درس دریای کرانه ناپدید-مناظره خسرو با فرهاد-اکسیر عشق
درياي كرانه ناپديد
1- عشق او مرا گرفتار كرد و تلاش فراوان براي رهايي از عشق او سودمند واقع نشد .
2- عشق همانند دريايي بي پايان است . اي انسان عاقل، در درياي عشق نمي توان شنا كرد (راه عشق با عقل طي نمي شود )
3- اگر مي خواهي عشق را به مرحله ي كمال برساني ، بايد ناملايمات و سختي ها ي فراواني را تحمل كني.
4- در راه عشق ، زشتي ها ، بدي ها و تلخي ها را بايد زيبا وش يرين تصور كرد ( بايد ناملايمات را پذيرفت )
5- در راه عشق سركشي و عصيان كردم ( براي رهايي از كمند عشق تلاش كردم ) ، امام نمي دانستم كه هر چه اين كمند عشق را بكشم بيشتر اسير خواهم شد ( كمند تنگ تر و محكم تر خواهد شد )
درس هشتم
مناظره ي خسرو با فرهاد
1- نخست خسرو به او گفت : اهل كجايي؟ فرهاد جواب داد : از پايتخت عشق و دوستي هستم .
2- خسرو گفت : شغل مردمان آن جا چيست ؟ فرهاد گفت : مردم آن جا اندوه عشق را در برابر جانشان مي خرند .
( عاشق پيشه اند و غم معشوق رابا جان و دل خريدارند. )
3- خسرو گفت : فروختن جان از آداب و رسوم نيست . فرهاد گفت : اين كار از عاشقان عجيب نيست .
4- خسرو گفت : آيا از صميم دل ، اين گونه عاشق شده اي ؟ فرهاد گفت : تو مي گويي از دل ، اما من با تمام وجودم عاشق شده ام .
5- خسرو گفت : عشق شيرين بر تو چگونه است ؟ فرهاد گفت : از جان شيرين و عزيزم براي من ارزشمند تر است .
6- خسرو گفت : آيا هر شب او را مثل مهتاب زيبا و نوراني مي بيني ؟ فرهاد گفت : اگر بخوابم آري اما خواب ندارم
7- خسرو گفت: چه وقت عشق او را از دل بيرون مي كني ؟ فرهاد گفت : زماني كه بميرم .
8- خسرو گفت : اگر به خانه ي شيرين راه پيدا كني چه خواهي كرد ؟ فرهاد گفت : سر و جانم را فداي او مي كنم .
9- خسرو گفت : اگر چشم نتو را زخمي و كور بكند چه مي كني ؟ فرهاد گفت : چشم ديگرم را تقديم مي كنم .
10- خسرو گفت : اگر كسي او را تصاحب كند چه مي كني ؟ فرهاد گفت ؟ اگر آن شخص از جنس سنگ هم باشد با تيشه ي آهني بر سرش مي كوبم .
11- خسرو گفت : اگر به وصالش نرسي چه مي كني ؟ فرهاد گفت : شايسته است كه ماه زيبا را از دور تماشا كرد .
12- خسرو گفت : دوري از معشوق شايسته نيست . فرهاد گفت : انسان عاشق و ديوانه از ماه دور باشد بهتر است ( فرهاد نديدن دلبر را به مصلحت خود مي داند . )
13- خسرو گفت : اگر تمام دارايي ات را از تو بخواهد چه مي كني ؟ فرهاد گفت : اين آرزو را با التماس از خدا مي خواهم .
14- خسرو گفت : اگر شيرين با هديه گرفتن سر تو خشنود شود ، چه مي كني ؟ فرهاد گفت : فوراً سرم را تقديم مي كنم .
15- خسرو گفت : از عشق و دوستي شيرين صرف نظر كن . فرهاد گفت : چنين كاري از عاشقان ساخته نيست .
16- خسرو گفت : اين كار تو ( عشق به شيرين ) بيهوده و بي نتيجه است ، خود را از عشق او رها كن . فرهاد گفت : آسودگي در عشق براي من حرام است .
17- خسرو گفت : برو در غم عشق شيرين صبركن . فرهاد گفت : بدون معشوق چگونه مي توانم شكيبايي كنم
18- خسرو گفت : از صبر كردن در عشق كسي شرمنده نمي شود . فرهاد گفت : دل مي تواند صبر و شكيبايي پيشه كند ، امام من دل خود را از دست داده ام .
19- خسرو گفت : همين كه دل به عشق شيرين داده اي بس است ، پس ديگر جانت را فداي او نكن . فرهاد گفت : هيچ كاري بهتر از عاشقي نيست .
20- خسرو گفت : همين كه دل به عشق شيرين داده اي بس است ، پس ديگر جانت را فداي او نكن . فرهاد گفت : اين جان و دل بدون وجود معشوق دشمن من هستند .
21- خسرو گفت : عشق شيرين را از دلت بيرون كن. فرهاد گفت : من چگونه مي توانم بدون معشوق عزيزم زندگي كنم .
22- خسرو گفت : شيرين متعلق به من است از او ياد نكن فرهاد گفت : فرهاد بيچاره چگونه مي تواند يادي از شيرين نكند .
23- خسرو گفت : اگر من عاشقانه به شيرين نگاه كنم چه خواهي كرد ؟ فرهاد گفت : با اهي سوزناك جهان را به آتش مي كشم . ( بيانگر سنجش غيرت عاشقانه ي فرهاد )
24- وقتي خسرو در جواب فرهاد عاجز و ناتوان شد ، صلاح نديد بيشتر سؤال كند .
25- خسرو به دوستان و همراهان گفت : از ميان همه ي موجودات كسي را به اين حاضر جوابي نديده ام . ( نشان عجز ناتواني خسرو در مناظره )
درس نهم
اكسير عشق
1- اي معشوق من ! از در وارد شدي و من از شدت شوق از خود بي خود شدم انگار كه به جهان ديگر رفتم ( مُردم )
2- منتظر بودم ، تا كسي خبري ازمعشوق به من بدهد . همين كه معشوق آمد من بي هوش شدم .
3- با خودگفتم معشوق را ببينم شايد سوز اشتياق من آرامش يابد ، اما وقتي او را ديدم شور و اشتياقم بيشتر شد .
4- من همچون شبنمي ناچيز و بي مقدار در مقابل خورشيد(معشوق) بودم و به مدد گرماي عشق تو به والاترين مرتبه رسيدم .
5- توانايي رسيدن به معشوق(وصال) براي من ممكن نشد،هر چندكه براي رسيدن به او گاهي به آهستگي وگاهي با شور و اشتياق رفتم.
6- براي اين كه بتوانم راه رفتن او را ببينم و سخنانش را بشنوم ، تمام وجودم گوش شد براي شنيدن و چشم شد براي ديدن .
7- من چگونه مي توانم به او نگاه نكنم زيرا در اولين نگاه باديدن اوب ينا شدم .
8- اگر يك روز آسوده و آرام زندگي كرده باشم ، نسبت به تو وفادار نبوده ام
9- معشوق قصدبه دام انداختن مرانداشته است ، من به ميل خود اسير نگاه و شيفته ي او شدم .
10- به من مي گويند : اي سعدي ، چه كسي روي سرخ و شاداب تو را زرد و بيمار كرد ؟ مي گويم : عشق، وجود بي ارزش مرا ارزشمند كرد .
این وبگاه به منظور روان سازی درک دروس ادبیات دبیرستان با توجه به اهمییت این دروس در منابع کنکور ودسترسی آسان به آن در هر جای دنیا که باشید بدون حمل کتاب ،بدون صرف هزینه های گزاف کلاس های کنکور ویا پرداخت سنگین برای خرید کتاب های کمک درسی،نیز به منظور دسترسی سریع دانش آموزان این جانب برای یادگیری مطالب،وارتباط نظر فراگیران وهمکارانم با این جانب ،ازکلیه دانش آموزان وهمکاران گرامی در سراسر جهان انتظار هم فکری وهم یاری می رود