : آزادی خواهان
مشکلات بر سرراه آزادی قرار دارد مبادا با خبرهای ناگوار ازآزادی ، مبارزان را غمگین و مأیوس سازید .)
۵- مسائل اجتماعی از قبیل آزادی ، وطن ، بیزاری از ظلم و …
خودآزمایی درس بیستم – سفر به بصره صفحه ی ۱۴۸
۱- می خواستم بروم ، سوار شو (سوار اسب شو) ، وارد شویم
۲- به دو دلیل ۱- فقر وبینوایی ۲- تا وزیر بداند که ناصر خسرو درفضل و دانایی مرتبه ی بالایی دارد و وقتی بر نوشته ی او آگاهی می یابد بداند که چه شخصیتی دارد و درچه مرتبه و موقعیت علمی ای قرار گرفته است تا وقتی نزد وزیر حاضر می شود شرمنده نشود .
۳- گهی زین به پشت : چون به بصره رسیدیم ، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان مانند بودیم .
گهی پشت زین : بعد از آن که حال دنیاوی ما نیک شده بود و هریک لباسی پوشیدیم .
این هردو حال در مدت بیست روز بود .
۴- در پایان نتیجه می گیرد: من این فصل را آوردم تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار ناامید نباید شد که او رحیم است .
۵- خورجین بی مقدار و بی ارزش . در مکی ، دمکی .

خودآزمایی پرستو درقاف صفحه ی ۱۵۲
۱- زیرا خود را به پرستویی تشبیه کرده که برای یافتن خدا به اوج قاف (مدینه و بقیع ) پر کشیده است مثل سفر پرندگان در منطق الطیر عطار که برای رسیدن به سیمرغ (خدا) به سوی قاف پرواز کردند .
۲- حدیثی است که درموسم حج شانزده هزارفرشته ازآسمان به زمین می آیند ، با توجه به این حدیث پس می توان عطر بال فرشتگان را حس کرد و علاوه بر این مدینه محل نزول وحی بوده است و عطر بال جبرئیل ، فرشته ی حامل وحی را هنوز هم می توان با مشام جان بویید .
۳- بوی مدینه می آید – شهری سپید پوش – دوست دارم مدینه را بغل کنم .
۴- درآن زمان باران می باریده است و بوی خوش خاک مدینه از باریدن نم نم باران برخاسته بوده است .
۵- امام سجاد(ع) بعد از شهادت شهیدان کربلا هرگز در سایه نیاسود و بعد از وفاتش نیز برفراز مزارش گنبدی برپا نشد (گنبد ساخته شد ولی آن را خراب کردند ) اکنون نیز مزارش گنبدی ندارد تا او را از آفتاب و تابش داغ آن مصون بدارد ، گویی که پیمان امام تاکنون هم باقی است .
۶- یعنی آن همه عظمت بقیع وشرح دردها را که مانند دریایی است در سفر نامه ی خود که مانند کوزه ای است . بریزم و بیان کنم ، ولی نمی توانم .
گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای
۷- زبان درس(( پرستو در قاف)) ساده ، روان و البته مقداری ادبی است .
در((سفر به بصره)) نشانه هایی از کهنگی زبان ، کلمات قدیمی ، فعل های پیشوندی وساخت های کهن دستوری دیده می شود و البته نثر ساده ی حدود هزار سال پیش است .
خودآزمایی درس بیست و یکم زندگی من صفحه ی ۱۵۸
۱- لامسه
۲- به علت مشکلات گاهی شکست می خوردم ولی هیچ گاه نا امید نمی شدم و دوباره پیش می رفتم .
۳- کتاب را نور خورشید و ادبیات را بهشت خود دانسته است .
۴- رابرت بریل مبدع خط بریل ، رودکی ، دکتر طه حسین ، ابولعلای معری ، ادیب نیشابوری
۵- تکلیف دانش آموزی .

خودآزمایی درس بیست و دوم پیرمرد چشم ما بود صفحه ی ۱۶۴
۱- تکلیف دانش آموزی
۲- محله ی شمیران در تهران .
۳- چون نیما در بند خانه نبود و وظیفه اش را به عنوان پدر وشوهر خوب ادا نمی کرد.
۴- خیر ، آل احمد می گوید : (پیرمرد تا آخر عمر یک دهاتی غرب زده در جنجال شهر باقی ماند . یک دهاتی به اعجاب آمده و ترسیده و انگشت به دهان ) یا ( با ادب شهر نشینی اخت نشده بود. پس از این همه سال که درشهر به سربرده بود ، هنوز دماغش هوای کوه را داشت )
۵- از رفت و آمدهای بسیار جوانان به خصوص در چنان وضع بد اقتصادی .
۶- درشعرهایش .
۷- نیمامانند مروارید، شخص نادروارزشمندی بودکه در زمانه ی حقیر و درمیان مردمی که او را درک نمی کردند زندگی می کرد وتا سال ها کسی حرف و شیوه اش را نمی شناخت .
۸- بند دوم صفحه ۱۵۹ – تا اواخر سال ۲۶ یکی دوبار به خانه اش رفتم – خانه اش کوچه ی پاریس بود . شاعر از یوش گریخته و درکوچه پاریس ! عالیه خانم رونشان نمی داد و پسرشان که کودکی بود ، دنبال گربه می دوید و سروصدا می کرد.
صفحه ۱۶۲ بند دوم : شبی که آن اتفاق افتاد ما با صدای در از خواب پریدیم اول گمان کردم میراب است خواب که از چشمم پرید و از گوشم ، تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست و شستم خبردار شد …
درتمام درس جملات کوتاه به کار رفته است .

خودآزمایی درس بیست و سوم نمونه هایی از اشعار اقبال لاهوری صفحه ی ۱۶۹
۱- انسان (خود شاعر) در بی همزبانی و تنهایی و بی همدردی
۲- کسی که خار(مشکلات ) می بیندولی ازچمن می گوید(زیبایی ها را می بیند ) و بادیدی مثبت به امور نگاه می کند .
۳- در بیت اول قطعه ی سروری :
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
۴- زندگی بایدحرکت و تکاپو داشته باشد زیرا زندگی راکد چیزی جز نیستی نیست .
خودآزمایی شعر لاله ی آزاد صفحه ی ۱۷۲
۱- آبم نم باران است ، فارغ ز لب جویم تنگ است محیط آن جا در باغ نمی رویم (نفی آسایش جویی زیرا اگر به دنبال آسایش بود در باغ می رویید . )
من لاله ی آزادم خود رویم و خود بویم در دشت مکان دارم ، هم فطرت آهویم (نفی دست پرورد بودن
زیرا آزاد هستم ونیاز به باغبان وپرورش دهنده ندارم . )
۲- بند سوم : هر صبح نسیم آید ، بر قصد طواف من
۳- می گویند : صحرای ختن به دلیل روییدن زعفران و گیاهان خوشبو، معطر و خوشبو است و آهویی که در این صحرا می چرد چون از این گیاهان می خورد خون در نافه اش به مشک بدل می شود .
۴- بند دوم : بر ساقه ی خود ثابت ، فارغ ز مدد کارم من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم
بر فطرت خود نازم ، وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم ، آزاده بمیرم من
۵- داستان لیلی و مجنون – درس دوازدهم : از کعبه گشاده گردد این در
۶- بر فطرت خود نازم وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم آزاده بمیرم من به فطرت آزاده ی خود افتخار می کنم زیرا از همه وابستگی ها رهیده ام ، من آزاده متولد می شوم و بی هیچ وابستگی می میرم .

خودآزمایی درس بیست و چهارم تا هست عالمی ، تا هست آدمی صفحه ی ۱۷۷
۱- لاله ی دامان کوهسار، سبزه ی بهار ، صوت بلبل ، آبشار ، خاک کشور ، ذوق کودکی ، پند مادر ، بار شکر ، بنفشه ، نازبوی ، آب جو
۲- لفظی که پیش هر سخنش مرا به سجود می آورد . مقصود این است که لفظی بسیار ارزشمند است و به دلیل عظمت و ارزشش مرا به تعظیم در مقابل خود وا می دارد.
۳- تأکید و جای گزینی بیشتر در ذهن خواننده .
۴- شاعر : صفیه ی گل رخسار – لایق شیر علی
نویسنده : صدر الدین عینی – کمال عینی .

http://adabiyat.bloghaa.com/archives/366#more-366

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 20:24 ] [ فرشته جوادی ]
باسمه تعالی

پاسخ خود آزمایی های زبان فارسی ۳

ادبیات وعلوم انسانی

باسمه تعالی
درس اول
فعالیت ۱ ص ۱۱
بر اساس الگوی زیر ، یک گروه اسمی بسازید و درباره ی امکان جابه جایی اجزای آن گفت و گو کنید:
صفت + صفت + اسم + نقش نمای – + صفت + نقش نمای – + اسم
۱- آن چند اختر تابناک آسمان
۲- این دو کتاب ارزشمند تاریخ
۳- هر دو خاطره ی زیبا ی نویسنده (صفت جانشین اسم درحکم اسم است )
شاید بتوان در برخی از این گونه مثال ها جایگاه صفت پسین را با اسم عوض نمود، نه همه جا . مثال :
این دو کتاب تاریخ ارزشمند ← نمی توانیم جای صفت شمارشی«دو» و صفت اشاره«این را عوض کنیم← دو این یا نمی توانیم جای « کتاب» و « تاریخ را عوض کنیم ← «این دو تاریخ کتاب ارزشمند »زیرا بر خلاف قواعد همنشینی است .
در شماره (۱) هم نمی توانیم جای « آن» و « چند» را عوض کنیم چون بر خلاف قواعد همنشینی است . و صفت اشاره ، دورترین وابسته ی پیشین به هسته است . و جای « اختر » و آسمان را هم نمی توان عوض کرد .
در شماره (۳) هم مانند دو شماره ی قبل است فقط می توانیم جای « زیبا» و نویسنده را عوض کنیم .
فعالیت ۲ ص ۱۲
با استفاده از روش جانشین سازی هر یک از گروه های جمله را دوبار تغییر دهید تا به جمله هایی کاربردی تبدیل شوند.
کتاب ، درس را نجات یافت : ازدیدگاه نحوی جمله غلط است .
کتاب ، درس را نجات داد : از دیدگاه معنایی جمله غلط است .
مادر، فرزند را نجات داد.
خودآزمایی ص۱۳
۱- برای رعایت نکردن هر یک از قواعد واجی ، هم نشینی ، نحوی و کاربردی مثال بزنید.
* قواعد واجی رعایت نشده است . مثل : پرد ، شچر
*قواعد هم نشینی رعایت نشده است . مثل : کتاب سعدی ارزشمند گلستان / درس فارسی زبان ۳
*قواعد نحوی رعایت نشده است . مثل : من به مدرسه رفتیم / ما را از مدرسه بیرون کردیم .
*قواعد معنایی رعایت نشده است . مثل : سنگ کوه را دید / قورباغه سرفه کرد .
*قواعدکاربردی رعایت نشده است . مثل : آیا آب میل دارید ؟ بلی پرنده آواز می خواند.
۲ - چرا تولید واحدهای زبانی زیر غیر ممکن است ؟
مر: خــارج از ضـــوابط هجـایی فارسی است و چنین الگویی ( cc ) در زبان فـارسی نیست یعنی هیچ واژه ای با دو صامت آغاز نمی شود . ( قواعد واجی رعایت نشده است ) .
ژزف : بر خلاف قواعد واجی و الگوی هجایی است مصوت ندارد .
چجد: بر خلاف قواعد واجی و الگویی هجایی است و مصوت ندارد « چ » و«ج » واجگاهی مشترک دارد .
پرورش وزارت و آموزش : قواعد هم نشینی رعایت نشده است .
۳- چرا تو ، تو را سرزنش می کردی ؟ از نظر نحوی غلط است، زیر « تو » تکرار شده است و در دو نقش به کار رفته است . به جای آن باید از ضمیر « خود » و یا « خودت » استفاده نمود.
۴- با ضمیرهای پرسشی زیر ، گرو ه قیدی بسازید و آن ها را در جمله به کار ببرید:
کی ← از کی غایب بودی ؟ از کی آمدی ؟
کی ← با کی رفتی ؟ با کی آوردی ؟
چه ← از چه می گویی ؟ از چه افتادی ؟
۲ – ضمیرهای پرسشی بالا را به عنوان متمم اجباری دریک جمله ی سه جزیی به کار ببرید.
کی از کی گفتی بپرهیز. کی با کی جنگیدی . چه به چه می نازی ؟
از کی و کجا بگذر به کی نگریستی به چه می ماند؟
درس دوم
فعّالیّت ۱ ص۱۵
جمله های مستقل یک فعلی و چند فعلی را در نمونه ی آغاز درس مشخص کنید.
جمله های بند اول « مستقل چندفعلی » و جمله های بند دوم « مستقل یک فعلی » است .
فعّالیّت ۲ ص ۱۶
هسته ی گروه های زیر را بیابید و تعداد واژه های هر گروه را نیر مشخص کنید:
گروه های اسمی هسته تعداد واژه
این پرسش ها پرسش ۲
دمای اجرام آسمانی دما ۵
ابزارهای گوناگون ابزار ۳
شاخه های تخصصی شاخه ۳
تاریخچه ی جهان تاریخچه ۳
فعّالیّت ۳ ص ۱۸
هسته ی گروه های زیر را بیابید ، تکواژهای هر گروه و تعداد واج های هسته را نیز معین کنید
تعداد تکواژ هسته تعداد واج هسته
هر چهار کارمند ساده : ۶ کارمند ۷
آن آدمهای کوشا : ۶ آدم ۵
دفترچه های مشق بچه ها : ۸ دفترچه ۸
داستان های جن وپری : ۶ داستان ۶

فعالیت ۴ ص ۱۹
تکلیف دانش آموزان است .

خود آزمایی ص ۲۲
۱- در متن زیر ابتدا جمله ها را بر اساس درست ترین شیوه ی ممکن بازنویسی کنید . آن گاه جمله های مستقلّ ساده و مرکب را مشخص کنید.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . مستقلّ ساده
آن را نزد جامی برد . مستقلّ ساده
پس از خواندن آن گفت : همان طوری که دیدید در این غزل از حرف  الف  استفاده نشده است . جمله ی مستقلّ مرکب
جامی گفت : بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید . جمله مستقلّ مرکب
۲- نخستین جمله ی متن بالا را بر اساس سلسله مراتب واحدهای زبان ، تا حد واج ساده کنید.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود……………………………………………….. جمله ی مستقل
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود ……………………………………………… یک جمله ساده
شاعری / غزلی بی معنا و بی قافیه/ سروده بود……………………………………………………… ۳ گروه
شاعری/ غزلی/ بی معنا/ و/ بی قافیه/ سروده بود…………………………………………………… ۶ واژه
شاعر ی غزل ی بی معنا و بی قافیه سرود ه بود ۱ تکواژ
۵ ۱ ۵ ۱ ۲ ۵ ۲ ۲ ۶ ۵ ۱ ۳ ۱ تعداد واج
۱- هر یک از کلمات متشابه زیر را تا حد امکان گسترش دهید و طولانی ترین گروه اسمی معنادار را با آن بسازید .
عمل : همان یک عمل جوانمردانه ی فلانی انتصاب : همان یک انتصاب نادرست او
امل : امل دست نیافتنی جوانان ما انتساب : این انتساب بزرگ پدرش
تعلّم : همین تعلم دوره ی تربیت معلم تهران حیات : حیات شورانگیزعاشقان
تألّم : غم انگیزترین تألّم خاطر آن بزرگمرد حیاط : بزرگ ترین حیاط مدارس شهر ما
جذر : جذر این عدد چهار رقمی
جزر : جزر فریبنده ی رودخانه ی اروند

درس سوم
خودآزمایی ص ۳۰
۱- برای نهادهای زیر ، فعل مناسب بیاورید و علت مفرد و جمع بودن فعل را توضیح دهید.
استادان : استادان با شیوه ی نیکوی خود دانشجویان را به علم آموزی ترغیب می کنند.
روال عادی زبان . مطابقت نهاد و فعل
استاد بسیار زیبا سخن می گفت . روال عادی زبان . مطابقت نهاد و فعل
استاد
استاد با روش خاصی سخن می گفتند . استثنای زبان . عدم مطابقت نهاد و فعل به لحاظ احترام

آجرها به دست معماران بر روی هم قرار گرفت . روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار
آجرها برای نهاد جمع بی جان به کاربردن فعل به صورت مفرد ، جمع ، هر دو صحیح است
آجرها به دست معماران بر روی هم قرار گرفتند . گونه ای که امروز در زبان رایج است.مطابقت نهاد و فعل

گل ها رویید. روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار / برای نهاد جمع بی جان به کار بردن
فعل به صورت مفرد و جمع ، هر دو صحیح است .
گل ها
گل ها بر سر شاخسار ادب روییدند. مطابقت نهاد و فعل گونه ای که امروز رایج است .

هیچ کس از بزرگان علم و ادب آن جا نبود.

هیچ کس
هیچ کس از بزرگان علم و ادب آن جا نبودند.

هیچ یک از آن ها نیامد.
هیچ یک از هر دو شکل درست است .
هیچ یک از آن ها نیامدند.

گروه ادبیات با دقت کار خود را دنبال می کند.
گروه
گروه نقاشان از …….. با دقت کار خود را دنبال می کنند.
تبصره :‌ اگرکلمه بعداز « گروه » جمع باشد فعل جمع است و اگر مفرد باشد فعل مفرد است .

۲- دو جمله مثال بیاورید که در آن ها نهاد و متمم حذف شده باشد.
کتاب را خرید. عاشقانه نگریست
۳- فعل های مجهول زیر را به معلوم تبدیل کنید و برای هر یک از آن ها نهاد مناسبی بنویسید.
گرفته شده است : گرفته است . اوکتاب فارسی مرا گرفته است .
گفته می شد : می گفت . اوبسیار شیوا سخن می گفت .
جوشانده شده بود : جوشانده بود . فریده چای را جوشانده بود.
برده خواهد شد : خواهد برد . او میز را از این جا خواهد برد.
۴- جملات زیر را ویرایش کنید:
او در منزل استجاره ای زندگی می کند و در ابتدای هر ماه با صاحب خانه اش تصفیه حساب می کند.
ویرایش شده : او در منزل استیجاری ( اجاره ای ) زندگی می کند ودرابتدای هرماه با صاحب خانه اش تسویه حساب می کند.
مس سرو پا از اعمال وضو است . ویرایش شده : مسح سر و پا از اعمال وضو است
همه ی بچه ها به او احسن گفتند . ویرایش شده : همه ی بچه ها به او احسنت گفتند.

درس چهارم
خودآزمایی ص ۴۱
۱ – تکلیف دانش آموزان است .
۲- در جمله های زیر ، کدام نهاد و فعل مطابقت ندارند؟ کدام را درست تر می دانید؟ چرا؟
* صحبت های دوستان به درازا کشید . مطابقت ندارد. به همین شکل درست است ، زیرا نهاد بی جان است. (درفارسی امروز تمایل بر تطبیق نهاد جدا و پیوسته است )
* نامه هایی رسیده اند که داریم پاسخ آن ها را تهیه می کنیم . مطابقت دارد. نامه هایی رسیده است . چون نهاد غیر جان دار است پس می تواند مطابقت نکند .
* در کتابخانه ی آن شهر ، کتاب های بسیاری بودند که دشمنان همه را در آتش سوزاندند.
مطابقت دارد. کتاب های بسیاری بود . چون نهاد غیر جان دار است پس می تواند مطابقت نکند .
* روزهای بیستم و بیست ویکم این ماه برای بررسی علمی زبان انتخاب شده اند.
مطابقت دارد . چون نهاد غیر جان دار است ، پس نیاز به مطابقت ندارد.
* در این کتاب ، آیات قرآنی تفسیر شده اند . مطابقت دارد… چون نهاد غیر جان دار است ، فعل می تواند مفرد هم بیاید .
* گروه اعزامی ، نخست به دوری راه اعتراض کرد . مطابقت دارد . اگر واژه ی بعد از « گروه » جمع باشد فعل جمع و اگر مفرد باشد فعل به صورت مفرد به کار می رود .
* حرف های اضافه نباید بدون قرینه از کلام حذف شود. مطابقت ندارد. به همین شکل دو دسته است . زیرا نهاد غیر جان دار است و فعل در این شکل به صورت مفرد به کار می رود.
۲- نمازگذار : نمازگزار / بنده گان : بندگان / خسته گی : خستگی / غرض : قرض / نقز : نغز / بر خواستن : برخاستن

درس پنجم
خودآزمایی ص ۴۵
۱- مدخل « گذشتن » را از فرهنگ معین استخراج کنید .
گذشتن : gozas- tan ] پهـ . [vitartan ( گذشت ، گذرد ، خواهد گذشت ، بگذر، گذرنده ، گذرا ، گذران ، گذشته )
الف :‌ ( مص ل ) عبور کردن ، مرورکردن ، گذر کردن ب : طی شدن ، سپری شدن
ت :‌ مردن ، درگذشتن ج : ‌به سرآمدن ، پایان یافتن …
شامل اطلاعات املایی – آوایی – ریشه تاریخی – دستوری و معنایی است .
۲- دو سطح واژگان شناسی و واژگان نگاری چه تفاوتی با هم دارند؟
سطح واژگان شناسی به انواع روابط ساختاری ، تاریخی ، روان شناختی و جامعه شناختی میان واژه ها می پردازد ، ولی در سطح واژگان نگاری به چگونگی گرد آوری ، تدوین و ضبط واژه ها پرداخته می شود.
۳- با مراجعه به یکی از فرهنگ های معتبر درباره ی یکی از واژه های زیر از نظر ریشه شناسی مطالعه کنید.
فردوس : اصل آن اوستایی است . معرب شده است . کنز : اصل آن فارسی است . معرب شده است .
نیم کت : اصل آن پهلوی است . هندسه : اصل آن پهلوی است . معرب شده است .
۴- دو جمله بنویسید که در آن ها ، قیدهای ( بی شک و بی تردید) درست به کار رفته باشد.
* بی شک آنانی پیروزند که در راه حق پا می گذارند.
* بی تردید جوانان ساعی امروز ، مردان موفق آینده اند.
درس هفتم
خودآزمایی ص ۵۸
۱- جمله های زیر چند جزئی هستند؟
متمم مفعول
* نمونه هایی از این نوع شعر مردمی را در بررسی ادبی دهه ی اخیر ، خواهیم دید ( ۳ جزئی مفعولی )
گروه مفعولی متمم قیدی فعل
* شعر این دوره ، پناه شکست خوردگان و نومیدان و از راه واماندگان شده بود. ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد گروه مسندی فعل
* شعرای متعهد دهه ی چهل شعر مبتذل مسلط بی مایه را شعری بیمار می دانستند . ( ۴ جزئی مفعولی مسندی )
نهاد مفعول مسند فعل
* قالب ترجیع بند متشکل از تعدادی غزل است . ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد مسند متمم اسم(مسند) فعل
۲- جمله های مرکب زیر را با تاویل جمله ی وابسته به یک جمله ی ساده تبدیل کنید و پس از آن ، تعداد اجزای هریک از جمله ها را بنویسید.
* نویسندگانی که به افزونی تقسیم بندی ها ، علاقه ی زیادی داشته اند ، نوعی از ترجیع بند را که بند ترجیع آن در هر خانه ، متفاوت است، ترکیب بند خوانده اند.
متمم نهاد
* نویسندگانی علاقه مند به افزونی تقسیم بندی ، ترجیع بند دارای بیت برگردان متفاوت را ترکیب بند خوانده اند .
گروه نهادی گروه مفعولی مسند فعل
( ۴ جزیی مفعولی و مسندی ) این جمله را به صورت کوتاه شده ی زیرمی توان نوشت :
نویسندگان ، نوعی ترجیع بند را ترکیب بند خوانده اند.
نهاد مفعول مسند فعل
*گاهی شاعران مجاز بوده اند که با استفاده از اختیارات شاعری ، تغییراتی جزئی در وزن شعر اعمال کنند.
گاهی شاعران با استفاده ازاختیارات شاعری مجاز به اعمال تغییراتی در وزن بوده اند. ( ۳جزئی مسندی )
نهاد مسند متمم مسند فعل
گاهی شاعران با استفاده از اختیارات شاعری،تغییرات جزئی در وزن شعر اعمال می کنند ( ۳ جزئی مفعولی )
* هر جا شاعر تصویر سازی شعر را تا حد نازل ، ساده می کند،معلوم می شود که مایه ی سخن از کیفیت والایی برخوردارنبوده است .
تصویر ساده ی شعر بیانگر بی بهرگی مایه ی سخن از کیفیت بالا است . ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد مسند مضاف الیه مسند متمم مضاف الیه فعل

۲- برای هر یک از واژه های زیر، کدام علامت جمع مناسب تر است ؟
چشمه چشمه ها / گوسفند گوسفندان ( گوسفندها )/ رود رودها / دیوار دیوارها
شهید شهیدان ، شهیدها/ انسان انسان ها
درس هشتم
خود آزمایی ص ۶۴
۱-در نوشته ی زیر کار برد زبان هنری را نشان دهید:
این متن یک نوشته ی ادبی است و ویژگی های هنری آن بدین گونه است :
(۱) در قلمرو زیبایی شناسی و صور خیال :
تشبیه : حرای جاهلیّت سیاه ، جاده ی نور ، همچون کهکشان ، …
تشخیص : لبان عبوس و تیره ی افق ، …
استعاره مکنیه :‌ لبخندی از نور شکفت .
حسّامیزی : پرتو سبز الهام
(۲) کاربرد زبانی :
الف – بعضی واژه ها ساخت تاریخی دارند مانند: اندر.
ب- فعل های پیشوندی مانند : فرو نشست .
پ- جملات عموما خبری است .
(۳ ) بار عاطفی و احساسی بعضی از جملات به گونه ای است که در خواننده ایجاد هم حسّی با نویسنده می کند. مثال : بر قلب اُمّی من ، پرتو سبز الهامی فرو تابید.

۲- در جمله های زیر ، زمان فعل ها را بنویسید.
آن چه در نظام آموزشی ما به عنوان ادبیّات به دانش آموزان یاد داده می شود ( مضارع اخباری مجهول ) قطعاتی است
( مضارع اخباری)که گاهی تنها به دلیل دشوار بودن برای درج درکتاب های درسی برگزیده شده است.( ماضی نقلی مجهول ) هدف آموختن ادبیّات به دانش آموزان باید این باشد ( مضارع التزامی ) که قوّه ای در او پدید آید ( مضارع التزامی) که بتواند از سر این عبارات دشوار بگذرد ( مضارع التزامی ) و به معنایی که در پس آن ها ست ( مضارع اخباری ) برسد
( مضارع التزامی ) و این جز با ایجاد انس با ادبیّات در دانش آموز میسّر نیست . ( مضارع اخباری )
۳- یکی از واژگان داخل کمانک ( پرانتز) را انتخاب کنید. ( در انتخاب واژه ها آزاد هستید) .
به ، چه صبح ( زیبایی ، قشنگی ، خوبی ) است ( تمام ، همه ، سرتاسر) شب ماه ( جلوه فروخته ، خودنمایی کرده ، حرکت کرده ) اکنون شرمنده از گوشه ی میدان ( به در می رود ، فرار می کند ، می گریزد ).
( نیمی ، نصفی ، بخشی ) از صورتش پیدا است.ستارگان همه گریخته اند، مگر چند دانه که وفا به جا آورده و هنوزماه را
( رها ، ول ، یله ) نکرده اند . ( شاه جهان ، خورشید عالم تاب ، آفتاب ) از ( آرامگاه ، مقر ، نهانخانه ) خود بیرون می آید. موجودات همه با شور و ذوق منتظر و نگران اند . پرده ی ( ساحره ، جادوگر ، شعبده باز ) صبح گسترده است . از یک طرف ذرّات لاجوردی و از طرف دیگر ذرات طلایی سخت در هم ریخته و از افق ( کبود ، تیره ، سیاه ) تا افق ( سرخ ، قرمز ، لعل فام ) هزاران رنگ (ساخته اند ، درست کرده اند ،آورده اند .) درختان (بر پا ایستاده اند ، صف کشیده اند ، قامت افراشته اند) و نسیم صبحگاهی هم چون کمان ( نرم ، خشن ، زبر) استادی که برای دل خود ساز می زند ، بر شاخ و برگ ها (می گذرد ، عبور می کند ، می رود ) و آوازهای آسمانی و نغمه های جان پرور ( می نوازد ، می خواند ، سرمی دهد ) .
۴- برای هر یک از واژگان زیر سه مترادف با بارهای معنایی متفاوت بنویسید.
مثال : عمیق ، گود، ژرف ( توجه : چون این واژگان کاربردهای متعددی دارند، در نتیجه مترادف های گوناگونی نیز دارند).
وسیع : گسترده ، فراخ ، پهن کم کم : آرام آرام ، اندک اندک ، نرم نرمک
آرام : ساکت ، خاموش ، آهسته خشمگین : دژم ، عصبانی ، غضبناک
انداختن : افکندن ، رهاکردن ، پرتاب کردن ایستادن : قیام کردن ، برپا بودن ، توقف کردن ، مقاومت کردن
گذشتن : گذر کردن ، عبور کردن ، رد شدن نا بینا : کور ، اعمی ، روشندل
۵-کلمات زیر را با  ان  جمع ببندید و نوع صامت های میانجی آن ها را مشخص کنید.
پله : پلّکان (ک) / دانا : دانایان ( ی) / سخن گو: سخن گویان ( ی) / گرسنه : گرسنگان (گ)

درس نهم
خودآزمایی ص ۷۳
۱- گروه های اسمی جمله های زیر را استخراج کنید . نقش آن ها را بنویسید و هسته و وابسته ی هر گروه را با ذکر نمودار پیکانی مشخص کنید.
گروه های اسمی : نگرش حاکم بر آموزش ادبیات فارسی / در مدارس و دانشگاه های ما / نگرش لغوی و دستوری / هنری / این نگرش / تلاش غالب / معنای شعر/ درستی آن / معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر / یک اثر ادبی / انتقال معنا / نحوه ی انتقال رشد/ تاثیر آن / اهمیت انکار ناپذیری .
نقش ها : نگرش حاکم بر آموزش ادبیات فارسی : نهاد / در مدارس و دانشگاه های ما : گروه اسمی ( متمم قیدی ) / نگرش لغوی و دستوری : گروه مسندی / هنری : صفت وابسته به مسند محذوف / تلاش غالب : گروه نهادی / معنای شعر ، مفعول / درستی آن : گروه مفعولی/با معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر : متمم قیدی (گروه قیدی) / یک اثر ادبی : نهاد / مسند / نحوه ی انتقال : نهاد / شدّت تاثیر آن ، معطوف : نهاد / اهمّیّت انکارناپذیری : مفعول / انتقال معنا متمم قیدی ( گروه قیدی )

هسته و وابسته ها با ذکر نمودار پیکانی : نگرش حاکم بر آموزش ادبیّات فارسی در مدارس و دانشگاه های ما

نگرش لغوی و دستوری هنری : یک گروه اسمی . چون صفتی است که اسم آن حذف شده است .

در این نگرش تلاش غالب معنای شعر درستی آن معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر

یک اثر ادبی برای انتقال معنا نحوه ی انتقال شدت تاثیر آن

اهمّیّت انکار ناپذیر ی اهمّیّت انکار ناپذیر ی

۳- چه بخش هایی از این جمله ها حذف شده است ؟ جزء حذف شده و نوع حذف را تعیین کنید.
( من – نهاد جدا – قرینه ی لفظی ) از پنجره ی اتاقم او را در حیاط خانه اش می دیدم که ( او – نهاد جدا – قرینه ی لفظی )
( در حیاط خانه اش – گروه قیدی – قرینه ی لفظی ) قدم می زد و ( او – نهاد جدا – قرینه ی لفظی ) باغچه ها را آب می داد و (او نهاد جدا- قرینه ی لفظی ) پرنده ها را با احتیاط ، دانه ( می داد – فعل – قرینه ی لفظی )
۳- برای هر کدام از نقش های تبعی یک مثال ذکر کنید.
الف – معطوف : سعدی و حافظ از شاعران برجسته ی ایران هستند.
معطوف به نهاد
ب – بدل : عارف بزرگ قرن هفتم ، مولوی ، از بلخ بود
بدل
پ – تکرار : به گلستان سعدی توجه کنید . به گلستان
تکرار
۴- در جمله ی زیر، متمم اسم را مشخص کنید.
افتخار به دوستی با دانایان افتخار واقعی است .
متمم نهاد متمم متمم
درس دهم
فعّالیّت ص ۷۵
یک بار دیگر در جملات درس دقّت کنید ، در تمام این جمله ها چه عامل مشترکی را می توان یافت ؟ صور خیال
خود آزمایی ص ۸۰
۱- در نوشته های زیر ، انواع صور خیال را نشان دهید.
امان ازهم نشین بد.آخر به آتش او خواهی سوخت . آتش: استعاره ازبدی/به آتش کسی سوختن:کنایه از ضرر دیدن از بدی کسی.
بغض آسمان ترکید و چنان گریست که سیل جاری شد . تشخیص
بابام می آید ، لباسش پر از بوی آفتاب است . بوی آفتاب : حسامیزی / آفتاب : استعاره .
اگر پلک ها شکفته شوند :‌ استعاره ی مکنیّه/ اگر گوش ها به شنیدن ایستند : تشخیص و استعاره ی مکیّنه .
همه چیز معلم انسان است :تشبیه / عبور ثانیه ها : تشخیص و استعاره ی مکنیه / بیداری شبانگاه ستارگان : تشخیص واستعاره ی مکنیه ومراعات/ خواب زمستانی درختان : تشخیص و استعاره ی مکنیه / و بیداری بهارانه ی بذرها : تشخیص و استعاره ی مکنیه / غروب و طلوع: تضاد/ مرگ و تولد :تضاد / هر صحنه و لحظه و پدیده معلمی است . تشبیه / که در کلاس بزرگ آفرینش ، تشبیه / با ما دانش آموزان سخن می گوید. /سخن گفتن صحنه و لحظه وپدیده : تشخیص و استعاره ی مکنیه
کلبه ی گلی آنان روی خاک خیس و نم کشیده ی کنار رودخانه ، قوز کرده بود و انگار پنجه های خود را به خاک فرو برده بود . در سرازیر آن جا خود را به زور روی تپه نگه می داشت. کلبه قوز کرده بود: استعاره ی مکنیه / پنجه های خود را در خاک فرو برده بود : استعاره ی مکنیه / در سرازیر نگه می داشت : تشخیص واستعاره ی مکنیه /شب چون شبحی ، در حیاط بادکی می وزید . مهتاب روی موج های کوچک حوض سر می خورد و هزار بار در لایه های سربرآورده ی آب تکثیـــــر می شد و باز سکوت آن یکی می شد و نمی شد.
شب چون شبح : تشبیه / مهتاب سر می خورد :تشخیص واستعاره ی مکنیه / لایه ها سر بر آورده ی آب : تشخیص و استعاره ی مکنیه/ مهتاب تکثیر می شد استعاره ی مکنیه / چنان می نشیند که گویی کوهی گران برجای نشسته است.نشستن به کوه ، تشبیه/کوهی نشسته است ، تشخیص و استعاره ی مکنیه
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد.
زخم ها : مجاز از درد وناراحتی / زخم مثل خوره : تشبیه
۲- مفهوم هریک از کنایه های زیر را بنویسید.
ابرو در هم کشیدن : اخم کردن ، ناراحت شدن ، عصبانی شدن
خط و نشان کشیدن برای کسی : تهدید کردن ،توطئه کردن
لب تر کردن : کوچک ترین اشاره ی لفظی ، اراده کردن
ضرب شست نشان دادن : قدرت نمایی ،اظهار وجود کردن
پنبه از گوش بیرون آوردن : تنبّه و آگاهی ، هشیار شدن
مو بر تن راست شدن : ترسیدن ، وحشت کردن
۳ ـ تکلیف دانش آموزی است .
۴ـ کلمات زیر را یک بار در معنی واقعی و یک بار در معنی مجازی آن به کار ببرید.

واژه در معنی اصلی در معنی مجازی
کاسه کاسه شکست . تمام کاسه را سر کشیدم
دست دست یکی از اعضای بدن انسان است . دست بالای دست بسیار است .
با دست (انگشت) سرم را خاراندم
کلّه چنگیـز از کلّه ی انسـان مناره ها ساخت کلّه اش کار می کند.
چشم او عینک به چشم دارد. چشمهایش را بست
دیشب چشمم روی هم نیامد (پلک)
دل یک کیلو دل و جگر خریدم . دل این کار را نداشت .

۵- یک بند نوشته ی طنزآمیز بنویسید و درآن از کنایه های زیر استفاده کنید .
پاسخ آزاد ، مانند : با اون که خیلی سر به هواست تا حالا دم به تله نداده . تازگی ها هم خودشو داخل آدما کرده و حرف تو دهن مردم گذاشته .
درس سیزدهم
خودآزمایی ص ۹۷
۱ـ در نوشته ی « رنگ های زندگی » نویسنده از کدام عناصر و عوامل هنری برای زیبایی نوشته ی خود استفاده کرده است؟
۱ – شروع و پایان مناسب ۶ – فضا سازی ۱۱ – مراعات نظیر در رنگ ها (سفید،آبی و … )
۲ – هم حسّی ( عاطفه و احساس ) ۷ – ساده نویسی ۱۲ – استفاده از جمله های کوتاه و اغلب خبری
۳ – عنوان زیبا و مناسب ۸ – داشتن طرح مشخص ۱۳ – استفاده از گفت و گو.
۴ – بهره گیری درست از واژگان ۹ – داشتن صداقت و صمیمیت ۱۴ – دوری از ریا و تصنّع
۵ – صور خیال : اشک هایم مثل باران (تشبیه) ۱۰ – استفاده از طنز (امروز فهمیده ام ،کورتراز من هم در دنیا هست ) .
۲ـ یکی از عبارات زیر را به کمک صور خیال به صورت های مختلف بنویسید :
* رزمندگان اسلام در جبهه ها حماسه آفریدند.
الف) رزمندگان اسلام شیران عرصه پیکارند ( تشبیه )
ب) شیران عرصه ی پیکار فاتحانه بازگشتند. ( استعاره )
پ) رزمندگان فریاد سرخ پیروزی سردادند. ( حس آمیزی )
ت) رزمندگان اسلام در جنگ حق ، حق جنگ را ادا کردند. ( عکس )
۳ ـ جمله ی زیر را با توجه به کلمه های داخل کمانک ( پرانتز ) تغییر دهید.
*مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان ، نشسته بود. ( نرم و ملایم )
مهتاب نرم و ملایم چون حریر سپید روی برف بیابان نشسته بود.
یا : مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان ، نرم و ملایم نشسته بود.
* مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان دامن گسترده بود.
*آهوی مهتاب روی برف بیابان نشسته بود.
*عروس سپید پوش مهتاب آرام و با وقار بر حریر برف بیابان نشسته بود.
*حریر ماهتاب روی برف بیابان نشسته بود.
۴- ده واژه که در زبان فارسی امروز دو تلفظ دارند ، بنویسید.

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار

درس چهاردهم
فعّالیّت ۱
در جاهای خالی ، واژه های مناسبی بنویسید که معنای فعل ها را تغییر دهند. سپس در باره ی معنای فعل ها گفت و گو کنید.
*پرنده به هوا پرید . ( پرواز کرد)
*رنگ از صورت خسرو پرید. ( ترسید)
*علی از دیوار پرید.( به پایین آمد . پایین پرید)
*ناگهان از خواب پرید. ( بیدار شد)
*لبه ی استکان پرید . ( شکست )
آیا می توانید نمونه های دیگری با تغییر معنا ذکر کنید؟
فعل برید گرفت فعل خورد
حسن طناب را برید. (جدا کرد ) خورشید گرفت(کسوف کرد) احمد با سر به دیوار خورد ( اصابت کرد ) خسرو از شهباز برید. ( قطع رابطه کرد) دلم گرفت ( غمگین شدم ) کتاب او خیلی به دردم خورد( مفید بود )
احمد دستش را برید.(زخم کرد ) پلیس دزد را گرفت ( دستگیر کرد ) هوشنگ غذا خورد ( تناول کرد )
خیاط پارچه را برید. ( جدا کرد ) صیاد آهو را گرفت ( صید کرد ) موتور به ماشین خورد ( تصادف کرد )
لوله گرفت( مسدود شد ) او تمام پولهایم را خورد ( تصاحب کرد )
طفل دستش را به دیوار گرفت (چسبانید ) او حق من خورد ( پایمال کرد )
آب همه جا را گرفت ( احاطه کرد )
فعالیت ۲ ص ۱۰۳
هریک از واژه های زیر مشمول کدام یک از وضعیت های چهارگانه هستند ؟

واژه معنای قدیم معنای جدید
کرسی تخت حکومت ، مرکز حکومت چهار پایه که آتش زیرآن می گذارند و لحاف روی آن قرار می دهند ، چهارپایه معمولی چهارپایه درس تخصصی یک استاد (کرسی استادی) ت تحول‎ معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
دستور وزیر ، فرمان ، اجازه دستور زبان فارسی ، فرمان ، برنامه ت تحول معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
زین زین اسب ، ابزار جنگی زین اسب ، زین دوچرخه ت تحول معنایی باحفظ
معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است
زین وبرگ وسایل ابزار جنگی ـــــــــــــــ الف متروک
برگ برگ درخت ، درفش، ساز ، دستگاه ، … برگ درخت ، برگ کاغذ ، کباب برگ ت تحول معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
پاره پول ، رشوه ، مزد ، گرز آهنین شکافته و پاره شدن ، قطعه ب تحول معنایی
پارچه تکه ، قطعه ، هرچیز بافته شده قماش و منسوج ، هر چیز بافته شده ، قطعه ت تحول معنایی با حفظ معانی قدیم
ساده بی نقش و نگار ، ابله و نادان ، آسان بی نقش و نگار ، ابله ، آسان ، بسیط درمقابل مرکب ت تحول معنایی
مزخرف آراسته و زر اندود شده سخن بیهوده ب تحول معنایی
برگستوان پوششی که در قدیم بر اسب و فیل می انداختند و … ـــــــــــــــ الف متروک
آچار انواع پرورده ها در آبلیمو و سرکه ، قلم حکاکی، زمین پست و… وسیله ی فلزی برای باز کردن پیچ و مهره ب تحول معنایی
تیم کاروان ، سرای بزرگ ، تعهد ، غمخواری دسته ی ورزشی ب تحول معنایی
تبصره – کلمه آچار دخیل ترکی و کلمه تیم دخیل انگلیسی است .
خود آزمایی ص ۱۰۶

۱ـ آخشیج : عنصر / آبزن : حوضچه / بابزن : سیخ کباب / مزگت : مسجد/ پرویزن : غربال
۲ـ چهار کلمه مثال بزنید که در گذشته وجود داشته اند و امروز نیز با تغییر در حوزه ی معنایی به کار می روند:

لغت قدیم جدید
شوخ چرک بذله گو
سیاست تنبیه سیاست
حوصله چینه صبر و تحمل
دبیر نویسنده معلم
سوگند گوگرد قسم

۳- واژه های زیر چه معنایی دارند و چگونه ساخته شده اند ؟
نزاجا : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ساف : سازمان آزادی بخش فلسطین
سمت : سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی ره : رحمه الله علیه و رضوان الله علیه

۴- چرا فعل های زیر ، ساده اند ؟
زیرا بن مضارع آن ها از یک تک واژه ساده تشکیل می شود.
آموختم : آموز / آویختی : آویز / افزود : افزای / آلودن : آلای / بخشید : بخش / پرداختن : پرداز / پیوست : پیوند / چسبید : چسب /
سپرد : الف ) سپار : سفارش کردن ب ) سپر : طی کردن / فروخت : فروش

۵ـ برای موصوف های زیر صفت های طنزآمیز و جدی بنویسید. مثال :

موصوف صفت
جدی طنز‌آمیز
قد بلند دراز
کلاس بزرگ گنده
خیابان وسیع ، ناهموار گًل وگشاد ، پرچاله چوله
امتحان آسان ، دشوار آبکی ، نفس گیر ، پدر در بیار
پا بزرگ ، کوچک فسقلی ، گنده ، دراز

۶- سه نمونه ی دیگر جز آن چه در بیاموزیم درس آمده است ، بنویسید که دو تلفظ متفاوت دارند و تلفظ رایج آن را مشخص کنید.
الف – تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد ← ( تلفظ الف رایج است )
ب – تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد

درس پانزدهم
خود آزمایی ص ۱۱۴
۱- واژه های زیر را بر اساس ترتیب اجزای سازنده ، تا مرحله تک واژه تجزیه کنید.
واژه مرحله ی نخست مرحله ی دوم مرحله ی سوم
ناتوانی ناتوان + ی نا + توان —–
بی حوصلگی بی حوصله + گی ( گ + ی ) بی + حوصله —–
یخجال سازی یخچال ساز + ی یخچال + ساز یخ + چال
گرفتاری گرفتار + ی گرفت + ار —–
نسنجیده ن + سنجیده سنجید + ه سنج + ید(تکواژ ماضی ساز )
هنرآموزی هنر آموز+ ی هنر + آموز —–
پروار بندان پروار بند + ان پروار + بند —–
دل بستگی دل بسته + گی دل + بسته بست + ه
دل دادگان دل داده+ گان دل + داده داد + ه
هم دردی هم درد+ ی هم + درد —–
هزارتومانی هزارتومان + ی هزار + تومان —–
دانش آموزان دانش آموز+ ان دانش + آموز دان + ش
بی مسئولیتی بی مسئولیت + ی بی + مسئولیت مسئول + یت
ستایشگری ستایش گر+ ی ستایش + گر ستای + -ِ ش
دانشگاه دانش + گاه دان + ش —–
۲- برخی از واژه های مشتق ، بیش از یک وند دارند : (نا هماهنگی ، نا شکیبایی) پنج کلمه بنویسید که بیش از یک وند داشته باشند و وندآخرآن ها «گی » باشد ، بی برنامگی ، وارستگی ، نقدینگی ، بی پردگی ، ناپیوستگی ، وا نهادگی ، بی پایگی ، بی حوصلگی ، هم خانوادگی ، بی مایگی، همپایگی و …
پنج کلمه بنویسید که بیش از یک وند داشته باشند و وند آخر آن ها « ا » باشد،مثل:ناشنوا،نازیبا ، ناروا ، ناخوانا ، ناشکیبا ، نازیبا ، نابینا
۳- تکلیف دانش آموزی
با ۴- با مراجعه به فرهنگ لغت بنویسید کدام تلفّظ درست است؟
شکل ب صحیح است . ب – غِرّه مشو ، متمِّمِ فعل ، مٌصاحَب خوب ، مصوِّت کوتاه ، مٌضافً اِلیه

درس شانزدهم
خود آزمایی ص ۱۲۴
۱- تکلیف دانش آموزی است .
۲- با کمک فعل های ساده ی زیر ، فعل پیشوندی بسازید. آن گاه تفاوت تعداد اجزای آن ها را دردو کاربرد نشان دهید.
داشتن : بازداشتن ، برداشتن ، واداشتن
داشت : من چند کتاب داشتم ← ( سه جزئی مفعولی )
بازداشت : او من را از این کار بازداشت ( منع کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
برداشت : او کتاب را برداشت . ← ( ۳جزئی مفعولی )
واداشت : او مرا به این کار واداشت ( وادار کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
انگیختن : بر انگیختن
انگیخت : سخنان او شوری در من انگیخت ( ایجاد کرد ) . ( در نثر معیار امروزی کاربرد چندانی ندارد ) ← ( ۴جزء مفعولی ، متممی )
برانگیخت : خداوند ، پیامبران را برانگیخت ( مبعوث کرد ) / این سخن خشم او را برانگیخت ← ( ۳جزئی مفعولی )
رسیدن : فرارسیدن
رسید : کتاب ها رسید ← ( ۲ جزئی )
فرا رسید:فصل بهار فرا رسید . ( آغاز شد ) ← ( ۲جزئی)
بردن : فرو برد
بردن : کتابم را بردم ، بچه را بردم ← (۳جزئی مفعولی )
فرو برد : او خشم خود را فرو برد ← (۳جزئی مفعولی )
ماند : درماند، بازماند ، فرو ماند
ماند : او در خانه ماند ( نرفت ) ← (۲جزئی )
درماند : او از پاسخ درست در ماند ← ( ۳ جزئی متممی )
بازماند : او از تحصیل باز ماند ← ( ۳ جزئی متممی )
فرو ماند : ماه از جمال محمّد (ص) فروماند . ( متحیر شد ) ← ( سه جزئی متممی )
کشید : باز کشید ،درکشید ، فروکشید ، برکشید
کشید : او نقاشی کشید ← ( ۳ جزئی مفعولی )
بازکشید : او دست از کار باز کشید ( برداشت ) ← ( چهار جزئی مفعولی متممی )
درکشید : او را از اسب درکشید (استفاده ی تاریخی دارد به معنی پایین کشیدن ) ← ( ۳ جزئی مفعولی )
فرو کشید : او را از دیوار فرو کشید ← ( سه جزئی مفعولی )
برکشید : او خود را برکشید ( ترقی داد ) ← ( سه جزئی مفعولی )
خواست : درخواست ، باز خواست
خواست : من کتاب را خواستم ، او چند کاغذ می خواست ← ( ۳ جزئی مفعولی )
درخواست : او کتاب را از من درخواست ( درخواست کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
امروزه به جای « درخواست » ، « درخواست کرد » رایج است .
بازخواست : قاضی متهم را بازخواست کرد ← ( ۳ جزئی مفعولی )
۳- پنج واژه ی دیگر در زبان فارسی معاصر بیابید که صورت ملفوظ و مکتوب آن ها متفاوت باشد.
شنبه : شمبه / تمبر : تمر / دست آویز : دستاویز / بیابان : بی یابان / زنبور : زمبور / زودتر : زوتر / مجتمع : مشتمع / خویش : خیش /
خوار : خار

درس هفدهم
خود آزمایی ص ۱۲۹
۱- با توجه به آن چه خوانده اید ، ویژگی های دستوری این جمله ها را پیدا کنید.
الف) تقدیم مضاف الیه : . ابودجانه را قاعده چنان بود …….. قاعده ی ابودجانه ……
ب) کاربرد ساخت کهن ماضی استمراری : به جنگی رفتی ، برسر بستی ، بربستی ، بدانستندی
پ)کوتاهی جملات ت)کاربرد فعل پیشوندی : بر بستی ث) تکرار واژه ها مثل : عصابه ، بربستی و تکرار جمله عصابه بربستی
۲- جابه جایی اجزای جمله را در نمونه های زیر پیدا کنید.
تقدیم فعل بر مفعول : برداشتیم ، تنی هفتاد ( مفعول ) /جابه جایی صفت و موصوف : تنی هفتاد / تقدیم فعل : یافتم امیر را فرودآمده /
تقدیم فعل بر نهاد : نباشد خصمان را بس خطری / تقدیم مضاف الیه : سالار هندوان را گوش
۳- پنج کلمه مثال بزنید که فرایند واجی کاهش در آن صورت پذیرفته باشد.
دل آور : دلاور / صحراء : صحرا / علما ء : علما / دست به دست : دس به دس /دست رنج : دس رنج / خواهر : خاهر
قند شکن : قن شکن / ماست بند : ماس بند / پستچی : پسچی

درس هجدهم
خودآزمایی ص ۱۳۶
۱ـ تکلیف دانش آموزان است .
۲ـ تکلیف دانش آموزان است.
۳ـ علاوه بر صامت ( ی) چه صامت های دیگری مشمول قاعده ی افزایش می شوند؟
صامت ( گ) ← ستاره : ستارگان / خسته : خستگی صامت «همزه» ← خانه : خانه ای / خانه : خانه ات
صامت (ج) ← ترشی : ترشیجات / سبزی : سبزیجات صامت «ک» ← نیا: نیاکان / پلّه: پلکان
صامت (و) ← جادو : جاودان / آهو: آهوان (۱) صامت «د» ← بدین / بدیشان
صامت «هـ » ← بهت / بهش
(۱) توجه : در گفتار واج ( و) ( v) نمود آوایی دارد ولی در خط نشان داده نمی شود.

درس نوزدهم
خودآزمایی ص ۱۴۴
۱- معادل امروزی فعل های زیر را بنویسید.
گفتندی: می گفتند / همی خواست : می خواست / شنیدستم : شنیده ام / بدیدمی : می دیدم / می نویس : بنویس / می بنوشت : می نوشت
۲- شکل امروزی فعل های دعایی زیر را بنویسید.
زدیده گرچه برفتی نمی روی از یاد که چشم بد به جمال مبارکت مرساد ← نرسد.
درهای علم و حکمت بر ایشان گشاده گرداناد ←گرداند.
خدای – عزّوجل – بر زندگانی تو برکت کناد ←کند.
و بر شما کسی گماراد که شما را مکافات کند. ←بگمارد.
۳- ده مورد از فعل های تاریخی در س حسنک وزیر را استخراج کنید و نوع و معادل امروزی آن ها را بنویسید.
گذشته شده است : در گذشته است . بباید رفت : باید برود .
در تاریخی که می کنم : در تاریخی که می نویسم . خشم گرفتی : خشمگین می شد .
می جنبانیدندی : می جنبانیدند .
می شنودم : می شنیدم خلعت مصریان استد : خلعت مصریان را گرفت .
پیغام بگزاردم : پیغام رساندم . در آن خلوت چه رفت : چه روی داد.
حسنک پیدا آمد : حسنک پیدا شد. خلیفه را به چند گونه صورت کردند : گزارش دادند .
۵-واژه هایی نظیر مراجعه ، لبریز ، نگریستن ، استفاده و… به متمم نیاز دارند. پنج جمله از کتاب ادبیات فارسی انتخاب کنید که نظیر این واژه ها در آن ها به کار رفته باشد.
مبارزه با : طبق طرح مارشال وزیر امورخارجه آمریکای لاتین برای مبارزه با کمونیسم به کشورهای اروپایی کمک مالی پرداخت شد.
دلجویی از و تسلا بخشیدن به : تُم برای دلجویی از ضعفا و تسلا بخشیدن به‌آنها وسیله ای می یافت .
روی آوردن به : روی آوردن به ادبیات معاصر از اوایل دوره مشروطه آغاز شد.
مصاحبه با : خبرنگار با وزیر آموزش و پرورش مصاحبه کرد .
مهارت در : رشهریار در سرودن انواع شعر سنتی مهارت داشت .
علاقه مند به : پدرش بسیار به افسانه و داستان علاقه مند بود .
بحث درباره ی : بحث درباره ی ادبیات خوب است .
مراجعه به : به مدیر مدرسه مراجعه کردم .
لبریز از : نگاهش لبریز از محبت است .
آشنایی با : از آشنایی با شما خوشحالم .
گفتگو با : او با ما گفتگو کرد .
جنگ با : جنگ آمریکا با عراق فجایع بسیار به بار آورد .
توجه : این واژه ها با حرف اضافه های اختصاصی در جمله به کار می روند.

درس بیست و یکم
خود آزمایی ص ۱۶۲
۱- درس ( چگونگی تصنیف گلستان ) را از نظر دستور تاریخی بررسی کنید.
جابه جایی ضمیر : به چه کار آیدت ز گل طبقی = به چه کارت
حذف فعل قرینه : فلان عزم کرده است و نیّت جزم / آزردن دوستان جهل است و کفّارت یمین سهل
حذف فعل بدون قرینه : به عزّت عظیم و صحبت قدیم (قسم می خورم ) / موضعی خوش و خرّم و درختان درهم (بود)
کاربرد کهن واژه ها : گفتا ، بقیّت …
توجّه : می توان متن را به طور کامل به شیوه ی فوق بررسی کرد.

درس بیست و دوم
خود آزمایی ص ۱۶۸
۱- معادل امروزی جمله های زیر را بنویسید.
آن حال که همی طلب کرد ← آن حالتی که طلب می کرد ( می خواست )
مرا رشک وی می رنجه داشت ← حسادت وی مرا می آزرد . ( ناراحت می کرد)
ابراهیم ینال برادر کهین سلطان طغرل بود ← ابراهیم ینال کوچکترین برادر طغرل بود.
همی یک باری از جای بجست ← ناگهان ( یک باره ) از جای برخاست ( ناگهان از جا پرید).
دیگر بار شیخ حدیث دستار کرد ← بار دیگر شیخ درباره ی عمامه صحبت کرد.
اما حدود سیستان و شهرهای او که چند است از کجا تا کجاست ← حدود سیستان از کجا تا کجاست و شهرهایش چند تاست؟
اگرپنداری که به خواب‎اندراست،چون بخوانی پاسخ همی‎دهد ← اگر فکرمی‎کنی که خوابیده‎است وقتی‎صدایش‎بزنی‎جواب می دهد.
به پهلوی او بر، ستارگکی است خُرد ، نام او سُها ← در کنار آن ، ستاره ای کوچک به نام سهاست .
۲- دو جمله ی زیر را با آهنگ افتان و خیزان بخوانید و تفاوت آن ها را توضیح دهید.
*او خیلی بر انجام این کار تاکید داشت . ــــــــــــــــ افتان
جمله ی فوق ، خبری و آهنگ آن افتان است .
*او خیلی بر انجام این کار تاکید داشت ؟ ــــــــــــ خیزان
جمله ی فوق ، پرسشی و آهنگ آن خیزان است .
*شما هم این موضوع را به خوبی می دانید. ـــــــــــ افتان
جمله ی فوق ، خبری و آهنگ آن افتان است .
*شما هم این موضوع را به خوبی می دانید؟ ـــــــــــ خیزان
جمله ی فوق ، پرسشی و آهنگ آن خیزان است.

درس بیست و سوم
خود آزمایی ص ۱۷۳
۱- برای هر یک از نقش های زبان مثالی ( غیر از آن چه در کتاب آمده است ) ذکر کنید.
الف : انتقال پیام : فردا به مسافرت خواهم رفت .
ب : محمل اندیشه : سنگ فاقد روح است .
پ : حدیث نفس : باید عجله کنم .
ت : آفرینش ادبی: اگر همه شب قدر بودی ، شب قدر بی قدر بودی . / و یا : چشمان سبزو آبی خطه ی شمال مرا به خویش خواند.
۲- کدام یک از نقش های زبان ، کارکرد اجتماعی بیشتری دارد؟ چرا؟
ایجاد ارتباط : زیرا زبان یک پدیده قانون مند اجتماعی است که برای اطلاع رسانی و ایجاد هم حسّی و هم زبانی و هم دلی به کار می‎رود.
یا زیرا برقراری هر گونه مناسبات اجتماعی و انتقال پیام و ایجاد ارتباط و هم حسّی و هم دلی و هم زبانی با دیگران در مسائل اجتماعی از طریق ارتباط کلامی صورت می گیرد .
۳- درباره ی ارتباط زبان با فکر یک بند بنویسید .
زبان تکیه گاه اندیشه است یعنی به خاطر وجود زبان است که انسان قادر به اندیشیدن است از طرف دیگر انسان تنها موجودی است که فکر می کند و سخن می گوید از این طریق معلوم می شود بین فکر و زبان ارتباط عمیقی وجود دارد .
اگر انسان از زبان بی بهره بود ، نه می توانست تفکر کند نه می توانست علمی را به دست آورد و نه می توانست فکر و علم خود را به دیگران منتقل کند . اغراق نیست ، اگر گفته شود که بدون زبان حیات انسان بر روی زمین ناممکن بوده است .
۴ـ جمله ها وکلمه های زیر را بخوانید و محل تکیه را با گذاشتن علامت مشخص کنید و با تغییر جای تکیه تفاوت جمله ها و کلمه ها را توضیح دهید .
الف) آیا به او اطلاع دادید که در جلسه شرکت کند ؟
در این جمله تکیه بر « اطلاع دارید» می باشد یعنی باید به او اطلاع دادید ولی اگر تکیه بر « شرکت کند » باشد مفهوم جمله منفی و اعتراض آمیز است .
ب) از او خواهش کردیم که انشایش را در کلاس بخواند . بر هر کدام از واژه ها تأکید کنیم تکیه می گیرد .
از او ← از او نه کس دیگر
خواهش کردیم

انشایش را ← انشایش را نه چیز دیگر
کلاس ← در کلاس نه جای دیگر

بخواند ← بخواند نه کاری دیگری انجام دهد

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای سوم (وا ) می باشد .
پ) شنوایی اگر«ی» مصدری باشد، یعنی علاقه مند بودن ، تکیه بر هجای آخر (یی) می باشد .
ش- ن -و ا-یی اگر «ی» به جای فعل باشد ،یعنی شنوا هستی ، تکیه بر هجای سوم ( وا ) می باشد .

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای ماقبل آخر یا هجای چهارم (مَن) می باشد .
ت)علاقه مندی اگر «ی» مصدری باشد، یعنی علاقه مند بودن ، تکیه بر هجای آخر ( دی ) می باشد .
عَ ـ لا ـ قه ـ من ـ دی اگر « ی» به جای فعل باشد، یعنی علاقه مند هستی ، تکیه بر هجای چهارم یا ماقبل آخر ( مَن ) می باشد .

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای اول ( دی ) است .
ث)دینی
اگر « ی ِ» نسبت باشد، تکیه بر هجای دوم ( نی ) است . مثل : کتاب دینی ، گرایشات دینی
صفت نسبی صفت نسبی

درس بیست وچهارم
خود آزمایی ص ۱۸۸
۳- تلفظ قدیم برخی از کلماتی را که در محل زندگی شما رواج دارند اما در فارسی امروز متروک شده اند پیدا کنید.
درگویش شیراز : گاس : شاید / جومولو : دوقلو / وواری : قرض / لمته : لاغر و ضعیف / سیل کردن : دیدن
۴- مثل جمله های نمونه ی آغاز بیاموزیم درس دو جمله بنویسید.
ما نان و پنیر ، تازه خوردیم / مدیر مدرسه ، ما را دید. / امید ما ، در موفقیت توست / این لباس ، فروشی است ./ مادر، حسین آمد.
ما نان و پنیر تازه ، خوردیم/ مدیر ، مدرسه ی ما را دید. / امید مادر ، موفقیّت توست / این ، لباس فروشی است ./مادرحسین ، آمد.

درس بیست وششم
خود آزمایی ص ۱۹۷
۱ـ با توجّه به آن چه خوانده اید، ویژگی های دستوری متن زیر را بنویسید.
۱ـ کهنگی زبان با توجّه به جمله بندی های کوتاه
۲ـ استفاده از شکل های قدیم و تاریخی فعل : همی خوردیم ، فرمود
۳ـ ویژگی تکرار خصوصاً در ضمایر مانند تکرار « ما » ، « وی » و حرف نشانه ی « را »
۴ـ کاربرد (را) به جای حرف اضافه ی( به ) : احکام شریعت ما را می آموخت .
۵- کاربرد ( به ) به جای ( برای ) : او را به رسالت به ما فرستاد.
۶ـ جابه جایی اجزای جمله : از پرستیدن بتان ما را منع کرد.
۷ـ به کار بردن مفعول ومتمم به صورت مضاف الیه : ما تصدیق وی نمودیم . ← ما وی را تصدیق نمودیم .
متابعت وی کردیم ← از وی متابعت کردیم.
۸ـ همراه بودن «ب» با فعل ماضی مثل : بکردیم
۲-انواع ( نقش نما ) را در جمله های زیر پیدا کنید و معانی ( را ) را بنویسید.
مرا دیگر روز نوبت بود. به دیوان آمدم . استادم به باغ رفت و بوالحسن دلشاد را فرمود تا آن جا آمد و بونصر و تنی چند دیگر . و نماز شام را باز آمد . یافتم امیر را آن جا فرود آمده و اعیان همی آمدند. گمان افتاد که مگر این جا ثبات خواهد کرد و لشکر را ضبط کرد و آن را می ماندند تا کسانی از اعیان که رسیدنی اند در رسند و آفتاب زرد را امیر به آب روان رسید. دیگران در آمدند و اسب و سلاح بستدند و مردان را دل شکست . گفتند  زندگانی خداوند دراز باد . بیش ایستادن را روی نیست  و این حاجب را از غم زهره بترقید.
۱ – مرا دیگر روز نوبت بود : فک اضافه ( تقدیم مضاف الیه ) ← نوبت من
۲ – به دیوان آمدم : به حرف اضافه نشانه ی متمم
۳ – استادم به باغ رفت : به حرف اضافه نشانه ی متمم
۴ – بوالحسن دلشاد را فرمود : را حرف اضافه نشانه ی متمم
۵ – تا آنجا آمد : تا حرف اضافه نشانه ی متمم
۶ – نماز شام را باز آمد : نشانه قید ← هنگام نماز شام
۷ – یافتم امیر را آن جا فرو آمده : نشانه مفعول
۸ – گمان افتاد که مگر اینجا ثبات خواهد کرد : که حرف ربط وابسته ساز
۹ – لشکر را ضبط کرد : را نشانه ی مفعول
۱۰ – آن را می ماندند : حرف اضافه ( برای )
۱۱ – تا کسانی از اعیان که رسیدنی اند ، در رسند : تا و که حرف ربط وابسته ساز / از حرف اضافه نشانه ی متمم
۱۲ – آفتاب زرد را امیر به آب روان رسید : را نشانه ی قید ← هنگام آفتاب زرد / به حرف اضافه نشانه ی متمم
۱۳ – مردان را دل بشکست : فک اضافه ← دل مردان شکست
۱۴ – بیش ایستادن را روی نیست : فک اضافه ← روی بیش ایستادن
۱۵ – این حاجب را از غم زهره بترقید : را فک اضافه ← زهره ی این حاجب / از حرف اضافه نشانه ی متمم
* واو در همه ی جمله ها حرف ربط هم پایه ساز است .
۳- تکلیف دانش آموزی است .
۴-با فعل ( پختن ) جمله هایی بسازید که هر بار معنای فعل در آن جمله ها تغییر کند.
الف – او را پختم ( آماده کردم ) ب : غذا را پخت ( گذرا ) پ : غذا پخت .( ناگذر)
ت : از گرما پختم . ( خیلی گرمم شد) ث : چه خیال ها در سر می پخت . ( می پرورد )
ج : خرما بر نخل پخت . ( رسید ) چ : در کوره ی حوادث پخت . ( تجربه کسب کرد)

درس بیست وهفتم
فعالیت ۱ ص ۱۹۹
جمله ی زیر را ویرایش کنید.
*این مسئله را مطرح و مورد بررسی قرار گرفت .
ویرایش شده : این مسئله مطرح شد و مورد بررسی قرار گرفت .
فعالیت ۲ ص۲۰۰
*یکی از دلایل علاقه ی من به موسیقی کلاسیک این است که شما با شنیدن آن احساس راحتی می کنید.
ویرایش شده : یکی از دلایل علاقه ی شما به موسیقی کلاسیک این است که با شنیدن آن احساس راحتی می کنید.
فعالیت ۳ ص ۲۰۰
*به بخش بعدی ملاحظه بفرمائید .
ویرایش شده : بخش بعدی را ملاحظه بفرمایید .
دلیل خطای جمله اول : زیرا فعل « ملاحظه کردن » گذرا به مفعول است و نیاز به حرف اضافه ندارد .
فعالیت ۴ ص ۲۰۱
*ادامه و تاکید بر انجام چنین تمرین هایی باعث ورزیدگی در نگارش می گردد.
ویرایش شده : انجام چنین تمرین ها و تاکید بر ادامه ی آن ها باعث ورزیدگی در نگارش می شود.
فعالیت صفحه ی ۵ ص ۲۰۲
*او با برادر همسایه اش احمد مسافرت کرد.
ویرایش شده : او با احمد برادر همسایه ی خود مسافرت کرد.
فعالیت ۶ ص ۲۰۲
*اگر از چسب کم تر یا بیشتر از حد معمول استفاده شود ، به صافی و شفّافیّت کتاب آسیب می رسد .
ویرایش شده : استفاده ی نادرست از چسب به شفّافیّت کتاب آسیب می رساند.
فعالیت ۷ ص ۲۰۳
برای هر یک از کلمات بیگانه ی زیر معادل هایی مناسب پیشنهاد دهید.
کاناپه : نیمکت / فریم : قاب / تیراژ : شمارگان / تیتر : عنوان / ادیت : ویرایش / سوبسید : یارانه / نگاتیو : منفی

درس بیست و هشتم
خودآزمایی ص ۲۱۰
جمله های زیر را ویرایش کنید.
*این موضوع در جلسه ی امروز مطرح و مغایر اهداف شرکت تشخیص داده شد.
ویرایش شده : این موضوع در جلسه ی امروز مطرح گردید و مغایر با اهداف شرکت تشخیص داده شد.
*هر نواری را سالی یک بار استفاده می کنند.
ویرایش شده : از هر نوار سالی یک بار استفاده می کنند.
*دروازه بان توپ را برای مدافع کناری واگذار کرد.
ویرایش شده : دروازه بان توپ را به مدافع کناری داد.
*برنامه ای که از سمع و نظر گرامیتان گذشت را با هم نقد و بررسی می کنیم .
ویرایش شده : برنامه ای را که مشاهده کردید ، نقد و بررسی می کنیم.
*حسن به برادرش گفت که مقاله اش منتشر شد.
ویرایش شده : حسن به برادرش گفت که مقاله ات منتشر شد.
*زندگی دانشمندان باید ضمن آن که به دست اهل فن نوشته شود مورد دقت قرار گیرد.
ویرایش شده : اهل فن باید زندگی نامه ی دانشمندان را با دقّت بنویسند.
*تیم مقابل از ده بازیکن خود مورد استفاده قرار داد و در فینال نهایی این بازی را به سود خود پایان داد.
ویرایش شده : تیم مقابل از ده بازیکن خود استفاده کرد و بازی نهایی را به سود خود پایان داد.
*روش مورد استفاده در این پژوهش روش توصیفی می باشد که در این روش از روش تحلیل محتوا استفاده شده است.
ویرایش شده : در این پژوهش از روش توصیفی و تحلیل محتوا استفاده شده است.
*می رفتیم که دومین گل را از حریف دریافت کنیم .
ویرایش شده : نزدیک بود که دومین گل را از حریف بخوریم .
*در هفته های اخیر ، تجارت جهانی رونق بی سابقه ای را تجربه می کنند.
ویرایش شده : در هفته های اخیر تجارت جهانی رونق بی سابقه ای داشته است.
*این کودک از کم خونی قابل توجّهی برخوردار است.
ویرایش شده : این کودک دچار کم خونی شدیدی است. / این کودک بسیار کم خون است

[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 19:22 ] [ فرشته جوادی ]
پاسخ خودآزمایی های زبان فارسی (۱)
خودآزمایی درس اول( زبان ) صفحه ۵ و ۶








خود آزمایی درس دوم (جمله ) صفحه ۱۱ و ۱۲
۱- فرا گیری زبان بر اساس توانایی بالقوه ی انسان وبه تدریج و به طور طبیعی انجام می گیرد؛ به همین دلیل ، به نظر می رسد که استفاده از آن آسان است . همان طور که کودک راه رفتن را با همه ی دشواری اش ،به طور ناخود آگاه فرا می گیرد . ۲- شناخت زبان به دلیل پیچیدگی ، گستردگی و … دشوار است ؛ همان طور که شناخت زندگی یا شناخت فکر و ذهن انسان دشوار به نظر می رسد ؛ زبان ، نمود ذهن پیچیده ی انسان است . دلیل دیگر این است که ما می پنداریم چون طرز استفاده از زبان را می دانیم ، پس خود آن را هم می شناسیم و سعی در شناخت زبان را اغلب بیهوده می دانیم ؛ مثلاُ اکثر ما رانندگی می کنیم . اما در هنگام رانندگی از تک تک عملیاتی که انجام می دهیم تا اتومبیل را سالم به مقصد برسانیم ، آگاهی نداریم . البته پیچیدگی دانش زبانی از این هم فراتر است و حتی هنوز برای زبان شناسان چگونگی فرا گیری این زبان پیچیده توسط کودک در کوتاه ترین زمان ممکن – که البته در مقایسه با دانش فرا گرفته کوتاه می نماید ـ یکی از شگفتی هاست . ۳-دیو ، سیمرغ ، هما ، پری دریایی ، ققنوس . ۴- کیوی ، موبایل ( تلفن همراه ) ، کامپیوتر ( رایانه ) . ۵-خیر ، همان طور که به سادگی راه می رویم امِا فرایند راه رفتن ـ چگونگی حفظ تعادل و فرمان های مغز ، را نمی شناسبم ، از زبان نیز استفاده می کنیم . حال آن که شناخت زبان موضوعی متفاوت است . ۶-زبان ، نظام، ارتباط، پیام رسانی ، انسان . ۷- نامه می نویسیم ، کتاب می خوانیم ، فیلم می بینیم ، سخنرانی می کنیم و… ۱- جمله

نهاد گزاره
علمای بزرگ دائم در لشکرگاه رفت و آمد داشتند .
غزالی از برخورد با آن ها بهره ها یافت .
با بعضی از آن ها مناظره می نمود .
شاید از بسیاری از آن ها استفاده می کرد.
این آشنایی با علمای مختلف نام و آوازه ی او را بلند می کرد .
خواجه نظام الملک وی راهرروز بیش تردرخوراحترام ونواخت می یافت.

- شاهنامه . . .
- کاوه ی دادخواه . . .
- شناسه . . .
- نهاد. . ..
- مغولان . . .

- برادر بزرگم ،فریدون ، به مسافرت رفت .
- مولانا جلال الدین اثر ارزشمند مثنوی معنوی را خلق کرد .
- دانشگاه ، محل تعلیم و تربیت است .
- نهاد ،یکی از دو بخش اصلی جمله است .
- پسر عموی حسن ، هر روز به کتابخانه می رود .
۲ – سعدی وحافظ. . . ۳ – گلستان سعدی ، یکی از آثار بزرگ زبان فارسی است .

۴ – جمله

نهاد گزاره
عقاب ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـً ند)
پرندگان بلند پرواز بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)
عقاب بر ستیغ کوه آشیانه می سازد .(ـَـ د)
آن ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)

جمله

نهاد گزاره
پیرمرد کودکان را به خانه رساند .(ф )
پیرمرد کودک را به خانه رساند. (ф )
پیرمرد او را به خانه رساند . (ф ) ۱
پیرمرد او را به خانه می رساند . (ф )
پیرمرد او را به خانه رسانده بود . (ф )
۱- اگر می رساند را ماضی استمراری بگیریم نهاد پیوسته(ф ) است و اگر مضارع اخباری به حساب آوریم شناسه (ـَـ د) خواهد بود .
جمله

نهاد گزاره
انسان آگاه وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)
اعضای جامعه وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند .(ـَـ ند)
دانش آموز وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)
ما وظیفه مان را به خوبی انجام می دهیم.(ـَـ یم)
همه ی اعضای خانواده وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند.(ـَـ ند)
شما وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید . (ـَـ اید )

۵ – زبان پدیده ای رازآلود و شگفت انگیز ، بسیار پیچیده وگسترده وموهبتی الهی است که انسان را به مقام اشرف مخلوقات رسانده است . این پدیده ی نظام مند که انسان به راحتی و سادگی از آن استفاده می کند .دربردارنده ی اسرار پیچیده ای است که شناخت و توصیف آن را بسیار دشوار می سازد .

خودآزمایی درس سوم ( مروری بر نگارش دوره ی راهنمایی ) صفحه ۱۵ و ۱۶

می فروشم ، برای این که مطمئن شوم کم فروشی نمی کنم ،‌می خواستم کلوخ هایم را با وزنه ی دربار آزمایش کنم(بسنجم) تا از درستی وزن آن ها خیالم راحت شود (آسوده خاطر شوم ).
حاکم که درست کاری پیرمرد را دید ، او را تشویق کرد ویک مشت اشرفی به او داد . پیرمرد خوشحال و شادم به خانه برگشت .
تفاوت دو نوشته : هیشکی ←هیچ کس / یه ← یک / می رف ← می رفت / بیابون← بیابان / وختی← وقتی /
داش ← داشت / خارا رو ← خارها را / یهو ← یک مرتبه ( ناگهان) / چشش ← چشمش / او نو← آن را /
خون شون← خانه شان / بایس ← باید / قایمش کرده ← مخفی کرده است / هر روز می رفت بیابون ← هر روز به بیابان می رفت ./

ب ) وظایف مطبوعات در برابر ملت ودولت را بیان کنید .
پ ) مطبوعات چه تأثیری بر رفتارهای فردی و اجتماعی دارد؟
ت ) مطبوعات چه تأثیری بر حرکت های عمومی و سیاسی دارد ؟
ث ) نقش مطبوعات را در رشد و تعالی فرهنگی جامعه بیان کنید .
۱ – یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود . پیرمرد خار کنی بود که هر روز به بیابان می رفت و خار جمع می کرد،(یا با رفتن به بیابان خار جمع می کرد ) روزی به هنگام جمع آوری خار،یک مرتبه (ناگهان) چشمش به کوزه ای پر از اشرفی افتاد . آن را برداشت و به خانه شان رفت . هنگام شب به زنش گفت :‌این کوزه باید متعلق به حاکم باشد که آن را در بیابان مخفی کرده است پس بهتر است آن را به حاکم تحویل دهم(بر گردانم) . حاکم حتماً‌پاداش خوبی به من می دهد . زن که ساده دلی شوهرش را دید ، نیمه شب اشرفی ها را برداشت و به جای آن ها کلوخ ریخت . فردا صبح زود ، خارکن به جای رفتن به صحرا به قصر حاکم رفت. وقتی به قصر رسید متوجه نبود اشرفی ها شد(متوجه شد اشرفی ها نیست ) ‌امّا راه برگشت هم نداشت . با تـرس ولرز پیش حاکم رفت و گفت : من خارکن پیـری هـستم و یک گـاو دارم و شیـرش را با این کلوخ ها وزن می کنـم و بـه مـردم ۲ – الف ) نقش مطبوعات در اطلاع رسانی چیست ؟ ۳ – تکلیف دانش آموزان است . ۴ - الف ) هیزم شکن به جنگل می رود : جمله

نهاد گزاره
هیزم شکن به جنگل می رود
ب ) زبان یکی از جنبه های راز آمیز وجود انسان است : جمله

نهاد گزاره
زبـــان یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است .

« ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم . »

خودآزمایی درس چهارم ( جمله واجزای آن ) صفحه ۲۰ و ۲۱

جمله
۵ – خانم سعیدی کارشناس (لیسانسیه ی ) زبان و ادبیات فارسی است . وی درباره ی دیوان پروین اعتصامی شاعر مشهور ایران چنین گفت : ۳ ۱ – قدر وقت را بدانیم : جمله ای سه جزئی با مفعول که نهاد آن صفر است ( گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل )

نهاد گزاره
مفعول فعل
قدر وقت را بدانیم
مدیر آموزشگاه ما را نشناخت . ( جمله ای سه جزئی با مفعول ) گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل .
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعل
مدیر آموزشگاه ما را نشنــاخت
تجربه های بسیاری از سفر برگرفتیم . ( جمله ی چهار جزئی با مفعول و متمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فعل .

ا
جمله

نهاد گزاره
مفعول متمم فعل
تجربه های بسیاری از سفر بر گرفتیم
متصدی موزه جوانی بود سی ساله . ( سه جزئی با مسند ) گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد : مسند + فعل
جمله

نهاد گزاره
مسند فعل
متصدی موزه جوانی سی ساله بود
زنــدگی چیست ؟ ( چه است ؟ ) (سه جزئی با مسند ) . گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مسند + فعل .
جمله

نهاد گزاره
مسند فعل
زندگی چــه است؟
کودکان ،‌ داوطلب فروش نشریه ی «نسیم شمال» می شدند . ( سه جزئی با مسند) . گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد:
مسنــد + فــعل .
جمله

نهاد گزاره
مسند فعــل
کودکان داوطلب فروش نشریه ی نسیم شمال می شدند

پیام تبریکی به معلم خود بنویسید . ( چهار جزئی با مفعول ومتمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فــعل .
جمله

نهاد گزاره
مفعول متمم فـــعل
پیام تبریکی به معلم خود بنویسید
مرغان دریایی پریده بودند . ( دو جزئی ) . گزاره ی این جمله یک جزء دارد : فـــعل
جمله

نهاد گـزاره
فــــعل
مرغان دریایی پریده بودند

۲ – می نشیند او می نشیند . ( فعل ناگذر ، جمله ی دو جزئی )
جمله

نهاد گزاره
فعــل
او می نشینــد
شکست شیشه شکست ( دو جزئی ) علی شیشه را شکست . ( سه جزئی مفعولی )
جمله جمله

نهاد گزاره نهاد گزاره
فعل مفعول فعل
شیشه شکست علی شیشه را شکست
می بیــند بچه ها هم دیگر را می بینند . ( سه جزئی مفعولی )
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعــل
بچه ها همدیگر را می بینند
می دوخت مادر لباس ها را می دوخت . ( سه جزئی مفعولی )
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعل
مادر لباس ها را می دوخت


خود آزمایی درس پنجم ( ویرایش ) صفحه ۲۴ و ۲۵

بند دوم : از«شما خود درزندگی بارها نیاز به نوشتن را …. تا پاسخ می دهد .»
بندسوم : از« ممکن است گفته شود که بی سوادان … تا عینک سودآور آنان می شوند.»
الف ) کاربرد «ویرگول» میان چند کلمه که بیانگر اسناد واحدی می باشند و در حقیقت ،‌ می توان آن را با واو عطف برابر دانست ؛ مانند : ۱- ما در زندگی روزانه با نزدیکان ، دوستان ، هم شاگردان ، معلمان و کسان دیگر به زبان پیام هایی را رد و بدل می کنیم .(در کتاب به غلط بین هم شاگردان و معلمان « و » گذاشته شده است .) ۲- حذف نوشته ها از زندگی یعنی حذف همه ی مکاتبات ، همه ی مطبوعات ، همه ی کتاب ها ، همه ی آگهی ها ، همه ی اسناد حقوقی و بازرگانی و خلاصه همه ی آن چیز هایی که در حیات مادی و معنوی ما و حتی در معاش عادی روزانه ی تنیده شده اند .
ب) وجود « نقطه » در پایان جمله های خبری ؛ مثل در لحظاتی نیز با خود و در دل سخن می گوییم که همان گفتار درونی است.
پ) کاربرد خط فاصله (-)که در اینجا به منظور جدا کردن عبارت معترضه از جمله اصلی بوده است :۱- در جهان معاصر نیز جامعه هایی بودند ـو شاید هنوز هم باشند ـ که همان حال را داشتند و برای پیام رسانی کلامی ، تنها از گفتار استفاده می کردند . ۲- این پیام ها ـ خواه حضوری خواه تلفنی ـ شفاهی است . در این عبارت دو طرف «خواه حضوری خواه تلفنی» چون جمله ی معترضه ی توضیحی است باید خط فاصله گذاشت و در کتاب به غلط کاما گذاشته است .
ت) کاربرد ویرگول میان عبارت ها یا جمله های غیر مستقل که در مجموع جمله ی کاملی تشکیل می دهند : اما در عصر ما تصور این که بدون بهره گیری از پیام های زبانی نوشتاری بتوان چرخ زندگی اجتماعی و بین المللی را گرداند ، محال است و …
ث) کاربرد ویرگول بین دو کلمه که ممکن است خواننده آن را با کسره ی اضافه بخواند : سطر سوم : روزگاری بود که آدمیان ، تنها از راه … و در سطر پنجم: برای پیام رسانی کلامی ، تنها از گفتار …
ج) کاربرد ویرگول به جای مکث کوتاه :سطر اول : معلمان و کسان دیگر به زبان ، پیام هایی را … سطر پنج : اما در عصر ما ، تصور این که … سطر ده : و حذف نوشته ، آنها را … .

- « گاندی » در حالی به وطن بازگشت ( ۱۹۱۷ ) که شهرت خاص و عام یافته بود .
- برای درست نوشتن ،باید واژگان مناسب ( اسم ، فعل ، قید و صفت ) را خوب بشناسیم .
- عوامل مهم تربیت عبارتند از: خانواده ، مدرسه ، معلم ، اجتماع ، کتاب و … .
- دکتر « محـمد معـین » با سـه زبـان زنده ی دنیا آشنـایی داشـت: عربی ، فرانسـه و انگلیسی ؛ به چـهار زبان باستـانی نیز مسلط بود: پهلوی ، فارسی باستان ، اوستا و سنسکریت ؛ در دستور زبان و نیز لغت فارسی نظیر نداشت . از این جا در می یابیم که او چه پایگاه بلند علمی و ادبی ای داشته است !
- چند دکّان کوچک نانوایی ، قصابی ، عطاری ، دو قهوه خانه ، یک سلمانی و … مجموعه ی شهر را تشکیل می داد .

- معجزه ای شد که راهزنان غارت نکرده اند ]خنده ی جمعیت [
- آمده ای مداین چه کنی ؟
- سلمان ؛استانداری ] قهقهه ی شدید ، موزیک شاد [
ب ) از (* )درآغاز یک سطر به نشانه ی شروع سخن تازه یابرای نشان دادن کلمه یا عبارتی که در پاورقی توضیح داده می شود ، استفاده می کنیم . بااین کاربرد دراغلب درس های ادبیات فارسی با آن سروکار داریم ؛ مانند :
تو پور* گو پیلتن رستمی زدستان* سامی *و ازنیرمی *
پ ) ازعلامت پیکان برای نشان دادن نتیجه ی ترکیب چندجزء یا تجزیه ی یک کلمه بهره می گیریم ؛ مانندتعداد هجای کلمه ی
« شادابی » ← شا + دا + بی .
ت )ممیز: از نشانه ی ممیز یاخط مورب برای جدا کردن روز ، ماه ،سال و همچنین دو مصراع یا بیت استفاده می شود ؛ مانند : دانش آموزان سال اول دبیرستان ، با درخواست تاریخ ۲ / ۷ / ۱۳۷۹ موافقت می گردد .شما می توانید شعر «سعدی » با مطلع :«بوی گل وبانگ مرغ برخاست / هنگام نشاط وروز صحراست » را به صورت سرود اجرا کنید .

خود آزمایی درس ششم ( شکل های زبان ) صفحه ۳۳


«زبان رنگ ها » : در این ترکیب زبان به صورت استعاری به کار رفته است و تعریف زبان شامل آن نمی شودو بیانگرحالت روحی وروانی است .
«زبان فارسی » : یکی از زبان های واقعی و انسانی است و تعریف زبان شامل آن می شود. زبان وسیله ای برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام است .
«زبان پـرنـدگان » «صـدای پرندگان » ، مفـهوم اســتعاری دارد ؛ چون آواهایی که پرنـدگان – به صورت غریزی یا تقلیدی – تولید می کنند
ویژگی های زبان انسانی را ندارند .


الف )تخته سیاه در حالی که خود را به دیوار چسبانده بود، با حیرت به بچه ها نگاه می کرد .
ب ) سر وصدای بچه ها ،‌ سر کلاس را به دوران انداخته بود .
پ ) ردیف نامنظم نیمکت های کلاس به صف بچه های کلاس اول ابتدایی می مانست .
ویژگی نا به جایی : آن ویژگی زبان است که اهل زبان را قادر می سازد درباره ی چیزهایی سخن بگویند که اکنون حاضر نیستند(چه زمان گذشته و چه آینده ) یآ حتی اصلأ وجود ندارند ؛ مثال :
الف ) در آینده آب کره ی ماه با لوله کشی از طریق زمین تأمین می شود . (مربوط به آینده )
ب ) غارنشینان حیوانات را برای گوشت وپوستشان شکار می کردند . (مربوط به گذشته )


جمله
۳ – تکلیف دانش آموز است ۴ – سؤال ،‌ مسائل ، مبدأ ، لؤلؤ ، نئون ، پروتئین . ۱- بند اول : از«ما درزندگی روزانه با نزدیکان ، دوستان و …تا خارج می سازد . » ۲- هنگامی که بخواهند از مزایای صرفه جویی و پس اندازسخن گویند ، معمولا ضرب المثل « اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی » را به کار می برند . ۳ – الف ) یکی از موارد قلاب : در نمایش نامه ها دستورهای اجرایی را که از جمله مطالب غیر اصلی اند ، در داخل قلاب می آورند ؛ مثلا در بخش ادبیات نمایشی از ادبیات فارسی سال اول در درس سلمان فارسی می خوانیم : ۴ – فعالیت دانش آموزی است. ۱ – گونه ، لهجه ، گویش . ۲ – «خوراک زبان » : در این ترکیب زبان نام عضوی از بدن است . ۳ – موجب می شود انسان به امکانات پیچیده و گسترده ای دست پیدا کند ، به طوری که با تعداد محدودی از آواها (واج ها ) نشانه های بسیار زیادی بسازد ( واژه ها ) و با این نشانه ها بی نهایت پیام و جمله تولید کند . ۴ – ویژگی های زایایی : همان ویژگی ای است که انسان را قادر می سازد ، جمله هایی بسازد که پیش از آن نه بکار برده و نه شنیده است ؛ بنابراین به سبب ویژگی زایایی ، ما می توانیم به کمک نظام زبان ، که خود محدود است ، جملات نامحدود بسازیم ؛ حتی جملاتی که از پیش وجود نداشته اند وبیش از این از کسی نشنیده ایم . مثال : ۵ – تکلیف دانش آموزان است . ۶ – زبان شکل های بسیار متنوعی به خود می گیرد. در زبان های انسانی صداهای بی معنی با هم ترکیب می شوند

نهاد گزاره
زبـان شکل های بسیار متنوعی به به خود می گیرند.
صداهای بی معنی در زبان های انسانی با هم ترکیب می شوند.
دومین ویژگی زبان انسانی زایایی فوق العاده ی آن است .
هر زبان در عین یگانه بودن شکل های گوناگونی به خود می گیرد .
مهم ترین ویژگی زبان انسان دوساختی بودن آن است .
سومین ویژگی زبان انسان نابه جایی است .
درس هفتم ( چرا املا می نویسیم ؟ ) خودآزمایی ندارد .
خودآزمایی درس هشتم ( ویژگی های فعل ۱ ) صفحه ۴۳
۱ – دیدن و پذیرفتن :

اول شخص مفرد مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدم می دیدم دیده بودم دیده باشم دیده ام می بینم ببینم خواهم دید
پذیرفتن پذیرفتم می پذیرفتم پذیرفته بودم پذیرفته باشم پذیرفته ام می پذیرم بپذیرم خواهم پذیرفت
۲-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

دوم
شخص
مفرد مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدی می دیدی دیده بودی دیده باشی دیده ای می بینی ببینی خواهی دید
پذیرفتن پذیرفتی می پذیرفتی پذیرفته بودی پذیرفته باشی پذیرفته ای می پذیری بپذیری خواهی پذیرفت
۳-سوم شخص جمع : (دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

سوم شخص جمع مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدند می دیدند دیده بودند دیده باشند دیده اند می بینند ببینند خواهند دید
پذیرفتن پذیرفتند می پذیرفتند پذیرفته بودند پذیرفته باشند پذیرفته اند می پذیرند بپذیرند خواهند پذیرفت

۴ – نشسته است ، می نگریست ، نمی پذیرد . می رود ؛ مصدر ، بن ماضی ، بن مضارع و صفت مفعولی بسازید .

فعـــل مصدر بن ماضی = ( مصدر مرخم ) بن مضارع صفت مفعولی
آورده است آوردن آورد آور آورده
نشسته است نشستن نشست نشین نشسته
می نگریست نگریستن نگریست نگر نگریسته
نمی پذیرد پذیرفتن پذیرفت پذیر پذیرفته
می دود دویدن دوید دو دویده

۵ – می نویسد ، می رود ، بروند ، خواهیم آمد ، می آیند ، خواهند شنید .
فعـــل گذشته ی ساده گذشته نقلی گذشته بعید
می نویسد نوشت * نوشته است * نوشته بود *
می رود رفت * رفته است * رفته بود *
بروند رفتند رفته اند رفته بودند
خواهیم آمد آمدیم آمده ایم آمده بودیم
می آیند آمدند آمده اند آمده بودند
خواهند شنید شنیدند شنیده اند شنیده بودند
در فعل هایی که با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ی «ـًـ د » به ф)) تبدیل شده است .


« دارم » را می سازیم ؛ ۲ – با این واژه ها جمله ی « کتاب را دوست دارم » می سازیم .
ب ) ۱ – با ترکیب واج های / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ی « شعر » را می سازیم . ۲ – با ترکیب واژه های « شعر » ، « آفرینش » ، « زیبایی » و
« است » جمله ی « شعر ، آفرینش زیبایی است » می سازیم .
پ ) ۱- با ترکیت واج های / ء ، ــِ ، ن ، س ،‌ا ،‌ن / واژه ی « انسان » را می سازیم .۲- با ترکیب واژه های « انسان » « تلاشگر» و « است » جمله ی « انسان ، تلاشگر است » می سازیم .

خود آزمایی درس نهم ( نگارش علمی ، نگارش ادبی ) صفحه ۴۷

ب ) نوشته ی دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبی» است . چون نویسنده در آن از آرایه های ادبی برای توصیف و تصویر معانی ذهنی و بیان عواطف واحساسات درونی بهره گرفته است . پیام نوشته نیز ،‌ به طور غیر مستقیم و غیر صریح بیان شده است . در این نوشته ، تخیل و جان بخشی به اشیا برجستگی ویژه ای داده اند .

نیست : فعل مضارع ( ساده) / می توانند : فعل مضارع اخباری / بیندیشند : فعل مضارع التزامی / می توانند : فعل مضارع اخباری / مطرح کنند : فعل مضارع التزامی / است :‌ فعل مضارع (ساده) .
« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به میان نیامده است. طبق زیر نویس صفحه ی چهل زبان فارسی ۲ اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانیم عوض کنیم مضارع اخباری و اگر با « باشد » تعویض شود مضارع التزامی است . »
نوشته ب «ادبی » است . می بارد : مضارع اخباری / نمی وزد : مضارع اخباری / بالامی زند : مضارع اخباری / می ارزد : مضارع اخباری / پوشانده است : ماضی نقلی / ایستاده است : ماضی نقلی / برداشته است : ماضی نقلی



- سهراب سپهری از شاعران معاصر ایران است . ( معاصر )
- حقیقت علم کمک به هم نوع خویش وکسب رضایت باری تعالی است . ( خویش – تعالی )
- سنگ های خرد را از زمین زراعی جمع کرد . ( خرد – جمع )
۶- تکلیف دانش آموز است . ۷- الف ) با واج های / ک ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ،‌ ا ، د ، و ، س ،‌ ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / ۱- نشانه های ( واژه های ) «کتاب» ، « را » ، « دوست » ، ۸ – تهیه ی لباس ، تعیین قیمت ،‌ تحقیق وبررسی ، اعماق دریا ،‌نامه ی مزبور ، راجع به درس ، تشکر و سپاسگزاری ،وهله ی اول ، ملوک گذشته . ۱ – الف ) نوشته ی نخست ( زبان وسیله ی . . . ) ، نوشته ای« علمی» است ، زیرا واژه ها در معنای اصلی وحقیقی خود به طور گویا و روشن و صریح و مستقیم بیان شده اند . هم چنین از هیچ یک از آرایه های ادبی در آن استفاده نشده است . این نوشته ها از کلمه ها تنها برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی بهره گرفته است . ۲ – نوشته ی الف زمان کلیه ی افعال « است » مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بی بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامی / شده است : فعل ماضی نقلی ( مفهوم مجهولی دارد ) ۳ – فعالیت دانش آموزی است . ۴ – فعالیت دانش آموزی است . ۵ – او به سمت کتابدار دبیرستان منصوب شده است . ( منصوب )

خود آزمایی درس دهم ( ویژگی های فعل ۲ ) صفحه ۵۱

- سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ایران رساند / رسانید .
- خون جگر دیو سپید را در چشم کاووس چکاند / چکانید .
- اکوان دیو قطعه ای از زمین را که رستم بر آن خوابیده بود ،‌برید وبر سر دست چرخاند / چرخانید .
- رستم بار دیگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانید و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانید .

- جمله ی اول ،گذرا به مسند . جمله ی دوم ، گذرا به مفعول
- گذرا به مفعول

فعل مضارع التزامی ماضی التزامی ماضی ساده
آورده است بیاورد آورده باشد آورد
می دود بدود دویده باشد دوید
پذیرفته بود بپذیرد پذیرفته باشد پذیرفت
آمده بودند بیاید آمده باشد آمد
بیفکند بیفکند افکنده باشد افکند
برده اند ببرند برده باشند بردند
می سازند بسازند ساخته باشند ساختند
۱ – مادر کودکش ر اخواباند / خوابانید . ۲ – گذرا به مسند ۳ – آورده است ، می دود ،‌ پذیرفته بود ،آمده بودند ،‌ بیفکند ، برده اند ، می سازند .

۴ – تکلیف دانش آموزان است .
خود آزمایی درس یازدهم : ( مقایسه ) صفحه ۵۵



- لا یستوی اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / ۲۰ )


تفاوت ها : تصویر نخست ، نظام مکتب خانه ای قدیم را نشان می دهد و دومی مدارس سبک جدید را .
- در تصویر دوم ، نقش ابزارهای کمک آموزشی آشکار است ولی در تصویر اول این ابزارها نقشی ندارند .
- در تصویر اول ، تنبیه بدنی دانش آموز ،‌ رایج است ،‌ ولی در دومی چنین نیست .
- در تصویر نخست ، شیوه ی نشستن دایره ای است اما در تصویر دوم ، دانش آموزان بر اساس نظم میز و صندلی ها نشان داده شده اند و . . . .

باغات ← باغ ها / گرایشات ← گرایش ها
خود آزمایی درس دوازدهم : ( گروه اسمی ۱ ) صفحه ۶۳
گروه اسمی هسته
همین دو کتاب جغرافی کتاب
سازمان ملی توسعه و پیشرفت اقتصادی سازمان
یک گله گوسفند گوسفند
خانه ی پدری خانه
هر درخت میوه دار درخت
هر پنج دانش آموز دانش آموز
عامل مهم ترقی نوجوانان عامل
آهنگ های آسمانی آهنگ
همه کس کس
۱ – فعالیت دانش آموزی است . ۲- تکلیف دانش آموزان است . ۳- هل یستوی الأعمی و البصیر أفلا تتفکرون . ( انعام /۵۰ ) – لا یستوی الخبیث و الطیب . . . ( المائده / ۱۰۰ ) ۴ – « آزادی » را با چیزهایی می توان سنجید که میان آن ها همسانی و سنخیت و پیوند باشد . این پیوند می تواند همانندی یا ناسازی باشد . مانند : آزادگی و بردگی / آزاری و آزادگی / پرنده و آزادی / آزادی و اسارت و. ۵ – تشابه ها : هر دو محیطی آموزشی هستند . / در هر دو ،‌هدف تعلیم و تربیت است . / در هر دو تصویر ، حضور دانش آموزان محسوس است که به آموزش مشغول اند . ۶ – جانا ← جانی ،‌از جان ودل / دوما← دوم / سوما← سوم / تلفنا ← نلفنی/ زبانا ← زبانی/ تلگرافا ← تلگرافی

۲ – مثال : نوع الف ) می شود آن را جمع بست : نوع ها ، انواع ب ) ی نکره می گیرد : نوعی پارچه
پ ) آن و این می گیرد : این نوع پارچه ت ) در جمله نقش می پذیرد : این نوع را می پسندید ؟ نوع پارچه را عوض کنید .
اسم : پارچه ها ، قیدها ، معرفه ها ، دیوارها ، ساختمان ها ، شعرها ، شعرا
صفت : پیش تر ، پنجم ، تعجب آور ، اصلی و معرفه← دو واژه ی اخیر در صورت صفت جانشین موصوف در حکم اسم است .
فعل : گرفتند
حرف : از
پیش : ← می تواند اسم،صفت و حتی حرف اضافه واقع شود . اسم : خیاط پیش ( جلو) لباس را برید . صفت : روز پیش به دیدن من آمد . حرف اضافه : پیش ما (در نظر ما ) این کار پسندیده نیست . در جمله ی: پیش من نشسته بود ، پیش اسم مشترک با قید است .
همه ی صفت ها و فعل ها و حرف ها و…. در حال تعریف می توانند در جایگاه اسم واقع شوند ؛ مثل : یک صفت است . با گرفتند جمله بسازید . از را در جمله با کار ببرید .
۳-

مفرد جمع مفرد جمع مفرد جمع
چشم چشم ها،چشمان عقاب عقاب ها دانشجو دانشجو ها، دانشجویان
گربه گربه ها پلنگ پلنگ ها، پلنگان ریاضی ریاضیات
سبزی سبزی ها بنده بنده ها، بندگان میوه میوه ها
کتاب کتاب ها ، کتب زانو زانو ها، زانوان نکته نکته ها ،نکات
خانم خانم ها ابرو ابرو ها، ابروان بانو بانو ها ، بانوان
عضو عضو ها ، اعضا فرمایش فرمایش ها نور نور ها ، انوار
بچه بچه ها آشنا آشنا ها ، آشنایان کافر کافر ها ، کافران، کفار

۴- جمع مکسر واژه ها ر ابنویسید :
مفرد جمع مکسر مفرد جمع مکسر مفرد جمع مکسر
زمان ازمنه شاهد شواهد،شهود کاسب کسبه
قله قلل عمل اعمال نتیجه نتایج
رای آرا دعا ادعیه مادّه مواد
کافر کفّار

۵- الف ) چهار راه را از دور دیدم . ب) دستمال را به دوستم دادم .
پ) احمد خودکار را به من داد . ت ) بزرگان ما دانش را گرامی داشته اند .
ث ) پرویز چند ماهی کپور صید کرده بود . ج) کتابخانه ی شهر را دور زدیم .

اسم های مشتق : ،‌ آویزه ،‌ زاغچه ،‌ لبه ،جوشش، پاسبان ،گریه
اسم های مرکب : قافله سالار ، آبدوغ خیار ، شتر گاو پلنگ

اسم عام یا خاص عـلــت
آتش
هوا
افتخار
پول
برنج
قاسم
قاسم آباد
هلاک
سلامت
بره
سنگ
چاره
زهره
شمع
سوسن
سوسن
شهاب
شهاب
بهرام
مریخ
انگیزه
عام
عام
عام
عام
عام
خاص
خاص
عام
عام
عام
عام
عام
خاص
عام
عام
خاص
عام
خاص
خاص
خاص
عام
آتش ها ،‌آ تشی بزرگ ( اسم شخص باشد خاص است )
هوایی خوب
افتخارات ،‌افتخاری بی نظیر ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است )
پول ها ،‌ پولی هنگفت
برنج ها ، برنجی خوش پخت
جمع بسته نمی شود و ی نکره نمی گیرد .
جمع بسته نمی شود و ی نکره نمی گیرد .
اسم معنی است وقائم به ذات نیست .
اسم معنی است و قائم به ذات نیست .
بره ها ، بره ای
سنگ ها ، ‌سنگی
چاره ها ، چاره ای
جمع بسته نمی شود و« ی» نکره نمی گیرد . (چه اسم انسان باشد چه اسم سیاره )
شمع ها ، شمعی روشن
اسم گلی است ، سوسن ها ،‌ سوسنی را در گلدان کاشتم .
اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و «ی» نکره نمی گیرد .
سنگ آسمانی ، شهاب ها ، شهابی
اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و«ی» نکره نمی گیرد .
چه اسم سیاره باشد ، چه اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و« ی» نکره نمی گیرد .
جمع بسته نمی شود و « ی» نکره نمی گیرد .
انگیزه ها ، انگیزه ای
۶- اسم های ساده :کاروان، شتر ،زرافه،کلاغ، چنار ،پلکان ،زیره ،هوش ،جو ،نرده ۷ – خاص وعام بودن اسم های زیر را مشخص کنید :

اسم های عام : الف ) جمع بسته می شوند ب) «ی» نکره می گیرند ج) برهمه ی افراد طبقه خود دلالت می کنند برعکس اسم های خاص .

خود آزمایی درس چهاردهم ( توصیف ) صفحه ۷۳


در نوشته ی نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضایی طبیعی وصف شده است که با جانواران و انسان دشمنی دارد . نویسنده با شرح تأثیـر گرما در خـاک ( ترک می خورد و از هم می پاشد ) ، در جـانـوران ( حیوان ها واقعا دیوانه می شدند ) و در انسـان ( احساس می کردی چشم هایت می خواهند از حدقه بیرون بپرند ) و هم چنین با تعبیرهای کنایی قوی ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغی تنور آسای هوا را چنان به وصف در آورده است که خواننده آن را حس می کند .
توصیف صحنه ای از زندگی عشایری در دامن کوهساران و دراوایل بهار
درنوشته ی دوم نویسنده برای برانگیختن احساسات و عواطف نسبت به سنت های گذشته و توجه دادن به آبشخورهای نخستین فرهنگی وملی و تشویق خواننده به بازگشت ورویکرد به خواستگاه ، به توصیف هایی د ل انگیز از محیط روستا دست زده است ؛ ( بوی شبدر دوچین یا صدای بلدرچین یک دم قطع نمی شود ) و سرانجام ،‌عواطف انسان دوستانه ی او را تحریک می کند ومی نویسد :‌ « بیا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست »
خلاصه این که نویسنده برای اثر بخشی بیش تر ،‌ از توصیف زیبایی ها و مناظر طبیعت بهره می گیرد .

نسخ ← نسخه ،‌ فلاسفه← فیلسوف ،‌ تجار← تاجر ،‌ مکاتیب ← مکتوب ،‌ مکاتب ← مکتــب ،‌
رعایا ← رعیت ،‌ نواحی ← ناحیه ، معانی ← معنی ،‌ اجانـب ← اجنبـی ، اشیــا ← شـــی ء

روغن مایه ← روغن مایع .
۸ – تکلیف دانش آموزی است . ۱ – تکلیف دانش آموزی است . ۲ – توصیف گرمای طاقت فرسای یک روز تابستانی ۳ – احرار ← حـر ، قلاع ← قلعه ، قرا ← قریه ( قاری مفرد کلمه ی « قرّا » است ) ، ادلـه← دلیـــــل ،‌ ۴ – استیفا از کار← استعفا از کار ،‌ خورده فروشی ← خرده فروشی ،‌ تمریادبــود ← تمبــر یادبـــــود

خود آزمایی درس پانزدهم : ( زبان شناسی چیست ؟( ۱ ) صفحه ۷۷

می کند .



- از این منطقه ، انواع خرما به دست می آید(به عمل می آید) و در آن حیوانات بسیار گوناگونی زندگی می کنند .
- بعد یوسف را به سرآن چاه بردند و لباس او را بیرون آوردند وبه کمرش طنابی بستند .
- وقتی به شهر بصره رسیدیم ، به علت فقر ودرماندگی به دیوانه ها شبیه بودیم و مدت سه ماه بود که موی خود را کوتاه نکرده بودیم .

خرما : مفرد ،‌جنس ،‌ عام ،‌ساده / یوسف : مفرد ، شناس ، خاص ،‌ ساده
زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ، ساده / بصره : مفرد ،‌ شناس ،‌ خاص ، ساده
برهنگی : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ مشتق / دیوانگان : جمع ،‌ جنس ،‌عام ،‌ ساده

خود آزمایی درس شانزدهم : ( گروه اسمی ۲ ) صفحه ۸۱ و ۸۲

کـار : آن کار ،‌هر کار ،‌ هزار کار ، آخرین کار ، سخت ترین کار ،‌چند کار ؟‌ عجب کاری !
نتیجه : این نتیجه ، فلان نتیجه ، یک نتیجه ، دومین نتیجه ، عالی ترین نتیجه ،‌ کدام نتیجه ؟ چه نتیجه ای !
داستان : همین داستان ، چند داستان ،‌ چهار داستان ،‌ اولین داستان ،‌ جذاب ترین داستان ،‌ چند داستان ؟ عجب داستانی !
۱- زبان شناسی مثل همه ی علوم دیگر – از روش های رایج در تحقیقات علمی ( مشاهده ، تجربه ،‌آزمایش و فرضیه سازی ) استفاده ۲- زبان شناسان برای حل مشکل دگرگونی زبان ،‌ عامل « زمان » را که موجب تحول وتغییر در زمان می شود ،‌کنار می گذارند و مطالعه ی تغییر و تحول زبان را به شاخه ای دیگر از زبان شناسی – به نام زبان شناسی تاریخی – می سپارند . ۳- مطالعه و تحقیق در یکی از گویش های مختلف جغرافیایی ،‌ اجتماعی و . . . ۴- باران ملایمی، نم نم می بارید ، به طوری که زمین را اندکی خیس می کرد . ۵ – بارانکی : مفرد ،‌ نکره ،‌عام ،‌مشتق / زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ ساده ۶ – در خط نسخ حروف وکلمات ،زاویه دار و یک نواخت است و حرف ها در کنار هم چیده می شوند ،‌در حالی که حروف و کلمات در خط تحریری منحنی ومتعادل اند . حرف ها با یک دیگر تناسب و تقارن دارند و بعضی حروف روی هم قرار می گیرند . در این خط به جای زاویه ی حروف از قوس استفاده می شود و حروف دندانه دارکشیده نوشته می شوند . به همین دلیل ،‌خط تحریری نسبت به خط نسخ سریع تر نوشته می شود و در زندگی کاربرد بیش تری دارد . البته هر دو خط جنبه ی کاربردی معمولی دارند و خط های هنری نیستند اما خط نسخ چون حروف را واضح و بر جسته نشان می دهد ، برای آموزش و چاپ آثار مناسب تر است . خط تحریری ، خط معیار به حساب می آید . ۱- کودک : همان کودک ،‌ هیچ کودکی ، یک کودک ، دومین کودک ،‌ کوچک ترین کودک ، کدام کودک ؟ چه کودکی ؟عجب کودکی ! ۲ – صفت شمارشی سه ایالت اسلامی / صفت شمارشی پنج شهر مهم / صفت اشاره این نتیجه

صفت اشاره این منظور / صفت عالی بزرگ ترین روزنامه ی اجتماعی زمان خود / صفت اشاره آن چند روز اختفای خود

/صفت عالی کوبنده ترین مقاله ها / صفت اشاره این شهامت /صفت مبهم هیچ کس/ صفت تعجبی چه روزهای سختی

/ صفت اشاره آ ن روزها / صفت مبهم هیچ فرد یا گروهی /صفت مبهم چند گروه و دسته / صفت پرسشی کدام طرز تفکر

/ صفت اشاره آن سخت گیری آغاز کار / صفت مبهم هر دو / صفت شمارشی یک نکته
تذکر: نوک پیکان در نمودار پیکانی از وابسته به طرف هسته رسم می شود ! مثلاً در گروه اسمی : آن چند روز ، روز هسته است و بنابراین ابتدا نوک پیکان از چند (صفت مبهم) به طرف روز و سپس پیکان دیگری از زیر آن (صفت اشاره) به طرف میان پیکان چند روز رسم می کنیم .


خودآزمایی درس هفدهم ( ساده نویسی ) صفحه ۸۸ و ۸۹

- هنگام مطالعه بایدمطالب مورد نظر را به دقت بررسی کنیم ومورد تجزیه وتحلیل قرار دهیم ، همچنین نکات مهم را یادداشت وگرد آوری نماییم .


من غیر مستقیم : غیر مستقیم / علی کل حال :به هر صورت . در(به) هر حال / در مقطع کنونی :اکنون ، در حال حاضر .

درزمان حضرت عیسی (ع) سه مرد هم سفربودند . در راهی به گنجی رسیدند . تصمیم گرفتند یکی را به شهر بفرستند تا غذایی تهیه کند. یکی از آنان به شهر رفت وغذایی خرید . با خود گفت : زهری در غذا بریزم تا ایشان بخورند وبمیرند وگنج برای من بماند. آن دو مرد دیگر هم بایک دیگر قرار گذاشتند چون رفیقشان برگشت و غذا را آورد او را بکشند تا گنج به ایشان برسد . چون آن مرد برگشت و غذای زهر آلود را آورد ، اورا کشتند . آن گاه غذا را خوردند و هر دو مردند . حضرت عیسی (ع) با حواریان از آن جا می گذشت . گفت : نگاه کنید که چگونه این سه مرد به خاطر حرص وطمع کشته شده وهر سه از گنج باز مانده اند . واین ماجرا برای کسانی که به دنیا و مال ومنال آن دل بسته اند درس عبرت است .

- نزد خداوند کسی افضل است که ایمان قوی تر داشته باشد .

تا کنون به چند شهر مسافرت کردی؟ / چند دانش آموز در آزمون شرکت کردند ؟( صفت پرسشی )

هیچ کتابی را بی مطالعه رها نکردم . هر کاری رابا نام خداوند آغاز می کنیم .
۳ – شاید حیوانات بتوانند زبان یکدیگر را بفهمند و از طریق صداهایی که ایجاد می کنند ، با هم ارتباط برقرار نمایند . بارها شاهد بوده ایم که دو گربه وقتی که به هم می رسند ، صداهایی را رد و بدل می کنند ، از کجا معلوم است که این صداها نظام مند نباشد و زبان خاصی به حساب نیاید . اما تا آنجا که دانش بشری دریافته تا کنون، نشانه هایی از وجود زبانی نظام مند در میان حیوانات دیده نشده است ؛ یعنی ، اگر چه حیوانات صداهایی را با هم رد و بدل می کنند اما در این صداها ویژگی های زبان انسانی مانند دوساختی بودن ، نابجایی و زایایی – وجود ندارد . از طرف دیگر زبان انسان در زمان های مختلف دگرگون می شود وتغییر می کند اما زبان حیوان دگرگونی نمی پذیرد. ۴- جواهر ← جواهرات / ارباب ← اربابان / حور ← حوریان / مراسم ← مراسم ها ۱ – یکی از بهترین و مؤثرترین وسایل کسب مهارت در انواع نوشتن ، خواندن ،این است که مطالب گوناگون علمی ، ادبی وهنری را بخوانیم و نیز از خواندن مطالب فلسفی ودینی آموزنده و آگاهی دهنده دریغ نورزیم تا بتوانیم از این گونه مطالب در مواقع گوناگون استفاده کنیم . ۲- به لطف خداوند ، سال ها به مطالعه و پژوهش در مثنوی معنوی مولوی سرگرم بودم . در این راه بارها به دشواری ها و پیچیدگی هایی برخورد نمودم و از طریق مراجعه به شرح و تفسیرهای گوناگون ، برخی از آن مشکلات حل شد و بعضی هم چنان باقی ماند . ۳- مستعمل : کهنه ، فرسوده / علی هذا : از این رو ، بنابراین(معین)،لاجرم،ازیرا(دهخدا) / کاندیدا : نامزد ، داوطلب ۴ – (پاسخ زیر بازگردانی این داستان است و با شاخ و برگ دادن و توصیف مناظروجزئیات می توان نوشته را باز نویسی کرد.) ۵ – سهراب سرباز ارشد اردوگاه بود . / – بو علی سینا را می توان اعلم حکیمان ایران دانست . ۶ – چند نامه برای دوستم فرستادم . چند کتاب مفید خریدم . ( صفت مبهم ) ۷ – فلان باغ را خریدم ،‌عجب منظره ی زیبایی دارد !،‌ شما باید همه شب مطالعه کنید .

خود آزمایی درس هجدهم ( گروه اسمی ۳ ) صفحه ۹۴ ۱- این چهار دانش آموز زرنگ

وابسته ی پیشین(۱) وابسته ی پیشین (۲) هسته وابسته ی پسین
صفت اشاره صفت شمارشی اسم صفت بیانی (عادی )
این چهار دانش آموز ــ زرنگ

کـــدام کتـاب تــاریخ ؟

وابسته ی پیشین هسته وابسته ی پسین
صفت پرسشی اسم مضاف الیه
کـدام کتاب ــ تاریخ

همین دو رودخانه ییلاقی

وابسته ی پیشین (۱) وابسته پیشین (۲) هسته وابسته ی پسین
صفت اشاره صفت شمارشی اسم صفت بیانی ( نسبی )
همین دو خانه ی ــ ییلاقی

هر هفت روز هفته

وابسته ی پیشین (۱) وابسته پیشین(۲) هسته وابسته ی پسین
صفت مبهم صفت شمارشی اسم مضاف الیه
هــر هفت روز ــ هفته

۲ – گروه اسمی گروه اسمی

وابسته وابسته هسته هستـــه وابسته وابسته
صفت اشاره صفت شمارشی اسم اســم صفت مضاف الیه

آن دو پرنده فیلم ــِ تماشایی ــِ دیشب
همین پنج نفر کتابخانه ی ــِ بزرگ ــِ شهر
این چهار کتاب دانش آموز ــِ زرنگ ــِ مدرسه

۳ – از بین کلمه های ذکر شده ، تنها دو کلمه صفت بیانی نیستند : ۱ـ پنجم : صفت شمارشی ترتیبی (۲) .۲- دیگر: صفت مبهم .
حقّ گرفتنی ،‌ فرد هوشمند ،‌ سخن سنجیده ،‌ نکته ی جالب ، پند اخلاقی ،‌ انسان دانا ،‌ کار خوب ،‌ فرد کوشا ، محصل مؤدب ، آفتاب طلایی ،‌ گل زیبا ،‌ بند گسسته ، شخص زیرک ،‌ کتاب تاریخی

۴ –
فعل بن مضارع صفت فاعلی: الف ب پ
رفت رو رونده روا روان
خورد خور خورنده ۱ —- —-
گرفته است گیر گیرنده گیرا ۲ —-
می دود دو دونده —- دوان۳
سوخت سوز سوزنده —- سوزان ۴
داشت دار دارنده دارا ۵ —-
می دانند دان داننده دانا ۶ —-
گریست گری گرینده* —- گریان
گذشت گذر گذرنده گذرا گذران






* «گرینده» چندان رایج و معمول نیست .
—————————————————————-
۱ –خوران کاربرد ندارد،در واژه ی شیرینی خوران «ان»پسوند اسم مصدر است نه نشانه ی صفت فاعلی. ۲- گیران کاربرد ندارد و در واژه ای چون باج گیران «ان» پسوند جمع است و در منطقه ی باج گیران «ان» پسوند مکان است . ۳- «دوا»صفت فاعلی از «دو»نیست بلکه واژه ای بسیط به معنای دارو است . ۴-«سوزا»کاربرد ندارد . ۵- «داران » کاربرد ندارد و در واژه ای چون مال داران ، «ان» پسوند جمع است . ۶- «دانان» کاربد ندارد و در واژه ای چون حکمت دانان «ان»پسوند جمع است .

۵ – تکلیف دانش آموزان می باشد .

- انشا : انشای توصیفی ،‌ انشای دانش آموزان .
۶ – شهر : شهر شلوغ ، شهر تهران / دریا : دریای بی انتها ،‌ دریای عمان / سینی : سینی مسی ،‌ سینی چای /

خود آزمایی درس نوزدهم ( خاطره نویسی ، یادداشت روزانه ) صفحه ۹۹


۱- فعالیت دانش آموزان است . ۲- تکلیف دانش آموزان است . ۳- فعالیت دانش آموزان است . ۴- فعالیت دانش آموزان است .

گروه اسمی (۱) گروه اسمی (۲)

وابسته هسته وابسته هسته وابسته وابسته
صفت مبهم اسم صفت بیانی اسم نشانه ی نکره صفت بیانی
فلان شاعر توانا گل ی زیبا
چند فیلم دیدنی جنگل ی دیدنی
هر سخن نیک کتاب ی مفید

خود آزمایی درس بیستم ( ضمیر ) صفحه ۱۰۳

- برادر ایشان آمده بود و سراغ شما را می گرفت← برادر شان آمده بود و سراغتان را می گرفت .
- خیاط هنوز لباسش را حاضر نکرده است ← خیاط هنوز لباس او را حاضر نکرده است .
- به خوابی عمیق فرو رفته بود ،‌چنان که هر چه او را صدا می زدند .‌جواب نمی داد . ← به خوابی عمیق فرو رفته بود ؛ چنان که هر چه صدایش می زدند ،‌جواب نمی داد .
- نگاهتان می کردند ← به شما نگاه می کردند / شما را نگاه می کردند .
- خودت هم او را دیدی ؟ ← خود تو هم دیدیش ؟‌
- اگر او را ببینی ،‌ می شناسی ؟ ← اگر ببینیش ، می شناسی .
- داستانی را که خوانده بود .‌برای ما تعریف کرد . ← داستانی را که خوانده بود ،‌برایمان تعریف کرد .


- نباید به هر ناملایمی از دوستان خود برنجید . ← نباید به هر ناملایمی از دوستانتان برنجید .
- خودش این مطلب را به شما گفته است . ← او این مطلب را به خودتان گفته است .
- حرف آخرتان را بگویید . ← حرف آخر خود یا خودتان را بگویید .
- کارتان را که تمام کردید ،‌ به دوستانتان هم سری بزنید. ←کار خود یا خودتان را که تمام کردید به دوستان خود یاخودتان هم سری بزنید .
- آیا این کتاب خودش بود ؟‌ ← آیا این کتاب او بود ؟‌


آیا کی برای اردو آماده شویم ؟ ←کی برای اردو آماده شویم ؟
چه کسی آیا به کمکش می شتابد ؟‌ ← چه کسی به کمکش می شتابد ؟
۱- کتاب های شما را به امانت برده ام ← کتاب ها یتان را به امانت برده ام . ۲- ایشان :مرجع ایرانیان/آن ها: مرجع ایرانیان / او: مرجع رستم / ــَ ش دربزرگش : مرجع رستم / آن ها : مرجع گرزوکمند ونیزه / ــَ ش در نهیبش : مرجع کشانی (اشکبوس) / ــَ ت در هماوردت : مرجع کشانی (اشکبوس ) / وی : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / م در مادرم : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / تو : مرجع اشکبوس ۳ - پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌از کارش صحبت می کند . ← پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌ از کار خود صحبت می کند . ۴ – تکلیف دانش آموزان است . ۵ – آیا چگونه به مدرسه می روی ؟ ← چگونه به مدرسه می روی ؟ یا آیا به مدرسه می روی ؟

خود آزمایی درس بیست ودوم ( نامه نگاری (۱) ).صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷



ب )‌ این نامه تاریخ و موضوع ندارد . لحن آن هم از ادب واحترام به دور است (لحن آمرانه است ) . این طور به نظر می رسد که نویسنده ،‌ به زیر دست خود نامه نوشته است . آغاز و پایان نامه نیز محترمانه نیست . محل امضا کلمه ی تشکر آمیز ندارد .

ب) نثر کدام کتاب ساده تر بود ؟ ← نثر کدام ساده تر بود ؟‌ ( تبدیل صفت به ضمیر )
پ ) چه می خوانید ؟← چه مطلبی را می خوانید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ت) ارزش کدام را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یا عاشقانه را ؟ ← ارزش کدام شعر را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یاعاشقانه را ؟
ث ) کتاب را چند خریدید ؟ ← کتاب را چند ریال خریدید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ج ) آن که به تو سلام کرد ، برادرم بود . ←آن شخصی که به تو سلام کرد ،‌ برادرم بود . ( تبدیل ضمیر به صفت )
۱- فعالیت دانش آموزان است . ۲- فعالیت دانش آموزی است . ۳ – الف ) این نامه تاریخ ندارد .نویسنده نام و نشانی خود را نیز در آن ذکر نکرده است . موضوع نامه مشخص نشده است . عنوان نامه باید پیش از کلمه ی احترام باشد .پایان نامه اسم وامضا ندارد . ۴ – الف ) این کتاب را امروز خریدید ؟ ← این را امروز خریدید ؟ ( تبدیل صفت به ضمیر )

خود آزمایی درس بیست وسوم ( گروه قیدی ) صفحه ۱۲۰

قیدها : ۱- آن شب ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم ) ۲ – اصلا ( قید نشانه دار ،‌ تنوین دار )


الف) همان روز صبح ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم )
ب) با اتوبوس (قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی»)
پ) به تهران ( قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی» )
همه ی مشق ها را با دقت کاقی نوشته بود .
با دقت کافی : ( قید نشانه دار ،‌دارای حرف اضافه « متمم قیدی » )

الف ) به سرعت : قید نشانه دار ،‌ پیشوندی
ب) متأسفانه : قید بی نشانه ،‌ مشترک با صفت
پ ) هر جا : قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم / هم چنین می توانیم بگوییم که در اصل « به هر جا ، بوده است »
( متمم قیدی )
ت ) تا همین یکی دو ساعت پیش : قید نشانه دار ،‌متمم قیدی .
ث ) با ناراحتی : قید نشانه دار ،‌پیشوندی .
ج )به خانه : قید نشانه دار ،‌ متمم قیدی .

همین جا :‌ قرار است همین جا مدرسه ای بسازند / دلاورانه : آن ها دلاورانه با دشمن جنگیدند .
سریع : پروین سریع کتاب هایش را برداشت . / دیروز ظهر : سعیـد : دیروز ظهر سعید را دیدم .
یک ساعت بعد : یک ساعت بعد نظرش تغییر کرد .

نکته : قید های مختص دو گونه هستند:۱-نشانه دار مثل اصلاً،یقیناً،کاملاًو…۲-بی نشانه مثل هرگز،همیشه،ناگهان و …  های آن روز پدر ،‌کاملابه مجید قوت قلب داده بود. کاملا ( قید نشانه دار ، تنوین دار )  قرار بود همان روز صبح ،‌مجید با اتوبوس به تهران برود .  همه جا را به سرعت گشتیم ؛‌از هر کسی سراغ کتاب را گرفتیم ؛ متأسفانه نتوانستیم پیدایش کنیم ؛ هر جا که می رفتیم، کتاب فروش می گفت : « تاهمین یکی دو ساعت پیش داشتیم .» با ناراحتی به خانه برگشتیم . ۲-دو روز قبل : دو روز قبل به دیدار او رفتم / خیلی خوب : او خیلی خوب فوتبال بازی می کرد .

http://adabiyat.bloghaa.com/archives/371#more-371
[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 23:55 ] [ فرشته جوادی ]
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم
احسان و سپاس خاص خداوند عزیز و بزرگ[۱] است که فرمانبرداری و عبادت او سبب نزدیکی و تقرب به اوست[۲] و در سپاس و شکرگزاری او افزونی نعمت و بخشش[۳] . هر دمی که کشیده می شود، یاری رساننده زندگی است و هر بازدمی ، شادی بخش وجود . پس در هر یک نفس دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی شکری لازم و واجب است.
بیت:از دست و زبا ن چه کسی بر می آید که شکر خدا را آن گونه که شایسته است به عهده گیرد و آن را به تمامی انجام دهد؟ (هیچ کس نمی تواند شکر نعمت های او را به جا آورد)
آیه[۴]:ای خاندان داوود سپاس بگزارید و عده ی کمی از بندگان من سپاسگزارند.
بیت:بندگان همان بهتر است که به خاطر کوتاهی و گناه به پیشگاه خداوند عذر و ناتوانی خویش را عرضه کنند
بیت:وگرنه طاعت و عبادت شایسته ی پروردگاری او را هیچ کس از عهده بر نمی آید

بارش رحم و عطوفت بی محا سبه ی او به همه رسیده و سفره ی نعمت و بخشش بی مضایقه ی او همه جا گسترده شده است.آبروی بندگان را به سبب گناه نهی فرموده نمی برد و روزی و رزق مقرر آنها را به سبب گناه زشت و ناپسند قطع نمی کند.
به فرش گستر باد مشرق[۵] گفته تا فرش زمرد رنگ سبزه و چمن را پهن کند و به دایه ی ابر ِ بهاری فرمان داده تا دختران ِگیاه را در گهواره ی زمین پرورش دهد. بر تن ِ درختان جامه ی سبز رنگ از برگ[۶] را به منزله ی جامه ی نوروزی پوشانده و بر سرِکودکان شاخ به واسطه ی فرارسیدن فصل بهار کلاه از شکوفه قرار داده است. افشره ی درخت انگور بی مقدار به واسطه ی قدرت او به عسل برگزیده [۷]تبدیل شده و تخم خرمایی به واسطه ی پرورش او نخلی بلند و تناور[۸] گشته است.
بیت: ابر و باد و ماه و خورشید در میان هستند تا تو روزی به دست آوری و با بی خبری از آن بهره نبری[۹]
بیت: همه ی پدیده ها حیران و مطیع تواند (همه تسخیر و رام تو شده اند تا تو روزی به دست آوری) انصاف نیست که تو به نوبه ی خود از خدا اطاعت نکنی.
آمده است در حدیثی از سرور موجودات و مایه ی فخر باشندگان و مایه ی بخشایش بر جهانیان[۱۰] و برگزیده از افراد بشر و مایه ی تمامی و کمال دور زمان رسالت محمد مصطفی – درود و تحیت خدا بر او خاندانش باد-
بیت عربی : اوست شفاعت کننده ، فرمانروا ،پیامبر خدا، راد و بزرگوار ، صاحب جمال ، خوش اندام ، با بوی خوش و به مُهر پیامبری نشان کرده
بیت عربی : به واسطه ی کمال خود به بلند پایگی رسید و به نور جمال خود تاریکی را برطرف کرد همه ی خوی ها و خصلت های او نیکوست بر او و خاندانش درود فرستید[۱۱]
بیت فارسی :دیوار امت تو غمی از ویرانی ندارد چرا که پشتیبان و قیمی چون تو دارد کسی که نوح کشتی بانش باشد چه ترسی از موج دریا دارد؟
حدیث: هر گاه یکی از بندگان گناهکار درمانده و آشفته حال دست توبه به امید پذیرفتن به پیشگاه خداوند بزرگ و بلند مرتبه[۱۲] بلند کند خداوند بلند قدر به او توجه نمی کند؛ بنده باز از درگاه خداوند تمنا کند؛ خداوند باز از او رو برمی گرداند ؛ بنده بار دیگر خداوند را با عجز و خواری می خواند و از او حاجت می طلبد؛ خداوند پاک و منزه این بار می فرماید:« ای فرشتگان من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد پس او را بیامرزیدم». به دعوتش پاسخ گفتم و آرزویش برآورده کردم چرا که از دعا و زاری بسیار بندگان شرم می کنم.
بیت: بخشش و بزرگواری خداوند را ببین که چه شگفت آور است ؛ در حالی که بنده گناه کرده است او شرمنده است
گوشه نشینان کعبه ی بزرگی و عظمت او به کوتاهی در عبادت این گونه اعتراف می کنند که «تو را چنان که شایسته است پرستش نکردیم » و ستایندگان زیور جمال او به سرگشتگی نسبت داده شده اندچر اکه می گویند : « تو را چنان که سزاوار شناسایی تو ست نشناخته ایم» .
بیت: اگر کسی چند و چون او را از من بپرسد می گویم عاشق از معشوق بی نشان و برتر از چگونگی چه می توند بگوید؟
بیت: عاشقان در راه معشوق از هستی خود گذشته اند گویی کشته شده اند همچنان که از کشتگان سخنی شنیده نمی شود عاشقان نیز نمی توانند در وصف معشوق دم بزنند[۱۳]
یکی از آگاه دلان (عارفان) سر به گریبان مراقبت[۱۴]فرو برده و در دریای مکاشفه[۱۵] غوطه ور شده بود؛ وقتی از آن سوداگری[۱۶] باز آمد(= وقتی از آن کار فارغ شد) یکی از دوستان گفت : از این گلزار معرفت[۱۷] که در آن بودی برای ما چه ارمغان آورده ا ی؟(چه هدیه ای به ما عطا می کنی ؟)گفت: به یاد داشتم که وقتی به درخت گل برسم دامنی برای هدیه به یاران پر کنم وقتی رسیدم بوی گل[۱۸] چنان مرا از خود بی خود کرد که دامن از دستم رفت (اختیار خود را از دست دادم )
بیت:ای بلبل که با فریاد و هنگامه ادعای عاشقی داری ، عشق را از پروانه یاد بگیر که جانش از آتش عشق شمع سوخت اما دم بر نیاورد
بیت: اینان که ادعا می کنند خدا (معشوق) را شناخته اند،از او خبری ندارند . از کسی که خبری از خدا داشته باشد خبری باز نمی رسد( خود را در خدا فنا می کندو هیچ از خود باقی نمی گذارد حتی خبر)
بیت:ای خدایی که از قوه ی فاهمه انسان که شامل تخیل و سنجش و گمان و پندار[۱۹] است فراتر و بالاتر قرار داری و از هرچه درباره ی تو گفته شد و از هرچه درباره ی تو شنیدیم و خوانده یم برتر و فراتری
بیت: مجلس[۲۰] وعظ و درس تمام شد و عمرما به پایان رسید اما ما هنوز در ابتدای توصیف تو قرار داریم (آن گونه که شایسته است نمی توانیم تو را وصف کنیم)

افلاک، حریم بارگاهت [۲۱]
بیت اول :ای کسی که در معراج خود از درخت سدرة المنتهی[۲۲] در آسمان هفتم[۲۳] گذشتی و ای کسی که گنبد عرش [۲۴]تکیه گاه تو شد
بیت دوم :تو آن چنان بلند مقامی که گوشه کلاهت بالاتر و برتر از فلک نهم است
بیت سوم :هم عقل با آن توانایی چون نوکری که در رکاب سرور خود می دود در برابر تو احساس حقارت می کند و از تو تبعیت می کند و هم شریعت در پناه تو قرار گرفته و تو از آن حمایت و پشتیبانی می کنی
بیت چهارم :ماه با آن زیبایی به اندازه ی طاس کوچکی[۲۵] که بر گردن اسب تو بسته شده ارزش دارد و شب با آن سیاهی رشته سیاه حاشیه ی[۲۶] پرچم تو شده است
بیت پنجم :جبرییل با آن قدر و منزلت نزد خداوند مانند گدایی بر درگاه تو اقامت کرده است و آسمان با آن همه عظمت حریم خانه و بارگاه تو محسوب می شود
بیت ششم:چرخ آسمان اگرچه بلند و با رفعت است در برابر تو به اندازه ی خاک پایی است عقل اگرچه بزرگ و توانا ست در برابر تو کودکی بیش نیست
بیت هفتم :خدا به خاطر بزرگداشت تو به چهره ی همچون ماهت سوگند خورده است
بیت هشتم :خداوند که عقل و خرد را نگهبان جان قرار داد/ نام تو را در کنار نام خود آورده است.

رستم و اسفندیار

وقتی روز شد رستم گبر را بر تن کرد / و علاوه بر گبر، زره موسوم به ببر بیان رابرای حفظ تن پوشید
کمندی بر ترک زین اسب خود بست / بر اسب خود که پیکری همچون فیل تنومند داشت سوار شد
همچنان تا ساحل هیرمند آمد/ در حالی که در دل از جنگ با اسفندیار اندوهگین بود و لبی پر از پند داشت.
از ساحل رود گذشت به طرف بالا رفت / از کار جهان دچار شگفتی شد
فریاد برآورد که ای اسفندیار نیک بخت / حریفت به میدان آمد آماده جنگ شو
وقتی اسفندیار این سخن را از آن شیرمرد جنگجوی پیر شنید
خندید و گفت :از آن زمان که از خواب بیدار شدم خود را آماده جنگ کرده ام
دستور داد زره و کلاه خود / تیردان و نیزه اسفندیار جنگاور را …
به نزدش بردند و و بر تن روشن خو د پوشید / و آن کلاه کیانی را بر سر گذاشت
دستور داد تا زین بر اسب سیاه رنگ / گذاشتند و به نزد شاهزاده بردند
وقتی اسفندیار جنگجو زره را پوشید / به واسطه ی زور و نشاطی که در او بود…
ته نیزه را بر زمین گذاشت / و به وسیله ی آن از زمین به روی زین پرید…
مانند پلنگی که بر پشت گورخر سوار شود و گور خر را به شور و شتاب وا دارد
بدان سان هر دو آماده ی جنگ شدند / پنداری در جهان بزمی وجود ندارد
وقتی رستم پیر و اسفندیار جوان آن دو شیر سرافراز و دو پهلوان به هم نزدیک شدند…
فریادی از اسب هر دو مرد برخاست که از آن فریاد گویی میدان نبرد از هم شکافته شد
رستم با صدای بلند و محکم این گونه گفت : ای شاه کامروا و نیکبخت…
اگر جنگ و خون ریزی می خواهی و به درگیری و نزاع اصرار داری …
بگو تا سوار زابلی را که مجهز به شمشیر کابلی است بیاورم
در این میدان آن ها را به جنگ آوریم و خود اینجا اندکی بایستیم و تامل کنیم
مطابق میل تو خون ریخته شود و جنگ و درگیری را ببینی و لذت ببری
اسفندیار این گونه پاسخ داد / که چرا این قدر سخنان نابجا می گویی؟
من به جنگ کابلی ها و یا جنگ ایرانیان و کابلی ها نیازی ندارم
روش و سلوک من هرگز این گونه مباد/ این کار در دین من شایسته نیست…
که ایرانیان را به کشتن دهم / تا خود تاج پادشاهی بر سر گذارم
اگر تو به یار و پشتیبان نیاز داری بیاور / من در این جنگ به هیچ یار نیاز ندارم و به کار من نمی آید
دو مرد جنگاور قرار گذاشتند / هیچ کس در جنگ دخالت نکند و به یاری برنخیزد
بار نخست با نیزه با هم درگیر شدند زخم ها بر یکدیگر زدند طوری که خون از زره روان شد
به خاطر قدرت اسب ها و ضربه ی جنگجویان / شمشیرهای سنگین آن ها شکست
مثل شیران جنگجو برآشفته شدند / خشمگینانه بر تن های یکدیگر ضربه وارد کردند
دسته ی گرز سنگین شکست / دست دو پهلوان از خستگی از کار بازماند و ناتوان شد
پس از آن کمربند یکدیگر را گرفتند / در حالی که دو اسب تندرو آن ها سر خم کرده بودند
گاه این فشار می آورد و گاه آن زور می زد / هیچ کدام از پهلوانان از جای خود حرکت نکرد
از میدان جنگ دور شدند / در حالی که اسب ها خسته شدند و پهلوانان مجروح…
دهانشان به خاک و خون آلوده و خون کف کرده بود / زره و پوشش جنگی آن ها پاره پاره شده بود
تو ای سیستانی مگر ضربه های کمان و زور بازوی مرا فراموش کردی؟
تو از جادوی زال این گونه سالم و زنده مانده ای / وگرنه از شدت زخم در حال مرگ بودی
امروز طوری یال تو را بر زمین می کوبم / که از این پس زال تو را زنده نبیند
رستم در پاسخ گفت: از خداوند پاک که دارای جهان است بترس و عقل و احساس خود را تباه مکن
من امروز نه برای جنگ که برای عذر خواهی و حفظ آبرو آمدم
تو به ناحق با من می جنگی و چشم عقل خود را بر واقعیت می بندی
زه را به کمان بست و آن تیر را که از درخت گز تهیه کرده بود و پیکانش را در زهر پرورانده بود آماده کرد
تیر گز را در کمان گذاشت / سر خود را به سوی آسمان کرد
می گفت: ای خداوند خورشید / ای دانایی که دانایی و شکوه و زور را تو می افزایی
تو از جان پاک و توانایی و نیت من خبر داری…
که این قدر سعی می کنم مگر اسفندیار از جنگ منصرف شود
تو می دانی که او به ناحق با من می جنگد / می خواهد زور و جنگاوری خود را به من نشان دهد
به خاطر این گناه مرا مجازات مکن ای کسی که خالق ماه و تیر هستی
رستم تیر گز را زود در کمان گذاشت / همان طور که سیمرغ فرمان داده بود…
تیر را بر چشم اسفندیار زد جهان پیش چشم آن مرد نامور تیره شد
قامت او که مانند سرو بلندبالا بود خم شد / دانایی و شکوه از او دور شد و از هوش رفت

قاضی بست
۱) و روز دوشنبه، هفتم صفر، امیر مسعود سحرگاه، سوار اسب شد و با بازان و یوزپلنگان شکاری و چاکران و هم نشینان و نوازندگان و خوانندگان به کنار رود هیرمند رفت؛ و غذا و شراب بردند و شکار زیادی به دست آمد زیرا تا هنگام چاشت (بین صبح و ظهر) مشغول شکار بودند. سپس، به کنار آب فرود آمدند و خیمه ها و سایبان ها را بر پا کردند. غدا خوردند و شراب نوشیدند و بسیار خوش گذراندند.
۲) اتّفاقا، پس از نماز، امیر مسعود کشتی ها را خواست و ده قایق کوچک آوردند. یکی از قایق ها بزرگ تر و برای نشستن امیر بود و بسترها را مهیّا کردند و سایبانی بر آن کشیدند. و امیر به آن جا رفت و از هر نوع مردم در کشتی های دیگر بودند و هیچ کس خبر نداشت. ناگهان، متوجه شدند که چون آب فشار آورده و کشتی پر شده بود، شروع به پاره پاره شدن و فرو رفتن کرد. زمانی آگاه شدند که نزدیک بود کشتی غرق شود. بانگ و آشوب و فریاد برخاست. امیر بلند شد و خوشبختانه کشتی های دیگر به او نزدیک بودند. هفت هشت تن از آن ها پریدند و امیر را گرفتند و به کشتی دیگری رساندند و بسیار کوفته و مجروح شد و پای راست او زخمی گشت؛ بـه گونه ای که به انـدازه ی یک کمربنـد پوست و گوشت جـدا شد و چیـزی نمانده بود که غرق شود. امّا خداوند پس از نشان دادن قدرت، رحمت کرد؛ و جشن و شادی ای به آن فراوانی، تیره و مکدّر شد و وقتی امیر به کشتی رسید، کشتی ها را راندند و به کناره ی رود رساندند.
۳) و امیر که از مرگ نجات یافته بود، به خیمه آمد و لباس هایش را عوض کرد و خیس و ناخوش شده بود و سوار اسب شد و سریع به قصر آمد زیرا خبری بسیار ناراحت کننده در لشکرگاه افتاده بود و اضطراب و پریشانی زیادی به پا شده بود و بزرگان و وزیر برای استقبال رفتند. وقتی پادشاه را سالم یافتند، فریاد و دعا از سپاهی و رعیّت بلند شد و آن قدر صدقه دادند که اندازه و حساب نداشت.
۴) و روز دیگر امیر دستور داد تا به سبب این حادثه ی بزرگ و دشوار که افتاد و سلامتی که به آن پیوسته شد نامه ها به غزنین و تمام مملکت بنویسند و فرمان داد تا به شکرانه ی این سلامتی یک میلیون سکّه ی نقره در غزنین و دو میلیون سکّه ی نقره در سرزمین های دیگر، به نیازمندان و درویشان بدهند و نامه نوشته شد و به امضای امیر استوار و محکم شد و مژده دهندگان رفتند.
۵) و روز پنجشنبه، یازدهم صفر، امیر دچار تب سوزانی شد و هذیان بر امیر غلبه کرد، به گونه ای که نتوانست اجازه ی دیدار و ملاقات دهد و از مردم پنهان شد، به جز از پزشکان و چند تن از خدمتکاران مرد و زن، و دل ها بسیار حیران و نگران شد تا حال امیر چگونه می شود.
۶) از زمانی که این کسالت و بیماری پیش آمده بود، بونصر به خطّ ِخود از نامه های رسیده، موضوعات مهم را بیرون می آورد و به خاطر زیادی موضوعات مهم، آن چه را که ناپسند نبود به دست من به اندرون خانه می فرستاد و من آن را به آغاجی خادم می دادم و سریع جواب می آوردم و امیر را اصلاً نمی دیدم تا زمانی که نامه هایی از پسران علی تکین آمد و من موضوعات مهم آن نامه ها را بردم و مژده ای بود. آغاجی گرفت و پیش امیر برد. پس از یک ساعت، بیرون آمد و گفت: «ای ابوالفضل، امیر تو را می خواند.»
۷) پیش رفتم. دیدم خانه را تاریک کرده و پرده هایی از جنس کتان آویزان کرده و خیس نموده و شاخه های بسیاری قرار داده و تاس های بزرگ پُر یخ بر بالای آن نهاده بودند و امیر را دیدم که آن جا بر بالای تخت نشسته است، در حالی که پیراهن نازک کتانی بر تن و گردن بندی کافور در گردن داشت و بوالعلای پزشک را آن جا پایین و کنار ِتخت نشسته دیدم.
۸) امیر گفت: «به بونصر بگوی که امروز تندرست و سالم هستم و در این دو سه روز اجازه ی ملاقات داده می شود زیرا بیماری و تب به طور کامل از بین رفته است.»
۹) من بازگشتم و آن چه پیش آمد، به بونصر گفتم. بسیار شاد شد و خداوند – بزرگ و گرامی- را به خاطر سلامتی امیر سجده ی شکر کرد و نامه نوشته شد. نزدیک آغاجی بردم و اجازه ی ورود به من داده شد، تا سعادت دیدار چهره ی مبارک پادشاه دوباره نصیبم شد و امیر آن نامه را خواند و ظرف مرکّب خواست و امضا کرد و گفت: «وقتی نامه ها فرستاده شد، تو برگرد زیرا پیامی در خصوص موضوعی برای بونصر دارم که باید به وسیله ی تو داده شود.»
۱۰) گفتم «همین کار را می کنم.» و با نامه ی امضا شده بازگشتم و این احوال را به بونصر گفتم.
۱۱) و این مـرد بـزرگ و نویسنـده ی باکفایت، با شادمانی شـروع به نوشتن کـرد. تا نـزدیک نماز ظـهر از این کارهای مهم فارغ شده و گروه نوکران و سوار را گسیل کرده بود. پس نامه ای به امیر نوشت و هر چه کرده بود، شرح داد و به من داد.
۱۲) و نامه را بردم و اجازه ی ورود به من داده شد و رساندم و امیر نامه را خواند و گفت «خوب است.» و به آغاجی خادم گفت «کیسه ها را بیاور!» و به من گفت «بگیر؛ در هر کیسه هزار مثقال تکّه ها و پاره های طلاست. به بونصر بگو که طلاهایی است که پدر ما از جنگ هندوستان آورده است و بت های طلایی را شکسته و ذوب و تکّه تکّه کرده است و حلال ترینِ مال هاست. و در هر سفری برای ما از این طلا می آورند تا صدقه ای که می خواهیم بدهیم حلال بی شک و تردید باشد از این طلاها می دهیم؛ و می شنویم که قاضی بست، بوالحسن بولانی، و پسرش، بوبکر، بسیار تهیدست هستند و از کسی چیزی نمی گیرند و زمین زراعتی اندکی دارند. یک کیسه باید به پدر داد و یک کیسه به پسر، تا برای خود زمین زراعتی ِحلال ِکوچکی بخرند و بهتر و راحت تر بتوانند زندگی کنند و ما مقداری از حقّ این نعمت تندرستی که بازیافتیم، به جا آورده باشیم.»
۱۳) من کیسه ها را گرفتم و به نزد بونصر بردم و حال را شرح دادم.
۱۴) بونصر دعا کرد و گفت: «پادشاه این کار را بسیار نیکو انجام داد و شنیده ام که بوالحسن و پسرش گاهی به خاطر ده سکّه ی نقره درمانده هستند.» و به خانه برگشت و کیسه ها را با او بردند و پس از نماز، کسی را فرستاد و قاضی بوالحسن و پسرش را خواند و آن ها آمدند. بونصر پیام امیر را به قاضی رسانید.
۱۵) قاضی بسیار دعا کرد و گفت: «این بخشش و انعام مایه ی افتخار من است. آن را پذیرفتم و پس دادم زیرا به دردِ من نمی خورد و قیامت بسیار نزدیک است، نمی توانم حساب آن را پس بدهم و نمی گویم که به آن ها نیاز ندارم امّا چون به آن چه دارم و کم است قانع هستم، گناه و عذاب این مال چه به دردِ من می خورد؟»
۱۶) بونصر گفت: «شگفتا، طلایی که سلطان محمود با جنگ از بتخانه ها به وسیله ی شمشیر آورده و بت ها را شکسته و تکّه تکّه کرده و خلیفه گرفتن آن را جایز می داند، آن طلاها را قاضی نمی گیرد؟»
۱۷) قاضی گفت: «زندگی سرور ِما دراز باد؛ وضع خلیفه فرق می کند زیرا او صاحب ولایت است و خواجه با امیر محمود در جنگ ها بوده است و من نبوده ام و بر من پوشیده است که آن جنگ ها بر اساس سنّت و روش پیامبر (ص) است یا نه. من این طلاها را نمی پذیرم و مسئولیّت این را به عهده نمی گیرم.»
۱۸) بونصر گفت: «اگر تو قبول نمی کنی به شاگردان خود و به نیازمندان و درویشان بده.»
۱۹) قاضی گفت: «من هیچ نیازمندی را در بُست نمی شناسم که طلا را بتوان به آن ها داد و این چه کاری است که طلا را کس دیگری ببرد و من در قیامت حساب آن را پس دهم؟ به هیچ حال این مسئولیّـت را قبول نمی کنم.»
۲۰) بونصر به پسر قاضی گفت: «تو طلاهای متعلّق به خود را بگیر.»
۲۱) پسر قاضی گفت: «زندگی سرور ما دراز باد. به هر حال من نیز فرزند این پدر هستم که این سخن را گفت و از وی علم آموخته ام و اگر او را یک روز دیده و احوال و عادات او دانسته بودم، واجب می کرد که در طول عمـر از او پیـروی می کردم. پس، جای آن نیست کـه پس از سال ها زندگی با او خلاف نظرش رفتار کنـم و من هم از حساب رسی و توقّف در رستاخیز و پرس و جوی قیامت می ترسم که او می ترسد و آن چه از مال اندک دنیا دارم حلال و کافی است و به چیز بیشتری نیازمند نیستم.»
۲۲) بونصر گفت: «خدا خیرتان دهد؛ همانا شما دو تن بسیار بزرگ هستید» و گریه کرد و آن ها را برگرداند و بقیه ی روز در فکر بود و از این ماجرا یاد می کرد.
۲۳) و روز دیگر، نامه ای به امیر نوشت و حال را شرح داد و طلاها را برگرداند.

«

[ سه شنبه چهارم مهر 1391 ] [ 23:30 ] [ فرشته جوادی ]

نيايش

1- خدايا سينه اي آتش افروزي به من عطا كن كه در آن سينه دلي وجود داشته باشد و آن دل سراسر پر از سوز عشق باشد .

2- هر دلي در آن سوز عشق نباشد آن دل ، دل نيست و دل بي عشق و افسرده آب وگلي بيش نيست .

3- خدايا دلم را به آتش عشق شعله ور كن و در سينه ام آه و سوز و گداز عشق قرار بده و زبانم را به آتش عشق شعله ور كن .

4- خداوندا وجودي به من عطا كن كه پر از درد عشق باشد و دلي داشته باشم كه سراسر پر از درد عشق باشد .

5- كلامم را با سوز عشق شايستگي ببخش و سخنانم را طوري قرار بده كه آتش گرماي خود را از سخنان من وام بگيرد ( زبانم را از آتش سوزان تر كن ).

6- پريشاني دلم مهر عشق بزن و زبانم را مؤثر قرار بده .

7- سخني كه از روي عشق واقعي نباشد اگر آن سخن باعث شادي هم شود آن شادي حقيقي نخواهد بود و ارزشي ندارد .

8- خدايا دل افسرده و خاموش دارم كه همچون چراغي است كه نور و روشنايي از آن دور شده است .

9- اي خدا به اين دل افسرده من گرماي عشق عطا كن و اين چراغ خاموش دل مرا با آتش عشق روشن كن .

10- و در راه اين زندگي پر پيچ و خم من فقط به لطف تو نياز دارم و ديگر هيچ.

وصف ابر

1- ابر سياه رنگي همچون قير از روي درياي آبي رنگ به آسمان بلند مي شود كه مثل فكر و انديشه ي عاشقان گردان و مثل صبح عاشق شيدا بود .

2- ابر مانند سيلابي در ميان آب هاي راكد و آرام آسمان به حركت در آمده و همچون گرد باد تندي بود كه گرد و غبارش در آسمان معلق بود .

3- ابر از هم جدا و تكه تكه شد ودرآسمان به گردش درآمد مانند گله ي فيل هاي پراكنده اي در ميان صحراي روشن.

4- ابر گويي مثل زنگار روي آينه ي چيني بود وگويي مثل موي سنجابي برروي پارچه ي ابريشم سبز رنگي بود.

5-گويي آسمان از نظر رنگ مثل دريا بود كه ناگهان سيمرغ بچه هاي خود را برروي آن به پرواز درآورده بود.

6- ابر از روي آسمان اين طرف و آن طرف مي رفت و آسمان گاهي روشن و گاهي تاريك مي شد و در اثر آن گاهي آسمان ظاهر مي شد و گاهي پنهان .

7- ابر مانند صندل سوهان زده اي بود كه بر روي صفحه ي زرد رنگ ريخته باشند و مانند ماده ي خوشبوئي بود كه بر روي صفحه ي شيشه اي غربال كرده اند .

8- ابر مانند آتش دود آلودي بود كه ناگهان آب بر روي آن پاشيده باشند و مانند چشم عاشقي بود كه از اين معشوق بينا روشن مي شود .

9- هواي روشن از رنگ غبار آلود و تيره و تار شده است يا مثل خان كافري كه با شمشير پادشاهي والا مقام كشته شده است .

بوي جوي موليان

1- بوي رودخانه موليان و بوي معشوق به مشام مي رسد .

2- ريگزار آمو دريا و سنگلاخ راه زير پايم هم چون پارچه اي ابريشمي به نظر مي رسد

3- آب جيحون از شوق ديدار دوست  تا كمر اسب مي رسد .

4- اي بخارا شاد باش و عمر جاويد داشته باش زيرا كه امير با شادماني به سوي تو می بآيد

5- امير همچون ماه است و بخارا همچون آسمان ،ماه در آسمان طلوع خواهد كرد .

6- امير هم چون درخت سرو شادابي است و بخارا هم چون باغ و بوستاني است ، نخل سرو در باغ و بوستان خواهد روييد .

7-

8 - ستايش و مدح سود آور است اگر چه به خزانه آسيب مي رساند.

ايوان مداين

1- اي دل عبرت بين از آنچه كه مي بيني عبرت بگير و اين خرابه هاي مداين را همچون آينه ي عبرت براي خود قرار بده

2- يكبار از كنار رودخانه ي دجله به مداين بيا و از چشمانت دجله ي دومي (اشك ) بر خاك مداين جاري ساز.

3- خود دجله به اندازه ي صد دجله به حال ايوان مداين مي گريد ، گويي كه از شدت گرماي اشك خون او گويي آتش مژه هاي چشم او شعله ور مي شود .

4- آيا مي بيني كه چگونه ساحل دجله كف به دهان مي آورد گويي كه انسان تصور مي كند لب دجله از آبله زرد شده است .

5- جگر دجله از آتش حسرت مي سوزد آيا شنيده اي كه آتش آب را بسوزاند .

6- به حال دجله پياپي گريه كن و اين گونه با ريختن اشك چشم زكاتش را بده اگرچه آب دريا خود از دجله زكات مي گيرد ( به دريا مي ريزد ).

7- چون زنجير عدل ايوان مداين پاره شد دجله گويي ديوانه شد و به زنجير كشيده شد و همچون زنجير از درد به خود پيچيد ( اشاره به امواج رود خانه ي دجله ).

8- گاه گاهي با زبان اشك و با گريه كردن ايوان را صدا بزن به اميد آنكه شايد از ايوان مداين پاسخي بشنوي .

9- هر يك از دندانه هاي قصر پياپي به انسان پند مي دهد و تو هم از صميم دل پند اين دندانه هاي قصر را بشنو و بپذير .

10- ما كه كاخ عدل و عدالت بوديم چنين ستمي بر ما روا شد پس واي بر حال قصر ستمكاران كه به چه خواري و ذلتي دچار خواهند شد .

11- گويي كه به حكم آسمان گردن ده يا به حكم خداوند اين ايوان همچون فلك واژگون شده است .

12- به حال چشمان من مي خندي كه براي چه اينجا مي گريد ، اينجا به حال آن چشمي گريه خواهد كرد كه با ديدن اين صحنه ها عبرت نگيرد و گريان نشود.

13- زمين گويي مست شده است زيرا به جاي شراب در كاسه ي سرهرمز خون ودل انوشيروان را خورده است.

14- پندهاي زيادي درتاج سر انوشيروان نوشته شده بود اكنون پندهاي زيادي بعد از مرگش در مغز سرش پنهان است.

15- خسروپرويز وآن ميوه هاي ترنج وبه همه از بين رفته اند.

16- پرويزبه هر جايي ميوه هاي طلايي داشت و از اين ميوه هاي طلايي باغ وبوستان درست كرده بود .

17- اكنون پرويز مرده است از او كمتر سخن بگو ، اكنون آن باغ هاي طلايي كجاست ، برو و آيه ي «كم تراكوا » را بخوان و عبرت بگير .

18- گفتي آن پادشاهان اينك كجا هستند اينك شكم خاك آن ها را تا ابد در دل خود جاي داده است .

19- اين خاك پادشاهان جبار زيادي را بلعيده است ولي اين گرسنه چشم ( اين حريص ) هنوز از خوردن آن ها سير نشده است .

20- اي خاقاني از اين دنيا عبرت بگير تا اين كه خاقان از تو عبرت بگيرد .

<