واژه هاي پر كاربرد املایی
1
50 واژه هاي پر كاربرد املایی
1 هايل: ترسناك
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه به دردي دايم و علّتي هايل مبتلا باشد و به هيچ تأويل
( خلاص نيابد. (خارج از كشور- 89
- شرح واقعهي حايل به كدام زبان داده شود كه شدت صدمت
( و صولت سطوت آن راه عبارت بسته است. (تجربي- 85
- يكي از ملوك را مرضي حايل بود كه اعادت ذكر آن ناكردن
( اولي (تجربي- 89
- تا به بركات خلوص و يك دلي و ميامن هم پشتي و معاونت از
( چندين ورطهي حايل خلاص يافتند. (خارج از كشور - 88
2 حايل: مانع، حجاب
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آن حايل ميان كفر و دين بود. خرگوش گفت: از آن گه كه هايل فراق در ميان آمد و ريسمان
( لقا به انقطاع رسيد به گوش هي عزلت افتاد هام (زبان- 87
3 صواب: درست
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( - از اين انديشه ي ناصواب درگذر. (زبان- 89
- پادشاه موفّق آن است كه كارهاي او به ايثار صواب نزديك
باشد و از طريق مضايقت دور.
( - صواب آن است كه صاحب حق را مظفّر شمرد. (زبان- 89
- مگر ثواب باشد كه بونصر مشكان كه داراي عقار فراواني است
( نيز اندر ميان باشد. (زبان - 85
( - حالي به ثواب آن لايق تر كه مهمات را خوار شمرده نيايد. (هنر - 88
4 ثواب: پاداش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه سعي او به مصالح دنيا مصروف باشد، زندگاني بر او
( وبال گردد و از ثواب آخرت بماند. (خارج از كشور - 89
سه تن آرزوي چيزي برند و نيابند: مفسدي كه ثواب
( مصلحان چشم دارد. (خارج از كشور- 90
گاه مجرمان را صواب كردار مخلصان ارزاني مي دارند. (تجربي-
(86
5 نواهي: نهي شده ها، منكَرات، زشتيها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و هر پادشاه را كه هم هي ادوات ملك مجتمع باشد و بناي
اوامر و نواهي او بر بنياد تأمل و مشاورت آرميده باشد، ملك
او از استيلاي دشمنان مصون ماند.
( هر آنچه از اوامر و نواهي فرمودي. (سراسري تجربي- 91
تو هميشه بر طاعت اوامر من اقبال نموده اي و از نواحي امتناع
( كرده. (خارج از كشور- 88
6 نواحي: (ج ناحيه) ناحيهها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
چه امارت نواحي و مزيد ارتفاعات و تمهيد اسباب معيشت به
عدل متعلق است.
( و آن نواهي از فساد و تباهي آن غدار پاك گردانيد. (زبان- 86
تهيه و تنظيم: الهام محمدي
2
7 منصوب: آن كه براي انجام كاري به مقامي گماشته شده است، نصب كرده شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( خواجه احمد به وزارت منصوب شد. خواجه احمد به وزارت منسوب شد. (زبان- 85
8 منسوب: نسبت داده شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
احتياطي تمام فرموده است تا به كامكاري سلاطين و تهور
ملوك منسوب نگردد و حكمي كه در حقّ او رانند از مقتضاي
عدل دور نباشد.
( به ناداني و غفلت منصوب گردم. (هنر - 86
هرگاه كه به قصد و عمد منصوب نباشد مجال استعفا … فراخ تر
( است. (رياضي- 91
9 گذاردن: قرار دادن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- دل قويدار و معاينه ي خويش را به زرق و شعوذه
( فرونگذار. (زبان- 88
- تو خبر نداري و به اين طمع كار علم خويش فروگذاري و
از علم دور افتي.
عنان سخن به من سپاري و مناظر هي او با من گزاري. (تجربي-
(86
10 گزاردن: به جاي آوردن، انجام دادن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- ثبات قدم در راه خدم تكاري و حقگزاري به جهانيان
( نمايم. (زبان- 87
- شكر نعم تهاي او گزاريم.
- اگر كسي هم هي عمر به صدق دل نماز گزارد.
( تا حقّ نعمت گذارده آيد و كار از سامان نيفتد. (زبان- 85
و از حقوق پادشاهان بر خدمت كاران گذارد حقّ نعمت است.
( (هنر- 91
11 برائت: بيزاري، تنفّر، بري بودن از جرم، عيب، تهمت و مانند آنها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
برائت ساحت و فرط مناصحت و صدق اشارت و بركت ديدار
( من معلوم خواهد شد. (رياضي- 89
با براعت و بيزاري روي به مذمت و وقيعت من آوردند. (تجربي-
(88
12 براعت: برتري يافتن در دانش و ادب، درگذشتن از همگنان، برتري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اسم و شهرت نوبت ميمون كه روز بازار فضل و براعت است،
( بر امتداد اياّم جاودانگي گردانيد. (هنر- 88
اختر آسمان برائت و گوهركان بلاغت و استاد فضلاي ماوراء النّهر
( بود. (تجربي- 89
13 غربت: دوري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
تا جاييكه خلق از مكايد فعلش برفتند و راه غربت گرفتند.
( (تجربي- 89
ايزد تعالي موهبت محبت تو در چنين قربتي ارزاني داشت مرا و
از چنگال محنت فراق بيرون آورد.
3
14 قربت: نزديكي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
منّت خداي را، عزّوجلّ كه طاعتش موجب قربت است و به
( شكر اندرش مزيد نعمت. (ادبيات فارسي 3، درس 1
- هر دو مزيد غربت، از ديگر خواص خدم مرتبه ي تقدم يافته
( بودند و رجوع معظمات امور با ايشان بود. (زبان- 86
- و هر روز مقامي ديگر در بساط غربت به تازگي م ييافت تا
قدم راسخ گردانيد و از جمله ي مشيران و محرمان گشت (زبان-
(87
15 مذموم: نكوهيد، سرزنش شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اگر شخص پليد تو را بارها بسوزند و درياها بر آن برانند،
گوهر ناپاك و سيرت مذموم تو از قرار خويش نگردد.
خدعه و تزوير همه صفات مذموم اخلاقي هستند. (ادبيات
( فارسي 2، درس 14
بد سيرت مضموم طريقت را به تكلّف بر اخلاق مرضي آشنا نتوان
كرد.
( (هنر- 91
16 مضموم: ملحق شده، ضميمه شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
به هندوستان چنين كتابي است و ميخواهيم كه به اين ديار
نقل افتد و ديگر كتب هندوان بدان مضموم گردد.
ديگر كتب به آن مذموم گردد.
17 تعلّم: علم آموختن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و فايده در تعلّم، حرمت ذات و عزّت نفس است، پس تعليم
ديگران همه كس را منفعت حاصل كند.
تا رنج تألّم و تفحص هر چه تم ام تر نباشد، در سخن اين منزلت
( نتوان يافت. (زبان- 88
18 تألم: دردمندي، رنج
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
هر چند تأمل زيادت م يكنم، گمان من در وي نيكوتر ميشود
و ندامت و تألّم بر هلاك وي بيشتر.
خرگوش به بركت خرد پي ش بين زنگ تعلّم و رنج از خاطر زدود
و حجاب بين خود و خطر، حايل كرد.
19 امارت: اميري كردن، فرمانروايي كردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
استحقاق وي به رتبت پادشاهي و منزلت امارت معلوم و
استقلال وي تقديم ابواب سياست و تمهيد اسباب ايالت را
مقرّر.
- چون اميري و حاكمي به عمارت و حكومت ولايتي رود، اهل
آن جا مطلوب خود را در هر كسوت كه متضّمن مصلحت خود
( دانند به عرض رسانند. (تجربي- 85
- اعيان آن شهر فراهم آمدند تا كار عمارت بر كسي قرار دهند
( كه ملك ايشان را وارثي نبود. (رياضي- 87
20 عمارت: آبادكردن، بنا كردن، ساختمان، بنا
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
خانهي دل ما را از كرم عمارت كن / پيش از آنكه اين خانه
رو نهد به ويراني
( (ادبيات فارسي 3، درس 13
يكي از ملوك با تني چند از خاصان در شكارگاهي به زمستان از
سراي و امارت دور افتاد.
بلاي مرگ را چون هنگام فرود آيد، راه بدان امارت عالي چنان
( يابد كه بدان كوم هي مختصر. (خارج از كشور- 91
4
21 فراغ: آسايش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
در طلب رضاي فراغ دوستان سعي پيوندد. (زبان- 90 ) اگر جان و نفس فداي ذات و فراق او نگردانيم به كفران نعمت متّهم
شويم.
22 فراق: دوري، جدايي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق (ادبيات پيشدانشگاهي،
( درس 1
با هزار سوزش فراغ و آرزومند اشتياق، شرح واقعه ي … به كدام
( زبان داده شود. (تجربي- 85
23 سمين: چاق
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
موجودي بود چاق و سمين. - گاوي ثمين و فربه در چراگاهي روزگار م يگذراند.
24 ثمين: گران بها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
ابلهي را ديدم سمين، خلعتي ثمين در بر و مركبي تازي در
( زير ران و غلامي از پ ي دوان. (تجربي- 89
- سخنان نغز و سمين سخنور همه را به التهاب و هيجان آورده
بود.
25 عاجل: به شتاب آينده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
راحت عاجل به تشويش محنت آينده تيره كردن خلاف راي
خردمندان است.
مثال: اگر چه در آجل توقّفي رود، عذاب آينده ب يشبهت منتظر
باشد.
26 آجل: آينده
( مثال: اگرچه در عاجل توقّفي رود، عذاب آجل بيشبهت منتظر باشد. (تجربي- 90
27 غدر: حيله ، مكر، فريب
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( تا دلايل غدر و خديعت و مكر او ظاهر گشت. (زبان- 85
روزگار انصاف گاو بستد و دمنه را رسوا گردانيد و غدر و
( شعوذهي او بر شير معلوم گشت. (هنر- 91
( تا دلايل قدر و مكر او ظاهر گشت. (زبان - 86
توجه: قدر: ارزش← مثال: به نزديك اهل مروت بيقدر و قيمت گرديم.
28 سفير: فرستاده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
پس سفيري به بارگاه پادشاه فرستادند به همراه هداياي
بسيار.
زاغ اين سخن بشنود و ب يواسطهي صفير و مشير در محضر
( حاضران زبان بگشود. (خارج از كشور - 90
29 صفير: صداي بلند
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه او آواز مرغ آموخته است، او مرغ نيست، صياد مرغان
است، بانگ و صفيري مي كند تا او را مرغ دانند. پرنده، آن جا همي نشست و سفيري م يزد.
30 صلاح: شايسته و مناسب بودن امري، مصلحت، نيكوكاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اهل آن مكان صلاح كار در آن ديدند كه شيران را بكشتند. چون اولوالامر از سلاح و فساد ايشان واقف نباشند ، مطالب ايشان
( را به اجابت مقرون گرداند. (تجربي- 85
5
31 طبع: سرشت، طبيعت، ذوق
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
يك نفر نويسنده كه در عهدي مشهور و سبكش مطبوع طبع همگان
است در عهد ديگري چندان اعتباري به سبك او نمي گذارند.
- براي ايام محنت و روزگار مشقّت گنجي سازم تا شادي دل و فرح
( تبع من از آن بيفزايد. (هنر- 86
- از خاكساران متواضع هي چكس را اين فروتني و سلامت تبع نيست كه
( شتر راست. (خارج از كشور - 88
32 غالب: چيره ، مسلّط
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( هوا بر احوال ايشان غالب و خطا در افعال ايشان ظاهر (تجربي- 86
( حسرت و المي بر من غالب و مستولي گردد. (هنر- 91
( هميشه اجل بر امل قالب دارد. (زبان- 89
توجه: قالب: شكل، صورت
مثال: پس اشعار نيكو در قالب غزل سروده
33 ثنا: ستايش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
پس از ثناي جمع لب به سخن گشود. سه تن آرزوي چيزي برند و نيابند: مفسدي كه ثواب مصلحان چشم دارد و
( بخيلي كه سناي اصحاب مروت توقع كند. (خارج از كشور - 90
توجه: سنا: روشنايي ، روشني
34 معونت: ياري، همكاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( و در تخلّص تو از آن معونت و … روا نبيند. (هنر- 90
مرا هيچ تدبير مواف قتر از صلح دشمن نيست كه در ورطه ي بلا
( مانده است و بي معونت من از آن خلاص نتواند يافت. (زبان- 91
( در كسب منافع و دفع مضار مؤونتي و مظاهرتي واجب دارد. (زبان- 90
35 متابعت: پيروي كردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
از متابعت من اعراض كردند … (تجربي- 88 ) امروز كه زمانه در اطاعت و فلك در مطابعت راي و رايت سلطان عادل
( است…. (هنر- 88
36 مطاوعت: فرمان بردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
سر ايشان كبوتري بود كه او را مطوقه گفتندي و در طاعت و مطاوعت
( او روزگار گذاشتندي. (ادبيات فارسي 3، درس 14
( و از حقوق پادشاهان تقرير ابواب مطاوعت است. (هنر- 91
( خواهد كه خلايق او را متاوعت و متابعت نمايند. (تجربي- 85
را كه با يك معني بهكار ميروند، با يكديگر اشتباه نگيريد. « متابعت و مطاوعت » توجه: املاي اين دو واژه
37 زلّت: خطا، لغزش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- آدميان را از روي لغزش و زلّت يا از روي غضب از اين نوع حادثهها
افتد.
( - بيزلّت و بيگناه محبوسم (ادبيات فارسي 2، درس 22
( گاه ناصحان را به عذاب ذلّت جانيان مؤاخذه م ينمايند. (تجربي- 86
( هيچ كس از سهو و ذلّت مصون و معصوم نتواند بود. (رياضي- 91
38 مظاهرت: پشتيباني كردن، ياريكردن، حمايت
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اين است داستان موافقت برادران و مظاهرت ايشان در مسرّت و
مصيبت كه هر يك در حوادث ايام و مصايب زمانه به جاي آوردند.
( (خارج از كشور - 88
( و در تخلّص تو از آن معونت و مضاهرت روا نبيند. (هنر- 90
به طمع معونت و مضاهرت، مصالحت من بپذيرد و هر دو را به بركات
( راستي نجاتي حاصل آيد. (زبان- 91
6
39 حميت: مروت، مردانگي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
درويشي اصل بلاها و داعي دشمنايگي خلق و و زايلكنندهي زور و
( حميت است. (هنر - 87
شير گفت: هرگاه شفقت و حميت گاو ياد كنم، حسرت مستولي گردد.
( (هنر- 91
اگر از روي دين و هميت كوششي پيوسته آيد، بركات و ثوا بهاي آن را
( نهايت صورت نبندد. (رياضي - 89
40 ستوران: جمع ستور، چهارپايان
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
در نواحي روستاي او دو شير پديد آمدند و ستوران را ميكشتند.
گرمايي سخت و تنگي نفقه و علت نايافت و ستوران لاغر و مردم ،
( روزه به دهن. (ادبيات فارسي 3، درس 7
غرض كشاورز در پراكندن تخم دانه باشد كه قوت اوست اما كاه كه
( علف سطوران است به تَبع آن هم حاصل آيد. (زبان- 89
توجه: سطور: جمع سطر
( مثال: در كتاب تاريخ بيهقي، از خلال سطور آن با روحيات و كردار هريك از ايشان آشنا مي شويم. (ادبيات فارسي 3، درس 7
41 تأمل: درباره ي امري به دقت فكر كردن، درنگ كردن در كاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اين كتاب بر ذكر و اظهار بعضي از آن مشتمل است، تأملي به سزا
( رود، شناخته گردد. (زبان- 85
- من آن راجح سخن قاصرفعلم كه در خوات مكارها تعمل كافي نكنم.
( (رياضي - 85
- از فوايد تدبر و تعمل غافل باشد تا از فرط استيصال كار او به وخامت
( رسد. (رياضي - 88
- خردمند بايد كه در اين حكايت به نور عقل تعملي كند.
( (خارج از كشور- 88
( هر آنچه فرمودي از سر تعملات دروني و فراست بود. (تجربي- 91
42 نَسب: نژاد، تبار، نژاد ارجمند
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و نَسب او به بزرگان مي رسيد. ملكزاده جواب نيكو و به وجه گفت و از نَصب خويش ايشان را اعلام
( داد. (رياضي- 87
( كه به حسب و نصب ايشان التفات ننمايد. (زبان - 88
توجه: نصب: گماشتن، قرار دادن يا گذاشتن چيزي در جايي
مثال: به نصب ايشان همت گماشت.
43 غمز: سخن چيني كردن، آشكار كردن راز كسي، اشاره كردن به چشم و ابرو
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
هول ارتكابي كردي و اين غدر غمز را مدخلي نيك باريك جستي.
( (هنر- 90
( باد صبا در ميان غمذي مي كرد. (تجربي- 88
44 حضر: محل حضور، منزل، اقامت در شهر
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
روزگاري دراز در كسب مال زحمت هاي سفر و حضر كشيدهام و حلق
( خود را به سرپنج هي گرسنگي فشرده. (ادبيات فارسي 3، درس 11
انواع هول و خطر و هزين هي حذر و مشقّت سفر بر حريص آسا نتر از
( دستدرازي براي قبض مال بر سخي. (رياضي- 88
غالباً با هم در جمله بهكار ميروند. 2- حذر: دوريكردن « سفر و حضر » - توجه: 1
7
45 خوار: بي مقدار ، بي ارزش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
عاجزتر ملوك آن است كه مهمات ملك را خوار دارد. (تجربي- 90 ) ملك از استماع اين نصيحت امتناع نمود و سخن مشيرِ ب ينظير خار داشت.
( (زبان- 89
46 مهمل: بيهوده، بي معني، كلام بيهوده و بيمعني
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اينقدر مهمل گفت كه سررشته ي امور از دستمون رفت.
( (ادبيات فارسي 3، درس 3
( - جانب حزم را محمل نگذارد. (زبان- 86
( - موضع حزم و احتياط را محمل گذارد. (تجربي - 90
47 حزم: دورانديشي، هوشياري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( - جانب حزم را مهمل نگذارد. (زبان- 86
( - اگر اهمالي نمايم از حزم و احتياط دور باشد. (هنر - 86
- هر كه قاعده ي كار خود بر ثبات حزم و وقار ننهد، عواقب كار او مبني بر
( ملامت و مقصور بر ندامت باشد. (رياضي- 88
بقا و فراغ ملك و سطوت سلطنت بي هضم كامل و عدل شامل ممكن
( نباشد. (هنر- 88
توجه: هضم: گوارش
48 نقض: شكستن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اگر خلاف آنچه در هنگام اسارت گفته ام، مبادرت ورزم، در وقت خلاص و
فراغ به نقض عهد، متّهم گردم.
( انديشهي نغزِ عهد و خلاف وعد مي كرد. (زبان 85 و 86
49 مرضي: پسنديده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- پسنديدهتر اخلاق ملوك، عزيز گردانيدن خدمتكاران مرضي اثر است.
( (تجربي - 86
- واثق به وفاي روزگار به رغبتي صادق ب هكار بندگي و خدمات مرضي
( مشغول شد. (هنر - 87 ) و (خارج از كشور - 91
( - و اخلاق نامرضي و عادات نامحمود ايشان را معتبر ندارد. (زبان - 88
( -بد سيرت مذموم را به تكلّف بر اخلاق مرضي آشنا نتوان كرد. (هنر- 91
- و پسنديدهتر اخلاق ملوك، رغبت نمودن است در محاسن صواب و عزيز
( گردانيدن خدم تكاران مرزي اثر. (رياضي - 90
- تا در دفع مهمات با ي كدگر دست در دست هم نهند و چندين ثمرات مرزي
( شامل گردد. (خارج از كشور - 88
50 مستور: پنهان ، مخفي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( -تن ز جان و جان ز تن مستور نيست. (ادبيات پيشدانشگاهي، درس 1
- دربار، اعيان را گفت: اين كار مستور گزاريد كه من جاسوسي گرفت هام.
( (رياضي- 87
( - هر يك با كينهاي در سينه مسطور ترك مواصلت او كردند. (هنر - 85
( - حاصل آن باشد كه خير و شر مخفي و مسطور گردد. (تجربي - 85
توجه: مسطور: نوشته شده، به سطر درآورده
مثال: وصف آن در كتب تواريخ مسطور و مذكور اس.
51 اتباع: پيروان
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( و اتباع و حشم او از آن خطّه بيرون كردند. (زبان- 85
اگر محتاج شوي به لشكر و سپاه و اتباع، همه ساخته آيد. (خارج از كشور -
(91
( پس فرمود تا اطباع و حشم او از آن خطّه بيرون كردند. (زبان - 86
( الحق پشت و پناه سپاه و اطباع من بود. (هنر - 91
91 مطرح شده اند: - به واژگان زير توجه نماييد، اين واژگان در سؤالات املاي كنكورهاي سراسري 85
8
انتفاع - لئيم تر - مفارقت - ضيق - مضايق - منصب - سورت (تندي) - زرق و شعوذه - نفاذ - نغمات - عاصي - احراز - سفاهت - لهجه - وهله - تمتّع - زِمام -
لآلي - تقاص - تسويه ي حساب - ضلالت - مترصد - زايل كننده - وزر و وبال
50 واژه هاي پر كاربرد املایی
1 هايل: ترسناك
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه به دردي دايم و علّتي هايل مبتلا باشد و به هيچ تأويل
( خلاص نيابد. (خارج از كشور- 89
- شرح واقعهي حايل به كدام زبان داده شود كه شدت صدمت
( و صولت سطوت آن راه عبارت بسته است. (تجربي- 85
- يكي از ملوك را مرضي حايل بود كه اعادت ذكر آن ناكردن
( اولي (تجربي- 89
- تا به بركات خلوص و يك دلي و ميامن هم پشتي و معاونت از
( چندين ورطهي حايل خلاص يافتند. (خارج از كشور - 88
2 حايل: مانع، حجاب
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آن حايل ميان كفر و دين بود. خرگوش گفت: از آن گه كه هايل فراق در ميان آمد و ريسمان
( لقا به انقطاع رسيد به گوش هي عزلت افتاد هام (زبان- 87
3 صواب: درست
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( - از اين انديشه ي ناصواب درگذر. (زبان- 89
- پادشاه موفّق آن است كه كارهاي او به ايثار صواب نزديك
باشد و از طريق مضايقت دور.
( - صواب آن است كه صاحب حق را مظفّر شمرد. (زبان- 89
- مگر ثواب باشد كه بونصر مشكان كه داراي عقار فراواني است
( نيز اندر ميان باشد. (زبان - 85
( - حالي به ثواب آن لايق تر كه مهمات را خوار شمرده نيايد. (هنر - 88
4 ثواب: پاداش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه سعي او به مصالح دنيا مصروف باشد، زندگاني بر او
( وبال گردد و از ثواب آخرت بماند. (خارج از كشور - 89
سه تن آرزوي چيزي برند و نيابند: مفسدي كه ثواب
( مصلحان چشم دارد. (خارج از كشور- 90
گاه مجرمان را صواب كردار مخلصان ارزاني مي دارند. (تجربي-
(86
5 نواهي: نهي شده ها، منكَرات، زشتيها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و هر پادشاه را كه هم هي ادوات ملك مجتمع باشد و بناي
اوامر و نواهي او بر بنياد تأمل و مشاورت آرميده باشد، ملك
او از استيلاي دشمنان مصون ماند.
( هر آنچه از اوامر و نواهي فرمودي. (سراسري تجربي- 91
تو هميشه بر طاعت اوامر من اقبال نموده اي و از نواحي امتناع
( كرده. (خارج از كشور- 88
6 نواحي: (ج ناحيه) ناحيهها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
چه امارت نواحي و مزيد ارتفاعات و تمهيد اسباب معيشت به
عدل متعلق است.
( و آن نواهي از فساد و تباهي آن غدار پاك گردانيد. (زبان- 86
تهيه و تنظيم: الهام محمدي
2
7 منصوب: آن كه براي انجام كاري به مقامي گماشته شده است، نصب كرده شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( خواجه احمد به وزارت منصوب شد. خواجه احمد به وزارت منسوب شد. (زبان- 85
8 منسوب: نسبت داده شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
احتياطي تمام فرموده است تا به كامكاري سلاطين و تهور
ملوك منسوب نگردد و حكمي كه در حقّ او رانند از مقتضاي
عدل دور نباشد.
( به ناداني و غفلت منصوب گردم. (هنر - 86
هرگاه كه به قصد و عمد منصوب نباشد مجال استعفا … فراخ تر
( است. (رياضي- 91
9 گذاردن: قرار دادن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- دل قويدار و معاينه ي خويش را به زرق و شعوذه
( فرونگذار. (زبان- 88
- تو خبر نداري و به اين طمع كار علم خويش فروگذاري و
از علم دور افتي.
عنان سخن به من سپاري و مناظر هي او با من گزاري. (تجربي-
(86
10 گزاردن: به جاي آوردن، انجام دادن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- ثبات قدم در راه خدم تكاري و حقگزاري به جهانيان
( نمايم. (زبان- 87
- شكر نعم تهاي او گزاريم.
- اگر كسي هم هي عمر به صدق دل نماز گزارد.
( تا حقّ نعمت گذارده آيد و كار از سامان نيفتد. (زبان- 85
و از حقوق پادشاهان بر خدمت كاران گذارد حقّ نعمت است.
( (هنر- 91
11 برائت: بيزاري، تنفّر، بري بودن از جرم، عيب، تهمت و مانند آنها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
برائت ساحت و فرط مناصحت و صدق اشارت و بركت ديدار
( من معلوم خواهد شد. (رياضي- 89
با براعت و بيزاري روي به مذمت و وقيعت من آوردند. (تجربي-
(88
12 براعت: برتري يافتن در دانش و ادب، درگذشتن از همگنان، برتري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اسم و شهرت نوبت ميمون كه روز بازار فضل و براعت است،
( بر امتداد اياّم جاودانگي گردانيد. (هنر- 88
اختر آسمان برائت و گوهركان بلاغت و استاد فضلاي ماوراء النّهر
( بود. (تجربي- 89
13 غربت: دوري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
تا جاييكه خلق از مكايد فعلش برفتند و راه غربت گرفتند.
( (تجربي- 89
ايزد تعالي موهبت محبت تو در چنين قربتي ارزاني داشت مرا و
از چنگال محنت فراق بيرون آورد.
3
14 قربت: نزديكي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
منّت خداي را، عزّوجلّ كه طاعتش موجب قربت است و به
( شكر اندرش مزيد نعمت. (ادبيات فارسي 3، درس 1
- هر دو مزيد غربت، از ديگر خواص خدم مرتبه ي تقدم يافته
( بودند و رجوع معظمات امور با ايشان بود. (زبان- 86
- و هر روز مقامي ديگر در بساط غربت به تازگي م ييافت تا
قدم راسخ گردانيد و از جمله ي مشيران و محرمان گشت (زبان-
(87
15 مذموم: نكوهيد، سرزنش شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اگر شخص پليد تو را بارها بسوزند و درياها بر آن برانند،
گوهر ناپاك و سيرت مذموم تو از قرار خويش نگردد.
خدعه و تزوير همه صفات مذموم اخلاقي هستند. (ادبيات
( فارسي 2، درس 14
بد سيرت مضموم طريقت را به تكلّف بر اخلاق مرضي آشنا نتوان
كرد.
( (هنر- 91
16 مضموم: ملحق شده، ضميمه شده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
به هندوستان چنين كتابي است و ميخواهيم كه به اين ديار
نقل افتد و ديگر كتب هندوان بدان مضموم گردد.
ديگر كتب به آن مذموم گردد.
17 تعلّم: علم آموختن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و فايده در تعلّم، حرمت ذات و عزّت نفس است، پس تعليم
ديگران همه كس را منفعت حاصل كند.
تا رنج تألّم و تفحص هر چه تم ام تر نباشد، در سخن اين منزلت
( نتوان يافت. (زبان- 88
18 تألم: دردمندي، رنج
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
هر چند تأمل زيادت م يكنم، گمان من در وي نيكوتر ميشود
و ندامت و تألّم بر هلاك وي بيشتر.
خرگوش به بركت خرد پي ش بين زنگ تعلّم و رنج از خاطر زدود
و حجاب بين خود و خطر، حايل كرد.
19 امارت: اميري كردن، فرمانروايي كردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
استحقاق وي به رتبت پادشاهي و منزلت امارت معلوم و
استقلال وي تقديم ابواب سياست و تمهيد اسباب ايالت را
مقرّر.
- چون اميري و حاكمي به عمارت و حكومت ولايتي رود، اهل
آن جا مطلوب خود را در هر كسوت كه متضّمن مصلحت خود
( دانند به عرض رسانند. (تجربي- 85
- اعيان آن شهر فراهم آمدند تا كار عمارت بر كسي قرار دهند
( كه ملك ايشان را وارثي نبود. (رياضي- 87
20 عمارت: آبادكردن، بنا كردن، ساختمان، بنا
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
خانهي دل ما را از كرم عمارت كن / پيش از آنكه اين خانه
رو نهد به ويراني
( (ادبيات فارسي 3، درس 13
يكي از ملوك با تني چند از خاصان در شكارگاهي به زمستان از
سراي و امارت دور افتاد.
بلاي مرگ را چون هنگام فرود آيد، راه بدان امارت عالي چنان
( يابد كه بدان كوم هي مختصر. (خارج از كشور- 91
4
21 فراغ: آسايش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
در طلب رضاي فراغ دوستان سعي پيوندد. (زبان- 90 ) اگر جان و نفس فداي ذات و فراق او نگردانيم به كفران نعمت متّهم
شويم.
22 فراق: دوري، جدايي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق (ادبيات پيشدانشگاهي،
( درس 1
با هزار سوزش فراغ و آرزومند اشتياق، شرح واقعه ي … به كدام
( زبان داده شود. (تجربي- 85
23 سمين: چاق
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
موجودي بود چاق و سمين. - گاوي ثمين و فربه در چراگاهي روزگار م يگذراند.
24 ثمين: گران بها
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
ابلهي را ديدم سمين، خلعتي ثمين در بر و مركبي تازي در
( زير ران و غلامي از پ ي دوان. (تجربي- 89
- سخنان نغز و سمين سخنور همه را به التهاب و هيجان آورده
بود.
25 عاجل: به شتاب آينده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
راحت عاجل به تشويش محنت آينده تيره كردن خلاف راي
خردمندان است.
مثال: اگر چه در آجل توقّفي رود، عذاب آينده ب يشبهت منتظر
باشد.
26 آجل: آينده
( مثال: اگرچه در عاجل توقّفي رود، عذاب آجل بيشبهت منتظر باشد. (تجربي- 90
27 غدر: حيله ، مكر، فريب
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( تا دلايل غدر و خديعت و مكر او ظاهر گشت. (زبان- 85
روزگار انصاف گاو بستد و دمنه را رسوا گردانيد و غدر و
( شعوذهي او بر شير معلوم گشت. (هنر- 91
( تا دلايل قدر و مكر او ظاهر گشت. (زبان - 86
توجه: قدر: ارزش← مثال: به نزديك اهل مروت بيقدر و قيمت گرديم.
28 سفير: فرستاده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
پس سفيري به بارگاه پادشاه فرستادند به همراه هداياي
بسيار.
زاغ اين سخن بشنود و ب يواسطهي صفير و مشير در محضر
( حاضران زبان بگشود. (خارج از كشور - 90
29 صفير: صداي بلند
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
آنكه او آواز مرغ آموخته است، او مرغ نيست، صياد مرغان
است، بانگ و صفيري مي كند تا او را مرغ دانند. پرنده، آن جا همي نشست و سفيري م يزد.
30 صلاح: شايسته و مناسب بودن امري، مصلحت، نيكوكاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اهل آن مكان صلاح كار در آن ديدند كه شيران را بكشتند. چون اولوالامر از سلاح و فساد ايشان واقف نباشند ، مطالب ايشان
( را به اجابت مقرون گرداند. (تجربي- 85
5
31 طبع: سرشت، طبيعت، ذوق
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
يك نفر نويسنده كه در عهدي مشهور و سبكش مطبوع طبع همگان
است در عهد ديگري چندان اعتباري به سبك او نمي گذارند.
- براي ايام محنت و روزگار مشقّت گنجي سازم تا شادي دل و فرح
( تبع من از آن بيفزايد. (هنر- 86
- از خاكساران متواضع هي چكس را اين فروتني و سلامت تبع نيست كه
( شتر راست. (خارج از كشور - 88
32 غالب: چيره ، مسلّط
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( هوا بر احوال ايشان غالب و خطا در افعال ايشان ظاهر (تجربي- 86
( حسرت و المي بر من غالب و مستولي گردد. (هنر- 91
( هميشه اجل بر امل قالب دارد. (زبان- 89
توجه: قالب: شكل، صورت
مثال: پس اشعار نيكو در قالب غزل سروده
33 ثنا: ستايش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
پس از ثناي جمع لب به سخن گشود. سه تن آرزوي چيزي برند و نيابند: مفسدي كه ثواب مصلحان چشم دارد و
( بخيلي كه سناي اصحاب مروت توقع كند. (خارج از كشور - 90
توجه: سنا: روشنايي ، روشني
34 معونت: ياري، همكاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( و در تخلّص تو از آن معونت و … روا نبيند. (هنر- 90
مرا هيچ تدبير مواف قتر از صلح دشمن نيست كه در ورطه ي بلا
( مانده است و بي معونت من از آن خلاص نتواند يافت. (زبان- 91
( در كسب منافع و دفع مضار مؤونتي و مظاهرتي واجب دارد. (زبان- 90
35 متابعت: پيروي كردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
از متابعت من اعراض كردند … (تجربي- 88 ) امروز كه زمانه در اطاعت و فلك در مطابعت راي و رايت سلطان عادل
( است…. (هنر- 88
36 مطاوعت: فرمان بردن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
سر ايشان كبوتري بود كه او را مطوقه گفتندي و در طاعت و مطاوعت
( او روزگار گذاشتندي. (ادبيات فارسي 3، درس 14
( و از حقوق پادشاهان تقرير ابواب مطاوعت است. (هنر- 91
( خواهد كه خلايق او را متاوعت و متابعت نمايند. (تجربي- 85
را كه با يك معني بهكار ميروند، با يكديگر اشتباه نگيريد. « متابعت و مطاوعت » توجه: املاي اين دو واژه
37 زلّت: خطا، لغزش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- آدميان را از روي لغزش و زلّت يا از روي غضب از اين نوع حادثهها
افتد.
( - بيزلّت و بيگناه محبوسم (ادبيات فارسي 2، درس 22
( گاه ناصحان را به عذاب ذلّت جانيان مؤاخذه م ينمايند. (تجربي- 86
( هيچ كس از سهو و ذلّت مصون و معصوم نتواند بود. (رياضي- 91
38 مظاهرت: پشتيباني كردن، ياريكردن، حمايت
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اين است داستان موافقت برادران و مظاهرت ايشان در مسرّت و
مصيبت كه هر يك در حوادث ايام و مصايب زمانه به جاي آوردند.
( (خارج از كشور - 88
( و در تخلّص تو از آن معونت و مضاهرت روا نبيند. (هنر- 90
به طمع معونت و مضاهرت، مصالحت من بپذيرد و هر دو را به بركات
( راستي نجاتي حاصل آيد. (زبان- 91
6
39 حميت: مروت، مردانگي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
درويشي اصل بلاها و داعي دشمنايگي خلق و و زايلكنندهي زور و
( حميت است. (هنر - 87
شير گفت: هرگاه شفقت و حميت گاو ياد كنم، حسرت مستولي گردد.
( (هنر- 91
اگر از روي دين و هميت كوششي پيوسته آيد، بركات و ثوا بهاي آن را
( نهايت صورت نبندد. (رياضي - 89
40 ستوران: جمع ستور، چهارپايان
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
در نواحي روستاي او دو شير پديد آمدند و ستوران را ميكشتند.
گرمايي سخت و تنگي نفقه و علت نايافت و ستوران لاغر و مردم ،
( روزه به دهن. (ادبيات فارسي 3، درس 7
غرض كشاورز در پراكندن تخم دانه باشد كه قوت اوست اما كاه كه
( علف سطوران است به تَبع آن هم حاصل آيد. (زبان- 89
توجه: سطور: جمع سطر
( مثال: در كتاب تاريخ بيهقي، از خلال سطور آن با روحيات و كردار هريك از ايشان آشنا مي شويم. (ادبيات فارسي 3، درس 7
41 تأمل: درباره ي امري به دقت فكر كردن، درنگ كردن در كاري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اين كتاب بر ذكر و اظهار بعضي از آن مشتمل است، تأملي به سزا
( رود، شناخته گردد. (زبان- 85
- من آن راجح سخن قاصرفعلم كه در خوات مكارها تعمل كافي نكنم.
( (رياضي - 85
- از فوايد تدبر و تعمل غافل باشد تا از فرط استيصال كار او به وخامت
( رسد. (رياضي - 88
- خردمند بايد كه در اين حكايت به نور عقل تعملي كند.
( (خارج از كشور- 88
( هر آنچه فرمودي از سر تعملات دروني و فراست بود. (تجربي- 91
42 نَسب: نژاد، تبار، نژاد ارجمند
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
و نَسب او به بزرگان مي رسيد. ملكزاده جواب نيكو و به وجه گفت و از نَصب خويش ايشان را اعلام
( داد. (رياضي- 87
( كه به حسب و نصب ايشان التفات ننمايد. (زبان - 88
توجه: نصب: گماشتن، قرار دادن يا گذاشتن چيزي در جايي
مثال: به نصب ايشان همت گماشت.
43 غمز: سخن چيني كردن، آشكار كردن راز كسي، اشاره كردن به چشم و ابرو
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
هول ارتكابي كردي و اين غدر غمز را مدخلي نيك باريك جستي.
( (هنر- 90
( باد صبا در ميان غمذي مي كرد. (تجربي- 88
44 حضر: محل حضور، منزل، اقامت در شهر
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
روزگاري دراز در كسب مال زحمت هاي سفر و حضر كشيدهام و حلق
( خود را به سرپنج هي گرسنگي فشرده. (ادبيات فارسي 3، درس 11
انواع هول و خطر و هزين هي حذر و مشقّت سفر بر حريص آسا نتر از
( دستدرازي براي قبض مال بر سخي. (رياضي- 88
غالباً با هم در جمله بهكار ميروند. 2- حذر: دوريكردن « سفر و حضر » - توجه: 1
7
45 خوار: بي مقدار ، بي ارزش
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
عاجزتر ملوك آن است كه مهمات ملك را خوار دارد. (تجربي- 90 ) ملك از استماع اين نصيحت امتناع نمود و سخن مشيرِ ب ينظير خار داشت.
( (زبان- 89
46 مهمل: بيهوده، بي معني، كلام بيهوده و بيمعني
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اينقدر مهمل گفت كه سررشته ي امور از دستمون رفت.
( (ادبيات فارسي 3، درس 3
( - جانب حزم را محمل نگذارد. (زبان- 86
( - موضع حزم و احتياط را محمل گذارد. (تجربي - 90
47 حزم: دورانديشي، هوشياري
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( - جانب حزم را مهمل نگذارد. (زبان- 86
( - اگر اهمالي نمايم از حزم و احتياط دور باشد. (هنر - 86
- هر كه قاعده ي كار خود بر ثبات حزم و وقار ننهد، عواقب كار او مبني بر
( ملامت و مقصور بر ندامت باشد. (رياضي- 88
بقا و فراغ ملك و سطوت سلطنت بي هضم كامل و عدل شامل ممكن
( نباشد. (هنر- 88
توجه: هضم: گوارش
48 نقض: شكستن
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
اگر خلاف آنچه در هنگام اسارت گفته ام، مبادرت ورزم، در وقت خلاص و
فراغ به نقض عهد، متّهم گردم.
( انديشهي نغزِ عهد و خلاف وعد مي كرد. (زبان 85 و 86
49 مرضي: پسنديده
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
- پسنديدهتر اخلاق ملوك، عزيز گردانيدن خدمتكاران مرضي اثر است.
( (تجربي - 86
- واثق به وفاي روزگار به رغبتي صادق ب هكار بندگي و خدمات مرضي
( مشغول شد. (هنر - 87 ) و (خارج از كشور - 91
( - و اخلاق نامرضي و عادات نامحمود ايشان را معتبر ندارد. (زبان - 88
( -بد سيرت مذموم را به تكلّف بر اخلاق مرضي آشنا نتوان كرد. (هنر- 91
- و پسنديدهتر اخلاق ملوك، رغبت نمودن است در محاسن صواب و عزيز
( گردانيدن خدم تكاران مرزي اثر. (رياضي - 90
- تا در دفع مهمات با ي كدگر دست در دست هم نهند و چندين ثمرات مرزي
( شامل گردد. (خارج از كشور - 88
50 مستور: پنهان ، مخفي
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( -تن ز جان و جان ز تن مستور نيست. (ادبيات پيشدانشگاهي، درس 1
- دربار، اعيان را گفت: اين كار مستور گزاريد كه من جاسوسي گرفت هام.
( (رياضي- 87
( - هر يك با كينهاي در سينه مسطور ترك مواصلت او كردند. (هنر - 85
( - حاصل آن باشد كه خير و شر مخفي و مسطور گردد. (تجربي - 85
توجه: مسطور: نوشته شده، به سطر درآورده
مثال: وصف آن در كتب تواريخ مسطور و مذكور اس.
51 اتباع: پيروان
كاربرد املايي درست كاربرد املايي نادرست
( و اتباع و حشم او از آن خطّه بيرون كردند. (زبان- 85
اگر محتاج شوي به لشكر و سپاه و اتباع، همه ساخته آيد. (خارج از كشور -
(91
( پس فرمود تا اطباع و حشم او از آن خطّه بيرون كردند. (زبان - 86
( الحق پشت و پناه سپاه و اطباع من بود. (هنر - 91
91 مطرح شده اند: - به واژگان زير توجه نماييد، اين واژگان در سؤالات املاي كنكورهاي سراسري 85
8
انتفاع - لئيم تر - مفارقت - ضيق - مضايق - منصب - سورت (تندي) - زرق و شعوذه - نفاذ - نغمات - عاصي - احراز - سفاهت - لهجه - وهله - تمتّع - زِمام -
لآلي - تقاص - تسويه ي حساب - ضلالت - مترصد - زايل كننده - وزر و وبال
سایت کانون
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:47 توسط فرشته جوادی
|
این وبگاه به منظور روان سازی درک دروس ادبیات دبیرستان با توجه به اهمییت این دروس در منابع کنکور ودسترسی آسان به آن در هر جای دنیا که باشید بدون حمل کتاب ،بدون صرف هزینه های گزاف کلاس های کنکور ویا پرداخت سنگین برای خرید کتاب های کمک درسی،نیز به منظور دسترسی سریع دانش آموزان این جانب برای یادگیری مطالب،وارتباط نظر فراگیران وهمکارانم با این جانب ،ازکلیه دانش آموزان وهمکاران گرامی در سراسر جهان انتظار هم فکری وهم یاری می رود