معنی وشرح درس های 1تا 4 ادبیات پیش دانشگاهی عمومی
درس اول (نی نامه)
1- گوش كن كه نی ( مولانا ،انسان عارف)چگونه حكايت مي كند و از جدايي(مبدا اصلی) خود از عالم معنا گلايه و شكايت دارد.
2- از آن زمان كه مرا از عالم معنا جدا كرده اند همه ي هستي از فرياد من ناله سر داده اند .
3- براي بيان درد اشتياق(میل به دیدار دوباره) ، شنونده اي مي خواهم كه دوري از حق را ادراك كرده و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد .
4- هر كس كه از وطن اصلي خود ( بازگشت به سوي خدا ) دور شده باشد، دوباره خواهان بازگشت به آن جاست .
5- من ناله ي عشق به حق را براي همه سر دادم و سالكان ( رهروان راه حق،که چابک اند ) و غير سالكان ( دور افتادگان از حق،که کند راه را می پیمایند) همنشين شدم .
6- هر كسي در حدّ فهم خود با من همراه و يار شد اما حقيقت حال مرا در نيافت .
7- اَسرار من در ناله هاي من نهفته است اما چشم و گوش ظاهري نمي تواند راز و حقيقت اين ناله را دريابد . ( تنها با چشم و گوش دل ميتوان آن را ادراك كرد .)
8- گرچه جان، تن را ادراك مي كند و تن از جان آگاهي دارد و هيچ يك از ديگري پوشيده نيست اما توانايي ديدن جان به هيچ چشمي داده نشده است .
9- اين صداي ني برخاسته از آتش عشق ، ياد هوا نيست . كسي كه اين آتش عشق ندارد الهي نيست و نابود شود.
10- اين اثر عشق است كه ني را به نوا آوردها ست و اين شور عشق است كه باعث جوشش مي شود ( همه چيز از عشق به وجود آمده است . )
11- نغمه هاي ني همدم هر عاشق هجران ديده است و راز او را فاش مي كند و براي كسي كه جوياي معرفت است پرده ها را از مقابل چشم رو برمي دارد تا معشوق حقيقي را ببيند .
12- ني هم زهر است و هم پاد زهر . در عين درد آفريني ، درمان بخش نيز هست وكسي چون ني ، دمساز و همدم واقعي براي عاشق هجران ديده نخواهد بود . ( به ظرفيت وجودي افراد بستگي دارد ) .
13- ني، داستان راه خونين عشق را بيان مي كند و از قصه ي عشق عاشقاني چون مجنون كه سراسر درد و رنج است سخن به ميان مي آورد .
14- حقيقت عشق را كسي جز عاشق درك نمي كند زيرا تنها عاشق محرم است . همان طور كه گوش براي ادراك سخنان زبان ، ابزاري مناسب است .
15- عمر ما در غم و اندوه عشق سپري شد و روزهاي ما با سوز و گدازهاي عاشقانه همراه بود .
16- اگر روزها سپري شد مهم نيست ، اي كسي كه در پاكي نظير نداري(عشق الهی) ، تو براي ما بمان .( الطاف تو متوجه ما باشد ) كه چون تو پاك ومقدس نيست .
17- تنها ماهي درياي حق ( عاشق ) است كه از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت سير نمي شود . هر كس از عشق بي بهره باشد ، ملول و خسته مي شود .
18- آن كه راه عشق نسپرده ، از حال عارف و اصل بي خبر است ، پس بايد سخن را كوتاه كرد و به پايان رساند .
درس دوم
مناجات
1- خداوند! فقط تو را ستايش مي كنم چون پاك و پروردگار هستي و تنها آن راهي را مي روم كه تو آن را به من نشان بدهي. ( آن راهي را خواهم رفت كه تو راهنمايم هستي )
2- فقط به درگاه تو روي مي آورم و تنها در پي فضل و بخشش تو هستم . فقط تو را به يگانگي مي ستايم چرا كه شايسته ي يگانگي هستي .
3- خداوندا تو دانا، بزرگ ، بخشنده ومهربان هستي . تو عامل بخشش و شايسته ي ستايش هستي
4- خداوند! نمي توان تو را توصيف كرد چون در فهم وادراك ما نمي گنجد ونمي توان كسي را به تو مانند كرد چرا كه تو از خيال و تصور ما بيرون هستي .
5- خداوندا ! تو بسيار عزيز، بزرگ ، دانا ، اطمينان بخش ، نور، شادي،بخشنده و پاداش دهنده هستي ( همه ي اين ويژگي ها به كمال در تو وجود دارد )
6-
خداوندا ! تو به همه ي امور
پنهان آگاهي داري(عالم الغیب بودن خدا) و همه ي عیب ها را مي پوشاني(ستار العیوب بودن خدا)
و همه ي كم و زياد شدنها به دست توست .
7- خداوندا ! سنايي با تمام وجود تو را به يگانگي مي ستايد اميد است (شايد) كه براي او از آتش دوزخ رهايي باشد.
حُسن وهستي
1- وقتي كه در روز ازل زيبايي تو به من توجه كرد . (عنايت تو شامل حال من شد ) جمال خود را به من نشان داده و مرا عاشق و دلباخته ي خود ساخت .
2- من به ناز و آرامش در عالم نسيتي خوابيدم بودم وز يبايي تو باعث شد كه من خلق بشوم وبه عالم هستي بيايم .
درس چهارم
كاوه ي دادخواه
1- هنگامي كه جمشيد خودبيني و ناسپاسي با خداوند را شروع كرد ، سرانجام شكست خورد و حكومتش سرنگون شد .
2- چه خوش گفت آن سخنگوي بزرگ و هوشمند كه وقتي پادشاه شدي در بندگي و اطاعت از خدا كوشا باش .
3- هر كس كه به خدا كفر بورزد و ناسپاسي كند از هر طرف ترس وهراس وجود او را فرا مي گيرد .
4- روزگار جمشيد نا به سامان شد ( بدبخت شد ) و شكوه و فروغ ايزدي از وجود او دور شد .
5- راه و رسم خردمندان از ميان رفت و انسان هاي بدكار بر جامعه مسلط شدند و شهرت يافتند .
6- دانش و فضيلت بي ارزش شد و جادوگري و نيرنگ ارزش یافت . راستی از ميان رفت وآسیب وگزند رواج یافت.
7- بدكاران دست به كارهاي زشت زدند و از نيكي و راستي مخفيانه سخن مي گفتند .
8- ضحاك جز بدآموزي و كشتن انسان ها و غارتگري و سوزاندن خانه و زندگي مردم چيز ديگري نمي دانست .
9- همان لحظه ناگهان از درگاه ضحاك خروش و فرياد كاوه بلند شد .
10- كاوه ستم ديده را نزد ضحاك فرا خواندند و او را در كنار بزرگان دربار نشاندند.
11- ضحاك ، خشمگينانه نام كسي را كه به كاوه ظلم كرده بود ، از او پرسيد .
12- كاوه فرياد اعتراض سرداد و با عصبانيت و تضرع گفت : از شاه ستم ديده ام . اي پادشاه ، من كاوه ي دادخواه هستم .
13- من مرد آهنگر بي آزاري هستم كه از طرف شاه من ظلم مي شود .
14- اگر تو پادشاه هستي و يا همچون اژدها ، بايد در مورد شكايت من داوري و قضاوت شود .
15- اگر تو پادشاه همه ي جهان هستي پس چرا اين همه رنج و سختي نصيب ما شده است .
16- لازم است براي اينکار های ظالمانه ( كشته شدن فرزندانم ) به من حساب پس بدهي تا مردم جهان شگفت زده شوند .
17- شايد در اين حساب پس دادن تو مشخص شود كه چگونه نوبت به فرزندان من رسيده است .
18- چرا بايد در ميان هر انجمن و گروهي مغز فرزندان من خوراك مارهاي تو شود .
19- وقتي كاوه در دربار ضحاك اين استشهاد نامه را خواند ، فوراً رو به سوي بزرگان آن كشور كرد .... .
20- فرياد برآورد : اي كساني كه همدستان ضحاك ديو صفت هستيد و از خداوند جهان هيچ ترسي در دل نداريد ...
21- شما با اين كارتان ( پذيرفتن سخن ضحاك ) گناه كار هستيد و جايگاهتان جهنم است .
22- من اين استشهاديه نامه را تأييد و امضا نمي كنم و هرگز از پادشاه نمي هراسم
23- كاوه فرياد زدو در حالي كه از شدت خشم مي لرزيد از جاي خود بلند شد و استشهاديه نامه را پاره كرد و زيرپا انداخت .
24- فرزند عزيز و گرامي مايه ي او همراهش بود ، از بارگاه پادشاه فريادكنان به بيرون ( خيابان ) رفت .
25- وقتي كه كاوه از دربار پادشاه بيرون آمد مردم بازار دور او جمع شدند .
26- كاوه خروش و فرياد سرداد و همه ي مردم جهان را به سوي عدالت و دادخواهي فراخواند .
27- آن چرمي را كه آهنگران به هنگام ضربه ي پتك برپاي خود مي پوشانند ...
28- كاوه آن چرم را بر سر نيزه گذاشت و همان زمان مردم پيرامون او جمع شدند وشورش و غوغايي برپا شد .
29- كاوه با فرياد و خروش در حالي كه نيزه در دست داشت ، فرياد مي زد كه اي بزرگان خداپرست ...
30- كسي كه علاقه ي فريدون را در دل دارد ، از اطاعت و اسارت ضحاك خارج شود .
31- حركت كنيد ( قيام كنيد ) و عليه ضحاك بشوريد كه اين پادشاه (ضحاك ) شيطان است و قلباً دشمن خداوند است .
32- با آن چرم كم ارزش (درفش كاوياني ) دوست از دشمن شناخته شد .
33- آن مرد پهلوان ( كاوه ) پيشاپيش مردم به راه افتاد و سپاه بزرگي با او همراه شدند .
34- كاوه جايگاه فريدون را مي دانست راه خود را پيش گرفت و مستقيم به سوي فريدون رفت .
35- در همه جاي شهر مردم حضور داشتند و همچنين افرادي كه جنگجو بودند .
36- مردم از بالاي ديوارها و بام ها خشت و سنگ پرتاب مر كيدند و در كوچه ها نيز خنجر و تير مي انداختند ...
37- بارش خشت و سنگ و تيغ و تيرمثل بارش تند باران آن چنان زياد بود كه جاي سوزن انداختن نبود . ( گستردگي و به كارگيري ابزارهاي نبرد و ازدحام و شدت شورش مردم مورد نظر است ).
38- تمام جوانان شهر همانند پيراني كه در جنگ ماهر و كارآزموده بودند ...
39- به لشكر فريدون پيوستند و از حيله و نيرنگ ضحاك رها شدند .
این وبگاه به منظور روان سازی درک دروس ادبیات دبیرستان با توجه به اهمییت این دروس در منابع کنکور ودسترسی آسان به آن در هر جای دنیا که باشید بدون حمل کتاب ،بدون صرف هزینه های گزاف کلاس های کنکور ویا پرداخت سنگین برای خرید کتاب های کمک درسی،نیز به منظور دسترسی سریع دانش آموزان این جانب برای یادگیری مطالب،وارتباط نظر فراگیران وهمکارانم با این جانب ،ازکلیه دانش آموزان وهمکاران گرامی در سراسر جهان انتظار هم فکری وهم یاری می رود